یا عزیزالله
اگر در کربلا تب را از او تقدیر برمی داشت
همانند علیِّ اکبر او شمشیر بر میداشت
سپس در هیبت حیدر به قصد رزم در میدان
قدم ها رابه سمت گرگ ها چون شیر برمیداشت
هراسان بوده از اعجاز او فرعونِ سُفیانی
والاّ از ید بیضای او زنجیر بر میداشت
ستون لانهی ابلیس ویران شد زمانی که
کلام او نقاب از چهرهی تزویر بر میداشت
زمین از حجت پروردگار خویش خالی نیست
اگر نه درد را از جسم او تقدیر بر میداشت
عباس گودرزی
#بقیع #شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد #شعر_شهادت_حضرت_زین_العابدین #شعر_شهادت_علی_ابن_الحسین #عباس_گودرزی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غزیب آقام
در بقیع سینه زنی آزاد باشد ،بهتر است
جمع خادم ها که پُر تعداد باشد، بهتر است
روضه خوانی بعدِ هق هق کردنش آرام گفت:
روضه ها با گریه و فریاد باشد ،بهتر است
قبر بی شمع وچراغت ای امام اشک ها
مثل یک سجادیه آباد باشد، بهتر است
صحن خاکی ات اگر چه جنت الاعلای ماست
گوشه ی آن پنجره فولاد باشد، بهتر است
ای که از فیض دعایت نوکر این خانه ام
زندگی بی عشق تو بر باد باشد، بهتر است
قول آن شاعر؛ از این درد فراقِ لعنتی
دل سپرده، کورِ مادر زاد باشد ،بهتر است
هر دری را من زدم ، امّا برای عاشقی
دل اگر موقوفه ی سجاد باشد، بهتر است
مرتضی عابدینی
#بقیع #شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد #شعر_شهادت_حضرت_زین_العابدین #شعر_شهادت_علی_ابن_الحسین #محرم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سیدالساجدین(ع)
تو با صحیفه روحِ ما را تربیت کردی
ما قطره بودیم و تو دریا تربیت کردی
گفتی برایِ کربلایش گریه باید کرد
پس با نگاهت گریهکن ها تربیت کردی
باید نوشت از اوجِ اعجاز بیانت که-
-آحادِ مردم را چه زیبا تربیت کردی
این اشکها دل را تسلا میدهد، پس تو
ما را تسلّیبخشِ زهرا تربیت کردی
میخواستی یارِ امامِ عصرمان باشیم
ما را به این انگیزه تنها تربیت کردی
دلسوزیات باعث شده دلدادهات هستیم
مدیونِ اشکِ بر سرِ سجادهات هستیم
تو آبروبخش زمان، فخرِ زمین هستی
آموزِگارِ حضرتِ روحالامین هستی
آن سجدهها، آن مهربانیها به ما فهماند
یادآورِ تقوایِ ختمُ المرسلین هستی
در شام و کوفه خطبه خواندی، دشمنت دانست
تو وارثِ علمِ امیرالمومنین هستی
تو درکنارِ صبرِ مطلق، حضرت زینب
دستِ خداوندی که بینِ آستین هستی
با هر فرازی از صحیفه میتوان فهمید
احیاگرِ آیاتِ ربّ العالمین هستی
در زیرِ لب یا اینکه با فریاد میگوییم
از دردهایِ حضرتِ سجاد میگوییم
خورشید، مدیون است به نورِ مناجاتت
دنیا سراسر پرشده از حرفِ طاعاتت
تو روضهها را دیدی و اشکت روایت کرد
ما روضه خواندیم از احادیث و روایاتت
سی سال با یادِ اسارت گریه میکردی
لبریز میشد از غم و از درد اوقاتت
حرف از عطش قلبِ تو را دریایِ غم میکرد
قربان آن قلبِ پر از جایِ جراحاتت
در شام، ساعاتِ زیادی منتظر ماندی
دروازهیِ ساعات بود و مرگِ ساعاتت
گفتی که ناموسِ تو خیلی خسته شد در شام
دستِ علیِ دیگری هم بسته شد در شام
این لحظهها در یادِ گودالی و عطشانی
با یادِ مویِ سوخته خیلی پریشانی
آری یقیناً قاتل تو زهرِ کاری نیست
کشته تو را یادِ رقیه، سنگ و پیشانی
هر بار قرآن خواندهای از بعد عاشورا-
-گفتی پدر جان روی نِی خواندی چه قرآنی
چشمانِ تو آرام بسته میشود اما
داری چه زجری میکشی با یادِ عریانی-
-که ماند، جسمش بین صحرا تا سه روزِ بعد
دور است این مطلب از آدابِ مسلمانی
گفتی تنش را شمر برگردانده در گودال
یک تکه نه کلِ وجودت مانده در گودال
