شیر زن شیر آفرین دلدار شیر کردگار
همسر شیر خدا مرد آفرین روزگار
شد کنیز فاطمیون با تمام عشق خود
ماند در پای امامش با تمام اقتدار
واژه ی نامادری را آنچنان تعبیر کرد
تا که شد در خانه طاها عروس تاجدار
شانه کرده موی زینب آب داده بر حسین
بعد زهرا هیچ زن هرگز نبرد این افتخار
گر چه ابناء خودش را هدیه بر دلدار داد
پای سروی سر جدا بنشست عمری داغدار
این وفا در کس نمیبینی مگر ام البنین
نام او باید نوشت ام الوفا ، ام الوقار
پوستین پوش مدینه خانه دار مرتضی
روضه خوانش اهل عالم ، اوست شه را روضه دار
زیر لب میخواند از جسم به زیر تیغ و تیر
از علیِ اصغر و انگشتر و انگشت یار
زیر لب میخواند بی مادر حسین بی کفن
روز خود را کرد با داغ حسینش شام تار
زیر لب میخواند از راس حسین و نیزه ها
روضه ها میخواند نه سال از وفا تا ترک دار
تا که بود از روضه عباس کس چیزی نگفت
روضه عباس بعد از مادرش شد برقرار
مشک افتاد و دو دست افتاد چشمش غرق خون
با چنین غم مادرش از کودکان شد شرمسار
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
ز یکسو در دلش دارد غم یار جوانش را
ز یکسو غصه ی احوال زار کودکانش را
دلاور مرد پیکاری که خیبر کند از جایش
نشسته گوشه ای دارد به سینه زانوانش را
صلات ظهر یا مغرب نمیدانم کدامش بود
شکستند از امیرالمومنین رکن اذانش را
خدایا هر که دود انداخت بر دروازه های وحی
به آتش کاش اندازی تمام دودمانش را
کسی که بانگ تکبیرش به گوش آسمان میرفت
چه بی جوهر بخواند نام یار قد کمانش را
همان مکتب که می آموخت بر زهرا صبوری را
گرفت از چشمهای مرتضایش امتحانش را
توان بازوی حیدر نگاه گرم زهرا بود
دو چشمش بست داد از کف علی تاب و توانش را
تن دلداده ی خود را به دستان پیمبر داد
به دستان خودش در خاک پنهان کرد جانش را
علی میبیند آن روزی که دست انتقامی هست
خدایا کن عیان بر داغدارانش زمانش را
چه جانها تشنه ی گنبد طلای فاطمه هستند
بیا ای منتقم معلوم کن جا و مکانش را
بیا تا که بسازی در حرم آقا مضیفش را
و ما از آتش جان طبخ گردانیم نانش را
تن پامال مرکب انتقامش با خودت اما
بیا تا ما بگیریم انتقام خیزرانش را
#شعر_بعد_شهادت
#داریوش_جعفری
@hadithashk
از سرِ دلبستگی، با قصدِ قُربت، بیشتر
چند بیتی می کُنم ذکرِ فضیلت، بیشتر
یاد دارم شنبه ها را من زِ ایامِ قدیم
سفره ی ام البنین می داده حاجت بیشتر
مادرم وقت توسل به ذوات اهل بیت
داشت به ام البنین عرضِ ارادت بیشتر
زیرِ دِینِ حضرت عباس هستم من ولی
این دلم با مادرش دارد قِرابت بیشتر
"کاشف الکرب" است فرزندش ولی وقتِ نیاز
نذریِ ام البنین کرده کفایت، بیشتر
بانویی که حملِ شمشیرش زبانزد می شده
داده به عباس، او درسِ شجاعت بیشتر
نسبتِ نامادری دادن به او عین خطاست
داشت به اولاد زهرا او محبت بیشتر
فاطمه بود اسم او، در وادیِ اخلاق هم
داشت به صدیقه ی اطهر ، شباهت بیشتر
آخرِ ماهِ رجب، وقتِ وداعِ با قَمَر
داد نسبت به حسین او را بصیرت بیشتر
"صارَ کالقُنفذ" برای آب عباسش ولی
باز هم می کرد او خود را ملامت بیشتر
تا که می افتاد چشمانش به چشمان رباب
می کِشید هر دفعه از ایشان خجالت بیشتر
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#محمد_صوفی
@hadithashk
تو اهل آیه و عقل و حدیث و برهانی
به مُهملات و اراجیف، مُهر بُطلانی
حلال زاده سخن های تو شنید و بِگفت
درود بر شرفت باد شیخِ کاشانی
#شیخ_حامد_کاشانی
#محمد_صوفی
@hadithashk
با منطق و برهان و روایت گفتی
از فاطمه در اوج شهامت گفتی
رحمت به تو ای حامد کاشانی که
مردانه نشستی از ولایت گفتی
#شیخ_حامد_کاشانی
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
غمی مانند هجران تو جانفرسا نخواهد شد
عذاب دوری ات در چهره ام حاشا نخواهد شد
مرا داغِ فراقت در جوانی ، پیر کرد آخر
به سن و سال من قدِّ کسی که تا نخواهد شد!
