eitaa logo
حدیث اشک
16.4هزار دنبال‌کننده
180 عکس
266 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
الا که بوی بهشت خدا بُوَد بویَت خدا کند که ببینم جمالِ دلجویت تو کیستی ؟ تو همان پادشاهِ حُسن و جمال وَ مَن؟... رَعیّت سُکنا گُزیده در کویَت به این اُمید که دور از تو لحظه ای نَشَوَم گره زدم دل خود را به طُرِّه ی مویَت هزار مرتبه شکرِ خدایِ عَزَّوَجَل که سر پناهِ دلم شد هِلالِ اَبرویت مرا بگیر در آغوشِ خویش ، جانِ حُسین ز دستِ معصیت آقا ، دَویدِه ام سویَت   (یونس) @hadithashk
به عشق او گهر می سفتم ای کاش و شب با یاد او می خفتم ای کاش رسد روزی که با افسوس گویم.. همیشه یا علی می گفتم ای کاش @hadithashk
شکر لله که شدم من ز محبان علی جان مادر پدرم باد به قربان علی شیر با مهر علی داد به من مادر و گفت که حلالت پسرم باش به فرمان علی ای که گفتی ز ازل تا به ابد حیدریم باش تا روز ابد بر سر پیمان علی شیعه از روز ازل هست غدیری منشش گر خورد لقمه ای از سفره احسان علی لعنت حق به کسانی که نمک را خوردند ناسپاسان که شکستند نمکدان علی من غلامی ز غلامان غلام علی ام کاش در رتبه شوم من ز غلامان علی سر و سامان من بی سر و سامان وقتی است که شوم در به در و بی سر و سامان علی خاک نعلین علی گر شوم این چشمان را می نهم بر قدم قنبر و سلمان علی افتخار دگرم این که به مژگان روبم خاک صحن و حرم و گنبد و ایوان علی شده ام مست میِ خوشه ی انگور ضریح تا کنم مستی در حلقه ی مستان علی هر کجا کار دلت خورد گره می بایست سر به پایش نهی و دست به دامان علی کسر شانش تو بدان هر چه غلوّ در شعر است که خدا مدح علی کرده به قرآن علی این همه شهد و شکر کز دهنم می ریزد ذکر جانم علی و جانم علی، جانِ علی کرد مولا مددم تا که به گرد گل او نغمه خوانش شوم و مرغ ثنا خوان علی @hadithashk
اُمّ کلثومم و غم های دلم ممتد شد راه شادی ز فراق تو به سویم سد شد کی رود از نظرم وقتِ وداع از گودال حرمله خنده زد و گریه‌ی من بی حد شد نحر حلقوم تو را گر چه ندیدم اما بد بریدند سرت را و برایم بد شد هلهله بود و سواران همه در پاکوبی وایِ من اسب ز روی تنِ عریان رد شد دخترت اشهد خود زیر لگدها می‌خواند آه از اَشهد او خون به دل اَشهد شد دخترت کعبه ی امّید دل عشّاق است سنگ از بس زدنش او حجرالاسود شد @hadithashk
آداب عشق از تو ندارد ادیب تر محبوبه ی حبیبِ خدایِ حبیب تر اخت الحسین ، خواهر عباس ، ای غیور منظومه ی شمس و قمر ، ای نجیب تر تو خیر مطلقی و فلانی ست شرِّ محض پیوند نداشت خوب تر و نانجیب تر بانو کریمه ای ، کرمت خرج دین شده یک زن چنان خدیجه ای اما قریب تر قرآنِ روی طاقچه یعنی تو و حسن تقصیر ماست ، از حسنی تو غریب تر دو خواهرید ، دو آینه ی روبروی هم مصداق انعکاس شکیب و شکیب تر دستان التیام بر اندوه زینبی ای از طبیب اهل حرم هم طبیب تر بستی کمر به غیرت زهرایی آن دمی که شد هوای خشک طف از عطر سیب ، تر از روی تل ، شانه به شانه به خواهرت دیدی که گشت صورت خدالتریب ، تر دیدی کشان کشان ته گودال بردنش دیدی ز خون شاه شده پای شیب ، تر دیدی هر آنچه را که ام البنین شنید دیدی کنار علقمه قبری عجیب تر @hadithashk
در اين دنيا در آن دنيا جهاندار ام كلثوم است غريبيم و براي ما كس و كار ام كلثوم است پس از مادر پس از بابا شده پروانه ي خواهر قسم خوردم به ايثارش فداكار ام كلثوم است قلم شرمنده شد از او بدهكارم به نامش هم ز هر كس كه شبيه من طلبكار ام كلثوم است خديجه فاطمه زينب خلاصه ميشود در او عزادار عزادار عزادار ام كلثوم است علم يك لحظه هم حتي نمانده بر زمين زيرا پس از عباس نام آور علمدار ام كلثوم است شده در شام عاشورا پرستار همه زينب براي حضرت زينب پرستار ام كلثوم است نفس در سينه ها مانده همين كه او رجز خوانده كسي كه خطبه ميخواند علي وار ام كلثوم است هزاران روضه را ديده نيفتاده ولي از پا كسي كه چشم اش از گريه شده تار ام كلثوم است... @hadithashk
