eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
255 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
حسین جانم به نام شَهَنشاهِ بی سر : حسین نوشتیم بالای دفتر حسین هم اول حسین و هم آخر حسین سپردیم دل را به دلبر ؛ حسین! اَمیری حسینُ وَ نِعْمَ الاَمیر دم اربعین دست ما را بگیر جهان شد هواخواه کربُبَلا چراغان شده راه کرببلا چه زیباست درگاه کرببلا سلامٌ عَلیٰ شاه کرببلا اگر زهر هستم ، عسل کن مرا میان شلوغی ، بغل کن مرا قفس را شکستند آزاده‌ها به دلبر رسیدند دلداده ها چه حال خوشی دارد این جاده‌ها بنوشان به عُشّاق از آن باده ها همین استکان ، جام صَهبای توست شراباً طَهورای ما ، چای توست به دیدار تو صف به صف می رویم چنان تیر سمت هدف می رویم پُر از شور و شوق و شعف ، می رویم به دنبال شاه نجف می رویم بهشت است دنیا ، کنار علی مسلمانی ماست کار علی سرآغاز عشق تو بی خاتمه است کنار تو دل عاری از واهمه است دم دیگ نذری تو همهمه است نگو موکب ، این منزلِ فاطمه است گدایی هر خانه را پس زدیم سر سفره ی مادرت آمدیم زمین سوخته ، آسمان در تب است عَوالِم از این داغ ، جان بر لب است زنی خسته دنبال یک مرکب است گمانم که این روضه خوان ، زینب است چُنان داد زد : آه! همراهِ من! کجا رفته انگشترت ، شاه من! نشد قبل ذبح تو ، داخل شوم نشد تا حریف اراذل شوم نشد مانعِ تیغ قاتل شوم نشد بین شمر و تو ، حائِل شوم سنانِ حرامی مرا پیر کرد نوکِ نیزه در حلقِ تو گیر کرد مرا کُشت تنهایی قافله پَرَم زخم خورده است از سلسله نشد لحظه ای ختم ، این غائله ربابت چه‌ها دید از حرمله دوباره دلم را تکان داد و رفت به ما مشک پاره نشان داد و رفت تو رفتی ، خوشی رفت ، ختم کلام نبودی ببینی چه شد بین شام بَدَم آمد از کوچه و ازدحام کشاندند ما را به بزم حرام سرِ راهِ اطفال ، بن‌بست بود غـیـورم! کنارم پُر از مست بود    بردیا محمدی   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بالانشین نیزه ها بالانشین نیزه ها چله دگر سرآمده چله نشین ماتمت جانب پیکر آمده خیز ز جا برادرم سید و میر و سرورم جلوه نما تو در برم خواهر مضطر آمده گر چه خمیده قامتم، همچو علیست صولتم فاتح کوفه و دمشق دختر حیدر آمده طائر پر شکسته ام اسیر دست بسته ام ببین چقدر خسته ام که طاقتم سرآمده رنج بسی کشیده ام زخم زبان شنیده ام ز داغ ها که دیده ام آه جگر بر آمده سرم به چوب محمل وراس تو روی نیزه ها اشارتی ز دل بُوَد که سوی دلبر آمده ترا به جان مادرت مپرس حال دخترت کزین عزا به قلب من داغ مکرر آمده شد اربعین ماتمت در این عزای اعظمت به پای روضه ی غمت دوباره مادر آمده  جواد کریم زاده   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین من دمت كجاست مسيحا، منم، مسيحا من مباد زندگي بي توأم ، مبادا من سر مزار خودم زار میزنم یا تو؟ ((تویی که در دل این خاک خفته ای یا من؟)) به ابر، اشك و به صبر استقامتم آموخت شکوهِ كوه منم شکوه های دریا ، من تو در حماسهء خون جز خدا نمی دیدی و آنکه در نظرش این غم است زیبا ، من از آن شبی که رقیه به دامنم جان داد خجالت است برایم که مانده صد دامن سپر شدم که عزیز تو کعب نی نخورد تنی سیاه نشد مثل کعبه الا من چه کرد بی کسی زینب و حرم با تو چه کرد همسفر ناکسان شدن با من به نعل تازه زند اتهام پنجهء شمر چه شد لباس تو، مبهوت از اين معما من تنت به خاک و سرت در تنور ،پس حق داشت نمی شناخت تو را هر که دید، حتی من حصير كهنه چرا ،چادرم مگر كه نبود بجای که بغلت کرده است- آیا من؟ ظهور منتقم تو چه نذرها دیده است هر آنكه تحفه ای آورد ،اربعين را من    علی ناظمی   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
