به زیر چرخ گردون گریه کرده
و با یک قلب محزون گریه کرده
برای روضه های عمه جانش
عزیز فاطمه خون کرده
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
ای منبع نور یا اباعبدالله
مظلوم صبور یا اباعبدالله
فرما نظری به ما عزادارانت
از کنج تنور یا اباعبدالله
مولای زُهیر یا اباعبدالله
ای نام تو خیر یا اباعبدالله
آن شب سر تو قیامتی کرد به پا
در گوشه ی دیر یا اباعبدالله
ای شور قیام در قیامَت جاری
خون تو چراغ نهضت بیداری
غیر از سر تو من نشنیدم گویند
سر نیزه شده رحل برای قاری
#مصائب_شام
#عزیزم_حسین_ع
#امیررضا_فرجوند
@hadithashk
شمعم و با عذاب آب شدم
چهگلی بودم و گلاب شدم
باعذابت عزا بپا کردم
با عزاداریام عذاب شدم
کشتهی اشکِ تشنه جانداده
بیتو نوشیدم آب، آب شدم
بیخبر نیستی به اسم اسیر
وارد بزمی از شراب شدم
با شرابش کباب خورد یزید
آنقدر سوختم، کباب شدم
طفل دیدم که شیر مینوشید
نگران دل رباب شدم
#مصائب_شام
#حضرت_زینب_س
#امیر_عظیمی
@hadithashk
شام بر عترت طاها چقدر سخت گذشت
وای بر دختر زهرا چقدر سخت گذشت
دو سه روزی دمِ دروازه معطل بودند
پشت دروازه به آنها چقدر سخت گذشت
کاش شب بود و نمی دید کسی زینب را
بین انظار خدایا چقدر سخت گذشت
وسط آن همه نامحرمِ بی شرم و حیا
سرِ بازار به زنها چقدر سخت گذشت
آن یهودیه نگاهش که به سرها افتاد
ناسزا گفت به مولا چقدر سخت گذشت
هر کسی بغض علی داشت به اکبر میزد
پای آن نیزه به لیلا چقدر سخت گذشت
دختر آیه تطهیر کجا بزم شراب
بیشتر از همه ، آنجا چقدر سخت گذشت
سر ببریده درآورد سر از طشت طلا
خاک غم بر سر دنیا چقدر سخت گذشت
چوب میخورد حسین و دل زینب می سوخت
وای بر زینب کبری چقدر سخت گذشت
#مصائب_شام
#عبدالحسین_میرزایی
@hadithashk
من به دوشم میکشم بار غمت را صاحبا
کاش میمردم نمیدیدم نمت را صاحبا
اینقدر گریه نکن در خلوتت دق میکنی
من کی ام تا پاک سازم زمزمت را صاحبا
یا حسینی گو که از سوز صدا ریزم بهم
سخت محتاجم من آخر آن دمت را صاحبا
جا زدم خود را میان عاشقانت یابن عشق
از تو میخواهم به جز این آدمت را صاحبا
صوت قرآنی تلاوت کن که سرمستی کنم
ای بقربانت شوم زیر و بمت را صاحبا
کاش بودم محرم اسرارتان ای دلبرم
یک تفضل کن تو این نامحرمت را صاحبا
آخرین حرف مرا بشنو کمی دستم بگیر
من به دوشم میکشم بار غمت را صاحبا
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#محسن_راحت_حق
@hadithashk
تنت عریان جدا افتاده از سر
چقد پر پر شدی ای عمرخواهر
بمیرم که برای چند دِرهم
با نیزه دَرهَمت کردن برادر
کجایی ای میون خاک خفته
تنت باغی ست از زخم شکفته
گمون میکردی ناموست یه روزی
به دست شمر بی غیرت بیفته؟
به غارت بردن اینا خیمه هاتو
النگوی طلای بچه هاتو
تمومزندگیم وبردناما
نمی دم به کسی شال و عباتو
اگر چه رحم بر آن تن نکرده
به جسمت حتی پیراهن نکرده
خداروشکر که شب بود وخولی
تنور خونش وروشن نکرده
چقد گلْ زخم ،رو شال وعباته
چقد آلاله پشت ردّ پاته
سرت توی تنور انگار بوده
عجب خاکستری روی موهاته
کی باور میکنه من از تو دورم؟
دلم میخواد که اشکاتو بشورم
مث دندون تو با خیزرونش
تو اون مجلس شکسته شد غرورم
به اشک چشم منخندیدن اینا
ببین هر چی بود و دزدیدن اینا
چقد خاکستر از رو پشت بوما
یهو روی سرم پاشیدن اینا
در آن بازار غم همراه سادات
شدم رد اِی برادر با مکافات
نگهداشتن ماهارو با چه وضعی
