یا مظلوم
از این حرم نفسِ مستجاب را ببرید
هزار فیض، هزاران جواب را ببرید
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
دعای حضرت عالیجناب را ببرید
نگاه سامرهایِ امامِ ما کافی است
اگر به حشر بگویند عذاب را ببرید
قسم به نورِ جبینش که در حضورِ امام
نیاز نیست به غیر، آفتاب را ببرید
برای هر گرهی خود برای هر بنبست
هزار چارهی دور از حساب را ببرید
من آن خسم که به دستان سیل میگردم
به آن حرم منِ خانه خراب را ببرید
میانِ کوچه امامم نفس نفس میزد
حیا کنید زِ دستش طناب را ببرید
امام و بزم حرام و چرا نمیگویند
که از مقابل آقا شراب را ببرید
حکیمه خواهر او دید دست و پا زدنش
کنار او پسری دل کباب را ببرید
صدا زدند برای تنِ مبارک او
گل و گلاب و کفنهای ناب را ببرید
میان کرببلا خواهری صدا میزد
که هلهله نکنید، اضطراب را ببرید
اگر به مرکب خود میدهید حرفی نیست
دو جرعه هم سوی گودال آب را ببرید
از آنطرف سرِ اصغر به نیزه میآید
از این طرف روی ناقه رُباب را ببرید
حسن لطفی
#حسن_لطفی #شعر_شهادت_امام_هادی_ع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع #شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مظلوم آقام
دشمن اگر چه زهر به من داد از جفا
راحت شدم ولی ز غم و محنت و بلا
هرگز کسی نکرد مراعات حال من
شد قامتم به فصل جوانی ز غم دو تا
چون جد خویش خانه نشین بودم و دریغ
بستند هر دو دست مرا مثل مرتضی
آن شب که خصم در پی مرکب مرا کشاند
بودم به یاد کودک افتاده از نوا
آن دختری که از روی ناقه زمین فتاد
افتاد روی خاک و صدا زد عمو بیا
جای عمو به جای پدر زجر آمد و
او را به قصد کشت کتک میزد،ای خدا
بردند نیمه شب وسط مجلس شراب
آخر نگه نداشت کسی حرمت مرا
بر من لعین تعارف جام شراب کرد
کآن بی حیا نکرد،دمی از خدا حیا
آتش گرفت قلبم و پیوسته سوختم
آن بی پدر به مادر ما داد ناسزا
هر چند اینهمه به دلم غم گذاشتند
هستم به یاد غصه و غم های کربلا
با یاد لحظه ای که حرامی به قتلگاه
بر سینه ی شکسته ی جدم گذاشت پا
با آنکه بی عمامه شدم،بین ره کسی
بر گیسویم دگر نزده چنگ بی هوا
لطمه ندید جسم من اما تن حسین
از نعل اسب زیر و زبر گشت و توتیا
هم شد جدا جدا بدنش زیر سم اسب
هم شد سر مطهرش از پیکرش جدا
با آن گلو چه کرد نگویم،فقط بدان
رگهای گردنش همه گردید جابجا
محمود اسدی
#شعر_شهادت_امام_هادی_ع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع #شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع #محمود_اسدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حس یه خیال شیرین
تو دلم دوباره افتاد
حس یه خیال شیرین
دستمو گرفت منو برد
اونور روزای غمگین
پرکشیدم توی رویا
با دلی پر از تلاطم
انگاری رسیده بودم
من به آسمون هفتم
نمیدونم که مدینه س
یا بهشته رو زمینه ؟
انگار اینجا که رسیدم
حرم ام بنینه
هر قدم که بر میدارم
حس عاشقونه داره
یاد چارتا پسر این صحن
چارتا سقاخونه داره
این شبستون که میبینم
حرم مادر دریاس
نذر عاشقای بی بی
شبای شنبه همینجاس
میشینم کنج ضریحش
دلم اروم شه دوباره
هر گوشه یه بغضی پیداس
هر طرف یه روضه داره
بالای ضریح میبینم
یه ماه و چندتا ستاره
پایین پا یه علامت
با یه مشک پاره پاره
یاد آبروی سقا
که گرفت مشکو به دندون
یاد دستای بریده
یاد اون پیکر بی جون...
