در محضرت رسومِ دعا را شناختیم
با جامعه کبیره خدا را شناختیم
دانه، بدونِ اذنِ تو گندم نمیشود
"هادی اگر تویی که کسی گم نمیشود"
یا اَیُّهاالنَّقی که چراغِ هدایتی
تو نورِ ماندِگارِ مسیرِ سعادتی
وقتی پدربزرگِ امامِ زمان تویی
یعنی برایِ از نفسافتاده، جان تویی
دستِ توسُّل همه عالم به سوی تو
آبِ حیاتِ ما همه، آبِ وضویِ تو
ما را گدایِ سامرهیِ خود، خطاب کن
یا که برایِ نوکریات انتخاب کن
هستیم روسیاه، ولی در پناهِ تو-
-ماییم، عاقبت همگی سر به راهِ تو
ما با تو اهلِ سِیرِ الیالله میشویم
با جامعه کبیرهات اصلاح میشویم
همواره بودهایم گدایانِ سامرا
از خادمانِ کویِ سلیمانِ سامرا
از خاکِ سامرایِ تو باید شفا گرفت
یا اینکه از کرامتِ تو کربلا گرفت
توصیف تو کجا و توانِ قلم کجا؟
وقتی کلام، از نفسِ تو صفا گرفت
گفتیم کربلا و به دل آتشی به پاست
آن آتشی که در دلِ ابیات، پا گرفت
تنها نه بندگان و ملائک، برایِ او-
-حتی خدایِ عزَّ وَ جَل هم عزا گرفت
ای روضهخوان داغ حسینی،نوشته اند-
-زهرِ عطش وجودِ تو را تا فرا گرفت-
-گفتی به گریه: شمر، در آن عصرِ بیکسی
رأسِ شریفِ جدِّ مرا از قفا گرفت
حالا به اذنِ تو دو سه خط روضهخوان شویم
از ماتمی که عرش، برایش نوا گرفت
جدِّ غریبِ تو ، لبِ تشنه به رویِ خاک
میگفت خواهرم برو امّا، صدا گرفت
قاتل رسید و کارِ خودش را تمام کرد
اما بگو که مویِ سرش را چرا گرفت؟
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
مصراع چهارم از شعر برادر بزرگوار محسن کاویانی تضمین گرفته شده است.
همینکه در تنش زهر شب افتاد
امام هادی ما در تب افتاد
چو وارد کردنش در بزم شادی
به یاد عمهجانش زینب افتاد
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
آن قوم که معمار جنان خشت به خشتند
از خاک تو هستند که پاکیزه سرشتند
از نام تو پرسیدم و گفتند "محمّد"
نامی که به دیباچهی توحید نوشتند
از روی تو پرسیدم و زیبا ملکی گفت
پیش رخ آن ماهشمایل همه زشتند
در عالم ذر مزرعهای بود دل ما
از مِهر تو یک بذر در این مزرعه کِشتند
دیدند شکافندهی دریای علومی
شد پنبه علوم دگران هر چه که رِشتند
حق دور تو میگردد و آنان که نگردند
در کعبه اگر هم بروند اهل کِنِشتند
از نسل حسین و حسنی بهتر از این چیست؟!
اجداد تو آقای جوانان بهشتند
#شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر_ع
#سید_میلاد_حسنی
@hadithashk
دوستان بر من تنها زوفا گریه کنید
به غم نور دل ابن رضا گریه کنید
مادرم فاطمه امروز عزادار من است
یاری فاطمه گیرید عزا گریه کنید
به تسلی دل زار و غمین پسرم
پای تابوت به صد شور و نوا گریه کنید
حضرت هادیِ تان را به غریبی کشتند
به غریبی من امروز شما گریه کنید
پاره پاره شد از آن زهر دل پر دردم
به دل پاره ام از زهر جفا گریه کنید
زهر دادند ولی تشنه نکشتند مرا
همه بر تشنه لبِ کرببلا گریه کنید
چون شنیدید که در بزم شرابم بردند
به غم عمه مظلومه ما گریه کنید
زینب زار کجا مجلس اغیار کجا
به پریشانی ناموس خدا گریه کنید
به نگاهی که زخجلت به روی خواهر بست
سر ببریده شاه شهدا گریه کنید
یاد آن قاری قرآن که لبش پر خون شد
یاد آن چوب و لب و طشت طلا گریه کنید
جای آنانکه به هم جام تعارف کردند
جای آن قهقهه و هلهله ها گریه کنید
یاد طفلان یتیمی که کتک می خوردند
جرمشان جمله همین بود چرا گریه کنید
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#عبدالحسین_میرزایی
@hadithashk
هادی شدی و نورِ هدایت درست شد
با نامِ تو مسیرِ سعادت درست شد
وقتی گدایِ مُفتخرِ سامرا شدیم...
