eitaa logo
حدیث اشک
16.5هزار دنبال‌کننده
182 عکس
267 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
هم پنج اصول دین من، تو هم میوه ی باغ پنج تن، تو در جلوه، جلال بوالحسن، تو زهرای دوباره، ممتحن، تو ای وحیِ علی الدوام، زینب قرآن من السلام، زینب ای جلوه ی عالی معلّا ای ذکر نشسته در مصلاّ ای خاک قدوم تو مطلاّ نشناختمت هنوز، کلّا! هربار مرا خراب تر کن مرثیه ی مستجاب تر کن هرکس که دو چشم تر ندارد از داغ و غمت خبر ندارد بیچاره دلم، جگر ندارد در وادی تو هنر ندارد تصویر قعود در قیامی بین الحرمین دو امامی با قدّ خمیده راه رفتی تا آخر قتلگاه رفتی تنها به دل سپاه رفتی بی معجر و سرپناه رفتی معراج حسین را تو دیدی تاراج حسین را تو دیدی فریاد به شمر اثر ندارد بر ناله ی تو نظر ندارد لج کرده که چکمه بر ندارد از آن بدنی که سر ندارد راه تو به قتلگاه بستند هر بار که نیزه می شکستند زنجیر جنون گسسته بودی کی گفته که دست بسته بودی در محمل خود نشسته بودی دنبال سری شکسته بودی دیدی نوک نیزه سر، دلت ریخت خون تو به روی محملت ریخت دیدی چه کف و دف و سرودی در بین محلّه ی یهودی شد پیکر تو پر از کبودی بسکه سپر رقیه بودی افتاد میان کوچه بازار اسم تو سر زبان اشرار @hadithashk
ابتدا زینب انتها زینب زین اَب زین مرتضی زینب دختر شاه لافتی زینب گوهر و دُرِّ هَل اَتی زینب خواهر شاه سر جدا زینب السلامُ علیک یا زینب می‌نویسم بنام قلب صبور معنی آیه های مُصحف نور می‌نویسم ز روی حسّ غرور جاودان باد تا به صبح نُشور نام سرچشمه ی بقا زینب السلامُ علیک یا زینب کیست زینب به دهر گوهر ناب روز را آفتاب و شب مهتاب دختر بوتراب و مادر آب شیعیان را شفیعه، یوم الحساب همره دُخت مصطفی زینب السلامُ علیک یا زینب ذکر روی لبم نفس به نفس دائما نام پاک اوست و بس بوده از کودکی مرا همه کس دور از او باد چشم هر ناکس داده بر شیعه اعتلا زینب السلامُ علیک یا زینب مبتلا بر غم پیمبر بود هم پرستار درد مادر بود ناظر زخم فرق حیدر بود هم که غمخوار دو برادر بود بر غم و رنج مبتلا زینب السلامُ علیک یا زینب کشته مادر ز ضربِ دَر دیده فرق بشکسته ی پدر دیده بین تشت لخته ی جگر دیده سر خونین به تشت زر دیده هم که‌ سرها به نیزه ها زینب السلامُ علیک یا زینب رنج دیده ز فرقه ی اعدا السلام ای اسیر رنج و بلا نی غلط گفته ام اسیر کجا تو امیری به شام و کوفه ، مها اعتباری به کربلا زینب السلامُ علیک یا زینب در جزا حق چو بستری چیند بر سریری ز نور بنشیند شیعیان را به حشر می‌بیند همچو مرغی که دانه برچیند دوستان را کند جدا زینب السلامُ علیک یا زینب تشنه در زیر آفتاب آن ماه دَم آخر به یاد ثارالله بسترش را نهاد دختر شاه داشت بر لب فغان و ناله و آه در بَرَش پیرهنِ اخا زینب السلام‌ُ علیک یا زینب @hadithashk
عطر سیب صحن دلبرم میاد بخدا همینه باورم..،میاد نفسای آخره..،مطمئنم دم آخری برادرم میاد دست غم تو رو ازم جدا کشید زینب از دوری تو چیا کشید من چجوری زیرِ سایه جون بدم... وقتی جسم تو سه روز گرما کشید از عذابِ بعدِ تو نترسیدن نیزه‌ها امونتو می بُریدن روی تل دست و پا گُم کرده بودم... دست و پا که میزدی می خندیدن کاش اینا خداشونو عوض کنن دین بی بهاشونو عوض کنن خدا لعنتش کنه..،فکر کی بود نعل مرکباشونو عوض کنن! دور خیمه‌های تو غُلغُله بود چشم بد دور و بر قافله بود خولی و شمر و سنان..،جای خودش بددهن تر از همه حرمله بود حرمله عذاب بی اموون میداد مشک عباسمونو نشوون میداد تا که دِقِّمون بده..