کجایی یوسف من! کور شد یعقوب ات از گریه
نیاید عطری از پیراهنت ، بینا نخواهد شد
فضای سینهام را آنقَدَر اندوه پُر کرده
که شادی در دلِ غمدیدهی من جا نخواهد شد
به جُرم گفتن از عشقت ، تمام شهر طَردَم کرد
اگر عاشق تو را دارد ، تک و تنها نخواهد شد
من از دست گناهانم به سوی تو گریزانم
یقین دارد دلم با بودنت ، رسوا نخواهد شد
فقط لطفی کن و شغل گدایی را مگیر از من
فقیری که نشسته پشتِ این در ، پا نخواهد شد
همین حالا نوازش کن مرا ، تا که نَفَس باقیست
بدون مِهر تو امروزِ من فردا نخواهد شد
میان هر بلایی ، فاطمه آمد نجاتم داد
برایم سرپناهی ، چادر زهرا نخواهد شد
عجیب این روزها میل شبستان نجف دارم
به جانت هیچ جایی خانهی بابا نخواهد شد
جَنان را در حریم مرتضی باید تماشا کرد
چُنین آئینه ای در کعبه هم پیدا نخواهد شد
تو را جان یَلِ اُمُّ الاَدَب ، اُمُّ البنین ، برگرد
همان ساقی که بی او رودها ، دریا نخواهد شد
همین که مشک آبش پاره شد ، زینب زمین افتاد...
کسی دیگر حریف گریهی زنها نخواهد شد
عمودی با شتاب آمد ، سر قرص قمر پاشید...
بمیرم! جمع خواهد شد سر او یا نخواهد شد؟!...
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
سفره شنبه تو پهن تر از ارض و سماست
این همان رزق حسین بن علی خون خداست
نمک زندگی ات از کرم فاطمه است
شرف و عزت تو همسری شیر خداست
فاطمی طینتی و ام بنین شد لقبت
نور ایمان تو بانو ثمر اهل کساست
تو همان ام بنینی که به هنگام دعا
دل لیلی ز دم توست که دائم شیداست
عمر پر خیر تو شد خدمت درگاه علی
ثمرش حب حسین و قمری بی همتاست
از چه رو ماه تو را بر سر نی جا دادند
تن صد پاره او مزرعه ی تیر بلاست
کشتی امن حرم چون سر نی پهلو زد
به روی چادر زهرای سه ساله رد پاست
وقت افتادنش از اسب همه میگفتند
بشتابید که این شیر ژیان دست جداست
دشمنان بر بدنش نیزه و تیر انداختند
بین خولی و سنان بهر چپاول دعواست
پیکر پاک یل کرب و بلا غارت شد
روضه خوان غم سردار یقیناً زهراست
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
گدای پشت در خانه را نگاه کنید
عنایتی به غلامان روسیاه کنید
سر مرا بپذیرید خاک راه کنید
دوباره پرچم عباس را پناه کنید
نخواستیم اگر جای یار دنیا را
قسم به مادرش عباس میخرد ما را
.
