برای غمت گریه کرده ام
از من غریب تر احدی در جهان نبود
جانا فراق،حقّ من نیمه جان نبود
یک اربعین برای غمت گریه کرده ام
در صورتم به جز غم و اشک روان نبود
شرمنده ام که پیکر تو شد رها به خاک
آخر برای دفن تن تو زمان نبود
عصر دهم خمیده رسیدم به قتلگاه
دیدم به پهلوی تو به غیر از سنان نبود
دیگر پناه برد ربابت به آفتاب
میگفت روی پیکر تو سایه بان نبود
با دیدن علی به نوک نیزه ناله زد
ای کاش دست حرمله تیر و کمان نبود
رفتم میان مجلس نامحرمان به زور
بزم شراب جای من و دختران نبود
شمشیر و سنگ و نیزه و شلاق یک طرف
دردی شبیه تهمت و زخم زبان نبود
هرکس رسید بر رخ ما تازیانه زد
در این مسیر هیچکسی مهربان نبود
بودند مثل یاس ولی بعد کربلا
دیگر به جز بنفشه در این کاروان نبود
با دست خویش دخترکت خاک کرده ام
من را به سختجانیِ خود این گمان نبود
از ترس زجر بود که لکنت زبان گرفت
دیگر رقیه دختر شیرین زبان نبود
سید علیرضا چاوشی
#حدیث_اشک #سید_علیرضا_چاوشی #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیزم حسین(ع)
خواهرت از سفر اومد عزیزم
شب هجرون به سر اومد عزیزم
اینجا بود صدای پهلوت در اومد
اگه گریهمون در اومد عزیزم
میون اونهمه جنجال یادمه
اینجا بود که رفتی از حال یادمه
ذوالجناحت برامون خبر آوورد
که زمین خوردی توو گودال یادمه
یادته چقدر برات ناله زدم
برا ضعف دست و پات ناله زدم
نیزه خوردی جای آب توو قتلگاه
تا رسید بهم صدات ناله زدم
من با این دل حزین چیکار کنم
حال و روزم و ببین چیکار کنم
لحظه ی جداییمون گریه داره
حالا بعد اربعین چیکار کنم
من عجب غم علمداری دیدم
روز بدتر از شب تاری دیدم
منی که سایه م و همسایه ندید
آخرش چه کوچه بازاری دیدم
داره انگار بوی مادرم میاد
بوی موی علی اکبرم میاد
پاشو عمّه جان ازم حالی بپرس
قدّ خم ببین به پیکرم میاد؟
رو دلم غم یه دنیا رو ببین
روضه دختر و بابا رو ببین
این سفر رقیه ت و ازم گرفت
نمک زیارت ما رو ببین
خمیده خمیده از راه اومدم
آخ که با غمای جانکاه اومدم
زیر خاک گذاشتمش با پیرهنش
به یاد خرابه با آه اومدم
غم زیاده ازم از یه غم نپرس
بعضی چیزارو زیاد و کم نپرس
دل شاه لافتی را خون نکن
از توی کاخ یزید ازم نپرس
حبیب اولیایی فر
#حبیب_اولیایی_فر #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آه ثُمَّ آه
وقت وداع بود و شروع غمِ حرم
رفتی کنار زینب و گفتی که خواهرم:
دیدم در این میانه من امروز هی فراق
هی زخم روی زخم و فقط داغ پُشتِ داغ
شد هر یکی پس از دگری بر غَمَم گواه
آه از تمام حادثه ها ، آه ثُمَّ آه
آه از غمی که تازه شود با غمی دگر
جز همدلی نباشدمان مرهمی دگر
هنگامِ رزمِ توست خودت یک قیام باش
من می روم مراقبِ اهل خیام باش
زینب به اشک بدرقه ات کرد و آه شد
رفتی سپس تمام جهان قتلگاه شد
آری تَرک تَرک لبِ تو حرفِ تازه داشت
گویا دهانِ کوه شکوهِ گدازه داشت
از فَرطِ تشنگی همه جا بود غرقِ دود
چشمانِ خیسِ تو نگران سوی خیمه بود
ای تکیه گاهِ عالم امکان ، در آن میان
بر نیزه ای شکسته زدی تکیه نیمه جان
گودالِ تنگ بود و نفس های آخَرَت
زد هرکه هرچه داشت در آن دَم به پیکرت
خنجر کشید و ذبحِ تو را بود در کمین
