eitaa logo
حدیث اشک
16.4هزار دنبال‌کننده
178 عکس
264 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنش حجت‌ الاسلام حاج حسین انصاریان به هتاکی های اردستانی به مقام حضرت زهرا(س) @hadithashk
بین این آلودگی‌ها یک حمایت کن مرا بیکس و کارم بیا آقا وساطت کن مرا از همه جا رانده گردیدم عزیز فاطمه در میان خیمه گاهت یک ضیافت کن مرا سخت در گمراهی ام.. ای هادی گم گشته گان با نگاهی یابن الزهرا یک هدایت کن مرا آمدم تا حلقه در گوشت شوم ماه منیر من رعیت پیشه‌ام آقا زعامت کن مرا گرچه بر کاری نمی‌آیم ولی امداد کن گر که مقدور است آقا جان شفاعت کن مرا بعد از این دنبال تو هستم نه افراد دگر حجت آخر بیا خود یک امامت کن مرا انتظارت می‌کشم خسته نشو از این گدا در هیاهوی زمانه پر صداقت کن مرا @hadithashk
عزیزم مشک‌ در تاب و تبت بود فرات تشنه دلتنگ‌ لبت بود بریدند از تو‌ دستی را که یک عمر نگهبان حریم زینبت بود عزیزم تا سر دوشت علم بود دیگه توی دل زینب چه غم بود الهی حرمله خونه‌ش بسوزه چشات آرامش اهل حرم بود سه غم اومد به جونم هر سه یک بار غریبی و اسیری و غم یار دو دستش قطع شد یار غریبم اسیران از حرم رفتند بازار خدا دیدی چه خاکی بر سرم شد پس از عباس واویلا حرم شد به قدری نیزه باران شد تن او ابالفضلم علی اصغرم شد امان از اشکهای یاسی من از این مرثیه‌ی احساسی من در آمد زیر تیغ دشمنانش گلاب لاله‌ی عباسی من سبوی می پرستم را شکستند سر ساقی مستم را شکستند خمیده مثل زینب قامت من عصای هر دو دستم را شکستند @hadithashk
منم بانوی آقای مدینه پس از صدیقه ، زهرای مدینه که میگفتم به زنهای مدینه حدیث درد و غمهای مدینه من و رنج و مصیبت ها کشیدن شنیدن کی بود مانند دیدن چه خوش بود ای مدینه روزگارم شنیدم از پدر شد بخت یارم امیرالمومنین شد خواستگارم به قربانش همه ایل و تبارم نمی شد باورم این برگزیدن شنیدن کی بود مانند دیدن خدارا شاکرم الحمدلله علی شد شوهرم الحمدلله من و شاهِ حرم! الحمدلله کنیز حیدرم الحمدلله از او فرمان زِمن با سر دویدن شنیدن کی بود مانند دیدن چه خوش بودم که در بیت ولایم انیس و مونس شیر خدایم کنیز خانه خیرالنسایم حسینش میزند مادر صدایم چه ذوقی داشت این مادر شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن دگر ام البنین ام البنین شد نصیبم چار ماهِ نازنین شد یکی بهتر یکی بهتر از این شد اباالفضلم ولی زیباترین شد زروی ماه هر شب بوسه چیدن شنیدن کی بود مانند دیدن زمانی سایه بر سر داشتم من کنارم چار اختر داشتم من حسین و عون و جعفر داشتم من اباالفضل دلاور داشتم من پس از آن روز خوش دیگر ندیدن شنیدن کی بود مانند دیدن همه شور و نوایم را گرفتند سر پیری عصایم را گرفتند توان زانوهایم را گرفتند حسین و بچه هایم را گرفتند دگر من ماندم و حسرت کشیدن شنیدن کی بود مانند دیدن شنیدم علقمه غوغا به پا شد تن سقا پر از تیر جفا شد دو دستش بی هوا از تن جدا شد حسین فاطمه قدش دو تا شد به پیش چشم یک لشکر خمیدن شنیدن کی بود مانند دیدن شنیدم دشمن او را از کمین زد گلم را از یسار و از یمین زد به فرق او عمود آهنین زد علمدار مرا آخر زمین زد نبود این راه و رسم لاله چیدن شنیدن کی بود مانند دیدن شنیدم هلهله در لشکر افتاد همین که از سرِ زین با سر افتاد در آن لحظه به یاد مادر افتاد همان مادر که در پشتِ در افتاد ززینب گفتن و از من شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن شنیدم ناله