تحویلمان گرفتی اجابت درست شد
از یک نگاه،کاسهٔ ما لب به لب که شد...
معنایِ بی نظیرِ سِخاوت درست شد
با جامعه کبیره که از تو به ما رسید
تعریفِ اهلِ بیتِ نبوت درست شد
خواندیم السلام علیکم به اهلِ بیت
در سینه قُله هایِ محبت درست شد
دیدی قلیل آمده بودیم محضرت
ما را حساب کردی و کثرت درست شد
در روضه ات به یادِ حریمِ تو سوختیم
از قلبِ شعله ور شده غربت درست شد
خود را به هر طریق به صحنت رسانده ایم
در گوشهٔ ضریحِ تو دل را نشانده ایم
از غصهٔ تو عرشِ مُعلا خراب شد
داغت رسید، بر سرِ دنیا خراب شد
اینقدر شیعه گریه برایِ تو کرده است
از موجِ اشک، هیبتِ دریا خراب شد
در نیمه شب به خانهٔ تو حمله ور شدند
گرمِ نماز بودی و اَما... خراب شد
وقتی که زَهر بر جگرت آتشی گذاشت
خوردی زمین و حالِ تو دَرجا خراب شد
چونکه صدایِ ناله ات آفاق را شکست
در عرش، حالِ حضرتِ زهرا خراب شد
با احترام دفن شدی آخرش ، ولی...
در کربلا که حُرمتِ آقا خراب شد
حتی میانِ روضهٔ تو... فَابکِ لِلحسین
داغِ همیشه مانده به اعماقِ دل حسین
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#مهدی_قربانی
@hadithashk
به غیر زهر جفا، با کس آشنا نشدم
ز پای تا به سرم دردم و دوا نشدم
منم که از همه رفع بلا کنم امّا
دمی نبود که غرق غم و بلا نشدم
میان کوچه در آن لحظه که زمین خوردم
به ضرب کعب نی و تازیانه پا نشدم
مرا به مجلس می با شتاب آوردند
ولی غریب تر از دخت مرتضی نشدم
به روی زخم لبم پای چوب،باز نشد
نخورده چوب به لبها و بیصدا نشدم
ز کودکانم اگر چه جدا شدم اما
شبیه پیکر جدّم، جدا جدا نشدم
دلم شکست زمانی که شد کفن بدنم
خدا گواست که محتاج بوریا نشدم
به روی پیکرم اصلاً کسی قدم نزده
که پاره پاره تن از سُمّ اسبها نشدم
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
ای گوش! صدا، صدای زنگ است
ای دهر! زمان، اسیر جنگ است
ای مصلح کُلِ آفرینش!
کار همه بی تو لنگِ لنگ است
ای اُف به زرنگ بازی خلق!
هرکس شده سائلت، زرنگ است
ما با تو خوشیم، بی تو هرگز!