پایین ز اسب آمد و بالا زد آستین
با چکمه بر دهانِ تو گل های تازه کاشت
قرآن ورق ورق شد و شیرازه ای نداشت
بر سینه ات نشست و سَرِ صبر و حوصله
مابین “حا “ و “سین” تو انداخت فاصله
این کارِ شمر خواهرتان را مریض کرد
با جامه ی تو خنجرِ خود را تمیز کرد
شد ناله ای ز علقمه در کُلِ دشت پخش
عباسم و نشد که بمانم مرا ببخش
قلبِ مرا شکست و قرار از دلم ربود
نعلی که تازه بود و لباسی که کهنه بود
تا جانماز را بکشانند آب ها
بستند بر تو آب ، مقدس مآب ها
جانم فدای بی کَسی ات که به اسم دین
از تو حسین تر شده بودند مشرکین
بر نینوای تو سُمِ مَرکب نواختند
گفتند کافری و به جسم تو تاختند
گفتند از حسین زمین پاکِ پاک شد
جسمِ تو خاک بر دهنم خاکِ خاک شد
بَس خاکِ کربلای تو دریای غربت است
سوغاتِ آن دیار کفن نیست تربت است
در زیرِ آفتاب تَنت سایه بان نداشت
آن جسمِ پاره پاره دگر استخوان نداشت
پیداست قصّه از رخ آشفته ی رُباب
بعد از حسین خانه ی شادی شود خراب
رد می شُد از کنار تو با گریه کاروان
زینب به ناله گفت عزیزم حسین جان
چون چاره نیست میروَم و میگُذارمت
ای پاره پاره تن به خدا میسپارمَت
از این بلا نبود بلایی شدیدتر
زینب همان دقیقه شد از تو شهیدتر
در وصفِ عصرِ روزِ دهم مانده عالمی
تنها کشیده فرشچیان از یَمی نَمی
پیراهنَت مباد ردایِ حَریص ها
جسمت مباد مطلبِ عریان نویس ها
هنگامِ روضه های تو ما هیچ ما نگاه
آه از تمام دلهره ه ...
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زهرای کربلا زینب(س)
عقل مات است از مقاماتش
صبر یعنی نزول آیاتش
جان بقربان احتراماتش
عرش تا فرش از عنایاتش..
همه مستند مست جام حسین
اهل ذکرند ذکر نام حسین
کیست بانی روضه ها زینب
کیست زهرای کربلا زینب
کاروان را گره گشا زینب
نوحه ی گریه دار ما زینب
عمّه پیر و قدکمان زینب
غصه ی صاحب الزمان زینب
ما گدایان سر بزیر تواییم
جان عباس ما فقیر تواییم
همه جاروکش مسیر تواییم
تو امیری و ما اسیر تواییم
این اسیران خویش را دریاب
السلام ای مفتح الابواب
ما چهل روز گریه آوردیم
تا حسین تو را صدا کردیم
مثل برگ خزان اگر زردیم
دور افتادگان پر دردیم
کاش میشد که کربلا باشیم
در حرم زائر شما باشیم
ای که از راه شام برگشتی
وه چه با احترام برگشتی
عالمی را تو کربلا کردی
چه حسینیه ای به پا کردی
زائرانی که خسته آمده اند
همگی دلشکسته آمده اند
با نسیم عزا زمین خوردند
از روی ناقه ها زمین خوردند
مثل گلبرگ لاله افتادند
یاد طفلی سه ساله افتادند
آه با این نگاه راه برو
تا دم قتلگاه راه برو
دیگر ای رنج برده روضه بخوان
با دلی زخم خورده روضه بخوان
یاد کن بالجراح خورد زمین
از روی ذوالجناح خورد زمین
یاد کن ناله ی حزینش را
روی این خاکها جبینش را
نعل مرکب به پهلویش که گرفت
تیغ بر کتف و بازویش که گرفت
می گرفتی عزای آقا را
می شنیدی صدای زهرا را
با لب تشنه یاد سقّا بود
بی علی اکبرش چه تنها بود
نفسش که زیاد و کم میشد
یا به چپ یا به راست خم میشد
با همان حال ، آه برمیگشت
به سوی خیمه گاه برمیگشت
تا نگاهی به بانوان نخورد
عزّت این حرم تکان نخورد
راستی از غمی تمام بگو
کمی از ماجرای شام بگو
عزّت این حرم تکان که نخورد؟!