هجران عاشقانه هجران عاشقانهء ما مستدام شد فجر سپید طالع ما رو به شام شد آن بانویی که مرجع حوّا و مریم است با زادهء زیادِ لعین همکلام شد از برکت قدوم عزیزانت ای عزیز بازار شهر شام پر از ازدحام شد وقتی سر مطهر تو بین سفره بود برمن طعام و آب گوارا حرام شد دیدار ماه روی تو بالای نیزه ها بر زخم های پلک ترم التیام شد با حکم قتل نفس زکیه به کربلاء اسلام را نصیب و جزا والسلام شد این داستان ما که هزار و چهل شب است امروز نزد خاک شریفت تمام شد    محمد حسین نیک زاد لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س) از کجای ماجرا برات بگم از کدوم دشمن بی حیات بگم اگه قول میدی که طاقت بیاری یه کم از حال مخدرات بگم میگم اما همه جاشو نمیگم بازار و شلوغیاشو نمیگم یکی از دخترا خیلی ساکته ترسیده ولی چراشو نمیگم خدا میدونه چقد پسته یزید خسته شد چوب و نشد خسته یزید بمیرم واسه لبت قاری من الهی که بشکنه دست یزید من چهل روز پیش و یادم نمیره داغ قوم و خویش و یادم نمیره چه شبی بود شب شام غریبون خیمه و آتیش و یادم نمیره نه سری برات گذاشتن نه تنی نه کفن داشتی و نه پیرهنی به زیر بارش تازیونه ها رفتیم از کنار تو چه رفتنی سر تو رفت و روی نیزه نشست سر من با چوب سر نیزه شکست دستی که سر تورو بریده بود با طناب دستای خواهرت رو بست وقت سر بریدنت من نبودم بوریا شد کفنت من نبودم این چجور خواهری کردنه آخه وقت تدفین تنت من نبودم شب دفن مادر و یادته که سکوت و چشم تر و یادته بابامون خیلی خجالت زده بود شرمش از پیمبر و یادته که حالا اونی که تو حسرته منم اون که لبریز ندامته منم نیاوردم با خودم رقیه رو اونی که غرق خجالته منم قلب من خونه غم شده حسین قد خواهر تو خم شده حسین یه امامزاده توی خرابه موند حالا ویرونه حرم شده حسین دلشو به آسمون داد مثه تو به همه عشقو نشون داد مثه تو تو فقط الگوی زندگیش بودی آخرم گرسنه جون داد مثه تو زخمای تنش عمیق و کاری بود رفتنش رفتن گریه داری بود بسکه روی بدنش کبودی داشت زن غساله ازش فراری بود  علی ذوالقدر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
برای غمت گریه کرده ام از من غریب تر احدی در جهان نبود جانا فراق،حقّ من نیمه جان نبود یک اربعین برای غمت گریه کرده ام در صورتم به جز غم و اشک روان نبود شرمنده ام که پیکر تو شد رها به خاک آخر برای دفن تن تو زمان نبود عصر دهم خمیده رسیدم به قتلگاه دیدم به پهلوی تو به غیر از سنان نبود دیگر پناه برد ربابت به آفتاب میگفت روی پیکر تو سایه بان نبود با دیدن علی به نوک نیزه ناله زد ای کاش دست حرمله تیر و کمان نبود رفتم میان مجلس نامحرمان به زور بزم شراب جای من و دختران نبود شمشیر و سنگ و نیزه و شلاق یک طرف دردی شبیه تهمت و زخم زبان نبود هرکس رسید