ادرک اخا زد زمین افتاد و زهرا را صدا زد شرر بر قلب شاه کربلا زد که با دست بریده دست و پا زد که دیده این چنین در خون طپیدن شنیدن کی بود مانند دیدن شنیدم بعد عباسم چها شد علم افتاد و دشمن بی حیا شد میان خیمه پای شمر وا شد دو دختر زیرِ دست و پا فدا شد به روی خار صحراها دویدن شنیدن کی بود مانند دیدن زنم بر سینه با زنها بگویم علی العباس واویلا بگویم به جای حضرت زهرا بگویم حسینم وا حسینم وا بگویم من و این ناله ها از دل کشیدن شنیدن کی بود مانند دیدن شنیدم که حسینم بین گودال به زیر دست و پا میزد پر و بال تنش در پیش زینب گشت پامال شنیدم ماجرا را رفتم از حال اگر این است تاثیرِ شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن @hadithashk
ام البنین ی مادر نمونه ام البنین تو قلب ما می‌مونه مشکل گُشای مشکلاتِ خانم ام البنین به درد مون درمونه ادب شده بازنده مرامش مدینه محوِ سُخنُ کلامش بچه های فاطمه رو تا می‌دید صلی علی آل نبی سلامش میون پائیز بهاری داریم ما شنبه به شنبه قراری داریم ما تو خونمون روضه برات میگیریم ام البنینی تباری داریم ما خبر آورد که پسراتو کُشتن فرق سر عباستو شکُفتن می گفت بشیر بگو حسینم چی شد چه بلایی سرش آورده دشمن؟ @hadithashk
من کیستم، من یاور دین مبینم من همسر مولا امیرالمومنینم چون فاطمه همواره یار شاه دینم ام الادب، ام الوفا، ام البنینم باشند فرزندان زهرا نور عینم من مادر عباس علمدار حسینم حب علی و فاطمه شد اعتبارم باشد فدای نامشان ایل و تبارم من بهترین نامادری روزگارم من بهر اولاد علی خدمتگزارم از ابتدا همواره در تاب و تب هستم فخرم همین بس من کنیز زینب هستم معروف در بین کلابیه به شیرم شیرم ولی در نزد زینب سر به زیرم من کی توانم جای زهرا را بگیرم من آمدم در پای اولادش بمیرم یار حسین و خاک پای مجتبایم من پاسدار حرمت آل عبایم ای کاش بودم جای زهرا بین کوچه در حمله ی اعدای زهرا بین کوچه تا جان دهم در پای زهرا بین کوچه در یاری مولای زهرا بین کوچه تا جای او بر صورتم میخورد سیلی یا جای زهرا صورتم میگشت نیلی آندم که زهرا جانب در رهسپر بود ام البنین ایکاش آندم پشت در بود آندم که هنگام هجوم قوم شر بود ایکاش بهر فاطمه بر او سپر بود آندم که آمد دشمن ا‌و در مصافش بر بازوی من کاش میخوردی غلافش من تا ابد از پیروان یاس هستم وز بهر مظلومیتش حساس هستم من مادر شیری چو خیرالناس هستم ام البنینم مادر عباس هستم عباس من پور شه بدر و حنین ست در کربلا او کاشف الکرب حسین ست گفتم به او دست از حسینم بر ندارد گفتم حسینم بعد از او یاور ندارد گفتم مرا وقت وداع در بر ندارد گفتم بمیرم چون حسین مادر ندارد گفتم برو، الگوی عشق و راد مردی اما مبادا بی حسینم باز گردی روزی شنیدم بانگ نای کاروان را مرثیه ها و های های کاروان را از دور میدیدم عزای کاروان را رنگ زنان و بچه‌ها ی کاروان را قامت خمیده همره خیل یتیمان زینب رسیده خسته با حالی پریشان فرمود مادر جان گلم را سر بریدند لب تشنه جسمش را به خاک و خون کشیدند با نیزه‌ای پهلوی پاکش را دریدند لب تشنه اولاد تو هم در خون تپیدند ما را اسیر و بی‌کس و بی یار بردند با دست بسته بر سر بازار بردند مادر چهل منزل گواهم چشم تر بود اشکم مرا آب و ، غذا خون جگر بود ما را سنان و شمر و خولی همسفر بود بر روی هر نی راس پاک یک قمر بود پیراهن خونین دهد شرح سفر را سوغات آوردم برایت این سپر را @hadithashk