آنچه همه خورده ایم، اَنگ است
دنیا به کسی وفا نکرده
دنیای من و شما قشنگ است
ما را بخری ضرر نکردی
هرکس بخرد بجز تو، ننگ است
ای کاش خبر بگیری از ما
بسکه دلمان، برات تنگ است
ما را به رجب رسانده لطفت
این رزق گدای دست، تنگ است
عمریست مریض سامرائیم
در گریه شفای بی درنگ است
از غربت روضه های جدّت
دیوار حرم سیاهرنگ است
مسموم شده امام هادی
آنچه به زمین کشیده، چنگ است
در گوشه ی پادگان فتاده
زیر سر او حصیر و سنگ است
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#شعر_شهادت_امام_هادی_ع
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
ماجرای شیعه شدن یک ناصبی به نام ابوعبدالله جُنَیدی توسط امام هادی (ع)
معتصم شخصي را كه از نزديكان خود بود، مأمور كرد كه از بغداد به مدينه برود و در آنجا كسي را كه دشمن اهل بيت (ع) است پيدا كند و اين بچه را به دست آن شخص بسپرد تا او به عنوان معلم، اين بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بياورد
اين شخص از بغداد به مدينه آمد و يكي از علماي مدينه را به نام الجُنَيدي كه جزو مخالفترين و دشمنترين مردم با اهل بيت (ع) بود، -در مدينه از اين قبيل علما آن وقت بودند- براي اين كار پيدا كرد و به او گفت: من مأموريت دارم كه تو را مربي و مؤدب اين بچه كنم، تا نگذاري هيچ كس با او رفتوآمد كند و او را آن طور كه ما ميخواهيم تربيت كن، اسم اين شخص الجنيدي در تاريخ ثبت است، حضرت هادي (ع) هم همان طور كه گفتم، در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حكومت بود؛ چه كسي ميتوانست در مقابل آن مقاومت كند؟
بعد از چند وقت يكي از وابستگان دستگاه خلافت، الجنيدي را ديد و از بچهاي كه به دستش سپرده بودند، سؤال كرد، الجنيدي گفت: بچه؟ اين بچه است؟ من يك مسأله از ادب براي او بيان ميكنم، او بابهايي از ادب را براي من بيان ميكند كه من استفاده ميكنم! اينها كجا درس خواندهاند؟ گاهي به او، وقتي ميخواهد وارد حجره شود، ميگويم يك سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو- ميخواسته اذيت كند- ميپرسد: چه سورهاي بخوانم؟ من به او گفتم: سوره بزرگي، مثلاً سوره آلعمران را بخوان، او خوانده و جاهاي مشكلش را هم براي من معنا كرده است، اينها عالمند! حافظ قرآن و عالم به تأويل و تفسير قرآنند، ارتباط اين كودك ـ كه عليالظاهر كودك است، اما ولي الله است، «و آتيناه الحكم صبيّا» ـ با اين استاد مدتي ادامه پيدا كرد -و استاد يكي از شيعيان مخلص اهل بيت شد.
(سیدمحمد ضیاء آبادی- تفسیر سوره توبه/ جلد اول- از صفحه 69)
@hadithashk
حدیث اشک
ماجرای شیعه شدن یک ناصبی به نام ابوعبدالله جُنَیدی توسط امام هادی (ع) معتصم شخصي را كه از نزديكان خ
این مس وجود ما را تو، به یک نظر طلا کن
مثل آن ابوجُنَیدی از صف بدان جدا کن
#امام_هادی_ع
#میثم_صدقی
@hadithashk
خورشید در نور نگاهت ذره ای گم
باران به عشق مدح تو دارد ترنم
دریا میان قطره ی تو در تلاطم
نشناخته قدر شما را فهم مردم
جان هدیه ای ناچیز بر پایت علی جان
ای جامعه از تو گرفته رنگ ایمان
هر چند در دست یزیدی ها اسیری
اما تو از نسل کریمانی، امیری
تو رحمتی حتی ز دشمن دست گیری
ماندم چه گویم بسکه آقا بی نظیری
