eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
کتاب "اسرار آل محمد علیهم السلام " یا همان کتاب سلیم بن قیس امام صادق صلوات الله علیه به مطالعه این کتاب بسیار تاکید کردن بخونید تا متوجه بشید این روزها به امیرالمومنین صلوات الله علیه و حضرت زهرا سلام الله علیها چه گذشت توصیه میکنیم این کتاب رو حتما تهیه کنید و اگر دسترسی به کتابفروشی ندارید فایل pdf ترجمه فارسی کتاب هم موجوده اگه خواستید پیام بدید خدمتتون ارسال میشه @hadithashk
یا مظلوم هشتمین روزِ تب و ناله‌ی جان فرسایت آه از این زهر، از این زهرِ توان فرسایت هشتمین روزِ ربیع است و خزان پُر شده است هشت روز است از این داغ، جهان پُر شده است شد جگر سوزترین روضه‌ی پایانی تو قطره‌های عرق گرم به پیشانی تو شده خورشید پریشانِ غروبت امشب با تو شد سامره گریان غروبت امشب آب شد از نفست حضرت نرگس آقا رحم کن بر دل بی‌ طاقت نرگس آقا این پرستار از این حال کباب است ببین از تبت سوخته مانند رُباب است ببین نرگس از این غمِ جانسوز نمیرد چه‌کند قبلِ جان دادنت امروز نمیرد چه‌کند گرچه خون بود جگر، طشت نیاورد کسی همسرت بود اگر طشت نیاورد کسی فاطمه آمد و یاد حسن اُفتاد حسن داد از داغ حسن داد زِ بیداد، حسن آه از آن روضه که چون زخمِ گلو بود بگو از غریبی که زنش قاتل او بود بگو گرچه از زهر در این چند نفس آب شدی پسرت شکر سرت آمد و سیراب شدی پاره‌های جگری با غم تو می‌گرید پنج‌ساله پسری با غم تو می‌گرید روز هشتم نفس گرم تو مهمانش بود لحظه‌ی آخر و چشم تو به چشمانش بود کار برعکس نشد تا به سر او بروی که سراغ بدن مختصر او بروی بی نفس پیش پسر داد کشیدن سخت است نیزه از سینه‌ی اولاد کشیدن سخت است حال تو شکر که با خنده نپرسید کسی به همه رو نزدی بر تو نخندید کسی آب هنگام تبت بود ولی چکمه نبود ظرف آبی به لبت بود ولی چکمه نبود نیزه‌ای روی گلوی تو جسارت که نکرد هرچه که داشته‌ای حرمله غارت که نکرد بی‌رمق بر قدمت نیستی آقا صد شکر نگران حرمت نیستی آقا صد شکر  حسن لطفی   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) لاله لاله خون شده قلب چمن یابن الحسن شد جدا از باغ یاسین ، یاسمن یابن الحسن از مدینه ناله های تسلیت آید به گوش کشته شد بابای تو دور از وطن یابن الحسن روضه خوان سامرا ، از تشنگیِ او بگو لرزه افتاده ه چرا بر آن بدن یابن الحسن از شرار زهر جسم نازنینش گشته آب اشک ریزد بر تن او پیرهن یابن الحسن مثل جدش مجتبی خون شد دل او ، دم نزد سامرا حیران شد از صبرِ حسن یابن الحسن آه ای پروانه ی دلسوخته ، بالینِ شمع روضه خواندی از کدامین سوختن یابن الحسن جسم جدت در بیابان جسم مادر پشت در از گلویت می‌برد تابِ سخن یابن الحسن تا کفن شد پیکر بابای مظلومِ شما یادت آمد ماتم آن بی کفن یابن الحسن یادت آمد از تنی که تیر خورد و نیزه خورد باز هم ، با سنگ او را میزدن یابن الحسن میثم مومنی نژاد لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آه شمع سان ، بر دامن پروانه اش جان می‌دهد تا سحر ، با اشک دانه دانه اش جان می‌دهد آه چه تصویرِ غمناکی ، که بابایی جوان سر به روی سینه ی دردانه اش جان می دهد تا ابد این داغ می‌ماند برای کودکی که سر باباست روی شانه اش جان می‌دهد قصه ی تلخی است ای دنیا که مظلومی دگر در بهارِ عمرِ مظلومانه اش جان می‌دهد ای صبا بنما