حمید ندیمی
#حمید_ندیمی #شعر_شهادت_امام_هادی_ع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع #شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جان همه عالم فدایت
ای کعبه ی اهل تولّا سامرایت
چارم علی،جان همه عالم فدایت
جن و بشر،حتی ملک باشد گدایت
عالم بود پر از کرامات و عطایت
با اینهمه قدر تو را نشناخت دشمن
با دشمنی از پا تو را انداخت دشمن
از سوز زهر کین ترک خورده لبانت
بدجور تا کردند با تو دشمنانت
این کارشان سوزانده مغز استخوانت
قبر تو را کندند پیش دیدگانت
دل سوخت و خونابه از چشم تر افتاد
دلها به یاد نبش قبر اصغر افتاد
بردند از خانه تو را ای روح قرآن
عمامه ات افتادو مویت شد پریشان
بودی به یاد گیسوی آقای عطشان
ّآن شب ز ظلم و کینه آمد بر لبت جان
ای گل تو را گلچین به طعنه پرپرت کرد
آن بی ادب توهین به نام مادرت کرد
جای شما در مجلس می خوارگان نیست
هرچند دیگر در تنت جز نیمه جان نیست
اما خیالت جمع اینجا خیزران نیست
ناموس تو مابین این نامحرمان نیست
سهم دلت جز حق ستیزی نیست آقا
اینجا دگر حرف کنیزی نیست آقا
بزم شراب و عمه بود و هلهله بود
قلب رقیه خون و دل پر از گله بود
هم راس اصغر روبروی حرمله بود
رقاصه ای هم در پی مزد و صله بود
ای کاش تنها چوب بر لبهاش می خورد
جام شرابش را سوی آن سر نمی برد
محمود اسدی
#شعر_شهادت_امام_هادی_ع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع #شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع #محمود_اسدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا امام هادی(ع)
شب بود قبله جا نمازی سوی او داشت
کعبه برای دیدن رویش وضو داشت
رشک ملک بود آن حصیر زیر پایش
هر شب خدا مشتاق صوت ربنایش
قد قامتش با روز شب را کرد محشور
سجاده با هر سجده اش نور علی نور
چشم سیاهش روشنای راه ایمان
هر ناوک مژگان او یک خط قرآن
تسبیح می چرخاندو می چرخید عالم
ارض و سما را رزق می بخشید توام
از خلوتش گرچه دو عالم فیض می برد
اوج مصیبت در دل این شب رقم خورد
ناگاه قومی بی ادب حرمت شکستند
تسبیح فیض خلق را از هم گسستند
از هر طرف حمله بر آن کاشانه کردند
مانند سیلی خانه را ویرانه کردند
نه احترام حرمتش را داشت دشمن
عمامه اش را از سرش برداشت دشمن
پای برهنه سربرهنه در دل شب
بردند او را و فلک در تاب و در تب
خالیست جای فاطمه انگار اینجا
تا که بگیرد باز دامان علی را
می ریخت اشک شرم عالم روی جاده
دشمن سواره بود اما او پیاده
در کوچه های بی کسی او را کشیدند
با هر قدم آه از نهاد او شنیدند
از داغ این غم عالمی در پیچ تاب است
سر منزل این کوچه ها بزم شراب است
بزم شراب اما خبر از خیزران نیست
ناموس او در مجلس نامحرمان نیست
از سامرا برخاست آه شام آن شب
یک سوی صد نا محرم یک سوی زینب
یک سوسری بر تشت زر یک سو رقیه
یک سو سراسر خنده و یک سوی گریه
یک سوی چوب خیزران می خورد بر لب
یک سو مزن ظالم به لبها داشت زینب
از بس اسیران را عذاب آن خیزران داد
از تشت آخر سربه روی خاک افتاد
موسی علیمرادی
#شعر_شهادت_امام_هادی_ع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع #شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع #موسی_علیمرادی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای من
متوسِّل شده حتّـی دلِ غافـل بر تــو
زنِ کذّاب شـد آخر متوسِّـل بر تــو
دشمنان دست به دامـانِ نگـاهِ تو شدند
متوکِّل شده وقتـی متوکِّـل بر تــو
شیـر در پرده دخیـلِ تو شد امّـا بودند
غافل از نورِ هدایـت همه جاهـل بر تــو
با خبر بودنِ از غیـب و شِفا دادنِ غیر
نیست این دست کرامات فضائـل بر تو
تو علی بوده ای امّا وسـطِ بـزمِ شـراب
تازیانـه نشده سوره ی نازل بر تــو