،گهواره رو جلو چشمای رباب تکوون میداد کوفه زخم دلمو نمک می زد سنگ غم آئینه‌مو محک می زد نزدیکِ محلّه‌ای که درس دادم... منو شاگرد خودم کتک می زد کوچه های تنگ و اون همه فشار... هتک حرمتِ منو به‌روم نیار منی که پرده‌نشین بودم یه عُمر با سرِ بازارِ برده ها چیکار؟! یه بُزُرگی..،زندگیش خراب میشه دلِ سنگَ‌م واسه اون کباب میشه بخدا روم نمیشه سوال کنم... آستینِ پاره مگه حجاب میشه؟! مرهم هیچ‌کسی التیام نبود شونه ای پناه گریه‌هام نبود اون همه بلا توو کربلا دیدم... هیچ مصیبتی شبیه شام نبود داغ بی حسابشو یادم نیار اون همه عذابشو یادم نیار مستای شامی چه بی حیا بودن... مجلس شرابشو یادم نیار اگه با غم تو همدم می شدن این حرامیا هم آدم می شدن میدونم زیر سر خیزرونه... دندونات یکی یکی کم می شدن باید این شب‌و به روز بدل کنم مشکل فراقِمونو حل کنم حالا که تو نیستی پیشم..،بایدَم یادگار مادرو بغل کنم
عطر سیب صحن دلبرم میاد بخدا همینه باورم..،میاد نفسای آخره..،مطمئنم دم آخری برادرم میاد دست غم تو رو ازم جدا کشید زینب از دوری تو چیا کشید من چجوری زیرِ سایه جون بدم... وقتی جسم تو سه روز گرما کشید از عذابِ بعدِ تو نترسیدن نیزه‌ها امونتو می بُریدن روی تل دست و پا گُم کرده بودم... دست و پا که میزدی می خندیدن کاش اینا خداشونو عوض کنن دین بی بهاشونو عوض کنن خدا لعنتش کنه..،فکر کی بود نعل مرکباشونو عوض کنن! دور خیمه‌های تو غُلغُله بود چشم بد دور و بر قافله بود خولی و شمر و سنان..،جای خودش بددهن تر از همه حرمله بود حرمله عذاب بی اموون میداد مشک عباسمونو نشوون میداد تا که دِقِّمون بده..،گهواره رو جلو چشمای رباب تکوون میداد کوفه زخم دلمو نمک می زد سنگ غم آئینه‌مو محک می زد نزدیکِ محلّه‌ای که درس دادم... منو شاگرد خودم کتک می زد کوچه های تنگ و اون همه فشار... هتک حرمتِ منو به‌روم نیار منی که پرده‌نشین بودم یه عُمر با سرِ بازارِ برده ها چیکار؟! یه بُزُرگی..،زندگیش خراب میشه دلِ سنگَ‌م واسه اون کباب میشه بخدا روم نمیشه سوال کنم... آستینِ پاره مگه حجاب میشه؟! مرهم هیچ‌کسی التیام نبود شونه ای پناه گریه‌هام نبود اون همه بلا توو کربلا دیدم... هیچ مصیبتی شبیه شام نبود داغ بی حسابشو یادم نیار اون همه عذابشو یادم نیار مستای شامی چه بی حیا بودن... مجلس شرابشو یادم نیار اگه با غم تو همدم می شدن این حرامیا هم آدم می شدن میدونم زیر سر خیزرونه... دندونات یکی یکی کم می شدن باید این شب‌و به روز بدل کنم مشکل فراقِمونو حل کنم حالا که تو نیستی پیشم..،بایدَم یادگار مادرو بغل کنم @hadithashk
ای نور دیده من و تاج سرم حسین یک دم قدم گذار به چشم ترم حسین بنگر چه آمد از غم تو بر سرم حسین در زیر آفتاب ببین بسترم حسین نام تو گشته زمزمه آخرم حسین بالاسر همه تو دم آخر آمدی بالین هر شهید به چشم تر آمدی با زانو در کنار علی اکبر آمدی بر دیدن سه ساله خود با سر آمدی من خواهر توام بیا در برم حسین یادش به خیر آن تب و تابی که داشتم در طول آن مسیر رکابی که داشتم در زیر سایه تو حجابی که داشتم دیدی چه شد حسین نقابی که داشتم دیدی چه شد  مقنعه و معجرم حسین یک نیمه روز موی سیاهم سفید شد یک نیمه روز امید دلم ناامید شد هجده گلم مقابل چشمم شهید شد از مادر تو خواهرت هر چه شنید...