علی گلچین پور
#بقیع #شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد #شعر_شهادت_حضرت_زین_العابدین #شعر_شهادت_علی_ابن_الحسین #علی_گلچین_پور
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مظلوم
آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت
آخری نیست بر این گریه بی پایانت
آب می بینی و طفل و گل و سقا و جوان
بیشتر می شود انگار غم پنهانت
زهر هرچند که یک روز به دادت آمد
تو چهل سال به لب آمده هر شب جانت
غیر زینب چه کسی درد تو را می داند
که چه آورده خرابه به دل ویرانت
سخت سوراند دلت را غم آن جسم کبود
خواهرت بود که جان داد روی دامانت
زخمی بزم شراب است دلت بیخود نیست
که چهل سال نکرد اشک دوا درمانت
خیزران تا که به دستان کسی می بینی
درد می گیرد ناگاه لب و دندانت
محمدعلی بیابانی
#بقیع #شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد #شعر_شهادت_حضرت_زین_العابدین #شعر_شهادت_علی_ابن_الحسین #محرم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم آقام
پیرمرد ِ بلا کشیده منم
پسرِ شاه سربریده منم
روضه خوانی که هرچه می گوید
با دوچشم کبود دیده منم
آنکه از ناقه دید بانوئی
پایِ یک بوسه شد خمیده منم
آن امامی که با تنی تب دار
عقبِ ناقه ها دویده منم
آنکه وقت فرار از خیمه
ناله دختران شنیده منم
آنکه در بین بوریا دلِ شب
پیکر یک امام چیده منم
آنکه درگوشه خرابه شام
دفن کرده گلی شهیده منم
همه روضه ها کنار ولی
آنکه بازار شام دیده منم
روضه را باز میکنم امشب
سخن آغاز میکنم امشب
روضه در یک کلام وای از شام
دردِ بی التیام وای از شام
کاش مادر مرا نمی زائید
ناله های مدام وای از شام
ناسزاهای بد به ما گفتند
همه جایِ سلام وای از شام
آن دیاریِ که کرده بازی با
آبروی امام وای از شام
قافله تا غروب گیر افتاد
کوچه ها ناتمام وای از شام
دخترِ فاطمه اذیت شد
از نگاهِ حرام وای از شام
گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود
آتشِ رویِ بام وای از شام
جایِ حیدر زگیسویِ دختر
می گرفت انتقام وای از شام
در میان ِ چهار هزار رقاص
گریه در ازدحام وای از شام
سر وتشت و پیاله های شراب
چوبِ بی احترام وای از شام
لعنتی در کنارِ سر میریخت
میِ باقیِ جام وای از شام
سرخ موئی اشاره کرد و یزید
گفت : گفتی کدام؟؟وای از شام
من چهل سال گریه میکردم
با همین یک کلام وای از شام
قاسم نعمتی
#بقیع #شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد #شعر_شهادت_حضرت_زین_العابدین #شعر_شهادت_علی_ابن_الحسین #قاسم_نعمتی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زین العابدین(ع)
نشستم یه گوشه با حال خراب
شدم نی که از غم حکایت کنم
گلومو گرفته یه بغض غریب
میخوام قصه ای رو روایت کنم
ابوحمزه میگه که وارد شدم
توی خونه ی سیدالساجدین
دیدم آسمون چشاش ابریه
بازم خیسه سجاده روی زمین
تحمل نکردم به حرف اومدم
با یه حالی گفتم که جونم فدات
چهل ساله که حال و روزت اینه
چقد گریه آخه فدای چشات
شده زخم پلکات بمیرم برات
چقد گریه آخه گل فاطمه
شهادت که ارث تبار شماست
شهادت که ارث بنی هاشمه
مگه حمزه کشته نشد تو احد
مگه سجده گاهِ علی خون نشد
نیفتاد زهرا مگه پشت در
مگه مجتبی تیر بارون نشد
رسید اینجا تا حرف دیدم امام
هنوزم دلش انگاری کربلاست
صدا زد ابوحمزه رحمت به تو
شهادت همیشه تو تقدیر ماست
ولی میدونی تا که یادم میاد
میگم کاش عمرم به فردا نبود
شهادت آره ارث ما طایفه ست
اسارت ولی ارث ماها نبود
نبودی ندیدی که تو کربلا
