آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)
لاله لاله خون شده قلب چمن یابن الحسن
شد جدا از باغ یاسین ، یاسمن یابن الحسن
از مدینه ناله های تسلیت آید به گوش
کشته شد بابای تو دور از وطن یابن الحسن
روضه خوان سامرا ، از تشنگیِ او بگو
لرزه افتاده ه چرا بر آن بدن یابن الحسن
از شرار زهر جسم نازنینش گشته آب
اشک ریزد بر تن او پیرهن یابن الحسن
مثل جدش مجتبی خون شد دل او ، دم نزد
سامرا حیران شد از صبرِ حسن یابن الحسن
آه ای پروانه ی دلسوخته ، بالینِ شمع
روضه خواندی از کدامین سوختن یابن الحسن
جسم جدت در بیابان جسم مادر پشت در
از گلویت میبرد تابِ سخن یابن الحسن
تا کفن شد پیکر بابای مظلومِ شما
یادت آمد ماتم آن بی کفن یابن الحسن
یادت آمد از تنی که تیر خورد و نیزه خورد
باز هم ، با سنگ او را میزدن یابن الحسن
میثم مومنی نژاد
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آه
شمع سان ، بر دامن پروانه اش جان میدهد
تا سحر ، با اشک دانه دانه اش جان میدهد
آه چه تصویرِ غمناکی ، که بابایی جوان
سر به روی سینه ی دردانه اش جان می دهد
تا ابد این داغ میماند برای کودکی
که سر باباست روی شانه اش جان میدهد
قصه ی تلخی است ای دنیا که مظلومی دگر
در بهارِ عمرِ مظلومانه اش جان میدهد
ای صبا بنما خبر زهرا میآید سامرا
باز پیش مادری ریحانه اش جان می دهد
مثل مادر از سقیفه شعله ور شد جان او
مثل مادر در میان خانه اش جان میدهد
میثم مومنی نژاد
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سامرا
سامرا یک حقیقت محض است
سامرا ریشه در عزا دارد
هیچ جای جهان نمی بینی
غربتی را که سامرا دارد
تو در این شهر بی وفا یک عمر
بغض کردی و خون دل خوردی
در بهار جوانیات آقا
داغها را به خانهات بردی
آسمان رنگ ارغوانی داشت
پشت دیوارهای لشگرگاه
سایهی غربتت چه طولانی ست
در همین زندگانی کوتاه
از نگاه پر از صلابت تو
لشگر کفر بی امان لرزید
لرزه بر کاخ کافران افتاد
معتمد بارها به خود پیچید
معتمد دید در حضور خودش
از بلندای راز میخواند
در قفس بین شیرها دارد
عاشقانه نماز میخواند
پسرش یادگار غربت اوست
پسرش سالهاست در سفر است
از غم و غربت شهادت او
چشمهایش همیشه شعلهور است
خسته و دل شکسته و تنها
سالها میهمان زندان بود
وارث غربت امام حسن
اشکهایش همیشه جوشان بود
پدرش در کمال بی همتا
مادرش عطر و بوی سوسن داشت
دوستانش همیشه کم بودند
خانهای در میان دشمن داشت
قسمت این است تا که فرزندش
در تمام هزارهها باشد
مثل خورشید پرتو افشاند
تا امام ستارهها باشد
روح الله گائینی
#روح_الله_گائینی #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دادم به دستهای عمو مشک آب را
تا خوش کنم کمی دل خون رباب را
دیدم قمر شکست و خجالت کشید و9 رفت
دیدم کنار مقتل ماه آفتاب را
گلها بدون آب گلابی نمی دهند
اما گرفت حرمله از گل گلاب را
با آب قهر کرد عروس ابوتراب
تا ریخت روی صورت طفلش تراب را
نفرین به شمر، هرچه پدر را صدا زدم
از حنجر بریده شنیدم جواب را
بعد از غروب روز دهم چشم هیچ کس
دیگر ندید ثانیه ای رنگ خواب را
راهب بغل گرفت سرش را بجای من
شانه کشید گیسوی از خون خضاب را9
بودیم در میانه ی نامحرمان اسیر
محرم نمانده بود بگیرد رکاب را
می خواستم سکینه ی قلب پدرشوم
با آستین پاره گرفتم حجاب را
بردند تا محله ی برده فروش ها
مستوره های حضرت ختمی مآب را
سر بود بی تعادل و رقصید نیزه دار
تا بیشتر دهد به حرم اضطراب را
ماتم گرفتهام چه کنم بشنود اگر
ام البنین قضیهی بزم شراب را
