eitaa logo
حدیث اشک
15.4هزار دنبال‌کننده
165 عکس
254 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
مظلوم آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت آخری نیست بر این گریه بی پایانت آب می بینی و طفل و گل و سقا و جوان بیشتر می شود انگار غم پنهانت زهر هرچند که یک روز به دادت آمد تو چهل سال به لب آمده هر شب جانت غیر زینب چه کسی درد تو را می داند که چه آورده خرابه به دل ویرانت سخت سوراند دلت را غم آن جسم کبود خواهرت بود که جان داد روی دامانت زخمی بزم شراب است دلت بیخود نیست که چهل سال نکرد اشک دوا درمانت خیزران تا که به دستان کسی می بینی درد می گیرد ناگاه لب و دندانت محمدعلی بیابانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم آقام پیرمرد ِ بلا کشیده منم پسرِ شاه سربریده منم روضه خوانی که هرچه می گوید با دوچشم کبود دیده منم آنکه از ناقه دید بانوئی پایِ یک بوسه شد خمیده منم آن امامی که با تنی تب دار عقبِ ناقه ها دویده منم آنکه وقت فرار از خیمه ناله دختران شنیده منم آنکه در بین بوریا دلِ شب پیکر یک امام چیده منم آنکه درگوشه خرابه شام دفن کرده گلی شهیده منم همه روضه ها کنار ولی آنکه بازار شام دیده منم روضه را باز میکنم امشب سخن آغاز میکنم امشب روضه در یک کلام وای از شام دردِ بی التیام وای از شام کاش مادر مرا نمی زائید ناله های مدام وای از شام ناسزاهای بد به ما گفتند همه جایِ سلام وای از شام آن دیاریِ که کرده بازی با آبروی امام وای از شام قافله تا غروب گیر افتاد کوچه ها ناتمام وای از شام دخترِ فاطمه اذیت شد از نگاهِ حرام وای از شام گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود آتشِ رویِ بام وای از شام جایِ حیدر زگیسویِ دختر می گرفت انتقام وای از شام در میان ِ چهار هزار رقاص گریه در ازدحام وای از شام سر وتشت و پیاله های شراب چوبِ بی احترام وای از شام لعنتی در کنارِ سر میریخت میِ باقیِ جام وای از شام سرخ موئی اشاره کرد و یزید گفت : گفتی کدام؟؟وای از شام من چهل سال گریه میکردم با همین یک کلام وای از شام قاسم نعمتی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زین العابدین(ع) نشستم یه گوشه با حال خراب شدم نی که از غم حکایت کنم گلومو گرفته یه بغض غریب میخوام قصه ای رو روایت کنم ابوحمزه میگه که وارد شدم توی خونه ی سیدالساجدین دیدم آسمون چشاش ابریه بازم خیسه سجاده روی زمین تحمل نکردم به حرف اومدم با یه حالی گفتم که جونم فدات چهل ساله که حال و روزت اینه چقد گریه آخه فدای چشات شده زخم پلکات بمیرم برات چقد گریه آخه گل فاطمه شهادت که ارث تبار شماست شهادت که ارث بنی هاشمه مگه حمزه کشته نشد تو احد مگه سجده گاهِ علی خون نشد نیفتاد زهرا مگه پشت در مگه مجتبی تیر بارون نشد رسید اینجا تا حرف دیدم امام هنوزم دلش انگاری کربلاست صدا زد ابوحمزه رحمت به تو شهادت همیشه تو تقدیر ماست ولی میدونی تا که یادم میاد میگم کاش عمرم به فردا نبود شهادت آره ارث ما طایفه ست اسارت ولی ارث ماها نبود نبودی ندیدی که تو کربلا چطور خواهرام میدویدن رو خار فرار کردن از خیمه ها عمه هام بیا و دیگه رو دلم دس نذار  میلاد حسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
به یاد عطش سجاده ی سجاد پر از اشک روان بود چهل سال خودش پای دلش مرثیه خوان بود کابوس حرم از جگرش زخم گرفته چهل سال به یاد عطش غم زدگان بود با یاد اسیران حرم, آب و غذایش چهل سال شب و روز فقط آه و فغان بود چهل سال دلش تنگ صدای علی اکبر چهل سال وضو ساخت و دلتنگ اذان بود از خاطر او محْو نشد جسم برادر در سینه ی آزرده ی او داغ جوان بود عمامه ی او سوخت, ولی موی سرش نه شرمنده ی موی سر دلسوختگان بود چشمان ترش زخم شد از اشک سحرها از آن همه گل در نظرش باغ خزان بود موی سرش از گوشه ی گودال سفید است این روضه برای دل او بسکه