eitaa logo
حدیث اشک
16.5هزار دنبال‌کننده
182 عکس
267 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
یا ام المصائب همه جا غم نصیب زینب شد درد و ماتم نصیب زینب شد تا رود پرچم حسین به عرش قامتی خم نصیب زینب شد گویی از جنگ تن به تن برگشت با همان پاره پیرهن برگشت شیرزن بود رفت کرب و بلا ولی انگار پیرزن برگشت ماه از اوج آسمان افتاد وسط راه نیمه جان افتاد سایه اش را کسی ندید ولی بر سرش سایه سنان افتاد برده انگار نی , نوایش را غصه خم کرده شانه هایش را آن که در کوچه ها ابلفضلش پاک میکرد رد پایش را حال با زجر هم قدم شده است سهم زینب دوباره غم شده است وسط راه یک نفر انگار از اسیران دوباره کم شده است گریه میکرد و بی صدا میرفت هی به گودال و خیمه ها میرفت وسط ازدحام یک لشکر چادرش زیر دست و پا میرفت دل خود را برید از تن شاه چقَدَر خون چکید از تن شاه با همان دستهای غرق به خون نیزه بیرون کشید از تن شاه دشمن اورا چه بی هوا میزد به تنِ خاک خورده پا میزد خواهرش دید آبروی فلک ته گودال دست و پا میزد امیرفرخنده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین من تا آخرین نفس که توانی در این تن است داغت امانتی است که درسینه ی من است رفتی و داغ دامن ما را رها نکرد یاد تو در دل من و اشکم به دامن است چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی در دل هنوز شعله ی امید روشن است جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است دیدار تو مقارن این جان سپردن است یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است سنگ از مصیبت تو دلش آب می شود دل های دشمنان تو از جنس آهن است مویی که شانه گشت به دستان فاطمه(س) دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است  هادی ملک پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زینب(س) با سپاس از خدای بی همتا حضرتِ حق تَعالیِ یکتا آنکه جان داده بر تنم یک روز وَ مرا حفظ کرده تا امروز تا کُنم نوکریِ اهلُ البیت با قلم، چون فَرَزدَق و چو کُمِیت تا بگویم زِ مدحِ آلِ رسول به امیدی که می کنند قبول نکته ای قیمتی بگویم من ارزشش مخفی است از دشمن هر ولایی فقط خبر دارد به دل و جانِ او اثر دارد هدیه ای که نبی به امّت داد شیعه را نعمتِ ولایت داد که پیمبر به روزِ خُمِّ غدیر گفت: بعد از صدای دَه تکبیر کَایُّهَالنّاس؛ بعدِ رفتنِ من این علی، این چو جانِ در تنِ من راهتان را نشانتان بدهد مُرده باشید! جانتان بدهد هر کسی را منم پیمبرِ او بعدِ من این علیست رهبرِ او هر کسی یا علیست ذکرِ لبش دو جهان با علیست روز و شبش معتقد هر که هست بر حیدر شیعه ی اوست همچنان قنبر نام حیدر چو روی لب بِبَرَد زینتش را به نقدِ جان بِخَرَد زینتِ مرتضی که می باشد؟! مطلبِ بحثِ ما چه می باشد؟! خبر آمد زِ عالمِ بالا که به فرمانِ حضرتِ والا در تمامِ جهان، عَجَم و عَرَب زینتِ مُرتَضی، فقط؛ `زینب” کیست زینب؟ عزیزِ پیغمبر اوّلین دُختِ بانوی محشر دخترِ شیر و پادشاهِ عرب حیدرِ دوُّم است این زینب کوثرِ دیگر است این دختر زینتِ حیدر است این دختر چه مقامی! زِ مریم افزون تر هم زِ حَوّا و آسیه برتر زده زانو به پیشِ نامِ او جبرئیلِ مَلَک، غُلامِ او زاده ی حیدر است یا حیدر؟ ماده شیر است؟ یا که شیرِ نَر؟ حضرتِ فاطمَه ست این بانو؟ چه صدایش زَنم خُدا؟ تو بگو! بر لبِ اهلِ بیت زمزمه اَست چِقَدَر شِکلِ اُمِّ فاطمه اَست عَلوی هیبت و نبی سیرت فاطمی صورت و حسن طینت در کمالِ ادب، حسینی خو قلّه های وقار را رهجو خواهرِ شاهِ صلح و شاهِ قیام دخترِ ذوالفقار، شاهِ کلام چه شبیه است به پیمبر، او شده مبعوث شکلِ دیگر، او او پیام آورِ رسالت بود این پیام آورِ شهادت بود او پیامش حدیث و قرآن بود این پیامش دَمِ شهیدان بود او پیامش خُدا و هم احکام این پیامش ادامه ی اسلام کار او بود دعوت و تکبیر کار این بود شرح و هم تفسیر دانش آموزِ مکتبِ زهراست درس پس داده ی ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اسوه‌ی صبرِ این جهان، زینب تا ابد، فخر مادران، زینب که ندیده کسی چونان زینب به جهان این چنین گرفتاری روضه‌داری، رسالتت شده است یادگار اسارتت شده است این، مسیر شهادتت شده است روضه‌ها با تو شد به حق جاری وارثِ صبر بی‌کران پدر هِدْیه دادی تو خونِ هر دو پسر خم نکردی ولی دَمی تو کمر بر زنان حرم تو سرداری خطبه‌ات با نوای طوفانی در حضور یزید شیطانی شد دلیل و شده چو برهانی که شما حیدری و کرّاری عمّه‌جان از رقیّه‌جان چه خبر؟ از غم و اشک بی‌امان چه خبر؟ از بلایای شامیان چه خبر؟ آه از این بی‌کسی و بی‌یاری   عرشیا رزاق لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بگو که صبر، همیشه به نامِ زینب شد بگو که راحتِ دنیا حرامِ زینب شد بگو که شاهیِ عالَم، مقامِ زینب شد بگو که طایفهٔ ما غلامِ زینب شد وجودِ او سببِ اقتدارِ آفاق است بگو که مرکزِ فرماندهیِ عُشاق است قَسَم به هر چه که خوبیست در زمین و زمان ندیده هیچکسی مثلِ او چنین و چُنان ندانم اینکه فرشته است یا که یک انسان سِزاست تا که به تعظیمِ او شَود دو جهان مُفسر است کلامش کلامِ حیدر بود یقین کنید که زینب از این جهان سر بود زن است و قلبِ صبورش شده است غمخانه زن است و دُرِ حیا را شده است دُردانه زن است و جان به کف آورده بود جانانه زن است و پایِ غم ایستاد مرد و مردانه همانکه بین اسارت ، به حق دلیل آورد به چشم، واقعه را ماتمی جمیل آورد مقام و منزلتش را ببین که خونِ خدا به او سپرده که ای زینب، التماس دعا نمازِ شب که نرفت از حضورِ او به قضا نشسته خواند ولی بعدِ عصرِ عاشورا زمین همیشه بِگردد به دورِ نافله اش هزار جانِ گرامی فدایِ قافله اش اگر که ام ابیهاست، مادرش زهرا خودش که امِ مصائب شده در این دنیا به صبر، سلسله کوه و دلش شده دریا به عشق، سایهٔ همراهِ سید الشهدا خدا کند که پَر از شهپَرش جدا نشود دعاش بوده که از دلبرش جدا نشود به رویِ صفحهٔ تاریخ، مجلسی برپاست چه مجلسی که در آن خواستگارِ او آنجاست پُر است خانهٔ مولا و این ندا برخواست... حسین؛ شرطِ عروسیِ زینبِ کبراست در آن زمان که گمانِ خطر رَود باشد به هر کجا که حسینش سفر رَود باشد شَمیمِ جنتِ اعلا ز بویِ چادرِ اوست نجابت است غباری که رویِ چادرِ اوست کسی که آبرو از آبرویِ چادرِ اوست کدام دستِ پلیدی به سویِ چادرِ اوست؟ خداست حافظِ بنیانِ چادرِ زینب ملائکند نگهبانِ چادرِ زینب ازل برایِ ابد غم برایِ او میخواست غمی به وُسعتِ عالَم برایِ او میخواست بگو مصیبتِ اعظم برایِ او میخواست وَ درد و داغِ دمادم برایِ او میخواست ز غصه اش قَدِ عالَم هنوز تا مانده چه خاطراتِ عجیبی از او به جا مانده به کودکی غمِ جانسوزِ مصطفی را دید به مادرش اثرِ ضربِ کینه ها را دید سَرِ شکسته و اَبرویِ مرتضی را دید کسی که تَشتِ پُر از خونِ مجتبی را دید... هزار مرتبه خونِ جگر زِ چشمش ریخت چقدر رختِ عزا را به پیکرش آویخت رسید کرب وبلا با حسین و عاشورا شکست قامتش از قصه هایِ کرب و بلا دَوید در وسطِ خیمه ها که ای اَبنا!!! برادرم شده تنها میانِ این اعدا به گریه گفت سَری زیر دِین آوردم... دو نوجوان به فدایِ حسین آوردم گذشت تا که زمانِ وداعِ آخر شد زمانِ زندگی اش با برادرش سر شد زمین به لرزه درآمد که چشمِ او تر شد زمانِ بوسهٔ زینب به زیرِ حنجر شد نشست و گفت که جان میبَری تو از خواهر مباد اینکه ببینم تنِ تو را بی سر فغان ز جانبِ عرشِ کبود می آمد غروب، از وسطِ خیمه دود می آمد وَ بویِ آبِ خُنک که نبود می آمد حسین، تشنه ز مرکب، فرود می آمد زمانِ قطعِ سرِ عشق، اولِ شب بود وَ آنکه این همه را دیده بود زینب بود رسید بر سرِ گودال و گفت ای مظلوم!!! سلام بر تو که از آب هم شدی محروم چه دید با دلِ خونین و چهره ای مغموم سَری بریده شد اما به طرزِ نامَرسوم هزار و نهصد و پنجاه زخم، بر تن داشت دوازده اثرِ ضربه پُشتِ گردن داشت @hadithashk
هم پنج اصول دین من، تو هم میوه ی باغ پنج تن، تو در جلوه، جلال بوالحسن، تو زهرای دوباره، ممتحن، تو ای وحیِ علی الدوام، زینب قرآن من السلام، زینب ای جلوه ی عالی معلّا ای ذکر نشسته در مصلاّ ای خاک قدوم تو مطلاّ نشناختمت هنوز، کلّا! هربار مرا خراب تر کن مرثیه ی مستجاب تر کن هرکس که دو چشم تر ندارد از داغ و غمت خبر ندارد بیچاره دلم، جگر ندارد در وادی تو هنر ندارد تصویر قعود در قیامی بین الحرمین دو امامی با قدّ خمیده راه رفتی تا آخر قتلگاه رفتی تنها به دل سپاه رفتی بی معجر و سرپناه رفتی معراج حسین را تو دیدی تاراج حسین را تو دیدی فریاد به شمر اثر ندارد بر ناله ی تو نظر ندارد لج کرده که چکمه بر ندارد از آن بدنی که سر ندارد راه تو به قتلگاه بستند هر بار که نیزه می شکستند زنجیر جنون گسسته بودی کی گفته که دست بسته بودی در محمل خود نشسته بودی دنبال سری شکسته بودی دیدی نوک نیزه سر، دلت ریخت خون تو به روی محملت ریخت دیدی چه کف و دف و سرودی در بین محلّه ی یهودی شد پیکر تو پر از کبودی بسکه سپر رقیه بودی افتاد میان کوچه بازار اسم تو سر زبان اشرار @hadithashk