تمام عالم و آدم فدای موی حسین
جهنم است بهشت بدون روی حسین
شمیم حضرت پیغمبر است بوی حسین
امان اهل امان است خاک کوی حسین
اگر زمین نگذاریم حرف آقا را
قسم به مادرش عباس میخرد ما را
.
چه مادری که سحرها خدا خدا بکند
بخواهد از ولی اولیا دعا بکند
علی اگر بپذیرد خدا عطا بکند
چهارتا پسر خویش را فدا بکند
اگر ندیده نگیریم لطف مولا را
قسم به مادرش عباس میخرد ما را
.
ز سفرهی کرم بینهایت زهرا
دخیل بسته به نور هدایت زهرا
مقام اوست فنا در ولایت زهرا
عبادتش شده کسب رضایت زهرا
اگر که قدر بدانیم رزق زهرا را
قسم به مادرش عباس میخرد ما را
غروب رفته بقیع و دل پُری دارد
وَ در خیال خودش چه تصوّری دارد
نشسته است بگرید ز چشم تار شده
چقدر پیر و خمیدهست، گریهدار شده
توان نمانده به زانوی خستهاش دیگر
تکان نخورد دوتا پلک بستهاش دیگر
نشسته است که دلدار را نگاه کند
که در خیال علمدار را نگاه کند
نگاه میکند و بیقرار علقمه است
عجب جوان رشیدی کنار علقمه است
امیرزادهی ما چه علامتی دارد
قیامت است قیامت چه قامتی دارد
چه حیدریست عمو جان بچّههای حسین
چه لشگریست همین یک نفر برای حسین
حریف می طلبد، این دو چشم ای جانم
علی شدهست به هنگام خشم ای جانم
حسین خواست که این مهجبین به میدان زد
حسین خواست اگر اینچنین به میدان زد
نه تیغ دست گرفتهست نه سپر دارد
میان سینهی خویش آنقَدَر جگر دارد
گرفته مشک به دوشش که آب بردارد
که اضطراب ز قلب رباب بردارد
خدا کند برسد تا حرم زمین نخورد
پناه اهل حرم نیزه از کمین نخورد
خبر رسیده به مادر پسر زمین افتاد
عزیز اُمّ بنین از فراز زین افتاد
خبر رسیده دو دستش جدا جدا افتاد
خبر رسیده ابالفضل با وفا افتاد
بماند اینکه خبرها به او نخست رسید
بماند اینکه خبرها همه درست رسید
ولی به فکر حسین است بعد عباسش
بگو چکار کند با دل پُر احساسش
خبر رسیده که ارباب بی سپاه شده
عقیله در وسط راه بی پناه شده
حسین بود و عطش بود و حنجری تشنه
برای خون خداوند خنجری تشنه
اگر صدا بزنیم این شهید تنها را
قسم به مادرش عباس میخرد ما را
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#حبيب_اوليایی_فر
@hadithashk
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنش حجت الاسلام حاج حسین انصاریان به هتاکی های اردستانی به مقام حضرت زهرا(س)
#شیخ_حسین_انصاریان
#شیخ_حامد_کاشانی
@hadithashk
بین این آلودگیها یک حمایت کن مرا
بیکس و کارم بیا آقا وساطت کن مرا
از همه جا رانده گردیدم عزیز فاطمه
در میان خیمه گاهت یک ضیافت کن مرا
سخت در گمراهی ام.. ای هادی گم گشته گان
با نگاهی یابن الزهرا یک هدایت کن مرا
آمدم تا حلقه در گوشت شوم ماه منیر
من رعیت پیشهام آقا زعامت کن مرا
گرچه بر کاری نمیآیم ولی امداد کن
گر که مقدور است آقا جان شفاعت کن مرا
بعد از این دنبال تو هستم نه افراد دگر
حجت آخر بیا خود یک امامت کن مرا
انتظارت میکشم خسته نشو از این گدا
در هیاهوی زمانه پر صداقت کن مرا
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#محسن_راحت_حق
@hadithashk
عزیزم مشک در تاب و تبت بود
فرات تشنه دلتنگ لبت بود
بریدند از تو دستی را که یک عمر
نگهبان حریم زینبت بود
عزیزم تا سر دوشت علم بود
دیگه توی دل زینب چه غم بود
الهی حرمله خونهش بسوزه
چشات آرامش اهل حرم بود
سه غم اومد به جونم هر سه یک بار
غریبی و اسیری و غم یار
دو دستش قطع شد یار غریبم
اسیران از حرم رفتند بازار
خدا دیدی چه خاکی بر سرم شد