تمام عمر همراه عقیله خواهری کردی پس از مادر تمام عمر خود را مادری کردی نوشتند از جهالت ، نورتان را همسرِ ظلمت تو ای خورشید با نور خودت روشنگری کردی به غیر از زینب این توفیق تنها رزق تو بوده که بعد از خاتم پیغمبران ، پیغمبری کردی ز بندِ ابرهای تیره هم، خورشید میتابد به هنگام اسیری نیز بانو سروری کردی صدا ها را شکستی با صدای خطبه های خود یهودیها همه دیدند فتحی خیبری کردی شبیه اشک آن ابری که طوفان میکند بر پا به تیغ مرثیه های حماسی، حیدری کردی من ذره کجا و شعر گفتن از تو ای خورشید تو ای خورشیدِ بیتِ ،وحی ذره پروری کردی @hadithashk
اینگونه که پای امامت پای کاری ثابت شده با مادرت فرقی نداری رفتی یزید و تاج و تختش را بکوبی رفتی دمار از روزگارش دربیاری از طرز خطبه خواندنت فهمید دشمن غیر از خدا از هیچ کس ترسی نداری نامت به ذهنم می‌رسد هرجا که باشد حرف از نجابت استقامت بردباری اینجا گدایان خانه ات را می‌شناسند پیچیده که مثل حسن جان سفره داری محتاج تر از من به خاک پای تو نیست اینبار زر را لطف کن بر بی عیاری گفتند اما هیچ کس باور نکرده تاریکی از خورشید کرده خواستگاری باید به پای روضه هایت مرد اما از ما نمی‌آید به غیر از گریه کاری قدر تمام کربلا روی دلت غم اندازه‌ی یک کاروان تو داغداری با گریه هایت گریه می‌کردند حتی نامردهای شام چون ابر بهاری قربانی تو جور شد تا گفت عباس: غصه مخور خواهر تو هم عباس داری یاد سر افتاده از نیزه میفتی وقتی سر سجاده ات سر می‌گذاری ای کاش چشم روزگارت کور می‌شد تا که نبیند ناقه ی عریان سواری.. @hadithashk
آئینه‌دارِ عصمتِ امِّ ابیهایی تو سرِّ مستورِ خدا، بانویِ دریایی تو امِّ کلثومی، که عالم سائلت باشد هم عطرِ نابِ سدره‌ای، هم عطرِ طوبایی هرکس که دستِ خالی آمد، دستِ پُر برگشت از خانه‌یِ تو رَد نمی‌گردد تقاضایی عالم همه از ریزه‌خوارانِ علی، اما تو سفره‌دارِ آخرین افطارِ مولایی افسوس، مانندِ حسن در غربتِ محضی گمنامی‌ات ارثی است از میراث زهرایی می‌خواستی که نامِ زینب بر زبان باشد اینطور هستی حامیِ زینب به زیبایی در کوفه وقتی خطبه خواندی، عالمی فهمید مانندِ زینب، وارثِ بر حقِّ بابایی تو روضه‌خوانِ روضه‌یِ روزِ دهم هستی گریانِ گودالی، پریشان بینِ صحرایی لحظه به لحظه، با صدایی خسته می‌گفتی: گودال بود و تشنه‌ای در اوجِ تنهایی @hadithashk
ندارد عشق در مدح کسی جز یار مفهومی فدایت ای‌که بر هفت آسمان عشق منظومی تویی کوه کرم چون حضرت شیر خدا آری، چرا که با شما دیگر، نماند عبد محرومی.. اگر زهراست خورشید جهان، تو ماه او هستی که اینگونه میان ظلمت شب‌ها تو معلومی تویی معصومه پرورده، تویی معصومه از این رو.. که هم دختر وَ هم خواهر وَ هم عمه به معصومی نباشد مدح تو کار کسی غیر از خدای تو که مداح تو اللّه و.. تو مدح حیّ قیومی تو اسرار خدایی چون اَب و اُم و اَخی‌هایت که در دنیای فانی فاش گویم، سرّ مکتومی فدای نام زیبایت، به قربان صفاتِ تو... تویی ام الحیا، ام الوقار و ام کلثومی به طفلی در میان کوچه ها غم‌ دیده چشمانت که از طفلی به رنج و غصه‌ی سیلی تو محکومی پس از روز دوشنبه، روز عاشورا میان آمد سری بر نیزه ها بود و.. تویی کز ناله مغمومی بمیرد «ملتمس» وقتی، نوشته مقتل این غم را که بی عباس در کوفه، تو مظلومی تو مظلومی @hadithashk
در داغ او باید ز خون جوهر درآورد اندازه ی خاک زمین دفتر درآورد هفتاد و دو داغ و بلا را دید اما پرچم برای یاری خواهر درآورد با چشم خود دیده است دختر بچه ها را دیده است خصم از دستشان زیور درآورد از تشنگی حرفی نزد اما سکوتش اشک از دو چشم مست آب آور درآورد قنداقه را چون دید در دست برادر آه از دل و از دیده اش گوهر درآورد در پیش چشمش نانجیبی از دل خاک شش‌ماهه ای را با نوک خنجر درآورد دیده است از دست برادر ساربانی با خنجری انگشت و انگشتر درآورد وقتی که اشک قاری قرآن به نی دید از واژه ی مظلوم آنجا سر درآورد لفظ بیانش کوفه را طوری به هم ریخت گویا علی از قلعه ی خیبر در آورد ای کاش میمرد و نمی‌دید این که خولی از کیسه ای آغشته در خون سر درآورد @hadithashk