،شد داغت هنوز هم نبود باورم حسین هر دم به یاد حنجر تو گریه میکنم بر زخم های پیکر تو گریه میکنم دارم به جای مادر تو گریه میکنم یاد وداع آخر تو گریه میکنم گفتی به خواهرت که بمان در حرم حسین گفتی به خیمه گاه بمانم ولی نشد گفتم کنم فدای تو جانم ولی نشد یک جرعه آب بر تو رسانم ولی نشد پایت به سوی قبله کشانم ولی نشد تو دست و پا زدی و زدم بر سرم حسین منکه به جز تو پشت و پناهی نداشتم دیدم تو را غریب و سپاهی نداشتم تو زیر پا و تاب نگاهی نداشتم جز رو زدن به شمر که راهی نداشتم شرمنده توام چه کنم خواهرم حسین هر کس رسید راه نفس بر تو بست و رفت بر پیکر تو نیزه خود را شکست و رفت شمر آمد و به سینه تنگت نشست و رفت با دست خالی آمد و پر کرد دست و رفت ای کاش کور بود دو چشم ترم حسین دیدم تو را به سجده ولی سر نداشتی ای سر بریده کاش که خواهر نداشتی (ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی گویا غربب بودی و مادر نداشتی) قربان غربتت پسر مادرم حسین نگذاشتند گریه بر آن پاره تن  کنم نگذاشتند سایه ای بر آن بدن پکنم نگذاشتند حسین خودم را کفن کنم کاری برای یوسف بی پیرهن کنم میخورد خاک پیکر تو در برم حسین ما را پس از تو خار شمردند کوفیان بر روی نیزه راس تو بردند کوفیان نان علی مگر که نخوردند کوفیان از من چه آبرو که نبردند کوفیان دادند نان به ما صدقه ،دلبرم حسین دیدی چگونه حرمت زینب به باد رفت وقتی میان مجلس ابن زیاد رفت صبر و قرار از دل زین العباد رفت کاری رباب کرد ،که دردم زِ یاد رفت چون جان بغل گرفت سر سرورم حسین بر عکس کوفه هلهله کردند شامیان خنده به اشک قافله کردند شامیان ما را اسیر سلسله کردند شامیان تحقیر پیش حرمله کردند شامیان از هر که بگذرم از او نگذرم حسیم بزم شراب و مجلس اغیار و خواهرت چوب یزید و لعل لب خشک و اطهرت بگذار بگذریم چه آورد بر سرت خیلی دلم تنگ شده بهر دخترت بعد از تو من صداش زدم دخترم ،حسین @hadithashk
محبت وصف ناپذیر امام حسین و حضرت زینب علیهما السلام به همدیگر 👈روزی حضرت فاطمه علیها السلام خطاب به پدر بزرگوارشان عرض کرد: یا ابتاه، مرا تعجب گرفته است از محبتی که بیرون از نهایت است در میان زینب علیها السلام و حسین علیه السلام و این دختر چنان است که بر دیدار حسین علیه السلام شکیبایی ندارد و اگر ساعتی بوی حسین علیه السلام را نشنود جانش بیرون شود. ▪️زمانیکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم این سخن را شنید، آه دردناک از سینه برکشید و اشک از دیده بارید و فرمود ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به سفر کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و تعب گرفتار خواهد شد. 📚 ریاحین الشریعه، ج۳، ص۴۱. @hadithashk
اين خطبه نه! اين حرف نه! اين تو دهنى بود هر جمله تو پاسخ دندان شكنى بود با تير زبان توله مرجانه زمين خورد كارى كه تو كردى مَثَل "نقطه زنى" بود آن لشگر انبوه حريفت نشد آخر پيداست كه الگوى نبردت حسنى بود تاريخ نويسان عرب نيز به اجماع در وصف تو گفتند: عجب شيرزنى بود! من نام تو را بردم و ترديد نكردم از جرئت و از جربزه هر جا سخنى بود @hadithashk
قلب تپنده بدن اين قيام بود با احترام بود، عليها سلام بود حتى حسين يك قدم از او جلو نزد پنجاه سال زينب امامِ امام بود زينب سوار بر پر و بال ملائكه در شهر شام و كوفه پياده نظام بود فرمود: " اسكتوا " و كسى صحبتى نكرد زينب ميان آن همه ختم كلام بود دنيا دگر به خويش چنين خواهرى نديد نامش كنار نام برادر مدام بود @hadithashk