#شعر_شهادت_حضرت_سکینه
#گروه_شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
ای که سُکّانِ زمین و آسمان در دست توست
گردشِ شمس و قمر در هر کران در دست توست
روز و شب ها طی شدن یعنی زمان در دست توست
آب و نان مردمانِ این جهان در دست توست
ای که هم نامی شما با مجتبی عرضِ سلام
ای کریمِ ساکنِ در سامرا عرضِ سلام
از شما سائل نیازش را چه بی زحمت گرفت
هر کسی درمان دردش را زِ تو راحت گرفت
نه فقط انسان زِ دربار تو بی مِنَّت گرفت
گرگ، در برِّ بیابان از شما حاجت گرفت
سفره داریِ شما یاد حسن را زنده کرد
عالمانِ مُدَّعی را علمِ تو شرمنده کرد
شاعران در وصف تو کمتر قلم چرخانده اند
مادحان مدح شما را نیز کمتر خوانده اند
کم دخیلت می شوند آنانکه بَد وامانده اند
آن کسانی که گرفتارند یا درمانده اند
سفره ی آقا امام عسکری مشکل گشاست
بر تمام دردهای لاعلاجِ ما دواست
وقتِ قحطی، بارشِ باران مقرر کرده ای
کیسه ی خالیِ مسکین را پر از زر کرده ای
گله ی شیران وحشی را مُسَخَّر کرده ای
قلبِ زندانبانِ بی دین را مُنَوَّر کرده ای
یا ابومهدی دخیلک ، دست من را رد نکن
من اگر بد کرده ام اما تو با من بد نکن
دوست دارم در حرم ها سامرا را بیشتر
دوست می دارند آنجا بینوا را بیشتر
عزتی دادند در صحنت گدا را بیشتر
میخرند از روی احسان، مبتلا را بیشتر
مثل جدت مرقدی شش گوشه داری یا حسن
مُستجاب ندبه ی هر بیقراری یا حسن
دشمن بی دین تو را از اهل بیتت دور کرد
واجبُ التعظیم بودی و تو را محصور کرد
منزلت را در حصار عده ای مزدور کرد
مُشتی از اوباش را دور و برت مامور کرد
دستِ آخر هم شما را از صدا انداختند
زهر دادند و تو را از دست و پا انداختند
روضه ی گودال میخوانی دَمِ آخر چرا؟
روضه ی جسمِ به خاک افتاده ی بی سر چرا؟
روضه ی پیراهن و دزدیِ انگشتر چرا؟
روضه ی مرکب دواندن روی آن پیکر چرا؟
لحظه ی آخر تمام فکر و ذکرت کربلاست
روضه ی مکشوفه ات آزارِ دختر بچه هاست
پیکر پاک شما دست سنان افتاد؟ نه
طُرّه ی موی تو دست این و آن افتاد؟ نه
خاتم دستِ تو ، دستِ ساربان افتاد؟ نه
کارِ تدفینِ شما دست زنان افتاد؟ نه
شکر، جسم تو به روی خاک صحراها نماند
"اِسقِنی الماء" گفتی و مهدی به تو آبی رساند
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری
#محمد_صوفی
@hadithashk
سجده کردم بر آن خداوندی..
که به من داده با تو پیوندی
آن خدا که مدال داده به من..
روی قلبم نوشته عبدحسن
گذرم را به کوچه ات انداخت
سامرای تو را به قلبم ساخت
هدف از خلقتم برای تو بود
طینتم خاک زیر پای تو بود
گرچه افتاده بر زمین بارم
از گدایان سابقه دارم
به همه گفته ام که حیدریم
کاسه لیس امام عسکریم
کیستی ای عصاره حسنات؟!
جان ما ،جان عالمی به فدات
عرش برمحور تو میگردد
کعبه دور سر تو میگردد
باطن لا اله الا الله..
یا حسن یا وجیها عندالله!
حضرت رازق خواص و عوام
حسن بن علی علیه سلام
حیف با اینهمه کراماتت
در غریبی گذشت اوقاتت
آه از پادگان و از محنش
بغض سربازهای بددهنش
بین تبعید پشت هر دردی..
یاد شهر مدینه میکردی
چشم هایت همیشه دریا بود
ذکر هر لحظه ی تو زهرا بود
چه شده امشب ای مسیح بشر
زار افتاده ای در این بستر
آب میخواست کام عطشانت
کاسه میخورد روی دندانت
جگر تو اگرچه شعله ور است
سر تو روی دامن پسر است
بدنت زخم نیست عریان نیست
بسترت پهنه ی بیابان نیست
خیزران نیست طشت اینجا نیست
بر سر غارت تو دعوا نیست
بدنت زیر پای لشکر نیست
تلخی زهر مثل خنجر نیست
یاد جدت بسوز در این بین..