راه بانو به این و آن که نخورد؟!
حبیب اولیایی فر
#حبیب_اولیایی_فر #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیزم
بعد چهل روز و چهل شب عزیزم
خواهرت اومده با دل حزین
من بدون تو مدینه نمیرم
پاشو که منتظره ام بنین
بعدِ تو اسیر غصه ها شدم
حق داری اگه نمیشناسی منو
بگو تا نامحرما برن کنار
تا نشون بدم کبودیِ تنو
دوری و فراق نبود قرارِ ما
از غمت ببین که خون جگر شدم
من که با اکبر و عباس اومدم
با سنان و خولی همسفر شدم
چجوری من سر خاکت بشینم
تو همه دار و ندار خواهری
شرط ضمن عقد من بودی حسین
میمیرم از غم بیبرادری
یادمه چقدر خجالت کشیدی
رو زدی به حرمله برای آب
نانجیب میون سوت و هلهله
با سه شعبه داد به خواهشت جواب
یادمه که اکبر تو اشتباه
رفت به سمت خیمه های دشمنا
زن جراحه باهاش یه کاری کرد
تنشو چیندی میون یه عبا
یادمه تازه دومادِ کربلا
رفت به میدون به ضمانتِ حسن
میدیدم چجوری دست و پا میزد
زیر سم اسب امانت حسن
چشیدی طعم غم امانت و
میبینی منم شدم مثل تو پیر
دارم از خجالتت دق میکنم
سراغ رقیهتو دیگه نگیر
علی اصغرت به روی سینه و
علی اکبرت که تو پائین پا
چقدر جای سه ساله خالیه
دخترت دفنه توی خرابه ها
هرکی رفته سمت قبر عزیزش
تو چشا اشکه رو لب ها زمزمه
وقتی دید که عمو گریه کن نداشت
سکینه رفته کنار علقمه
یادمه کنار نهر علقمه
چهارهزار نفر بهش تیر میزدن
دوره میکردن و از پشت سرش
به تنش نیزه و شمشیر میزدن
یادمه نگات به سمت خیمه بود
پنجه میزدی به خاک قتلگاه
اینقدر غریب و تنها بودی که
شد برات نیزه شکسته تکیه گاه
هنوزم صدای هل من ناصرت
پیچیده تو کل دشت کربلا
یادمه که خون میریخت از آسمون
وقتی که سر و زدن به نیزه ها
یادمه خیمه ها رو آتیش زدن
سیلی میزدن به روی بچهها
چند تا دخترت همونجا جون دادن
زیر پای اسب توی بیابونا
سید علیرضا چاوشی
#حدیث_اشک #سید_علیرضا_چاوشی #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س)
بیابانی که خون بر قلب زینب شد همینجا بود
همانجا که تن تو نامرتب شد همینجا بود
تنت پامال سم چند مرکب شد همینجا بود
اسیر مردمان نامؤدب شد همینجا بود
همینجا بود افتادی و من هم با تو افتادم
تو در گودال جان دادی و من صدبار جان دادم
صدایت قطع شد بین حرم واویلتاه افتاد
نگاهت قطع شد از ما به سمت ما نگاه افتاد
سرت را میبرید و سمت ما لشکر به راه افتاد
سرت با شمر بیرون رفت تن در قتلگاه افتاد
تنور و دامن شمر و درخت و بر سنان رفتی
مگر خواهر نداری روی دست این و آن رفتی
به دنبال سرت غم بی قرین خوردم چهل منزل
چه طعنه ها که از شمر لعین خوردم چهل منزل
به پایت سنگها از آن و این خوردم چهل منزل
تو از نیزه زمین خوردی زمین خوردم چهل منزل
چهل منزل به هر سنگی که خوردی سنگ هی خوردم
سرت را که بغل کردم ببوسم کعب نی خوردم
الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها
شترها بی جهاز آمد فراوان گشت مشکلها
بگویم دختران رفتند بی محرم به محملها
چه ها بر ما گذشت آه ای برادر بین محفلها
عزیزم روضه ها باز است دل را آب و آتش کرد
فقط سربسته میگویم سکینه چند جا غش کرد
تو را از من گرفتند و عزا کردند عیدم را
بگویم چه کشیده ها که خوردم چه کشیدم را
نمیدیدند اگر نامحرمان شمع چکیدهم را
نشان میدادمت یک لاخه از موی سفیدم را
جوانی هام قربان سر تو که مقدس بود
همان بزم شراب شام بهر پیری ام بس بود
وحید عظیم پور
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دل بیچاره ام
خودت بگو دل بیچاره ام ، چه کار کند
به جز خودت ، به کدامین طرف فرار کند
اگه بنا به رهاییِ صید بود ، اصلا...