گِران بود در گوشه ای از هجره, به یاد تن عریان یک عمر خودش بود و همین قَدِ کمان بود تا آبِ گوارا به لبش خورد, دلش ریخت لبهای علی در نظرش آه, عیان بود چندی است که سجاده ی نیم سوخته ی او در سجده به حالات امامش نگران بود در کرببلا قاتل او زخمِ سنان شد دروازه ی ساعات فقط زخم زبان بود رضا باقریان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا یا دعا یا روضه می‌خواندی میان بسترت چکمه‌ها اما تو را زود از صدا انداختند وایِ من دیدند بیماری، برای التیام چند دفعه پیکرت را زیر پا انداختند با همان غل‌های جامع با همان زنجیرها از روی ناقه تو را هم بی هوا انداختند آن همه زنجیر دورِ گردن تو کم نبود بینِشان شلاق‌ها بدجور جا انداختند باید از احوال موی خواهرت  فهمید که.. وای بر عمامه‌ات آتش چرا انداختند لب گزیدی هر قدر، دادت درآمد عاقبت پیش چشمت از سرِ نی بچه را انداختند کاش نانی بود آنجا ،بیشتر تا بشکنی از همان ته مانده‌ها پیش شما انداختند دست بسته پای بسته پیش چشمِ خیس تو دختران را بین مُشتی بی‌حیا انداختند خولی و زجر و سنان تا بیشتر زجرت دهند هر کجا رفتی به زیرت بوریا انداختند  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بعد از هزار سال قضیه عوض شده با معرفت شُدند اهالی نینوا این‌بار پای دعوت خود ایستاده‌اند خوش داشتند حرمت مهمان کربلا @hadithashk
تا در آغوشش گرفتت شاه اقلیم رضا کرد سیرابت ز آب چشمه ی ناب ولا دید با بال و پر خونین رسیدی محضرش حضرتش فرمود: بر تو صد هزاران مرحبا جان و مال و خانمانت را به یکباره تو نیز در ره معبود بی‌همتای خود کردی فدا با چنین ایثار و اخلاص و ز جان بگذشتنی زنده کردی بار دیگر انقلاب کربلا آخرش در دار دنیا شد شهادت قسمتت وه چه زیبا گشته‌ای نائل به دیدار خدا مرگ سرخِ مرد حق، در پیشگاه ایزدی هست پاداش وفای عهد دیرین «بلیٰ» هرچه در امر ولا بالا، بلا افزون‌تر است نیست هر کس در حوادث لایق این ابتلا خاک این درگه که شد منزلگه پایانی ات با هوایش بوده‌ای در طول عمرت آشنا هر که شد مهمان این خاک بهشت آسای ما بر سرش ریزد مداوم سیل باران عطا راستی! عطرِ حسین و خواهرم را می‌دهی خوش نشستی در برم ای زائر شاه وَلا (سالک زنجانی) @hadithashk
من این پائین، تو اون بالا نمی شه باورم اصلا که توو آغوش تابوتی چرا پس زنده موندم من برای پیکرت اینجا مصلی شد چراغونی تو دلتنگ بقیع بودی، شده صدتا چراغ روشن غمت سنگین ترین داغه شکسته شیشه ی صبرم پاشو مردِ صبور من با داغت قلبمو نشکن تو رو نشناختم و حالا پر از اندوهم و حسرت باید قبل از تو می‌ مُردم چه وقتی بود برا رفتن چه شبها خون دل خوردی میون فتنها تنها شبیه کوه موندی یک تنه در پای این میهن برای ما پدر بودی برای شیعه فرمانده بمیرم رفتی اخر با عبای کهنه ای بر تن کنار مردمت بودی نرفتی توی مخفیگاه برای عزت نفست نخواستی خم کنی گردن تو رو جوری زدن تهران هنوزم مات و مبهوته ازون روز خاطره هامون هنوزم بوی خون می دن شنیدم تشنه بودی و شدی زخمی تهمتها شبیه جد عطشانت چشیدی داغی آهن تا اون شب این خبر پیچید که رفتی از میون ما حرومیهای دجاله می رقصیدن، می خندیدن شبیه کربلا گشتش، هوای شهرمون اونشب ولی من شک ندارم که به زیر خاکها قطعا شدی مهمون شاه‌ بی سری که پیکر زخمیش به روی بوریای کهنه ای شد راهی مدفن کنار جسم عریانش نذاشتن خواهرش باشه ولی اینجا ببین مردم، کنارت غرق در شیون ... می گیریم انتقامت رو، به اسم مادرت زهرا یه روز خوش نمی زاریم ببینه بعد ازین دشمن @hadithashk