پس از عباس واویلا حرم شد
به قدری نیزه باران شد تن او
ابالفضلم علی اصغرم شد
امان از اشکهای یاسی من
از این مرثیهی احساسی من
در آمد زیر تیغ دشمنانش
گلاب لالهی عباسی من
سبوی می پرستم را شکستند
سر ساقی مستم را شکستند
خمیده مثل زینب قامت من
عصای هر دو دستم را شکستند
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
منم بانوی آقای مدینه
پس از صدیقه ، زهرای مدینه
که میگفتم به زنهای مدینه
حدیث درد و غمهای مدینه
من و رنج و مصیبت ها کشیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
چه خوش بود ای مدینه روزگارم
شنیدم از پدر شد بخت یارم
امیرالمومنین شد خواستگارم
به قربانش همه ایل و تبارم
نمی شد باورم این برگزیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
خدارا شاکرم الحمدلله
علی شد شوهرم الحمدلله
من و شاهِ حرم! الحمدلله
کنیز حیدرم الحمدلله
از او فرمان زِمن با سر دویدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
چه خوش بودم که در بیت ولایم
انیس و مونس شیر خدایم
کنیز خانه خیرالنسایم
حسینش میزند مادر صدایم
چه ذوقی داشت این مادر شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
دگر ام البنین ام البنین شد
نصیبم چار ماهِ نازنین شد
یکی بهتر یکی بهتر از این شد
اباالفضلم ولی زیباترین شد
زروی ماه هر شب بوسه چیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
زمانی سایه بر سر داشتم من
کنارم چار اختر داشتم من
حسین و عون و جعفر داشتم من
اباالفضل دلاور داشتم من
پس از آن روز خوش دیگر ندیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
همه شور و نوایم را گرفتند
سر پیری عصایم را گرفتند
توان زانوهایم را گرفتند
حسین و بچه هایم را گرفتند
دگر من ماندم و حسرت کشیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
شنیدم علقمه غوغا به پا شد
تن سقا پر از تیر جفا شد
دو دستش بی هوا از تن جدا شد
حسین فاطمه قدش دو تا شد
به پیش چشم یک لشکر خمیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
شنیدم دشمن او را از کمین زد
گلم را از یسار و از یمین زد
به فرق او عمود آهنین زد
علمدار مرا آخر زمین زد
نبود این راه و رسم لاله چیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
شنیدم هلهله در لشکر افتاد
همین که از سرِ زین با سر افتاد
در آن لحظه به یاد مادر افتاد
همان مادر که در پشتِ در افتاد
ززینب گفتن و از من شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
شنیدم ناله ادرک اخا زد
زمین افتاد و زهرا را صدا زد
شرر بر قلب شاه کربلا زد
که با دست بریده دست و پا زد
که دیده این چنین در خون طپیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
شنیدم بعد عباسم چها شد
علم افتاد و دشمن بی حیا شد
میان خیمه پای شمر وا شد
دو دختر زیرِ دست و پا فدا شد
به روی خار صحراها دویدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
زنم بر سینه با زنها بگویم
علی العباس واویلا بگویم
به جای حضرت زهرا بگویم
حسینم وا حسینم وا بگویم
من و این ناله ها از دل کشیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
شنیدم که حسینم بین گودال
به زیر دست و پا میزد پر و بال
تنش در پیش زینب گشت پامال
شنیدم ماجرا را رفتم از حال
اگر این است تاثیرِ شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#عبدالحسین_میرزایی
@hadithashk