عطر سیب صحن دلبرم میاد
بخدا همینه باورم..،میاد
نفسای آخره..،مطمئنم
دم آخری برادرم میاد
دست غم تو رو ازم جدا کشید
زینب از دوری تو چیا کشید
من چجوری زیرِ سایه جون بدم...
وقتی جسم تو سه روز گرما کشید
از عذابِ بعدِ تو نترسیدن
نیزهها امونتو می بُریدن
روی تل دست و پا گُم کرده بودم...
دست و پا که میزدی می خندیدن
کاش اینا خداشونو عوض کنن
دین بی بهاشونو عوض کنن
خدا لعنتش کنه..،فکر کی بود
نعل مرکباشونو عوض کنن!
دور خیمههای تو غُلغُله بود
چشم بد دور و بر قافله بود
خولی و شمر و سنان..،جای خودش
بددهن تر از همه حرمله بود
حرمله عذاب بی اموون میداد
مشک عباسمونو نشوون میداد
تا که دِقِّمون بده..،گهواره رو
جلو چشمای رباب تکوون میداد
کوفه زخم دلمو نمک می زد
سنگ غم آئینهمو محک می زد
نزدیکِ محلّهای که درس دادم...
منو شاگرد خودم کتک می زد
کوچه های تنگ و اون همه فشار...
هتک حرمتِ منو بهروم نیار
منی که پردهنشین بودم یه عُمر
با سرِ بازارِ برده ها چیکار؟!
یه بُزُرگی..،زندگیش خراب میشه
دلِ سنگَم واسه اون کباب میشه
بخدا روم نمیشه سوال کنم...
آستینِ پاره مگه حجاب میشه؟!
مرهم هیچکسی التیام نبود
شونه ای پناه گریههام نبود
اون همه بلا توو کربلا دیدم...
هیچ مصیبتی شبیه شام نبود
داغ بی حسابشو یادم نیار
اون همه عذابشو یادم نیار
مستای شامی چه بی حیا بودن...
مجلس شرابشو یادم نیار
اگه با غم تو همدم می شدن
این حرامیا هم آدم می شدن
میدونم زیر سر خیزرونه...
دندونات یکی یکی کم می شدن
باید این شبو به روز بدل کنم
مشکل فراقِمونو حل کنم
حالا که تو نیستی پیشم..،بایدَم
یادگار مادرو بغل کنم
عطر سیب صحن دلبرم میاد
بخدا همینه باورم..،میاد
نفسای آخره..،مطمئنم
دم آخری برادرم میاد
دست غم تو رو ازم جدا کشید
زینب از دوری تو چیا کشید
من چجوری زیرِ سایه جون بدم...
وقتی جسم تو سه روز گرما کشید
از عذابِ بعدِ تو نترسیدن
نیزهها امونتو می بُریدن
روی تل دست و پا گُم کرده بودم...
دست و پا که میزدی می خندیدن
کاش اینا خداشونو عوض کنن
دین بی بهاشونو عوض کنن
خدا لعنتش کنه..،فکر کی بود
نعل مرکباشونو عوض کنن!
دور خیمههای تو غُلغُله بود
چشم بد دور و بر قافله بود
خولی و شمر و سنان..،جای خودش
بددهن تر از همه حرمله بود
حرمله عذاب بی اموون میداد
مشک عباسمونو نشوون میداد
تا که دِقِّمون بده..،گهواره رو
جلو چشمای رباب تکوون میداد
کوفه زخم دلمو نمک می زد
سنگ غم آئینهمو محک می زد
نزدیکِ محلّهای که درس دادم...
منو شاگرد خودم کتک می زد
کوچه های تنگ و اون همه فشار...
هتک حرمتِ منو بهروم نیار
منی که پردهنشین بودم یه عُمر
با سرِ بازارِ برده ها چیکار؟!
یه بُزُرگی..،زندگیش خراب میشه
دلِ سنگَم واسه اون کباب میشه
بخدا روم نمیشه سوال کنم...
آستینِ پاره مگه حجاب میشه؟!
مرهم هیچکسی التیام نبود
شونه ای پناه گریههام نبود
اون همه بلا توو کربلا دیدم...
هیچ مصیبتی شبیه شام نبود
داغ بی حسابشو یادم نیار
اون همه عذابشو یادم نیار
مستای شامی چه بی حیا بودن...
مجلس شرابشو یادم نیار
اگه با غم تو همدم می شدن
این حرامیا هم آدم می شدن
میدونم زیر سر خیزرونه...