ای ساجدین را سید و مولا و سرور ای عابدین را زینت و دُردانه گوهر ای ماسِوا در پلک های تو مُسَخَّر ای کهکشان ها پیشِ چشم تو مُحَقَّر عرض سلام ای ماهِ عالمتاب، سجاد قائم مقامِ حضرتِ ارباب، سجاد تو دستگیرِ عالَمی در پیچ و خم ها کافی ست ذکر تو برای رفع غم ها چرخیده در مدحِ شما، کمتر قلم ها شد مادرِ تو افتخارِ ما عجم ها تنها نه انسان ها گدایانِ حریمت آهو گرفته حاجت از دستِ کریمت مثل علیِ مرتضی جنگاوری تو در معرکه همچون عموها محشری تو پای نبرد آید وسط یک لشکری تو در جنگ ها یک پا علیِ اکبری تو تقدیر این شد کربلا بیمار بودی بعد از پدر هم بی کس و بی یار بودی تو با صحیفه یادمان دادی مناجات خمسِ عشر آموخت ما را عرضِ حاجات خوانیم امین الله را ، ما در زیارات با ادعیه آسان نمودی تو، عبادات تو پیشوای چارُمِ اهل یقینی محبوبِ زهرا و امیرالمومنینی آقا نظر فرما کمی بر این حوالی بر قلب های سختِ از جنسِ سُفالی مثل همان لطفی که کردی بر ثُمالی دیگر نمانده از حیاتِ من مجالی ای زیر و رو کردن، مرامِ تو هماره علّامه می سازی فقط با یک اشاره دارد همیشه مرقد تو ازدحامی! دارند خادم ها به زائر احترامی! در هر رواقی روضه خوان های بِنامی! مهمانسرا کرده مُهَیّا چه طعامی! از آبِ سقاخانه خوردم، بهترین است چون در جوارِ مرقدِ ام البنین است بودی تو هر دَم روضه خوان "الشام الشام" با اشک های بی امان "الشام الشام" در آشکار و در نهان "الشام الشام" در هر زمان و هر مکان "الشام الشام" در سلسله خیلی اذیت ها کشیدی بر ناقه ی عریان چهل منزل چه دیدی! در طول عمرت هر زمان که آب دیدی یا شیرخواری تشنه و بیتاب دیدی یا در گذرها عده ای ناباب دیدی یا تیغ در دستان هر قصاب دیدی در جای خود بی حرکت و در فکر ماندی اشکت روان شد، روضه های باز خواندی گفتی خودم دیدم سرش را می بریدند با قصد غربت روی جسمش می پریدند بر پیکر او اسب هاشان می دویدند دزدان، لباسش را ز هر سو می کشیدند گفتی خودم دیدم که در آن جار و جنجال زد آنقَدَر تا اینکه عمه رفت از حال @hadithashk
بر بالهای هر کبوتر گریه کردم در داغ ها همپای کوثر گریه کردم تکبیرهایی می شنیدم گاهگاهی بر اشهد و الله اکبر گریه کردم شمشیر و نیزه خنجر و تیر سه شعبه من پا به پای زخم لشکر گریه کردم دیدم که قرآن پاره ای برداشت بوسید دیدند بر سقا و اکبر گریه کردم وقتی به لب آورد احلی من عسل را یاد عمو جانم مکرر گریه کردم هم لعل خشک و هم تلظی دیدم اما بر ماهی در خون شناور گریه کردم چون بی رمق افتاده بودم بین خیمه هی زار بر این جسم مضطر گریه کردم وقت خروج از کربلا گودال دیدم بر هجم تیر و سنگ و خنجر گریه کردم بر زخمهایی که به پا از خار دیدم با لاله و سرو و صنوبر گریه کردم با لحن حیدر گر چه خواندم خطبه اما بر غربت اولاد حیدر گریه کردم یک عمر میدیدم مجسم روضه ها را یک عمر بی مداح و منبر گریه کردم هر شام مردم روضه را ، الشام الشام هر صبح با جانی در آذر گریه کردم با آب ، بابا ، خاک ، پیکر روضه خواندم با نان ، تنور و نیزه و سر گریه کردم @hadithashk
در وصف تو بس این که شدی عاقبت شهید نزد علی و فاطمه گشتی تو رو سپید تشییع گشت و پیکر پاکت چه باشکوه بر دوش ، پایتخت و قم و جمکران کشید تشییع پیکرت به نجف بود و بعد از آن تشییع پیکریست که بر کربلا رسید وآنگاه عازم است سوی مشهد الرضا آه و فغان و ناله و ماتم از این عزا @hadithashk
ای که دنیا با تمامش هیچ بود از دید تو تا ابد تابنده شد بر قلب‌ها خورشید تو مشت خود را چون گره کردی، به ما آموختی: همچنان مستحکم است دیواره‌ی امّید تو باغبانی چون تو را هرگز ندیده روزگار سرو دشمن شد به خاک اما نلرزَد بید تو دشمنت آتش زده بیت تو را، غافل اَز این- که نهان هرگز نگردد شعله‌ی جاويد تو کاش اَز تو یک چفِیّه یادگاری داشتیم کاش می‌شد دید یک دم چهره‌ی مهشید تو جان‌فدایی را تو از جدت حسین آموختی که فدا شد روی دستت طفل چون ناهید تو یا حسینم! روسفیدش کن، ندایت را شنید ای که چشمان غریبان دوخته بر تأیید تو درس آزادی گرفته از قیام کربلا هر کسی که تا به آخر مانده بر تقلید تو نه! عقابان را ستودن، کار هر گنجشک نیست عذر خواهم، قاصر است این شاعر از تمجید تو @hadithashk