روا نبود نگاهت ، مرا شکار کند
به غیر ، فاش کنم ، سرّ سینه را؟ هیهات...
بمیرد این دل اگر ، غصه آشکار کند
نفس به سینه فرو برده ام ، ز رنج فراق
دهانِ بسته ، گلایه ز فقدِ یار کند
مخواه دل به کسی ، غیرِ تو دهم جانا
روا مدار دلم ، جز تو اختیار کند
دل سیاه مرا ، از وطن مکن تبعید
مخواه چاکرت ، عادت به این دیار کند
تو را قسم به دو دستِ عزیزِ اُمّ بنین
بگو دوباره وصالت ، مرا دچار کند
پوریا باقری
#پوریا_باقری #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اَلأمرُ أمرُکُم
وقتی تو آگهی که چگونه عطا کنی
حتما صلاح بوده که ما را جدا کنی
از راه دور محضرتان می دهم سلام
از راه دور گوشه نگاهی به ما کنی
گفتی حرم ، قلوب محبین ما بوَد
تو خواستی که قلب مرا کربلا کنی
اَلأمرُ أمرُکُم ، تو امامی و من غلام
شاید نخواستی که مراهم صدا کنی
گردن کشی که کار فقیر و غلام نیست
دست شماست هرچه که با این گدا کنی
ما نوکریم ، نوکر اولاد مادرت
باور نمیکنم که تو ما را رها کنی
ما گریه میکنیم ز دوریِ کربلا
تا که دوباره حاجت مان را روا کنی
با دست های کوچک دردانه دخترت
یک روز درد دوری ما را دوا کنی
پوریا باقری
#پوریا_باقری #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای مصحف صد پاره
ای مصحف صد پاره ای عشق و امیدم
بعد از چهل روز آمدم اینجا رسیدم
برخیز از جا تا در آغوشم بگیری
من بی تو حتی دیگر از جانم بریدم
در این سفر خونین جگر کردند ما را
جز هتک حرمت ها دگرچیزی ندیدم
هرگز نمی بخشم جسارت هایشان را
زخمیِ تازیانه از قومی پلیدم
هم پای طفلان تو در راه اسارت
گاهی زمین افتادم و گاهی دویدم
هرجا که با یاد غمت اشکم روان شد
زخم زبان و ناسزاها را شنیدم
من که بزرگ قوم بودم روزگاری
حالا دگر طعم حقارت را چشیدم
یادم نرفته لحظه افتادنت را
هرلحظه با یاد غمت آهی کشیدم
تو شرط ضمن عقد من بودی و حالا
بنگر چگونه از فراغت قد خمیدم
داغ رقیه تا ابد در سینه ام ماند
پژمرده شد از هجر تو یاس سپیدم
علی بهرامی نیا (خزان)
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غم حسینجان
سلام ایسوارهها سلام ایپیادهها
سلام ایعمودها، موکب بین جادهها
سلام ای ارادت دهاتیان و سادهها
سلام بیامان ما، به آستان اربعین
درود بیکران ما به زائران اربعین
خاک اگر به دیده و خار اگر به پا رود
خوشاست حال زائری که سوی کربلا رود
چنان شهید هر قدم به دیدن خدا رود
بوی بهشت میوزد ز کربلای تو حسین
میشنوند زائران فقط صدای تو حسین
توشه راه زائران چیست؟! غم حسینجان
نیست به دوشهایشان جز علم حسینجان
زمزمهی لبانشان فقط دم حسینجان
به هر کجا که زائران قصد مقام میکنند
ملائکه به خاک آن سرا سلام میکنند