دندونات یکی یکی کم می شدن
باید این شبو به روز بدل کنم
مشکل فراقِمونو حل کنم
حالا که تو نیستی پیشم..،بایدَم
یادگار مادرو بغل کنم
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
ای نور دیده من و تاج سرم حسین
یک دم قدم گذار به چشم ترم حسین
بنگر چه آمد از غم تو بر سرم حسین
در زیر آفتاب ببین بسترم حسین
نام تو گشته زمزمه آخرم حسین
بالاسر همه تو دم آخر آمدی
بالین هر شهید به چشم تر آمدی
با زانو در کنار علی اکبر آمدی
بر دیدن سه ساله خود با سر آمدی
من خواهر توام بیا در برم حسین
یادش به خیر آن تب و تابی که داشتم
در طول آن مسیر رکابی که داشتم
در زیر سایه تو حجابی که داشتم
دیدی چه شد حسین نقابی که داشتم
دیدی چه شد مقنعه و معجرم حسین
یک نیمه روز موی سیاهم سفید شد
یک نیمه روز امید دلم ناامید شد
هجده گلم مقابل چشمم شهید شد
از مادر تو خواهرت هر چه شنید...،شد
داغت هنوز هم نبود باورم حسین
هر دم به یاد حنجر تو گریه میکنم
بر زخم های پیکر تو گریه میکنم
دارم به جای مادر تو گریه میکنم
یاد وداع آخر تو گریه میکنم
گفتی به خواهرت که بمان در حرم حسین
گفتی به خیمه گاه بمانم ولی نشد
گفتم کنم فدای تو جانم ولی نشد
یک جرعه آب بر تو رسانم ولی نشد
پایت به سوی قبله کشانم ولی نشد
تو دست و پا زدی و زدم بر سرم حسین
منکه به جز تو پشت و پناهی نداشتم
دیدم تو را غریب و سپاهی نداشتم
تو زیر پا و تاب نگاهی نداشتم
جز رو زدن به شمر که راهی نداشتم
شرمنده توام چه کنم خواهرم حسین
هر کس رسید راه نفس بر تو بست و رفت
بر پیکر تو نیزه خود را شکست و رفت
شمر آمد و به سینه تنگت نشست و رفت
با دست خالی آمد و پر کرد دست و رفت
ای کاش کور بود دو چشم ترم حسین
دیدم تو را به سجده ولی سر نداشتی
ای سر بریده کاش که خواهر نداشتی
(ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی
گویا غربب بودی و مادر نداشتی)
قربان غربتت پسر مادرم حسین
نگذاشتند گریه بر آن پاره تن کنم
نگذاشتند سایه ای بر آن بدن پکنم
نگذاشتند حسین خودم را کفن کنم
کاری برای یوسف بی پیرهن کنم
میخورد خاک پیکر تو در برم حسین
ما را پس از تو خار شمردند کوفیان
بر روی نیزه راس تو بردند کوفیان
نان علی مگر که نخوردند کوفیان
از من چه آبرو که نبردند کوفیان
دادند نان به ما صدقه ،دلبرم حسین
دیدی چگونه حرمت زینب به باد رفت
وقتی میان مجلس ابن زیاد رفت
صبر و قرار از دل زین العباد رفت
کاری رباب کرد ،که دردم زِ یاد رفت
چون جان بغل گرفت سر سرورم حسین
بر عکس کوفه هلهله کردند شامیان
خنده به اشک قافله کردند شامیان
ما را اسیر سلسله کردند شامیان
تحقیر پیش حرمله کردند شامیان
از هر که بگذرم از او نگذرم حسیم
بزم شراب و مجلس اغیار و خواهرت
چوب یزید و لعل لب خشک و اطهرت
بگذار بگذریم چه آورد بر سرت
خیلی دلم تنگ شده بهر دخترت
بعد از تو من صداش زدم دخترم ،حسین
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#عبدالحسین_میرزایی
@hadithashk
محبت وصف ناپذیر امام حسین و حضرت زینب علیهما السلام به همدیگر
👈روزی حضرت فاطمه علیها السلام خطاب به پدر بزرگوارشان عرض کرد:
یا ابتاه، مرا تعجب گرفته است از محبتی که بیرون از نهایت است در میان زینب علیها السلام و حسین علیه السلام و این دختر چنان است که بر دیدار حسین علیه السلام شکیبایی ندارد و اگر ساعتی بوی حسین علیه السلام را نشنود جانش بیرون شود.