خبر زهرا می‌آید سامرا باز پیش مادری ریحانه اش جان می دهد مثل مادر از سقیفه شعله ور شد جان او مثل مادر در میان خانه اش جان می‌دهد میثم مومنی نژاد لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سامرا سامرا یک حقیقت محض است سامرا ریشه در عزا دارد هیچ جای جهان نمی بینی غربتی را که سامرا دارد تو در این شهر بی وفا یک عمر بغض کردی و خون دل خوردی در بهار جوانی‌ات آقا داغ‌ها را به خانه‌ات بردی آسمان رنگ ارغوانی داشت پشت دیوارهای لشگرگاه سایه‌ی غربتت چه طولانی ست در همین زندگانی کوتاه از نگاه پر از صلابت تو لشگر کفر بی امان لرزید لرزه بر کاخ کافران افتاد معتمد بارها به خود پیچید معتمد دید در حضور خودش از بلندای راز می‌خواند در قفس بین شیرها دارد عاشقانه نماز می‌خواند پسرش یادگار غربت اوست پسرش سال‌هاست در سفر است از غم و غربت شهادت او چشم‌هایش همیشه شعله‌ور است خسته و دل شکسته و تنها سال‌ها میهمان زندان بود وارث غربت امام حسن اشک‌هایش همیشه جوشان بود پدرش در کمال بی همتا مادرش عطر و بوی سوسن داشت دوستانش همیشه کم بودند خانه‌ای در میان دشمن داشت قسمت این است تا که فرزندش در تمام هزاره‌ها باشد مثل خورشید پرتو افشاند تا امام ستاره‌ها باشد  روح‌ الله گائینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دادم به دستهای عمو مشک آب را تا خوش کنم کمی دل خون رباب را دیدم قمر شکست و خجالت کشید و9 رفت دیدم کنار مقتل ماه آفتاب را گلها بدون آب گلابی نمی دهند اما گرفت حرمله از گل گلاب را با آب قهر کرد عروس ابوتراب تا ریخت روی صورت طفلش تراب را نفرین به شمر، هرچه پدر را صدا زدم از حنجر بریده شنیدم جواب را بعد از غروب روز دهم چشم هیچ کس دیگر ندید ثانیه ای رنگ خواب را راهب بغل گرفت سرش را بجای من شانه کشید گیسوی از خون خضاب را9 بودیم در میانه ی نامحرمان اسیر محرم نمانده بود بگیرد رکاب را می خواستم سکینه ی قلب پدرشوم با آستین پاره گرفتم حجاب را بردند تا محله ی برده فروش ها مستوره های حضرت ختمی مآب را سر بود بی تعادل و رقصید نیزه دار تا بیشتر دهد به حرم اضطراب را ماتم گرفته‌ام چه کنم بشنود اگر ام البنین قضیه‌ی بزم شراب را @hadithashk
ای که سُکّانِ زمین و آسمان در دست توست گردشِ شمس و قمر در هر کران در دست توست روز و شب ها طی شدن یعنی زمان در دست توست آب و نان مردمانِ این جهان در دست توست ای که هم نامی شما با مجتبی عرضِ سلام ای کریمِ ساکنِ در سامرا عرضِ سلام از شما سائل نیازش را چه بی زحمت گرفت هر کسی درمان دردش را زِ تو راحت گرفت نه فقط انسان زِ دربار تو بی مِنَّت گرفت گرگ، در برِّ بیابان از شما حاجت گرفت سفره داریِ شما یاد حسن را زنده کرد عالمانِ مُدَّعی را علمِ تو شرمنده کرد شاعران در وصف تو کمتر قلم چرخانده اند مادحان مدح شما را نیز کمتر خوانده اند کم دخیلت می شوند آنانکه بَد وامانده اند آن کسانی که گرفتارند یا درمانده اند سفره ی آقا امام عسکری مشکل گشاست بر تمام دردهای لاعلاجِ ما دواست وقتِ قحطی، بارشِ باران مقرر کرده ای کیسه ی خالیِ مسکین را پر از زر کرده ای گله ی شیران وحشی را مُسَخَّر کرده ای قلبِ زندانبانِ بی دین را مُنَوَّر کرده ای یا ابومهدی دخیلک ، دست من را رد نکن من اگر بد کرده ام اما تو با من بد نکن دوست دارم در حرم ها سامرا را بیشتر دوست می دارند آنجا بینوا را بیشتر عزتی دادند در صحنت گدا را بیشتر میخرند از روی احسان، مبتلا را بیشتر مثل جدت مرقدی شش گوشه داری یا حسن مُستجاب ندبه ی هر بیقراری یا حسن دشمن بی دین تو را از اهل بیتت دور کرد واجبُ التعظیم بودی و تو را محصور کرد منزلت را در حصار عده ای مزدور کرد مُشتی از اوباش را دور و برت مامور کرد دستِ آخر هم شما را از صدا انداختند زهر دادند و تو را از دست و پا انداختند روضه ی گودال میخوانی دَمِ آخر چرا؟ روضه ی جسمِ به خاک افتاده ی بی سر چرا؟ روضه ی پیراهن و دزدیِ انگشتر چرا؟ روضه ی مرکب دواندن روی آن پیکر چرا؟ لحظه ی آخر تمام فکر و ذکرت کربلاست روضه ی مکشوفه ات آزارِ دختر بچه هاست پیکر پاک شما دست سنان افتاد؟ نه طُرّه ی موی تو دست این و آن افتاد؟ نه خاتم دستِ تو ، دستِ ساربان افتاد؟ نه کارِ تدفینِ شما دست زنان افتاد؟ نه شکر، جسم تو به روی خاک صحراها نماند "اِسقِنی الماء" گفتی و مهدی به تو آبی رساند @hadithashk
سجده کردم بر آن خداوندی.. که به من داده با تو پیوندی آن خدا که مدال داده به من.. روی قلبم نوشته عبد‌حسن گذرم را به کوچه ات انداخت سامرای ‌تو را به قلبم ساخت هدف از خلقتم برای تو بود طینتم خاک زیر پای تو بود گرچه افتاده بر زمین بارم از گدایان سابقه دارم به همه گفته ام که حیدریم کاسه لیس امام عسکریم کیستی ای عصاره حسنات؟! جان ما ،جان عالمی به فدات عرش بر‌محور تو می‌گردد کعبه دور سر تو می‌گردد باطن لا اله الا الله.. یا حسن یا وجیها عندالله! حضرت رازق خواص و عوام حسن بن علی علیه سلام حیف با اینهمه‌ کراماتت در غریبی گذشت اوقاتت آه از پادگان و از محنش بغض سربازهای بد‌دهنش بین تبعید پشت هر دردی.. یاد شهر مدینه می‌کردی چشم هایت همیشه دریا بود ذکر هر لحظه ی تو زهرا بود چه شده امشب ای مسیح بشر زار افتاده ای‌ در این بستر آب میخواست کام عطشانت کاسه میخورد روی دندانت جگر تو اگرچه شعله ور است سر تو روی دامن پسر است بدنت زخم نیست عریان نیست بسترت پهنه ی بیابان نیست خیزران نیست طشت اینجا نیست بر سر غارت تو دعوا‌ نیست بدنت زیر پای لشکر نیست تلخی زهر مثل خنجر نیست یاد جدت بسوز در این بین.. دم آخر بگو حسین حسین @hadithashk
ای شکوه در حجاب کبریا سر پنهان گشته در شمس و ضحی پرده داره محملت جبریل ها کعبه ای مستور از نور خدا ای سکینه ای عقیله، عالمه زینب ثانی نسل فاطمه ای وجودت محو ذات ذوالجلال ای مثال بانوان بی مثال ای کمالاتت همیشه در کمال هم جمال وهم جلال متعال طبع ما را قوت وصف تو نیست وصف تو کار حسین بن علی است چادر تو لیله هر مردمک راز عصمت در میان نه فلک تار پودش طره حور وملک سایه آن از سما تا به سمک عصمت وحجب و حیای تو همه فاطمه در فاطمه در فاطمه با کلامت حق معین می کنی شام را با خطبه روشن می کنی نطق ها ی مرد افکن میکنی آشکارا سب دشمن می کنی وصف نطق تو اگر کامل شود لافتی الا علی... نازل شود کیستی تو مرتضایی در حجاب کیستی تو ذوالفقاری در شتاب کیستی حق را تویی فصل الخطاب کیستی تصویر زهرا بین آب ای شکوه مرتضی در هیبتت ای ظهور فاطمه در عصمتت کیستی ای سر اسرار مگو که ابالفضل از تو میگیرد سبو دست تو شد واسطه بر فیض او مشک را دادی به دستان عمو ای عمو جان جرعه آبی رسان یک به یک جان می دهند این تشنگان تا پدر برگشت از نهر فرات خیمه ها از حال او حیران مات داشت جان می کند آن سر حیات چشمهایش تار شد رو به ممات ان چه تنها این گره را می گشود لحن این عمی العباس بود لحظه ای دیدی میان قتلگاه داشت عمه بر تنی عریان نگاه پیکری در بحر خون مانند ماه یوسف صد پاره ای در بین چاه گفتی عمه این تن اشفته کیست این تن در بستر خون خفته کیست گفت بابای غریب توست این پیکرش با تیغ ها گشت اینچنین زیر سم مرکب قوم لعین چون غباری مانده بر روی زمین جای هر مطلب صدایت شد بلند خیز بابا عمه ام را میزنند @hadithashk