در این مسیر زائران به اذن مادر حسین
قدم زدند هر قدم بیاد خواهر حسین
سینه زدند یکبهیک بیاد پیکر حسین
قبیلهای که توشهاش پر از شکسته بالی است
به کربلا روان ولی جای رقیه خالی است
بعد هزار سال هم جوشوخروش میرسد
صدای زنگ اشتران باز بگوش میرسد
قبیلهات -حسینجان- سیاهپوش میرسد
عزا، عزاست باز هم هیئت و دسته آمده
بلندشو حسینمن، زینب خسته آمده
سفر بسر رسیده و وقت خطر گذشتهاست
خواهر سنگخوردهات ز شکوه در گذشتهاست
بزم شرابدیده را آب ز سر گذشتهاست
من از تمام پنجتن ببین پر از نشانهام
بیاد زخمهای تو کبودِ تازیانهام
پارهجگر شدی تو از داغ علیاکبرت
خون بهجگر شدیم با داغ علیاصغرت
پشت حرم شکست با رفتن آبآورت
کنار نهر علقمه عجب غمی درست شد
شکست قامت تو و عمود خیمه سست شد
عزم وصال کردی و من به وداع آمدم
بوسه به حنجرت زدم کاش ولی نمیزدم
نشست روی سینهات شمر لعین و دمبهدم
کشاند روی حنجرت خنجر و ناامید شد
گفت ببرّم از قفا سر تو را... برید و...شد
نیزهنشین شدی و ما اسیر دست قافله
روح تو رفت عرش و ما کنار شمر و حرمله
شهربهشهر دورمان خصم تو کرد هلهله
کجا نرفت دخترت، چهها ندید خواهرت
چوب زدند بر لبت، سنگ زدند بر سرت
امیر عظیمی
#امیر_عظیمی #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دل بیچاره ام
خودت بگو دل بیچاره ام ، چه کار کند
به جز خودت ، به کدامین طرف فرار کند
اگه بنا به رهاییِ صید بود ، اصلا...
روا نبود نگاهت ، مرا شکار کند
به غیر ، فاش کنم ، سرّ سینه را؟ هیهات...
بمیرد این دل اگر ، غصه آشکار کند
نفس به سینه فرو برده ام ، ز رنج فراق
دهانِ بسته ، گلایه ز فقدِ یار کند
مخواه دل به کسی ، غیرِ تو دهم جانا
روا مدار دلم ، جز تو اختیار کند
دل سیاه مرا ، از وطن مکن تبعید
مخواه چاکرت ، عادت به این دیار کند
تو را قسم به دو دستِ عزیزِ اُمّ بنین
بگو دوباره وصالت ، مرا دچار کند
پوریا باقری
#پوریا_باقری #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اَلأمرُ أمرُکُم
وقتی تو آگهی که چگونه عطا کنی
حتما صلاح بوده که ما را جدا کنی
از راه دور محضرتان می دهم سلام
از راه دور گوشه نگاهی به ما کنی
گفتی حرم ، قلوب محبین ما بوَد
تو خواستی که قلب مرا کربلا کنی
اَلأمرُ أمرُکُم ، تو امامی و من غلام
شاید نخواستی که مراهم صدا کنی
گردن کشی که کار فقیر و غلام نیست
دست شماست هرچه که با این گدا کنی
ما نوکریم ، نوکر اولاد مادرت
باور نمیکنم که تو ما را رها کنی
ما گریه میکنیم ز دوریِ کربلا
تا که دوباره حاجت مان را روا کنی
با دست های کوچک دردانه دخترت
یک روز درد دوری ما را دوا کنی
پوریا باقری
#پوریا_باقری #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