ابتدا زینب انتها زینب زین اَب زین مرتضی زینب دختر شاه لافتی زینب گوهر و دُرِّ هَل اَتی زینب خواهر شاه سر جدا زینب السلامُ علیک یا زینب می‌نویسم بنام قلب صبور معنی آیه های مُصحف نور می‌نویسم ز روی حسّ غرور جاودان باد تا به صبح نُشور نام سرچشمه ی بقا زینب السلامُ علیک یا زینب کیست زینب به دهر گوهر ناب روز را آفتاب و شب مهتاب دختر بوتراب و مادر آب شیعیان را شفیعه، یوم الحساب همره دُخت مصطفی زینب السلامُ علیک یا زینب ذکر روی لبم نفس به نفس دائما نام پاک اوست و بس بوده از کودکی مرا همه کس دور از او باد چشم هر ناکس داده بر شیعه اعتلا زینب السلامُ علیک یا زینب مبتلا بر غم پیمبر بود هم پرستار درد مادر بود ناظر زخم فرق حیدر بود هم که غمخوار دو برادر بود بر غم و رنج مبتلا زینب السلامُ علیک یا زینب کشته مادر ز ضربِ دَر دیده فرق بشکسته ی پدر دیده بین تشت لخته ی جگر دیده سر خونین به تشت زر دیده هم که‌ سرها به نیزه ها زینب السلامُ علیک یا زینب رنج دیده ز فرقه ی اعدا السلام ای اسیر رنج و بلا نی غلط گفته ام اسیر کجا تو امیری به شام و کوفه ، مها اعتباری به کربلا زینب السلامُ علیک یا زینب در جزا حق چو بستری چیند بر سریری ز نور بنشیند شیعیان را به حشر می‌بیند همچو مرغی که دانه برچیند دوستان را کند جدا زینب السلامُ علیک یا زینب تشنه در زیر آفتاب آن ماه دَم آخر به یاد ثارالله بسترش را نهاد دختر شاه داشت بر لب فغان و ناله و آه در بَرَش پیرهنِ اخا زینب السلام‌ُ علیک یا زینب @hadithashk
عطر سیب صحن دلبرم میاد بخدا همینه باورم..،میاد نفسای آخره..،مطمئنم دم آخری برادرم میاد دست غم تو رو ازم جدا کشید زینب از دوری تو چیا کشید من چجوری زیرِ سایه جون بدم... وقتی جسم تو سه روز گرما کشید از عذابِ بعدِ تو نترسیدن نیزه‌ها امونتو می بُریدن روی تل دست و پا گُم کرده بودم... دست و پا که میزدی می خندیدن کاش اینا خداشونو عوض کنن دین بی بهاشونو عوض کنن خدا لعنتش کنه..،فکر کی بود نعل مرکباشونو عوض کنن! دور خیمه‌های تو غُلغُله بود چشم بد دور و بر قافله بود خولی و شمر و سنان..،جای خودش بددهن تر از همه حرمله بود حرمله عذاب بی اموون میداد مشک عباسمونو نشوون میداد تا که دِقِّمون بده..،گهواره رو جلو چشمای رباب تکوون میداد کوفه زخم دلمو نمک می زد سنگ غم آئینه‌مو محک می زد نزدیکِ محلّه‌ای که درس دادم... منو شاگرد خودم کتک می زد کوچه های تنگ و اون همه فشار... هتک حرمتِ منو به‌روم نیار منی که پرده‌نشین بودم یه عُمر با سرِ بازارِ برده ها چیکار؟! یه بُزُرگی..،زندگیش خراب میشه دلِ سنگَ‌م واسه اون کباب میشه بخدا روم نمیشه سوال کنم... آستینِ پاره مگه حجاب میشه؟! مرهم هیچ‌کسی التیام نبود شونه ای پناه گریه‌هام نبود اون همه بلا توو کربلا دیدم... هیچ مصیبتی شبیه شام نبود داغ بی حسابشو یادم نیار اون همه عذابشو یادم نیار مستای شامی چه بی حیا بودن... مجلس شرابشو یادم نیار اگه با غم تو همدم می شدن این حرامیا هم آدم می شدن میدونم زیر سر خیزرونه... دندونات یکی یکی کم می شدن باید این شب‌و به روز بدل کنم مشکل فراقِمونو حل کنم حالا که تو نیستی پیشم..،بایدَم یادگار مادرو بغل کنم
