در اين دنيا در آن دنيا جهاندار ام كلثوم است
غريبيم و براي ما كس و كار ام كلثوم است
پس از مادر پس از بابا شده پروانه ي خواهر
قسم خوردم به ايثارش فداكار ام كلثوم است
قلم شرمنده شد از او بدهكارم به نامش هم
ز هر كس كه شبيه من طلبكار ام كلثوم است
خديجه فاطمه زينب خلاصه ميشود در او
عزادار عزادار عزادار ام كلثوم است
علم يك لحظه هم حتي نمانده بر زمين زيرا
پس از عباس نام آور علمدار ام كلثوم است
شده در شام عاشورا پرستار همه زينب
براي حضرت زينب پرستار ام كلثوم است
نفس در سينه ها مانده همين كه او رجز خوانده
كسي كه خطبه ميخواند علي وار ام كلثوم است
هزاران روضه را ديده نيفتاده ولي از پا
كسي كه چشم اش از گريه شده تار ام كلثوم است...
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم
#محسن_صرامی
@hadithashk
تمام عمر همراه عقیله خواهری کردی
پس از مادر تمام عمر خود را مادری کردی
نوشتند از جهالت ، نورتان را همسرِ ظلمت
تو ای خورشید با نور خودت روشنگری کردی
به غیر از زینب این توفیق تنها رزق تو بوده
که بعد از خاتم پیغمبران ، پیغمبری کردی
ز بندِ ابرهای تیره هم، خورشید میتابد
به هنگام اسیری نیز بانو سروری کردی
صدا ها را شکستی با صدای خطبه های خود یهودیها همه دیدند فتحی خیبری کردی
شبیه اشک آن ابری که طوفان میکند بر پا
به تیغ مرثیه های حماسی، حیدری کردی
من ذره کجا و شعر گفتن از تو ای خورشید
تو ای خورشیدِ بیتِ ،وحی ذره پروری کردی
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم
#سید_امیر_حسین_فاضلی
@hadithashk
اینگونه که پای امامت پای کاری
ثابت شده با مادرت فرقی نداری
رفتی یزید و تاج و تختش را بکوبی
رفتی دمار از روزگارش دربیاری
از طرز خطبه خواندنت فهمید دشمن
غیر از خدا از هیچ کس ترسی نداری
نامت به ذهنم میرسد هرجا که باشد
حرف از نجابت استقامت بردباری
اینجا گدایان خانه ات را میشناسند
پیچیده که مثل حسن جان سفره داری
محتاج تر از من به خاک پای تو نیست
اینبار زر را لطف کن بر بی عیاری
گفتند اما هیچ کس باور نکرده
تاریکی از خورشید کرده خواستگاری
باید به پای روضه هایت مرد اما
از ما نمیآید به غیر از گریه کاری
قدر تمام کربلا روی دلت غم
اندازهی یک کاروان تو داغداری
با گریه هایت گریه میکردند حتی
نامردهای شام چون ابر بهاری
قربانی تو جور شد تا گفت عباس:
غصه مخور خواهر تو هم عباس داری
یاد سر افتاده از نیزه میفتی
وقتی سر سجاده ات سر میگذاری
ای کاش چشم روزگارت کور میشد
تا که نبیند ناقه ی عریان سواری..
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم
#گروه_شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
آئینهدارِ عصمتِ امِّ ابیهایی
تو سرِّ مستورِ خدا، بانویِ دریایی
تو امِّ کلثومی، که عالم سائلت باشد
هم عطرِ نابِ سدرهای، هم عطرِ طوبایی
هرکس که دستِ خالی آمد، دستِ پُر برگشت
از خانهیِ تو رَد نمیگردد تقاضایی
عالم همه از ریزهخوارانِ علی، اما
تو سفرهدارِ آخرین افطارِ مولایی
افسوس، مانندِ حسن در غربتِ محضی
گمنامیات ارثی است از میراث زهرایی
میخواستی که نامِ زینب بر زبان باشد
اینطور هستی حامیِ زینب به زیبایی
در کوفه وقتی خطبه خواندی، عالمی فهمید
مانندِ زینب، وارثِ بر حقِّ بابایی
تو روضهخوانِ روضهیِ روزِ دهم هستی
گریانِ گودالی، پریشان بینِ صحرایی
لحظه به لحظه، با صدایی خسته میگفتی:
گودال بود و تشنهای در اوجِ تنهایی
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
ندارد عشق در مدح کسی جز یار مفهومی
فدایت ایکه بر هفت آسمان عشق منظومی
تویی کوه کرم چون حضرت شیر خدا آری،
چرا که با شما دیگر، نماند عبد محرومی..