بر رخ ما تازیانه زد در این مسیر هیچ‌کسی مهربان نبود بودند مثل یاس ولی بعد کربلا دیگر به جز بنفشه در این کاروان نبود با دست خویش دخترکت خاک کرده ام من را به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود از ترس زجر بود که لکنت زبان گرفت دیگر رقیه دختر شیرین زبان نبود  سید علیرضا چاوشی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیزم حسین(ع) خواهرت از سفر اومد عزیزم شب هجرون به سر اومد عزیزم اینجا بود صدای پهلوت در اومد اگه گریه‌مون در اومد عزیزم میون اونهمه جنجال یادمه اینجا بود که رفتی از حال یادمه ذوالجناحت برامون خبر آوورد که زمین خوردی توو گودال یادمه یادته چقدر برات ناله زدم برا ضعف دست و پات ناله زدم نیزه خوردی جای آب توو قتلگاه تا رسید بهم صدات ناله زدم من با این دل حزین چیکار کنم حال و روزم و ببین چیکار کنم لحظه ی جداییمون گریه داره حالا بعد اربعین چیکار کنم من عجب غم علمداری دیدم روز بدتر از شب تاری دیدم منی که سایه م و همسایه ندید آخرش چه کوچه بازاری دیدم داره انگار بوی مادرم میاد بوی موی علی اکبرم میاد پاشو عمّه جان ازم حالی بپرس قدّ خم ببین به پیکرم میاد؟ رو دلم غم یه دنیا رو ببین روضه دختر و بابا رو ببین این سفر رقیه ت و ازم گرفت نمک زیارت ما رو ببین خمیده خمیده از راه اومدم آخ که با غمای جانکاه اومدم زیر خاک گذاشتمش با پیرهنش به یاد خرابه با آه اومدم غم زیاده ازم از یه غم نپرس بعضی چیزارو زیاد و کم نپرس دل شاه لافتی را خون نکن از توی کاخ یزید ازم نپرس    حبیب اولیایی فر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آه ثُمَّ آه وقت وداع بود و شروع غمِ حرم رفتی کنار زینب و گفتی که خواهرم: دیدم در این میانه من امروز هی فراق هی زخم روی زخم و فقط داغ پُشتِ داغ شد هر یکی پس از دگری بر غَمَم گواه آه از تمام حادثه ها ، آه ثُمَّ آه آه از غمی که تازه شود با غمی دگر جز همدلی نباشدمان مرهمی دگر هنگامِ رزمِ توست خودت یک قیام باش من می روم مراقبِ اهل خیام باش زینب به اشک بدرقه ات کرد و آه شد رفتی سپس تمام جهان قتلگاه شد آری تَرک تَرک لبِ تو حرفِ تازه داشت گویا دهانِ کوه شکوهِ گدازه داشت از فَرطِ تشنگی همه جا بود غرقِ دود چشمانِ خیسِ تو نگران سوی خیمه بود ای تکیه گاهِ عالم امکان ،  در آن میان بر نیزه ای شکسته زدی تکیه نیمه جان گودالِ تنگ بود و نفس های آخَرَت زد هرکه هرچه داشت در آن دَم به پیکرت خنجر کشید و ذبحِ تو را بود در کمین پایین ز اسب آمد و بالا زد آستین با چکمه بر دهانِ تو گل های تازه کاشت قرآن ورق ورق شد و شیرازه ای نداشت بر سینه ات نشست و سَرِ صبر و حوصله مابین “حا “ و “سین” تو انداخت فاصله این کارِ شمر خواهرتان را مریض کرد با جامه ی تو خنجرِ خود را تمیز کرد شد ناله ای ز علقمه در کُلِ دشت پخش عباسم و نشد که بمانم مرا ببخش قلبِ مرا شکست و  قرار از دلم  ربود نعلی که تازه بود و لباسی که کهنه بود تا جانماز را بکشانند آب ها بستند بر تو آب ، مقدس مآب ها جانم فدای بی کَسی ات که به اسم دین از تو حسین تر شده بودند مشرکین بر نینوای تو سُمِ مَرکب نواختند گفتند کافری و به جسم تو تاختند گفتند از حسین زمین پاکِ پاک شد جسمِ تو خاک بر دهنم