چطور خواهرام میدویدن رو خار
فرار کردن از خیمه ها عمه هام
بیا و دیگه رو دلم دس نذار
میلاد حسنی
#بقیع #شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد #شعر_شهادت_حضرت_زین_العابدین #شعر_شهادت_علی_ابن_الحسین #محرم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
به یاد عطش
سجاده ی سجاد پر از اشک روان بود
چهل سال خودش پای دلش مرثیه خوان بود
کابوس حرم از جگرش زخم گرفته
چهل سال به یاد عطش غم زدگان بود
با یاد اسیران حرم, آب و غذایش
چهل سال شب و روز فقط آه و فغان بود
چهل سال دلش تنگ صدای علی اکبر
چهل سال وضو ساخت و دلتنگ اذان بود
از خاطر او محْو نشد جسم برادر
در سینه ی آزرده ی او داغ جوان بود
عمامه ی او سوخت, ولی موی سرش نه
شرمنده ی موی سر دلسوختگان بود
چشمان ترش زخم شد از اشک سحرها
از آن همه گل در نظرش باغ خزان بود
موی سرش از گوشه ی گودال سفید است
این روضه برای دل او بسکه گِران بود
در گوشه ای از هجره, به یاد تن عریان
یک عمر خودش بود و همین قَدِ کمان بود
تا آبِ گوارا به لبش خورد, دلش ریخت
لبهای علی در نظرش آه, عیان بود
چندی است که سجاده ی نیم سوخته ی او
در سجده به حالات امامش نگران بود
در کرببلا قاتل او زخمِ سنان شد
دروازه ی ساعات فقط زخم زبان بود
رضا باقریان
#بقیع #رضا_باقریان #شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد #شعر_شهادت_حضرت_زین_العابدین #شعر_شهادت_علی_ابن_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
یا دعا یا روضه میخواندی میان بسترت
چکمهها اما تو را زود از صدا انداختند
وایِ من دیدند بیماری، برای التیام
چند دفعه پیکرت را زیر پا انداختند
با همان غلهای جامع با همان زنجیرها
از روی ناقه تو را هم بی هوا انداختند
آن همه زنجیر دورِ گردن تو کم نبود
بینِشان شلاقها بدجور جا انداختند
باید از احوال موی خواهرت فهمید که..
وای بر عمامهات آتش چرا انداختند
لب گزیدی هر قدر، دادت درآمد عاقبت
پیش چشمت از سرِ نی بچه را انداختند
کاش نانی بود آنجا ،بیشتر تا بشکنی
از همان ته ماندهها پیش شما انداختند
دست بسته پای بسته پیش چشمِ خیس تو
دختران را بین مُشتی بیحیا انداختند
خولی و زجر و سنان تا بیشتر زجرت دهند
هر کجا رفتی به زیرت بوریا انداختند
حسن لطفی
#بقیع #حسن_لطفی #شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد #شعر_شهادت_حضرت_زین_العابدین #شعر_شهادت_علی_ابن_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بعد از هزار سال قضیه عوض شده
با معرفت شُدند اهالی نینوا
اینبار پای دعوت خود ایستادهاند
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
#شهید_آیت_الله_امام_خامنه_ای
#میثم_صدقی
@hadithashk
تا در آغوشش گرفتت شاه اقلیم رضا
کرد سیرابت ز آب چشمه ی ناب ولا
دید با بال و پر خونین رسیدی محضرش
حضرتش فرمود: بر تو صد هزاران مرحبا
جان و مال و خانمانت را به یکباره تو نیز
در ره معبود بیهمتای خود کردی فدا
با چنین ایثار و اخلاص و ز جان بگذشتنی
زنده کردی بار دیگر انقلاب کربلا
آخرش در دار دنیا شد شهادت قسمتت
وه چه زیبا گشتهای نائل به دیدار خدا
مرگ سرخِ مرد حق، در پیشگاه ایزدی
هست پاداش وفای عهد دیرین «بلیٰ»
هرچه در امر ولا بالا، بلا افزونتر است
نیست هر کس در حوادث لایق این ابتلا
خاک این درگه که شد منزلگه پایانی ات
با هوایش بودهای در طول عمرت آشنا
هر که شد مهمان این خاک بهشت آسای ما
بر سرش ریزد مداوم سیل باران عطا
راستی! عطرِ حسین و خواهرم را میدهی
خوش نشستی در برم ای زائر شاه وَلا