▪️زمانیکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم این سخن را شنید، آه دردناک از سینه برکشید و اشک از دیده بارید و فرمود ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به سفر کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و تعب گرفتار خواهد شد.
📚 ریاحین الشریعه، ج۳، ص۴۱.
@hadithashk
اين خطبه نه! اين حرف نه! اين تو دهنى بود
هر جمله تو پاسخ دندان شكنى بود
با تير زبان توله مرجانه زمين خورد
كارى كه تو كردى مَثَل "نقطه زنى" بود
آن لشگر انبوه حريفت نشد آخر
پيداست كه الگوى نبردت حسنى بود
تاريخ نويسان عرب نيز به اجماع
در وصف تو گفتند: عجب شيرزنى بود!
من نام تو را بردم و ترديد نكردم
از جرئت و از جربزه هر جا سخنى بود
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#یاسين_قاسمى
@hadithashk
قلب تپنده بدن اين قيام بود
با احترام بود، عليها سلام بود
حتى حسين يك قدم از او جلو نزد
پنجاه سال زينب امامِ امام بود
زينب سوار بر پر و بال ملائكه
در شهر شام و كوفه پياده نظام بود
فرمود: " اسكتوا " و كسى صحبتى نكرد
زينب ميان آن همه ختم كلام بود
دنيا دگر به خويش چنين خواهرى نديد
نامش كنار نام برادر مدام بود
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#یاسين_قاسمى
@hadithashk
به شان بی بدل او سلام باید گفت
به خاکِ چادرِ او نورِ تام باید گفت
برای گفتنِ از دختر علی، زینب
همیشه با ادب و احترام باید گفت
به او و ایل و تبارش همیشه ارباب و
به ما همیشه و هرجا غلام باید گفت
حوائجِ دلِ ما را نگفته امضا کرد
به سایهی کرمش مستدام باید گفت
هرآنچه گفته شد از صبرِ او چه ناچیز است
که از مراتبِ صبرش، مدام باید گفت
به تیغِ خطبهی خود، شام را قیامت کرد
به او مدافعِ کلِّ قیام باید گفت
قسم به عشق، که هر خطِّ خطبهی او را
کمالِ قلّهی علم کلام باید گفت
چه داغها که ندیده، برای گفتنش از
مدینه، کوفه و از شهرِ شام باید گفت
پس از وداعِ غریبانهی غروبِ دهم
به او محافظ جانِ امام باید گفت
میانِ خیمهی سوزان نبود جایش، نه
ولی چگونه ز بزم حرام باید گفت؟
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
به چشات حسرتِ دریا مونده بود
غمِ تو رو دلِ صحرا مونده بود
قربونِ چندتا تارِ موهات حسین
که لا انگشتایِ شمر جا مونده بود
پُرِ زخمیُّ و سراپا نیزه ای
اجتماعی از هزارتا نیزه ای
روضه های تشنگیت جایِ خودش
روزه ت و سنان شکست با نیزه ای
یه طرف زمینه که روضه خونه
یه طرف آسمونه که گریونه
سرِ تو بینِ زمین و آسمون
سرِ شاخه ی درخت آویزونه
#روضه
#یا_زینب_س
#ایمان_دهقانیا
@hadithashk
من دارم میام پیشت، بغضی هنوز توو گلومه
بغضی که یکسالونیم، قلبمو زیر و رو میکرد
تو که افتاده بودی توو قتلگاه، حرفم اینه
نیزه شو سنان نباید توو گلوت فرو میکرد
یه سال و نیمه هنوز به یادِ پیراهنتم
که مثِ دلم با خنجرِ تو پاره پاره شد
مطمئنم که توام به فکر معجر منی
مععجری که آخرش سرِ تو پاره پاره شد
تازیونه خوردم اما از تو غافل نشدم
لحظه ای رو که تو غرق دست و پا زدن بودی
نمیدونی چی کشیدم تا سرت جدا بشه
جون میدادی اگه اون لحظه تو جای من بودی
به یاد خاکی که کربلا سرم ریخته بودم
روی موهای سفیدم از غمت گِل میزدم
از حرارته دلم یه ذره هم کم نمیشد
اگه هر روز سرمو به چوب محمل میزدم
اون کبودیا که اربعین نشد نشون بدم
یادگار کربلا بود که هنوز رو تنمه
من همون جا کنار جسم تو جون دادم حسین
این خودش دلیل برای شهیده بودنمه
سر تو جدا که شد خیمه رو که آتیش زدن
دخترت با دامنی که داشت میسوخت فرار میکرد
مگه جمع نکرده بودی خارا رو از رو زمین
اون همه خار توی پای دخترت چیکار میکرد
نگو از سه ساله ی تو یادگاری ندارم
قبرُ کندم واسش، انگشتای زخمیمو ببین
گوشه ی خرابه تشییع جنازه یادته
پیکرش رو من نذاشتم بمونه روی زمین
حالا من یه خواهرم که همه ی برادرام
زیر خاکن، یکی شونم زیر تابوتم که نیست
واسه بار آخره که چشماشو میبنده و
خواهری که داره میمیره و پهلوتم که نیست
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#گروه_شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
اگر دلواپسِ من بوده ای من بیشتر بودم
میان بستگان خود به تو وابسته تر بودم
رسیده لحظه ی مرگم سراغم را نمیگیری؟!