اگر زهراست خورشید جهان، تو ماه او هستی
که اینگونه میان ظلمت شبها تو معلومی
تویی معصومه پرورده، تویی معصومه از این رو..
که هم دختر وَ هم خواهر وَ هم عمه به معصومی
نباشد مدح تو کار کسی غیر از خدای تو
که مداح تو اللّه و.. تو مدح حیّ قیومی
تو اسرار خدایی چون اَب و اُم و اَخیهایت
که در دنیای فانی فاش گویم، سرّ مکتومی
فدای نام زیبایت، به قربان صفاتِ تو...
تویی ام الحیا، ام الوقار و ام کلثومی
به طفلی در میان کوچه ها غم دیده چشمانت
که از طفلی به رنج و غصهی سیلی تو محکومی
پس از روز دوشنبه، روز عاشورا میان آمد
سری بر نیزه ها بود و.. تویی کز ناله مغمومی
بمیرد «ملتمس» وقتی، نوشته مقتل این غم را
که بی عباس در کوفه، تو مظلومی تو مظلومی
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم_س
#مجتبی_دسترنج_ملتنس
@hadithashk
در داغ او باید ز خون جوهر درآورد
اندازه ی خاک زمین دفتر درآورد
هفتاد و دو داغ و بلا را دید اما
پرچم برای یاری خواهر درآورد
با چشم خود دیده است دختر بچه ها را
دیده است خصم از دستشان زیور درآورد
از تشنگی حرفی نزد اما سکوتش
اشک از دو چشم مست آب آور درآورد
قنداقه را چون دید در دست برادر
آه از دل و از دیده اش گوهر درآورد
در پیش چشمش نانجیبی از دل خاک
ششماهه ای را با نوک خنجر درآورد
دیده است از دست برادر ساربانی
با خنجری انگشت و انگشتر درآورد
وقتی که اشک قاری قرآن به نی دید
از واژه ی مظلوم آنجا سر درآورد
لفظ بیانش کوفه را طوری به هم ریخت
گویا علی از قلعه ی خیبر در آورد
ای کاش میمرد و نمیدید این که خولی
از کیسه ای آغشته در خون سر درآورد
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
نوشتم از دل تنگ و فراق و قلب شکیبم
شفاست درد من امشب اگر شوی تو طبیبم
ملامتش نکنید آنکه دل سپرده به یوسف
که من ندیده گرفتار عطر و بوی حبیبم
شبیه طفل یتیمم که مانده ای تو برایم
بجز حسین مرا داد، این زمانه فریبم
ضرر کنید شبی و زما سراغ بگیرید
غریب عالمیان ، من سگ سیاه غریبم
به غیر خاک تو جایی نساخت بر دل تنگم
هوای کرب و بلای تو کرده کشته ی سیبم
بغل به راهب نصران نداده بودی و دادی
دمی شبیه مسیحی بغل کنید نصیبم
هنوز فکر لباست نرفته از سرم اما
به یاد ذبح تو آقا به شبوه های عجیبم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#علی_اکبر_جمشیدی
@hadithashk
یا باقرالعلوم(ع)
چو اشک، پرده نشین جمال دلدارم
به شوق نیمه نگاهش، هزار دل دارم
اگرچه درصف عشاق، نیست مقدارم
`بهای وصل، اگر جان بود خریدارم”
شده است محضر او نیمه های شب حاضر
غلام و نوکر درگاه حضرت باقر
چو پرده از رخ زیبای او خدا برداشت
به خاک مقدم او قبله سر به سجده گذاشت
به پای فاطمه سجاد، ریخت آنچه که داشت
بدون پرده بگویم، که مادرش گل کاشت
نماز شوق بخوان عبد سرمد آمده است
بگو به خلق، دوباره محمد آمده است
ببند حجلهءگل، گل بریز در پایش
ببین جمال خداوند را به سیمایش
بگو درود خدا بر سرشت و آبایش
بخوان سلام خلائق به روی زیبایش
نسیم روضهء رضوان، شمیم انفاسش
بهار، گم شده در کوچه های احساسش
چو در میانهء گهواره می زند لبخند
کبوتر دل جبریل می رهد از بند
به قطره قطرهء اشکش، به چشم او سوگند
ز غیر او به خدا زود میشود دل کند
نوشته با خط زر، خطّ سرنوشت اینجاست
بهشت از که بجوئیم تا بهشت اینجاست
طلایه دار بهشت است زائرکویش