عطر سیب صحن دلبرم میاد بخدا همینه باورم..،میاد نفسای آخره..،مطمئنم دم آخری برادرم میاد دست غم تو رو ازم جدا کشید زینب از دوری تو چیا کشید من چجوری زیرِ سایه جون بدم... وقتی جسم تو سه روز گرما کشید از عذابِ بعدِ تو نترسیدن نیزه‌ها امونتو می بُریدن روی تل دست و پا گُم کرده بودم... دست و پا که میزدی می خندیدن کاش اینا خداشونو عوض کنن دین بی بهاشونو عوض کنن خدا لعنتش کنه..،فکر کی بود نعل مرکباشونو عوض کنن! دور خیمه‌های تو غُلغُله بود چشم بد دور و بر قافله بود خولی و شمر و سنان..،جای خودش بددهن تر از همه حرمله بود حرمله عذاب بی اموون میداد مشک عباسمونو نشوون میداد تا که دِقِّمون بده..،گهواره رو جلو چشمای رباب تکوون میداد کوفه زخم دلمو نمک می زد سنگ غم آئینه‌مو محک می زد نزدیکِ محلّه‌ای که درس دادم... منو شاگرد خودم کتک می زد کوچه های تنگ و اون همه فشار... هتک حرمتِ منو به‌روم نیار منی که پرده‌نشین بودم یه عُمر با سرِ بازارِ برده ها چیکار؟! یه بُزُرگی..،زندگیش خراب میشه دلِ سنگَ‌م واسه اون کباب میشه بخدا روم نمیشه سوال کنم... آستینِ پاره مگه حجاب میشه؟! مرهم هیچ‌کسی التیام نبود شونه ای پناه گریه‌هام نبود اون همه بلا توو کربلا دیدم... هیچ مصیبتی شبیه شام نبود داغ بی حسابشو یادم نیار اون همه عذابشو یادم نیار مستای شامی چه بی حیا بودن... مجلس شرابشو یادم نیار اگه با غم تو همدم می شدن این حرامیا هم آدم می شدن میدونم زیر سر خیزرونه... دندونات یکی یکی کم می شدن باید این شب‌و به روز بدل کنم مشکل فراقِمونو حل کنم حالا که تو نیستی پیشم..،بایدَم یادگار مادرو بغل کنم @hadithashk
ای نور دیده من و تاج سرم حسین یک دم قدم گذار به چشم ترم حسین بنگر چه آمد از غم تو بر سرم حسین در زیر آفتاب ببین بسترم حسین نام تو گشته زمزمه آخرم حسین بالاسر همه تو دم آخر آمدی بالین هر شهید به چشم تر آمدی با زانو در کنار علی اکبر آمدی بر دیدن سه ساله خود با سر آمدی من خواهر توام بیا در برم حسین یادش به خیر آن تب و تابی که داشتم در طول آن مسیر رکابی که داشتم در زیر سایه تو حجابی که داشتم دیدی چه شد حسین نقابی که داشتم دیدی چه شد  مقنعه و معجرم حسین یک نیمه روز موی سیاهم سفید شد یک نیمه روز امید دلم ناامید شد هجده گلم مقابل چشمم شهید شد از مادر تو خواهرت هر چه شنید...