به شوق دیدنت از صبح هی خیره به در بودم
میان بسترم جان میدهم حالا تک و تنها
منی که لحظه ی جان دادن چندین نفر بودم
نگاه اولم را بین آغوش تو خندیدم
از آن بدو تولد با تو یک جور دگر بودم
نگاه آخرم گودال بودی گریه میکردم
وَ از موی سرِ آشفته ات آشفته تر بودم
هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم
سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم
میان التماس من تو را هر کس که آمد زد
چه بر می آمد از این دستِ تنها؟! یک نفر بودم
به ابن سعد رو انداختم آخرسر از غربت
منی که از سخن با یک غریبه بر حذر بودم
به پیش چشم من ده اسب از روی تنت رد شد
تو خونین پیکر و من بیشتر خونین جگر بودم
تو شأنت دامن زهراست نه مخروبه ی خولی
سرت را از تنورش در میاوردم اگر بودم
بهانه تا نگیرند از نبود تو یتیمانت
برای بچه ها هم عمه بودم هم پدر بودم
سوار ناقه ها کردم همینکه دخترانت را
برای محملم دنبال مَحرَم در به در بودم
تویی که شرط ضمن عقد من بودی، خبر داری؟!
که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم
مرا بازار بردند و مرا آزار میدادند
منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم
تورا با خیزران میزد مرا ساکت کند دشمن
حلالم کن برادر جان برایت دردسر بودم
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#گروه_شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
ماجرای کربلا شرح بلای زینب است
عصر عاشورا شروع کربلای زینب است
شرح صدرش در نمیآید به فهم اهل دل
صبر زینب، آیتِ صبر خدای زینب است
رو «اَلم نَشرَح لَک صَدرَک» بخوان کاین آیه را
عشق گفتا بعد پیغمبر، ثنای زینب است
باغبان گلشن سرخ ولایت اشک اوست
حافظ خون شهیدان گریههای زینب است
پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون فتاد
بر سرِ پا، باز با صبر و رضای زینب است
کوفه و روز اسیری دیدن زینب! دریغ
چون در و دیوار کوفه آشنای زینب است
نیْ همین در شام و کوفه بلکه در وادی عشق
هر کجا پا میگذاری جای پای زینب است
خطبه ى او افتخار ملت اسلام شد
بانگ «اَلاِسلامُ یَعلوا» در ندای زینب است
پرچمش سرهای هفتاد و دو تن بر نیزههاست
ای دریغا! در کف دشمن لوای زینب است ...
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@hadithashk
قسم به ماه به خورشید آسمانی تو
در احتجاب ترین نور جاودانی تو
کدام واژه به توصیف تو سزاوار است
فراتر از سخنی؛ اوج هر بیانی تو
چه چیز بهتر از این در ستایشت بانو
که بعد مادر خود سرور زنانی تو
کدام پاکی و عفت که وامدار تو نیست
برای لفظ حیا مظهر عیانی تو
به ذوالفقار علی در حماسهها سوگند
رساترین و بُرندهترین زبانی تو
رسالت تو صبوریست در نهایت شکر
که سربلندتر از هرچه امتحانی تو
امانت همهی انبیا به دوش تو بود
که انتظار تمام پیمبرانی تو
عقیله، کامله، ام المصائبی زینب
که هست شرح مفصل بر این معانی؟ تو
هزار بار برای خدا شهید شدی
خدا هر آنچه که میخواست از تو- آنی تو
کدام حنجره در سوگ تو نمیسوزد ؟
که جانگدازترین لحن روضه خوانی تو
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#محمدحسن_بیات_لو
@hadithashk