تو علی بـوده ای امّا نسرودند تــو را
سـوگواره ننوشتـند مَقاتـل بر تو
جامعه خواندم و لبریـزِ ” غدیریه ” شدم
وای بر جامعـه ای که ندهـد دل بر تــو
در دیاری که پر از عَبدُالعظیمِ حسنی است
می رسد نسبـتِ علّامـه ی فاضـل بر تو
کعبه شد سمتِ علی مایل و سمتِ تو نجف
ایستـادم سـوی آن قبلـه ی مایـل بر تو
سامرا روی بـه رویِ گنبـدِ تـو فهمیـدم
نیسـت درمانِ دلِ غمزده مُشکـل بر تو
ابراهیم زمانی
#ابراهیم_زمانی #شعر_شهادت_امام_هادی_ع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع #شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علامه ی دهر بی تو قطعا گمراه
یک رعیت ساده باتو آقا باشد
یک روز اگر بدون تو شب بشود
آن شب ز مصیبت، شب یلدا باشد
#عزیزم_حسین_ع
#شب_یلدا
#میثم_صدقی
@hadithashk
دنیا سیاه بود که نوری بلند شد
خورشید از کرانه ی دوری بلند شد
در بین شهر نغمهی شوری بلند شد
در دشت جهل،سرو شعوری بلند شد
بالاترین تفکر آدم!..،خوش آمدی
کامل ترین تعقل عالم!..،خوش آمدی
مکتب نشسته بود که ناگاه پا شدی
در عصرِ لال بودن منبر،صدا شدی
بر شانه ی تفکر شیعه عبا شدی
تو پنجمین تشرف توحید ما شدی
در جاده ی شریعت نُطقَت،مسافریم
ما شیعیانِ خط به خطِ قالَ باقریم
تو امتداد نافله های محمدی
تعقیب های بعد عشای محمدی
شخصاً کلیددار حرای محمدی
آئینه ی تمامنمای محمدی
تصویر با ملاحت روح خدا !..،سلام
ای دومین پیمبر ایمان ما !..،سلام
بر روح هرچه علم،بدن کیست مثل تو
طوبای فهم،بین چمن کیست مثل تو
شیرین ترین بیان سخن کیست مثل تو
تلفیقی از حسین و حسن کیست مثل تو!
مهتاب بام این دوبرادر درآمده
اینگونه دلرباشدن از تو برآمده
در کوچهباغِ بحث شبی که قدم زدی
تنها ز لفظِ آیهی تطهیر دم زدی
بر قلّه های قلب نَصاری علم زدی
زیباترین مناظره ها را رقم زدی
پس واجب است از هُنرت استفاده کرد
باید فنون بحث شما را پیاده کرد
ای خوشبهحال هرکه درت را رها نکرد
خود را کنار سفره ی بیگانه جا نکرد
هنگام فقر غیر شما را صدا نکرد
آنکس زُراره شد..،که به زر اعتنا نکرد
ظرف مرا شکستهسبویَت کُنی خوش است
ما را به جبر جابرِ کویَت کنی خوش است
در صُلح آب و آتش ما جنگ نیست که
آن دل که مبتلای تو شد تنگ نیست که
ذاتی که جنس آینه شد سنگ نیست که
هرکس کُمِیت عشق تو شد.،لنگ نیست که
اهل قلم _به نون و قلم_ هست چاکرت
ای هرچه شاعر است به قربان شاعرت
باید برات گنبدی از زر درست کرد
رو به مزار خاکی تو در درست کرد
عطر نفیسی از گُل قمصر درست کرد
پائین پایِ قبر تو منبر درست کرد
صحن تو را شبیه گوهرشاد می کنیم
خاک بقیع را حسنآباد می کنیم
تو یاکریم زادهی آسیبدیده ای
در ابتدا به آخِرت غم رسیده ای
دردی ز جنس خار مغیلان چشیده ای
در اوج کودکی چه عذابی کشیده ای
سر نیزه ها کتاب خدا را گسیختند
در پیش چشم تو سر جد تو ریختند
صبح غرور تو به شبی ظالمانه خورد
خواب عمیق تو لگدی بی بهانه خورد
با دست زجر زلف سیاه تو شانه خورد
همبازیِ سهساله ی تو تازیانه خورد
دیدی سرِ عمو سرِ سرنیزه آب شد
دیدی طناب حرمله سهم رباب شد!
#شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر_ع
#بردیا_محمدی
@hadithashk
یلدا رسیده من هم، در انتظار فالم
حافظ گشودم امشب، فارغ ز قیل و قالم
"رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس"
با مصرعی به یک آن، آشفته گشت حالم
#شب_یلدا
#محمد_صوفی
@hadithashk
مزین به علی یاقوت ها بالای انگورند
شب یلدا ی مستانش انار دیگری دارد
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
#شب_یلدا
#علی_اصغر_یزدی
@hadithashk
هزاران سال گاهی یک دقیقه سر نمی آید
شب یلدا ی ما خورشید دارد، در نمی آید
#یا_صاحب_الزمان_عج
#شب_یلدا
#علی_اصغر_یزدی
@hadithashk