به شان بی بدل او سلام باید گفت به خاکِ چادرِ او نورِ تام باید گفت برای گفتنِ از دختر علی، زینب همیشه با ادب و احترام باید گفت به او و ایل و تبارش همیشه ارباب و به ما همیشه و هرجا غلام باید گفت حوائجِ دلِ ما را نگفته امضا کرد به سایه‌ی کرمش مستدام باید گفت هرآنچه گفته شد از صبرِ او چه ناچیز است که از مراتبِ صبرش، مدام باید گفت به تیغِ خطبه‌ی خود، شام را قیامت کرد به او مدافعِ کلِّ قیام باید گفت قسم به عشق، که هر خطِّ خطبه‌ی او را کمالِ قلّه‌ی علم کلام باید گفت چه داغ‌ها که ندیده، برای گفتنش از مدینه، کوفه و از شهرِ شام باید گفت پس از وداعِ غریبانه‌ی غروبِ دهم به او محافظ جانِ امام باید گفت میانِ خیمه‌ی سوزان نبود جایش، نه ولی چگونه ز بزم حرام باید گفت؟ @hadithashk
به چشات حسرتِ دریا مونده بود غمِ تو رو دلِ صحرا مونده بود قربونِ چندتا تارِ موهات حسین که لا انگشتایِ شمر جا مونده بود پُرِ زخمیُّ و سراپا نیزه ای اجتماعی از هزارتا نیزه ای روضه های تشنگیت جایِ خودش روزه ت و سنان شکست با نیزه ای یه طرف زمینه که روضه خونه یه طرف آسمونه که گریونه سرِ تو بینِ زمین و آسمون سرِ شاخه ی درخت آویزونه @hadithashk
من دارم میام پیشت، بغضی هنوز توو گلومه بغضی که یکسال‌و‌نیم، قلبمو زیر و رو میکرد تو که افتاده بودی توو قتلگاه، حرفم اینه نیزه شو سنان نباید توو گلوت فرو میکرد یه سال و نیمه هنوز به یادِ پیراهنتم که مثِ دلم با خنجرِ تو پاره پاره شد مطمئنم که توام به فکر معجر منی مععجری که آخرش سرِ تو پاره پاره شد تازیونه خوردم اما از تو غافل نشدم لحظه ای رو که تو غرق دست و پا زدن بودی نمیدونی چی کشیدم تا سرت جدا بشه جون میدادی اگه اون لحظه تو جای من بودی به یاد خاکی که کربلا سرم ریخته بودم روی موهای سفیدم از غمت گِل میزدم از حرارته دلم یه ذره هم کم نمیشد اگه هر روز سرمو به چوب محمل میزدم اون کبودیا که اربعین نشد نشون بدم یادگار کربلا بود که هنوز رو تنمه من همون جا کنار جسم تو جون دادم حسین این خودش دلیل برای شهیده بودنمه سر تو جدا که شد خیمه رو که آتیش زدن دخترت با دامنی که داشت میسوخت فرار میکرد مگه جمع نکرده بودی خارا رو از رو زمین اون همه خار توی پای دخترت چیکار میکرد نگو از سه ساله ی تو یادگاری ندارم قبرُ کندم واسش، انگشتای زخمیمو ببین گوشه ی خرابه تشییع جنازه یادته پیکرش رو من نذاشتم بمونه روی زمین حالا من یه خواهرم که همه ی برادرام زیر خاکن، یکی شونم زیر تابوتم که نیست واسه بار آخره که چشماشو میبنده و خواهری که داره میمیره و پهلوتم که نیست @hadithashk
اگر دلواپسِ من بوده ای من بیشتر بودم میان بستگان خود به تو وابسته تر بودم رسیده لحظه ی مرگم سراغم را نمیگیری؟! به شوق دیدنت از صبح هی خیره به در بودم میان بسترم جان میدهم حالا تک و تنها منی که لحظه ی جان دادن چندین نفر بودم نگاه اولم را بین آغوش تو خندیدم از آن بدو تولد با تو یک جور دگر بودم نگاه آخرم گودال بودی گریه میکردم وَ از موی سرِ آشفته ات آشفته تر بودم هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم میان التماس من تو را هر کس که آمد زد چه بر می آمد از این دستِ تنها؟! یک نفر بودم به ابن سعد رو انداختم آخرسر از غربت منی که از سخن با یک غریبه بر حذر بودم به پیش چشم من ده اسب از روی تنت رد شد تو خونین پیکر و من بیشتر خونین جگر بودم تو شأنت دامن زهراست نه مخروبه ی خولی سرت را از تنورش در میاوردم اگر بودم بهانه تا نگیرند از نبود تو یتیمانت برای بچه ها هم عمه بودم هم پدر بودم سوار ناقه ها کردم همینکه دخترانت را برای محملم دنبال مَحرَم در به در بودم تویی که شرط ضمن عقد من بودی، خبر داری؟! که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم مرا بازار بردند و مرا آزار میدادند منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم تورا با خیزران میزد مرا ساکت کند دشمن حلالم کن برادر جان برایت دردسر بودم @hadithashk