eitaa logo
حدیث اشک
16.4هزار دنبال‌کننده
178 عکس
265 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
دیدی آن مغلطه ی شیخک شیطانی را دیدی آن تو دهنی خوردن طوفانی را یا علی مزد دفاعی که شد از زهرایت خود عطا کن صله ی حامد کاشانی را @hadithashk
چشمان همه ز غیرتت بارانی رحمت به پدر وَ مادرت کاشانی گر توبه نکرده برود از دنیا ای وای به حال شیخ اردستانی @hadithashk
همه اهل حرم آزار دیدند همه آزارها از خار دیدند کجا بودی ابالفضلم شنیدم که زینب را سر بازار دیدند مرا با طعنه و آزار بردند شب تاریک بین خار بردند به روی نیزه بود عباس ، مادر که من را بر سر بازار بردند @hadithashk
سائل فقط از نان قمر خواهد خورد از سفره احسان قمر خواهد خورد وآنکس که به مادرم اهانت بکند سیلی ز دو دستان قمر خواهد خورد @hadithashk
شجاعت شیر شد در کام فرزندان دلبندش نبوده بنده دنیا جهان بوده است در بندش نظیرش در جهان پیدا نخواهد شد بدون شک ندیده چشم دنیا بعد زهرا مثل و مانندش برای همسری‌اش برگزید او را ولی الله علی وقتی پسندیده پسندیده خداوندش چه بختی داشت وصلت کرد با دست خدا این زن خدا بر شاخه طوبی چنین داده است پیوندش قسم خورده تمام عمر دنبال علی باشد بمیرد هم فراموشش نخواهد گشت سوگندش غم و شادی او وابسته بر حالات مولا بود غمش بر ماتمش وابسته لبخندش به لبخندش نصیحت می‌کند در گوش فرزنداش از حیدر سزاوار است گوش جان دهم من نیز بر پندش مقامش را ببین که بر رضای حق شده راضی نبوده جز رضای مرتضی چیزی خوشایندش پسرهایش غلامان حسین بن علی هستند غلامی را خودش آموخته بر چار فرزندش خیال حیدر آسوده است از آینده زینب به زیر سایه سرو پسرهای برومندش حفاظت می‌کنند از دختر حیدر پسرهایش چه فخری می‌کند ام البنین پس بر پسرهایش اگر در کربلا بود او شهامت را نشان می‌داد کنار بچه های خویش می‌جنگید و جان می‌داد اگر در کربلا بود او میان خیمه زن‌ها در آغوش خودش قنداق اصغر را تکان می‌داد خودش هم مشک بر می‌داشت همراه ابالفضلش می‌آمد جرئه جرئه آب دست کودکان می‌داد اگر بود آن زمان که شمر آمد با امان نامه به آن ملعون بی‌ارزش جوابی بس گران می‌داد اگر شام غریبان بود وقت غارت خیمه به دختر بچه‌های بی امان حتما امان می‌داد اگر بود آن زمان که ساربان دنبال خاتم بود خودش انگشتر خود را به دست ساربان می‌داد در آنجایی که سر زد زینب دل خسته بر محمل بغل میکرد زینب را در آغوشش توان می‌داد می‌آمد در بقیع این زن رجز می‌خواند و می‌گریاند چنین درس رشادت را به زن‌های جهان می‌داد چنان مرثیه خواند ام البنین بهر شهیدانش که کافر می‌شنید این روضه‌ها را حق به آن می‌داد خدا لعنت کند شمر لعین را کاش در گودال به سالار شهیدان بهر جان دادن زمان می‌داد دلش می‌سوخت از اینکه نشد در کربلا باشد نبود این حق زینب بین قومی بی حیا باشد پس از زهرای اطهر بهر حیدر همسری کرده خدا خیرش دهد شیر خدا را یاوری کرده خودش را خادم اولاد زهرا و علی می‌خواند به این ترتیب بر زن‌های عالم سروری کرده جهادش کمتر از جنگیدن فرزندهایش نیست که او در جبهه تبیین حق جنگاوری کرده کنار عمه سادات می‌جنگیده با فتنه مطیع امر زینب بود و او هم رهبری کرده مشخص کرده جای ظالم و مظلوم دوران را در آن ظلمت بدون واهمه روشنگری کرده پیام کربلا را منتشر کرده است در عالم به نحوی اینچنین ام‌البنین پیغمبری کرده نشسته روضه خوانده، ایستاده رو به روی ظلم عجب امر به معروفی! چه نهی منکری کرده! به دست بچه‌هایش داده حاجات خلائق را برای اهل عالم تا قیامت مادری کرده من از شأن علمدار حسین اینگونه فهمیدم سعادتمند شد هرکس که اینجا نوکری کرده نمی‌خواهیم حاجت از کسی دیگر به غیر از او که هرگز هیچ محتاجی ندیده غیر خیر از او تمام عمر با مهر علی قلبش عجین بوده همان بانو که نامش فاطمه، ام‌البنین بوده سعادت را ببین که زائر روی خداوند است که این زن نزد وجه الله عمری همنشین بوده امانت‌دارِ بر حق امانت‌های زهرا شد که بود این زن که بهر سرور زن‌ها امین بوده؟! اگر در کربلا راوی ندید ام‌البنین