دم آخر بگو حسین حسین
#شعر_شهادت_امام_عسکری_ع
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
ای شکوه در حجاب کبریا
سر پنهان گشته در شمس و ضحی
پرده داره محملت جبریل ها
کعبه ای مستور از نور خدا
ای سکینه ای عقیله، عالمه
زینب ثانی نسل فاطمه
ای وجودت محو ذات ذوالجلال
ای مثال بانوان بی مثال
ای کمالاتت همیشه در کمال
هم جمال وهم جلال متعال
طبع ما را قوت وصف تو نیست
وصف تو کار حسین بن علی است
چادر تو لیله هر مردمک
راز عصمت در میان نه فلک
تار پودش طره حور وملک
سایه آن از سما تا به سمک
عصمت وحجب و حیای تو همه
فاطمه در فاطمه در فاطمه
با کلامت حق معین می کنی
شام را با خطبه روشن می کنی
نطق ها ی مرد افکن میکنی
آشکارا سب دشمن می کنی
وصف نطق تو اگر کامل شود
لافتی الا علی... نازل شود
کیستی تو مرتضایی در حجاب
کیستی تو ذوالفقاری در شتاب
کیستی حق را تویی فصل الخطاب
کیستی تصویر زهرا بین آب
ای شکوه مرتضی در هیبتت
ای ظهور فاطمه در عصمتت
کیستی ای سر اسرار مگو
که ابالفضل از تو میگیرد سبو
دست تو شد واسطه بر فیض او
مشک را دادی به دستان عمو
ای عمو جان جرعه آبی رسان
یک به یک جان می دهند این تشنگان
تا پدر برگشت از نهر فرات
خیمه ها از حال او حیران مات
داشت جان می کند آن سر حیات
چشمهایش تار شد رو به ممات
ان چه تنها این گره را می گشود
لحن این عمی العباس بود
لحظه ای دیدی میان قتلگاه
داشت عمه بر تنی عریان نگاه
پیکری در بحر خون مانند ماه
یوسف صد پاره ای در بین چاه
گفتی عمه این تن اشفته کیست
این تن در بستر خون خفته کیست
گفت بابای غریب توست این
پیکرش با تیغ ها گشت اینچنین
زیر سم مرکب قوم لعین
چون غباری مانده بر روی زمین
جای هر مطلب صدایت شد بلند
خیز بابا عمه ام را میزنند
#شعر_شهادت_حضرت_سکینه_س
#موسی_علیمرادی
@hadithashk
ای نور دو چشم شاه کونین
در چشم حسین قُرَه العین
ای گوهر ناب بی قرينه
ای دخت رباب ای سکینه
ای جان حسین و یار زینب
در هیبتِ تو وقار زینب
شاگرد کلاس دخت حیدر
ای وارث هل اَتی و کوثر
قران حسین و آیه ی نور
معنای عفاف و سرِّ مستور
ای تیغ گلوی دشمنانت
همواره زبان خطبه خوانت
ای روح و روان حضرت عشق
ای مرثیه خوان حضرت عشق
بر زینب او تو بهترین یار
در خیمه امام را پرستار
ای همچو عقیله جوهر عقل
کردی طلب، آب از ابالفضل
وان مشک که بود خشک بسیار
دادی تو بدست آن علمدار
هم مشک به دست او رساندی
هم چهار قل ، بر او بخواندی
افسوس که دست او بریدند
هم پیکر او به خون کشیدند
دیدی پس از او بسی جسارت
تنها شدن حسین و غارت
دیدی تو به قتلگه پدر را
برخاک تن و به نیزه سر را
آنکس که سرش به نیزه جا کرد
با مشت تو را از او جدا کرد
آنان که دل تو را شکستند
دستان تو با طناب بستند
از کرب و بلا به کوفه و شام
بردند تو را به فحش و دشنام
بشکست ز تو غرور و احساس
دیدی چو سر حسین و عباس
یک سوی سر امیر بر نی
یک سوی سر وزیر بر نی
هر جا که سر وزیر دیدی
از شرم تو سر بزیر دیدی
هرچند که با تو روبرو بود
شرمنده ی روی تو عمو بود
#شعر_شهادت_حضرت_سکینه_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
من دختر حسین،سکینه،مطهرم
من یادگار آل علی و پیمبرم
آغوش گرم زینب کبراست جای من
گلبوسه ی عموست به رخسار انورم
از کودکی مصیبت تلخی چشیده ام
در کربلا ز سوز عطش سوخت حنجرم
اما پدر ز اهل حرم بود تشنه تر