،شد داغت هنوز هم نبود باورم حسین هر دم به یاد حنجر تو گریه میکنم بر زخم های پیکر تو گریه میکنم دارم به جای مادر تو گریه میکنم یاد وداع آخر تو گریه میکنم گفتی به خواهرت که بمان در حرم حسین گفتی به خیمه گاه بمانم ولی نشد گفتم کنم فدای تو جانم ولی نشد یک جرعه آب بر تو رسانم ولی نشد پایت به سوی قبله کشانم ولی نشد تو دست و پا زدی و زدم بر سرم حسین منکه به جز تو پشت و پناهی نداشتم دیدم تو را غریب و سپاهی نداشتم تو زیر پا و تاب نگاهی نداشتم جز رو زدن به شمر که راهی نداشتم شرمنده توام چه کنم خواهرم حسین هر کس رسید راه نفس بر تو بست و رفت بر پیکر تو نیزه خود را شکست و رفت شمر آمد و به سینه تنگت نشست و رفت با دست خالی آمد و پر کرد دست و رفت ای کاش کور بود دو چشم ترم حسین دیدم تو را به سجده ولی سر نداشتی ای سر بریده کاش که خواهر نداشتی (ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی گویا غربب بودی و مادر نداشتی) قربان غربتت پسر مادرم حسین نگذاشتند گریه بر آن پاره تن  کنم نگذاشتند سایه ای بر آن بدن پکنم نگذاشتند حسین خودم را کفن کنم کاری برای یوسف بی پیرهن کنم میخورد خاک پیکر تو در برم حسین ما را پس از تو خار شمردند کوفیان بر روی نیزه راس تو بردند کوفیان نان علی مگر که نخوردند کوفیان از من چه آبرو که نبردند کوفیان دادند نان به ما صدقه ،دلبرم حسین دیدی چگونه حرمت زینب به باد رفت وقتی میان مجلس ابن زیاد رفت صبر و قرار از دل زین العباد رفت کاری رباب کرد ،که دردم زِ یاد رفت چون جان بغل گرفت سر سرورم حسین بر عکس کوفه هلهله کردند شامیان خنده به اشک قافله کردند شامیان ما را اسیر سلسله کردند شامیان تحقیر پیش حرمله کردند شامیان از هر که بگذرم از او نگذرم حسیم بزم شراب و مجلس اغیار و خواهرت چوب یزید و لعل لب خشک و اطهرت بگذار بگذریم چه آورد بر سرت خیلی دلم تنگ شده بهر دخترت بعد از تو من صداش زدم دخترم ،حسین @hadithashk
محبت وصف ناپذیر امام حسین و حضرت زینب علیهما السلام به همدیگر 👈روزی حضرت فاطمه علیها السلام خطاب به پدر بزرگوارشان عرض کرد: یا ابتاه، مرا تعجب گرفته است از محبتی که بیرون از نهایت است در میان زینب علیها السلام و حسین علیه السلام و این دختر چنان است که بر دیدار حسین علیه السلام شکیبایی ندارد و اگر ساعتی بوی حسین علیه السلام را نشنود جانش بیرون شود. ▪️زمانیکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم این سخن را شنید، آه دردناک از سینه برکشید و اشک از دیده بارید و فرمود ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به سفر کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و تعب گرفتار خواهد شد. 📚 ریاحین الشریعه، ج۳، ص۴۱. @hadithashk
اين خطبه نه! اين حرف نه! اين تو دهنى بود هر جمله تو پاسخ دندان شكنى بود با تير زبان توله مرجانه زمين خورد كارى كه تو كردى مَثَل "نقطه زنى" بود آن لشگر انبوه حريفت نشد آخر پيداست كه الگوى نبردت حسنى بود تاريخ نويسان عرب نيز به اجماع در وصف تو گفتند: عجب شيرزنى بود! من نام تو را بردم و ترديد نكردم از جرئت و از جربزه هر جا سخنى بود @hadithashk