را پس تو با چشم دلت در کربلا او را ببین بوده پسرهایش شدند امید زینب از همان اول در اوج ناامیدی‌ها چه امید آفرین بوده نمی‌آمد کسی در جنگ رو در روی عباسش کسی که کشته او را مطمئناً در کمین بوده خبر آنقدر سنگین بوده که کرده زمین‌گیرش «تن عریان سالار شهیدان بر زمین بوده» میان کاروان دنبال دختربچه‌ها می‌گشت نگاهش در پی دردانه‌هایی نازنین بوده تمام بند بند استخوانش سوخت تا فهمید رقیه در مسیر شام با زجر لعین بوده حرامی‌ها چه چیزی بر سر این دختر آوردند؟! از آن شیرین‌زبان حالا فقط یک معجر آوردند! @hadithashk
نشستم بر مزار آرزوهایم زیارت می‌کنم خواب مزارت را نه، این قابِ خیالی از تو خالی نیست نسیم آورده از مقتل غبارت را به خاکت قطره‌های اشک، حیران‌اند برایت دانه‌دانه نوحه می‌خوانند نشستم می‌شمارم با همین تسبیح شمار زخم‌های بی‌شمارت را شنیدم پَر زدی دستت زمین افتاد تو بالا رفتی و ام‌البنین افتاد مرا کشتند، آن‌جا که تو را کشتند همان‌جایی که مشکِ آب‌دارت را ... کنار رود، اما تشنه‌لب بودی به جای آب، سقای ادب بودی تو دریایی، الا یا ایهاالساقی نمی‌سنجند با مشکت عیارت را نبودم تا ببوسم زخم‌هایت را ضریح پیکرِ از هم جدایت را صدای "یا اخا ادرک اخایت" گفت: زیارت کرده زهرا نیزه‌زارت را کنارم اشک می‌ریزی، تو اینجایی بگو باران نمی‌آید، تو می‌آیی تو سقایی هنوز آری تو سقایی بیا سیراب کن چشم‌انتظارت را بیا مادر که از داغت خمیدم من خداراشکر تا اینجا رسیدم من نگو ام‌البنین، ام‌الشهیدم من شهید من! ببر آموزگارت را بیا و کربلا کن این حوالی را مزارم کن همین قبر خیالی را مرا تشییع کن با دست‌های خود ببر سوی مزارش سوگوارت را @hadithashk
یادی ز سقیفه و فدک باید کرد فریاد به دست پُر ترک باید کرد هرکس که نمود قتل زهرا انکار بر نطفه ی او رواست شک باید کرد @hadithashk
ای التماسه مادرای خسته دوای درد دلای شکسته مادرمم وقتی گرفتار میشد دخیلشو به چادرت می بسته تو دلا با نام تو غوغا میشد گمشده با ذکر تو پیدا میشد گره می افتاد توی زندگیمون تا مادرم صدات میزد وا میشد برکت سفره های تو عجیب بود کلا سرش رفت هرکی بی نصیب بود حکایتی داشته اینم یقینا گوشه سفره چنتا دونه سیب بود با این که بچه داشتی تو چندتایی دلواپس بچه های زهرایی صبح تا غروب فقط دعا میکردی سر حسین یه وقت نیاد بلایی از کربلا خیلی بلا کشیدی پیش علی و زهرا رو سپیدی واسه خدا و اهل بیت عزیزی مادر چارتا پسر شهیدی از غم کربلا به شور و شینی برای فاطمه تو نور عینی هر چی برات بخونم از اباالفضل اما بازم منتظر حسینی دیگه نگید به مادر اباالفضل رفته رو نی چطور سر اباالفضل برای ام بی بنین بخونید روضه های برادر اباالفضل روضه گودال و براش بخونید پیکر پا مال و براش بخونید نگید کنار علقمه چها شد روضه خلخال و براش بخونید گفتی اباالفضل فدای رقیه برام بگید از بابای رقیه برام بگید میخوام بدونم اینو... شکسته بود دست و پای رقیه؟ از غم کربلا جگر ندارم شمس و ستاره و قمر ندارم دیگه منو ام بنین نخونید چرا که من دیگه پسر ندارم @hadithashk
گر چه شده است بی بنین عنوانم احساس عذاب می کند وجدانم ای کاش فرات در کنارت بودم مثل تو بریده می شد این دستانم @hadithashk
عاشقان عالمی دگر دارند چشم‌هایی همیشه تر دارند پیرزن‌های کربلایی از غم اُمّ‌البنین خبر دارند جای او زائر ابوالفضل‌اند از دلش بار غصه بردارند سفره‌های نیابتی یعنی سهم از این سفره بیشتر دارند از پسرهای مادری گویند مادرانی که خود پسر دارند جایش انگار روضه می‌خوانند روی هر رهگذر اثر دارند روضه اینجا رسید اهل حرم نگران دست بر کمر دارند شیرها رفته‌اند از این بیشه حال اگر گرگ‌ها جگر دارند آه ای روزگار، شب‌پره‌ها نقشه‌ی غارت قمر دارند رفت سقا ولی سه ساعتِ بعد همه بر صحنه‌ای نظر دارند مادری قد خمیده با پسرش سر در آغوش یکدگر دارند آن طرف عده‌ای به سوی حرم این طرف نیز ده نفر دارند نعل‌ نو می‌زنند بر مرکب چه خیالی مگر به سر دارند آنچنان تاختند روی تنش اثری تا نمانَد از بدنش @hadithashk