خاکِ خاک شد بَس خاکِ کربلای تو دریای غربت است سوغاتِ آن دیار کفن نیست تربت است در زیرِ آفتاب تَنت سایه بان نداشت آن جسمِ پاره پاره دگر استخوان نداشت پیداست قصّه از رخ آشفته ی رُباب بعد از حسین خانه ی شادی شود خراب رد می شُد از کنار تو با گریه کاروان زینب به ناله گفت عزیزم حسین جان چون چاره نیست می‌روَم و می‌گُذارمت ای پاره پاره تن به خدا می‌سپارمَت از این بلا نبود بلایی شدیدتر زینب همان دقیقه شد از تو شهیدتر در وصفِ عصرِ روزِ دهم مانده عالمی تنها کشیده فرشچیان از یَمی نَمی پیراهنَت مباد ردایِ حَریص ها جسمت مباد مطلبِ عریان نویس ها هنگامِ روضه های تو ما هیچ ما نگاه آه از تمام دلهره ه ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زهرای کربلا زینب(س) عقل مات است از مقاماتش صبر یعنی نزول آیاتش جان بقربان احتراماتش عرش تا فرش از عنایاتش.. همه مستند مست جام حسین اهل ذکرند ذکر نام حسین کیست بانی روضه ها زینب کیست زهرای کربلا زینب کاروان را گره گشا زینب نوحه ی گریه دار ما زینب عمّه پیر و قدکمان زینب غصه ی صاحب الزمان زینب ما گدایان سر بزیر تواییم جان عباس ما فقیر تواییم همه جاروکش مسیر تواییم تو امیری و ما اسیر تواییم این اسیران خویش را دریاب السلام ای مفتح الابواب ما چهل روز گریه آوردیم تا حسین تو را صدا کردیم مثل برگ خزان اگر زردیم دور افتادگان پر دردیم کاش میشد که کربلا باشیم در حرم زائر شما باشیم ای که از راه شام برگشتی وه چه با احترام برگشتی عالمی را تو کربلا کردی چه حسینیه ای به پا کردی زائرانی که خسته آمده اند همگی دلشکسته آمده اند با نسیم عزا زمین خوردند از روی ناقه ها زمین خوردند مثل گلبرگ لاله افتادند یاد طفلی سه ساله افتادند آه با این نگاه راه برو تا دم قتلگاه راه برو دیگر ای رنج برده روضه بخوان با دلی زخم خورده روضه بخوان یاد کن بالجراح خورد زمین از روی ذوالجناح خورد زمین یاد کن ناله ی حزینش را روی این خاکها جبینش را نعل مرکب به پهلویش که گرفت تیغ بر کتف و بازویش که گرفت می گرفتی عزای آقا را می شنیدی صدای زهرا را با لب تشنه یاد سقّا بود بی علی اکبرش چه تنها بود نفسش که زیاد و کم میشد یا به چپ یا به راست خم میشد با همان حال ، آه برمیگشت به سوی خیمه گاه برمیگشت تا نگاهی به بانوان نخورد عزّت این حرم تکان نخورد راستی از غمی تمام بگو کمی از ماجرای شام بگو عزّت این حرم تکان که نخورد؟! راه بانو به این و آن که نخورد؟!  حبیب اولیایی فر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیزم بعد چهل روز و چهل شب عزیزم خواهرت اومده با دل حزین من بدون تو مدینه نمیرم پاشو که منتظره ام بنین بعدِ تو اسیر غصه ها شدم حق داری اگه نمیشناسی منو بگو تا نامحرما برن کنار تا نشون بدم کبودیِ تنو دوری و فراق نبود قرارِ ما از غمت ببین که خون جگر شدم من که با اکبر و عباس اومدم با سنان و خولی همسفر شدم چجوری من سر خاکت بشینم تو همه دار و ندار خواهری شرط ضمن عقد من بودی حسین میمیرم از غم بی‌برادری یادمه چقدر خجالت کشیدی رو زدی به حرمله برای آب نانجیب میون سوت و هلهله با سه شعبه داد به خواهشت جواب یادمه که اکبر تو اشتباه رفت به سمت خیمه های دشمنا زن جراحه باهاش یه کاری