هزار لیلهء قدر است لیلهء مویش
سجود میکند عالم به طاق ابرویش
هزار بوسه بچیند فرشته از رویش
خدای کعبهء دنیایی از نجوم است او
چراغ شب زدگان، باقرالعلوم است او
رسیده آنکه خدا منصب امامش داد
ز تیغ علم لدُن، قدرت قیامش داد
عبای سلطنتی هدیه بر غلامش داد
ندیده ختم رسل بارها سلامش داد
به روز حشر، که دلها ز بی کسی تنگ است
بدون مُهر ولایش، کُمیت ما لنگ است
به چهره، آینه ای محو کبریا دارد
اگر به کعبه صفاهست از او صفا دارد
سخا و جود و کرم همچو مجتبا دارد
مدال جان به کف از شاه کربلا دارد
دوباره حاجت سینه زنان روا شده است
به یاد او دل ما باز کربلا شده است
ضریح و مقبرهء خاکی اش بهشت برین
ز اشک زائر او گشته خاک، عطر آگین
هزار مرتبه با گریه جبرئیل امین
به روی سینهء پرسوز من نوشته چنین
دلی به وسعت عشقش وسیع دارم من
هنوز حسرت طوف بقیع دارم من
دمی که آه ز دلها رحیل می بندد
مسیر اشک مرا رود نیل می بندد
چو آفتاب به قبرش دخیل می بندد
ز شعله راه به روی خلیل می بندد
دوباره در وسط جشن، مضطرم کردند
ضریح سینه هر شیعه را حرم کردند
رضا دین پرور
#رضا_دین_پرور #شعر_ولادت_امام_پنجم #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_باقرالعلوم #شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا محمد باقر(ع)
هر زمان، وقتِ واقع بینی شد
شعرم انگار درسِ دینی شد
مکتبی رفته ام که اُستادش...
خودِ علامهٔ اَمینی شد
گِل ایجادم از غدیرِ خُم است
اینچنین عبد آفرینی شد
همهٔ ماه ها به نامِ علیست
رجب اما عجب نگینی شد
در طلوعِ رجب خبر آمد
پنجمین آسمان، زمینی شد
بعد از آن پُشتِ نامِ محبوبم
تا سرِ جاده نقطه چینی شد
علتِ خلقت نجوم آمد
حضرتِ باقرالعلوم آمد
چون مسافر که مقصدی دارد
دل به شوقش چه مَعبدی دارد
شده هم نامِ مصطفی یعنی...
خُلق و خوی محمدی دارد
مثلِ پیغمبر است و تا معراج...
صبح و شب رفت و آمدی دارد
از علومِ غریبه در عالَم
اوست آنکه مُجلدی دارد
شده عالِم اگر کسی حتما...
از کفِ پاش درصدی دارد
قدرِ زر، زرگری بداند پس
نور در نور، مرقدی دارد
از ستون هایِ نور، گلدسته
فوقِ خورشید، گُنبدی دارد
حَرمش وسعتِ فَلک دارد
عرش، در آن حرم سَرَک دارد
آمد آن حِکمتِ کمال و تمام
آمد آنی که هست خیرِ مُدام
دانشش را به پایِ دین آورد
پایه ریزی شده از او احکام
حرفِ او را به اِستناد آورد
تا که شد از فقیه، استعلام
قالَ باقر بگو که شیرین شد
کامم از راهِ گوش از این نام
نفخه ای از نسیمِ او آمد
رفت با پایِ خود دلم در دام
ما که گَردی ز خاکِ او هستیم
صبحِ محشر هلاکِ او هستیم
عشق، با ما دوباره راه آمد
باز معشوقِ دل بخواه آمد
اولِ ماه، وقتِ استهلال
همه دیدند قرصِ ماه آمد
ظلمت و کینه ی جهالت رفت
نورِ آفاق در پگاه آمد
اگر افتاده ای، بخوان او را
بی پناهی اگر ، پناه آمد
یوسفی در کنارِ یعقوب و
نوهٔ یکهٔ دو شاه آمد
باز سکه به نامِ ارباب است
به صفِ کربلا سپاه آمد
مدحِ او تا ابد به تحلیل است
مدح، با شرحِ روضه تکمیل است
رفت در کربلا مصیبت دید
در طفولیَتش اسارت دید
با زن و بچه هایِ اهل حرم
آتشِ خیمه دید و غارت دید
شام در مجلسِ مِیِ و مستی
به نوامیس حق جسارت دید
در میان خرابه حتما او...
قلبِ آیینه اش جراحت دید
با مقامِ امامت از خیمه...
شمر را روی سینه راحت دید
دست و پا زد قتیلِ بیچاره
فقط از قاتلش لجاجت دید
ای که از آب هم شدی محرو ...