ای نور دو چشم شاه کونین در چشم حسین قُرَه العین ای گوهر ناب بی قرينه ای دخت رباب ای سکینه ای جان حسین و یار زینب در هیبتِ تو وقار زینب شاگرد کلاس دخت حیدر ای وارث هل اَتی و کوثر قران حسین و آیه ی نور معنای عفاف و سرِّ مستور ای تیغ گلوی دشمنانت همواره زبان خطبه خوانت ای روح و روان حضرت عشق ای مرثیه خوان حضرت عشق بر زینب او تو بهترین یار در خیمه امام را پرستار ای همچو عقیله جوهر عقل کردی طلب، آب از ابالفضل وان مشک که بود خشک بسیار دادی تو بدست آن علمدار هم مشک به دست او رساندی هم چهار قل ، بر او بخواندی افسوس که دست او بریدند هم پیکر او به خون کشیدند دیدی پس از او بسی جسارت تنها شدن حسین و غارت دیدی تو به قتلگه پدر را برخاک تن و به نیزه سر را آنکس که سرش به نیزه جا کرد با مشت تو را از او جدا کرد آنان که دل تو را شکستند دستان تو با طناب بستند از کرب و بلا به کوفه و شام بردند تو را به فحش و دشنام بشکست ز تو غرور و احساس دیدی چو سر حسین و عباس یک سوی سر امیر بر نی یک سوی سر وزیر بر نی هر جا که سر وزیر دیدی از شرم تو سر بزیر دیدی هرچند که با تو روبرو بود شرمنده ی روی تو عمو بود @hadithashk
من دختر حسین،سکینه،مطهرم من یادگار آل علی و پیمبرم آغوش گرم زینب کبراست جای من گلبوسه ی عموست به رخسار انورم از کودکی مصیبت تلخی چشیده ام در کربلا ز سوز عطش سوخت حنجرم اما پدر ز اهل حرم بود تشنه تر حتی ز حنجر علی اصغر برادرم یادم نمی رود که ز ظلم حرامیان از ضرب تازیانه سیه گشت پیکرم وقت غروب غارت خیمه شروع شد وقت غروب آتشی افتاد در حرم دنبال من دوید عدو گیسویم کشید شد گیسویم کشیده به همراه معجرم آن کس که تیر بر گلوی شیرخواره زد با کعب نی به من زد و بر جسم مادرم دیدم سر بریده ی بابا به روی نی از نیزه ها فتاد سرش در برابرم بزم شراب از نظرم کی رود که من دیدم به طشت زر سر بابای اطهرم دیدم که چوب بر لب و دندان او نشست دندان او شکسته شد ای خاک بر سرم یک سرخ مو بلند شد از جا اشاره کرد دیدم کنیز خواست و لرزید خواهرم شائق یقین بدان کمک ما اگر نبود در تو،توان شعر سرودن دگر نبود @hadithashk
ای که بر کعبه نشد تا که بیافتد گذرت قائم آل نبی طوف کند گرد سرت گوشهء حجرهء تنگی و به خود میپیچی می‌دهی جان و سرت هست به پای پسرت جگرت سوخته از زهر و تنت میلرزد نیست مرهم که نشیند به دل شعله ورت گریه بر روضهء تو روزی اجداد من است گریه بر روضهء تو گریه برای پدرت سوختی از شرر زهر و دم آخر تو آمده روضهء جانسوز حسن در نظرت گوشهء حجرهء خود خفتی و گفتم با اشک شکر در پشت سرت نیست کسی دربدرت نه گرفته است کسی جا به سر سینهء تو نه بریده است کس انگشت نه برده سپرت دست و پا میزنی و آب به دستت دادند قاتلت دست نیانداخته بر موی سرت گر چه از زهر شرربار جگر پاره شدی پسرت هست ولی نیست سنان دور و برت @hadithashk