به نام خدای ادب آفرین به نام خداوند ام البنین به نام زنی ماورای ادب قلم می زنم از خدای ادب زنی در نگاه علی محترم پس از فاطمه با علی هم قدم به بیت ولا یاورش خوانده اند حسین و حسن مادرش خوانده اند علمدار خیبر شکن بوده است به شیر خدا شیرزن بوده است نثار حسین است لبخند او عموی رقیه است فرزند او ملائک قیامت سلامش کنند امامان همه احترامش کنند شبیه خداوند، ماه آفرین نبوده در عالم جز ام البنین نشستم شبی فکر کردم به او شدم با خیالات خود روبرو شنیدم صدایی ز ام البنین که می گفت با شاه دین اینچنین الا ای امیر دو دنیا علی به عرش خدا مقتدا یاعلی خدا خانه دارد میان دلت ملک جای خود، انبیا سائلت به احمد تویی بهترین جانشین نخی از عبای تو حبل المتین تویی روز و شب هم کلام خدا به سوی تو جاری سلام خدا سعادت در خانه ام را زده است چه عشقی به دنبال من آمده است نگین مرا اصل دانسته ای مرا لایق وصل دانسته ای ولی من کجا وصل حیدر کجا مرا پیش تو شأن همسر کجا کنار تو قلب جهان می تپید در این خانه زهرا نفس می کشید کنار تو حتی خسی نیستم پس از فاطمه من کسی نیستم نفس میزنی در هوایم بس است کنیز تو باشم برایم بس است غریبی اگر، یاری ات می کنم چو مردان علمداری ات می کنم در این راه زهراست الگوی من فدای تو بازو و پهلوی من من عمری به عشق تو می زیستم کنار تو چون کوه می ایستم سپاه تو را تقویت می کنم برای تو یل تربیت می کنم جگردار و غرنده مانند شیر یلانی دلاور ولی سر به زیر به راه تو از هرکه همراه تر به چهره یکی از یکی ماه تر سرافراز و سرلشکر و صف شکن ولی خاک پای حسین و حسن از آن روزها سال هایی گذشت ولی در فراق و جدایی گذشت ز یل های او قیل و قالی نماند به جز چند قبر خیالی نماند چنان یاد دست قلم گریه کرد که با گریه اش سنگ هم گریه کرد دلش از غم و غصه آکنده شد خبر آمد و سخت شرمنده شد خبر راوی داغی از کربلاست دراین داغ عالم بسوزد رواست که در پیش چشم تر زینبین زده چکمه پوشی لگد بر حسین @hadithashk
سائل از چه دلی غمین داری غم مخور که ام البنین داری کار بی بی عنایت و بذل است مادر حضرت ابالفضل است حاجتت را بخواه از بی بی کافی است یک نگاه از بی بی آری ام الوفا لقب دارد ادب از او کمی ادب دارد ادبش مایه مباهات است به خداوند باب حاجات است خانه دار ابوتراب شده آبروی بی کلاب شده آبرودار هر دو دنیا شد مادر بچه های زهرا شد نیست از این فضیلتی برتر زینب او را صدا زند مادر ذوالفقاری برای مکتب بود حامی انقلاب زینب بود گریه ها کرد از برای حسین گفت اولآد من فدای حسین روضه او صدای آب شده خجل از دیدن رباب شده پسرش ساقی العطاشا بود تشنه او فرات و دریا بود علقمه رفت و مشک بر دوشش ای عمو آب _ مانده در گوشش جاری از هر دو دیده اش اشک است آرزویش رساندن مشک است نگران شاه خیمه می بارد آخر این خیمه یک عمو دارد راهی خیمه گشت و غوغا شد کینه ها از علی هویدا شد چه روایت کنم چه ها کردند دست عباس را جدا کردند علقمه بهر او چو زندان شد آه عباس تیر باران شد عرق شرم از جبین می ریخت آب از مشک بر زمین می ریخت تیر بر چشم و بر سر و تن خورد داد بیداد عمود آهن خورد ناله زد یا اخا مرا دریاب یابن زهرا بیا مرا دریاب شاه سویش نفس زنان می رفت همه دیدند نیمه جان می رفت آخر ماجرای سقا بود دست او روی خاک صحرا بود شاه عالم رسید ناله کشید فرق او را که دید ناله کشید شاه با اشک دیده برمیگشت او پیاده خمیده برمیگشت چشم اصغر تمام سویش رفت نفس طفل با عمویش رفت @hadithashk