#شعر_ولادت_امام_پنجم #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_باقرالعلوم #شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر #مهدی_قربانی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شعر وفات حضرت ام کلثوم (س)
زینب دوم از تبار علی
وارث عزت و وقار علی
بعد زهرا تویی نگار علی
دم به دم بوده ای قرار علی
جان فدای نجابتت بانو
دست ما و عنایتت بانو
در نگاهت ستاره معلوم است
یاورتو امام معصوم است
غمگسارت امام مظلونم است
نام زیبات ام کلثوم است
خواهرو دختر ولی خدا
ای تجلی حیدرو زهرا
هم لسانت لسان مولا بود
هم وقارت وقار زهرا بود
عاشق خنده تو بابا بود
پارکابت همیشه سقا بود
خطبه خواندی توبا صدای علی
شهر کوفه دمی به جای علی
خواهران را که مادری کردی
خطبه خواندی سخنوری کردی
دخت حیدر چه محشری کردی
یک تنه کارِ حیدری کردی
گرچه ذکرت هماره مغفول است
واژه در وصفتان چه مجهول است
بار هجران کشیده ای بانو
حرف زشتی شنیده ای بانو
شاخه ی قدخمیده ای بانو
زهر غم را چشیده ای بانو
من بمیرم که بز م می دیدی
سرخورشید رابه نی دیدی
بین گودال خیزران خوردی
لگد از شمر،از سنان خوردی
ضربهایی از این و آن خوردی
کعب نی روی استخوان خوردی
غصه و غم چه آبتان کرده
شهر کوفه عذابتان کرده
#حضرت_ام_کلثوم_سلام_الله_علیه
#علی_درویشی
@hadithashk
حسین ستوده4_5917938297883073102.mp3
زمان:
حجم:
3.6M
دنیا رو با خوب و بدش نمیخواهم
چون تو رو از چشمای من گرفته
این شبا فریاد من این سکوته
از این سکوت صدای من گرفته
قلبمو بی تو سنگ شدش کجایی ؟
سیر شده از تولدش کجایی ؟
هواتو از جمعه گرفتم اما
جمعه گمت کرده خودش کجایی ؟
خیال برگشتن نداری انگار
با عاشقات کاری نداری انگار
شاید دلت نخواهد ولی عزیزم
گریه مو داری در میاری انگار
یابن الحسن یابن الحسن ...
چند روزه رفتی؟ نمیدونیم اینو
فقط بگو یه روز میای دوباره
قهر زمین و آسمونو دیدی
بیا که بازم آسمون بباره
پاییز و یلداش اومد و نبودی
زمستون همراهش اومد و نبودی
اونکه نمیخواست منو خوش ببینه
خنده رو لب هاش اومد و نبودی
هیچ غمی مثل غم یار نمیشه
تو باشی هیچکی بی قرار نمیشه
بیا گلم ببینه کل عالم
کی گفته با یه گل بهار نمیشه
یابن الحسن یابن الحسن ...
#حدیث_اشک
#فراق
#امام_زمان_عج
@hadithashk
اول صبح شد دلم لرزید
که چه نوری بر آسمان تابید
یک ستاره دوباره پیدا شد
جلوه ای از نبی هویدا شد
کرم از سفره حسن آمد
جلواتی ز پنج تن آمد
هر چه میگویم از کمالاتش
یا که از حسن خلق و عاداتش
در خیالم حسین می آید
کوفه و زینبین می آید
بار علمش عجیب سنگین است
باقر العلم آسمان این است
لب او بر سخن که وا میشد
نرخ زر می شکست تا میشد
حرف هایی برای گفتن داشت
دُر به چنته برای سفتن داشت
از زمین از نجوم میدانست
از تمام علوم میدانست
بین علامه ها که اعلم بود
در علوم غریبه اعظم بود
ثمری از کلاس او جابر
متحیر ز علم او کافر
پا رکابان مکتبش عالم
جابر جعفی آن یکی مسلم
سخنانی مثال گوهر داشت
خیر بی حد شبیه کوثر داشت
در کلاسی که داشت منبر داشت
روی منبر دو دیده تر داشت
ناله ها داشت از غمی که نگو
ناله از رنج و ماتمی که نگو
ناله هایی ز روز عاشورا
ناله از کوفه ، شام ، طشت طلا
دیده با چشم خود جسارت را
غارت و ناسزا ، اسارت را
غصه همراه آب و نان میخورد
غصه با یاد خیزران میخورد
داغ ویرانه مانده بر جگرش
یاد عمه خمیده شد کمرش
این امامی که غرق داغ و عزاست
یادگار غریب کرببلاست
#شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر
#داریوش_جعفری
@hadithashk