صبرت زبانزد شد ز بسکه ظلم دیدی
در خانه ای تحت نظر غربت کشیدی
سی سال دوری از مدینه درد دارد
دنیا به آه تو نگاهی سرد دارد
این شهر غیر از تو مگر یک مرد دارد؟
آقا بمیرم ناله ات پیگرد دارد
سخت است تنهایی و دوری از محبان
عمری که باشد با غریبی رو به پایان
این ظلمِ بی اندازه کِی بر تو روا بود
ویرانه های شهر کی جای شما بود
دشمن به بدگویی ولی ذکرت خدا بود
رفتار مردم در حد ابن الرضا بود؟
ابتر چه می فهمد مقام قرب و عرفان
معنای نامت چیست ای هادی انسان
پای برهنه بی عمامه نیمه ی شب
می سوختی با روضه ها دنبال مرکب
شد سینه ات با گریه ها از غم لبالب
یاد رقیه یاد نجمه یاد زینب
آتش به جانم می زند حال خرابت
آقا تو را بردند در بزم شرابت
شکر خدا از محرمانت صحبتی نیست
اینجا دگر حرف کنیز و قیمتی نیست
روبند و معجر این حوالی غارتی نیست
دیگر برای خیزران هم فرصتی نیست
آیا کسی با تازیانه زد به رویت
جام شرابی ریخت بر موی عمویت
بر دامن بغض حسن در احتضاری
با یا حسین این لحظه ها دل بیقراری
دلخسته ای آقای من، چشم انتظاری
گویا تو با مادر حسابی حرف داری
کار خودش را زهر کرده، تشنه ماندی
این لحظه های آخر از گودال خواندی
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#جابر_عابدی
@hadithashk
یکبار دگر خیمه ی غمخانه بنا شد
عالم همه در ماتم و اندوه و عزا شد
در عرش و سماوات غم و ناله بپا شد
فرزند تقی کشته ی از زهر جفا شد
عالم شده گریان علی النقی امشب
در شام غریبان علی النقی امشب
آن زهر چو آتش شد و بر دهر شرر زد
چون آتش جانسوز که بر جان پدر زد
اینبار بر افروخت و بر جان پسر زد
زین غم به جنان فاطمه بر سینه و سر زد
با صوت حزین بانگ برآورد منادی
شد پاره جگر ابن الرضا حضرت هادی
آسیمه سر آنگاه خودت را چو رساندی
سر را به روی دامن پاکت بنشاندی
از چشم ترت اشک چو گوهر بفشاندی
با یاد حسین بن علی مرثیه خواندی
قربان لب مرثیه خوان تو حسن جان
عالم بفدای لب آن کشته ی عطشان
هنگام شهادت پدرت جامه به تن داشت
سر بر روی دامان تو و ذکر حسن داشت
هر چند که کشتند ولی سر به بدن داشت
هم غسل شد آن پیکر و هم اینکه کفن داشت
بر پیکر پاکش نشد از کینه جسارت
صد شکر نرفت اهل و عیالش به اسارت
#شعر_شهادت_امام_هادی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
زخم های سامرا هرگز نمی گردد دوا
سینه ای که سوخته با طعنه، دارد ناله ها
از وطن تبعید و لحظه لحظه ها تحت نظر
داغ دوری از مدینه نیست پس غیر از بلا
میزبانی در خرابه، خاکِ عالم بر سرم
هادیِ اُمّت کجا و این جسارت ها کجا
شیعه می گردد جُنَیدی دشمن آل علی
با نگاه نافذ و با دست اعجاز شما
می شود در سال های عمرتان بی پرده دید
کینه های سخت معتزّ و بنی عباس را
روضه ات تکرار شام و زینب و سجاد شد
وای از بزم شراب و تعارف آن بی حیا
زهر، آتش زد به جانت در دیار بی کسی
خانه ات شد مدفنت ای ماهِ شام سامرا
خوب شد آمد پسر بالای جسم اطهرت
یک پسر هم آمده دنبال بابا، کربلا
دید افتاده به خاک و خون و پاره پاره تن
سر جدا، حنجر جدا نه، رگ به رگ هایش جدا
دفن کرد بابای خود را آه، زین العابدین
بی کفن در غربت و با قطعه ای از بوریا
#شعر_شهادت_حضرت_هادی_ع
#شعر_شهادت_حضرت_علی_النقی_ع
#جابر_عابدی
@hadithashk