#رهبر_شهید
#حسن_تقی_لو (سالک زنجانی)
@hadithashk
من این پائین، تو اون بالا نمی شه باورم اصلا
که توو آغوش تابوتی چرا پس زنده موندم من
برای پیکرت اینجا مصلی شد چراغونی
تو دلتنگ بقیع بودی، شده صدتا چراغ روشن
غمت سنگین ترین داغه شکسته شیشه ی صبرم
پاشو مردِ صبور من با داغت قلبمو نشکن
تو رو نشناختم و حالا پر از اندوهم و حسرت
باید قبل از تو می مُردم چه وقتی بود برا رفتن
چه شبها خون دل خوردی میون فتنها تنها
شبیه کوه موندی یک تنه در پای این میهن
برای ما پدر بودی برای شیعه فرمانده
بمیرم رفتی اخر با عبای کهنه ای بر تن
کنار مردمت بودی نرفتی توی مخفیگاه
برای عزت نفست نخواستی خم کنی گردن
تو رو جوری زدن تهران هنوزم مات و مبهوته
ازون روز خاطره هامون هنوزم بوی خون می دن
شنیدم تشنه بودی و شدی زخمی تهمتها
شبیه جد عطشانت چشیدی داغی آهن
تا اون شب این خبر پیچید که رفتی از میون ما
حرومیهای دجاله می رقصیدن، می خندیدن
شبیه کربلا گشتش، هوای شهرمون اونشب
ولی من شک ندارم که به زیر خاکها قطعا
شدی مهمون شاه بی سری که پیکر زخمیش
به روی بوریای کهنه ای شد راهی مدفن
کنار جسم عریانش نذاشتن خواهرش باشه
ولی اینجا ببین مردم، کنارت غرق در شیون ...
می گیریم انتقامت رو، به اسم مادرت زهرا
یه روز خوش نمی زاریم ببینه بعد ازین دشمن
#رهبر_شهید
#علی_رضا_نوروزی
@hadithashk
ای ساجدین را سید و مولا و سرور
ای عابدین را زینت و دُردانه گوهر
ای ماسِوا در پلک های تو مُسَخَّر
ای کهکشان ها پیشِ چشم تو مُحَقَّر
عرض سلام ای ماهِ عالمتاب، سجاد
قائم مقامِ حضرتِ ارباب، سجاد
تو دستگیرِ عالَمی در پیچ و خم ها
کافی ست ذکر تو برای رفع غم ها
چرخیده در مدحِ شما، کمتر قلم ها
شد مادرِ تو افتخارِ ما عجم ها
تنها نه انسان ها گدایانِ حریمت
آهو گرفته حاجت از دستِ کریمت
مثل علیِ مرتضی جنگاوری تو
در معرکه همچون عموها محشری تو
پای نبرد آید وسط یک لشکری تو
در جنگ ها یک پا علیِ اکبری تو
تقدیر این شد کربلا بیمار بودی
بعد از پدر هم بی کس و بی یار بودی
تو با صحیفه یادمان دادی مناجات
خمسِ عشر آموخت ما را عرضِ حاجات
خوانیم امین الله را ، ما در زیارات
با ادعیه آسان نمودی تو، عبادات
تو پیشوای چارُمِ اهل یقینی
محبوبِ زهرا و امیرالمومنینی
آقا نظر فرما کمی بر این حوالی
بر قلب های سختِ از جنسِ سُفالی
مثل همان لطفی که کردی بر ثُمالی
دیگر نمانده از حیاتِ من مجالی
ای زیر و رو کردن، مرامِ تو هماره
علّامه می سازی فقط با یک اشاره
دارد همیشه مرقد تو ازدحامی!
دارند خادم ها به زائر احترامی!
در هر رواقی روضه خوان های بِنامی!
مهمانسرا کرده مُهَیّا چه طعامی!
از آبِ سقاخانه خوردم، بهترین است
چون در جوارِ مرقدِ ام البنین است
بودی تو هر دَم روضه خوان "الشام الشام"
با اشک های بی امان "الشام الشام"
در آشکار و در نهان "الشام الشام"
در هر زمان و هر مکان "الشام الشام"
در سلسله خیلی اذیت ها کشیدی
بر ناقه ی عریان چهل منزل چه دیدی!
در طول عمرت هر زمان که آب دیدی
یا شیرخواری تشنه و بیتاب دیدی
یا در گذرها عده ای ناباب دیدی
یا تیغ در دستان هر قصاب دیدی
در جای خود بی حرکت و در فکر ماندی
اشکت روان شد، روضه های باز خواندی
گفتی خودم دیدم سرش را می بریدند
با قصد غربت روی جسمش می پریدند
بر پیکر او اسب هاشان می دویدند
دزدان، لباسش را ز هر سو می کشیدند
گفتی خودم دیدم که در آن جار و جنجال
زد آنقَدَر تا اینکه عمه رفت از حال
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد
#محمد_صوفی
@hadithashk