سه شب پشت همون دروازه ساعات
#حضرت_زینب_س
#مصائب_شام
#منصوره_محمدی_مزینان
@hadithashk
عذاب شام بلا بی گله نمی گذرد
زمان گذشته و این غائله نمی گذرد
میان کوچه و بازار، چرخمان دادند
کسی کنار سر از هلهله نمی گذرد
صلاه ظهر گذشته اذان بگو اکبر
بگو که عمه ات از نافله نمی گذرد
ببین چه بر سر ناموس حیدر آوردند
در ازدحامم و این قافله نمی گذرد
هنوز مستی زجر از سرش نیفتاده
که از کشیدن این سلسله نمی گذرد
سر تو یک وجبیّ سر من است حسین
سنان مست، از این فاصله نمی گذرد
کنار نیزه ی اصغر، رباب سیلی خورد
عروس مادرت از حرمله نمی گذرد
برای چنگ کشیدن به روی خواهر تو
بُکش بُکش شده این مرحله نمی گذرد
میان برده فروشان رقیه خورده زمین
ز کوچه پای پر از آبله نمی گذرد
#بازار_شام
#مصائب_شام
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
از چه رو دشمن تو نقش زمینت کرده
بشکند دست عدویت که چنینت کرده
جای لبهای پدر بر رخ پیغمبری ات
نیزه ای بوسه زده جا به جبینت کرده
مثل طوفان زده ای بر دل لشگر پسرم
رحم اش قطع شود آنکه نسیمت کرده
چقدر فاصله افتاده میان نگهت
پنجه ای جا به یسار و به یمینت کرده
دشمنت با تو چه کرده سوره یاسین من
یاء تو زد به نی و سنان به سینت کرده
نام زیبای علی حک شده بر خاتم تو
کینه ها خنده بر آن نقش نگینت کرده
اربا اربای پدر!!!زخم دلم خوب نشد
بشکند دست عدویت که چنینت کرده
#حضرت_علی_اکبر_ع
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
اینگونه که پای امامت پای کاری
ثابت شده با مادرت فرقی نداری
رفتی یزید و تاج و تختش را بکوبی
رفتی دمار از روزگارش دربیاری
از طرز خطبه خواندنت فهمید دشمن
غیر از خدا از هیچ کس ترسی نداری
نامت به ذهنم میرسد هرجا که باشد
حرف از نجابت استقامت بردباری
اینجا گدایان خانه ات را میشناسند
پیچیده که مثل حسن جان سفره داری
محتاج تر از من به خاک پای تو نیست
اینبار زر را لطف کن بر بی عیاری
گفتند اما هیچ کس باور نکرده
تاریکی از خورشید کرده خواستگاری
باید به پای روضه هایت مرد اما
از ما نمیآید به غیر از گریه کاری
قدر تمام کربلا روی دلت غم
اندازهی یک کاروان تو داغداری
با گریه هایت گریه میکردند حتی
نامردهای شام چون ابر بهاری
قربانی تو جور شد تا گفت عباس:
غصه مخور خواهر تو هم عباس داری
یاد سر افتاده از نیزه میفتی
وقتی سر سجاده ات سر میگذاری
ای کاش چشم روزگارت کور میشد
تا که نبیند ناقه ی عریان سواری..
#حضرت_زینب_س
#گروه_شعر_یامظلوم
@hadithashk
ساده بگویم امروز بیعذر و بیبهانه
ما را اسیر کرده سختیِ این زمانه
ای شهریارِ تنها ای کوچه گردِ شبها
یک بار یادِ ما کن در خلوتِ شبانه
بذرِ محبتت که پاشیده بودهام در
گلدانِ چشمهایم حالا زده جوانه
یک عمر را دویدن بی بال و پر پریدن
روی تو را ندیدن این نیست عادلانه
من خسته از گناهم خسته از اشتباهم
مانند کودکی که گم کرده راه خانه
بابای مهربانم از آن زمان که رفتی
حظّی نبرده ایم از دنیای کودکانه
آنها که زنده بودند در انتظار وصلت
از هجر و دوری تو مردند دانهدانه
دیروز این حوالی پیچیده بود عطرت
شعری اگر نوشتم امروز عاشقانه
ما را بخر عزیزم جان سه سالهای که
شانه نزد به مویش از درد دست و شانه
آنقدر منتظر ماند اما پدر نیامد
سر را گرفت آخر با اشکِ دخترانه
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#گروه_شعر_یامظلوم
@hadithashk