کرد تنشو چیندی میون یه عبا یادمه تازه دومادِ کربلا رفت به میدون به ضمانتِ حسن میدیدم چجوری دست و پا میزد زیر سم اسب امانت حسن چشیدی طعم غم امانت و میبینی منم شدم مثل تو پیر دارم از خجالتت دق میکنم سراغ رقیه‌تو دیگه‌ نگیر علی اصغرت به روی سینه و علی اکبرت که تو پائین پا چقدر جای سه ساله خالیه دخترت دفنه توی خرابه ها هرکی رفته سمت قبر عزیزش تو چشا اشکه رو لب ها زمزمه وقتی دید که عمو گریه کن نداشت سکینه رفته کنار علقمه یادمه کنار نهر علقمه چهارهزار نفر بهش تیر میزدن دوره میکردن و از پشت سرش به تنش نیزه و شمشیر میزدن یادمه نگات به سمت خیمه بود پنجه میزدی به خاک قتلگاه اینقدر غریب و تنها بودی که شد برات نیزه شکسته تکیه گاه هنوزم صدای هل من ناصرت پیچیده تو کل دشت کربلا یادمه که خون می‌ریخت از آسمون وقتی که سر و زدن به نیزه ها یادمه خیمه ها رو آتیش زدن سیلی میزدن به روی بچه‌ها چند تا دخترت همون‌جا جون دادن زیر پای اسب توی بیابونا  سید علیرضا چاوشی   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س) بیابانی که خون بر قلب زینب شد همینجا بود همانجا که تن تو نامرتب شد همینجا بود تنت پامال سم چند مرکب شد همینجا بود اسیر مردمان نامؤدب شد همینجا بود همینجا بود افتادی و من هم با تو افتادم تو در گودال جان دادی و من صدبار جان دادم صدایت قطع شد بین حرم واویلتاه افتاد نگاهت قطع شد از ما به سمت ما نگاه افتاد سرت را میبرید و سمت ما لشکر به راه افتاد سرت با شمر بیرون رفت تن در قتلگاه افتاد تنور و دامن شمر و درخت و بر سنان رفتی مگر خواهر نداری روی دست این و آن رفتی به دنبال سرت غم بی قرین خوردم چهل منزل چه طعنه ها که از شمر لعین خوردم چهل منزل به پایت سنگها از آن و این خوردم چهل منزل تو از نیزه زمین خوردی زمین خوردم چهل منزل چهل منزل به هر سنگی که خوردی سنگ هی خوردم سرت را که بغل کردم ببوسم کعب نی خوردم الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها شترها بی جهاز آمد فراوان گشت مشکلها بگویم دختران رفتند بی محرم به محملها چه ها بر ما گذشت آه ای برادر بین محفلها عزیزم روضه ها باز است دل را آب و آتش کرد فقط سربسته میگویم سکینه چند جا غش کرد تو را از من گرفتند و عزا کردند عیدم را بگویم چه کشیده ها که خوردم چه کشیدم را نمیدیدند اگر نامحرمان شمع چکیده‌م را نشان میدادمت یک لاخه از موی سفیدم را جوانی هام قربان سر تو که مقدس بود همان بزم شراب شام بهر پیری ام بس بود  وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دل بیچاره ام خودت بگو دل بیچاره ام ، چه کار کند به جز خودت ، به کدامین طرف فرار کند اگه بنا به رهاییِ صید بود ، اصلا... روا نبود نگاهت ، مرا شکار کند به غیر ، فاش کنم ، سرّ سینه را؟ هیهات... بمیرد این دل اگر ، غصه آشکار کند نفس به سینه فرو برده ام ، ز رنج فراق دهانِ بسته ، گلایه ز فقدِ یار کند مخواه دل به کسی ، غیرِ تو دهم جانا روا مدار دلم ، جز تو اختیار کند دل سیاه مرا ، از وطن مکن تبعید مخواه چاکرت ، عادت به این دیار کند تو را قسم به دو دستِ عزیزِ اُمّ بنین بگو دوباره وصالت ، مرا دچار کند پوریا باقری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