حتی ز حنجر علی اصغر برادرم
یادم نمی رود که ز ظلم حرامیان
از ضرب تازیانه سیه گشت پیکرم
وقت غروب غارت خیمه شروع شد
وقت غروب آتشی افتاد در حرم
دنبال من دوید عدو گیسویم کشید
شد گیسویم کشیده به همراه معجرم
آن کس که تیر بر گلوی شیرخواره زد
با کعب نی به من زد و بر جسم مادرم
دیدم سر بریده ی بابا به روی نی
از نیزه ها فتاد سرش در برابرم
بزم شراب از نظرم کی رود که من
دیدم به طشت زر سر بابای اطهرم
دیدم که چوب بر لب و دندان او نشست
دندان او شکسته شد ای خاک بر سرم
یک سرخ مو بلند شد از جا اشاره کرد
دیدم کنیز خواست و لرزید خواهرم
شائق یقین بدان کمک ما اگر نبود
در تو،توان شعر سرودن دگر نبود
#شعر_شهادت_حضرت_سکینه_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
ای که بر کعبه نشد تا که بیافتد گذرت
قائم آل نبی طوف کند گرد سرت
گوشهء حجرهء تنگی و به خود میپیچی
میدهی جان و سرت هست به پای پسرت
جگرت سوخته از زهر و تنت میلرزد
نیست مرهم که نشیند به دل شعله ورت
گریه بر روضهء تو روزی اجداد من است
گریه بر روضهء تو گریه برای پدرت
سوختی از شرر زهر و دم آخر تو
آمده روضهء جانسوز حسن در نظرت
گوشهء حجرهء خود خفتی و گفتم با اشک
شکر در پشت سرت نیست کسی دربدرت
نه گرفته است کسی جا به سر سینهء تو
نه بریده است کس انگشت نه برده سپرت
دست و پا میزنی و آب به دستت دادند
قاتلت دست نیانداخته بر موی سرت
گر چه از زهر شرربار جگر پاره شدی
پسرت هست ولی نیست سنان دور و برت
#شعر_شهادت_امام_عسکری_ع
#داریوش_جعفری
@hadithashk
فدای نالهی جانسوز و گریههای سکینه
فدای بغضِ گلوگیر و هایهایِ سکینه
پس از غروبِ دهم خنده بر لبش ننشسته
همیشه کربوبلا بود در هوایِ سکینه
همیشه یادِ لبِ خشکِ سیدالشهدا بود
که سوخت عالم و آدم ز ماجرایِ سکینه
به یادِ ساقیِ عطشان، عمویِ تشنهلبانش
چکید اشکِ غم از هر دو چشم های سکینه
همان شبی که غریبانه در میانِ بیابان
نماند قوّت و جانی به دست و پایِ سکینه
به قتلگاه چو آمد کنارِ عمهی مظلوم
چه دید چشمِ تر و قلبِ مبتلایِ سکینه
تنی به زیرِ سمِ اسب و استخوان شکسته
به رویِ نیزه سرِ عشقِ سرجدایِ سکینه
پس از حسین، اسارت شروع شد به چه حالی
میانِ سلسله دست گره گشای سکینه
به تازیانه و سیلی زدند رویِ گلش را
غلاف بی سروپایی گرفت نای سکینه
مسیرِ کوفه و شام و نگاهِ شومِ حرامی
چه میگذشت به قلب پر از بلایِ سکینه
میانِ طشتِ طلا تا که دید رأسِ پدر را
به خون نشست دو چشمِ پُر از عزایِ سکینه
شبی که کنجِ خرابه رقیه خواهرش افتاد
شکست کاسهی صبر و غم آشنایِ سکینه
پس از رقیه در آن گوشهی خرابهی تاریک
سیاه شد همه شبهایِ غم فزای سکینه
به یادِ غارتِ خیمه، به یادِ آتشِ سوزان
بلند شد به فلک آهِ بی صدای سکینه
قسم به چادرِ خاکی، قسم به چاکِ گریبان
که نقش بسته به دل زخم روضه های سکینه
#شعر_شهادت_حضرت_سکینه_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
قرارِ سینهی زهراست محسن بن علی
شهیدِ غربتِ مولاست محسن بن علی
میانِ شعله و هیزم، میانِ ضربت در
فدایِ راهِ تَوَلّاست محسن بن علی
اگرچه غنچهی نشکفته بود و پرپر شد
شفیعِ محشرِ کبراست محسن بن علی
به جرمِ عشقِ علی، پیش از آن که دم بزند
فداییِ غمِ باباست محسن بن علی
برای یاریِ حیدر گذشت از جانش
بزرگْ آیتِ عظماست محسن بن علی
به لوحِ سینهی شیعه نوشته با خطِ خون
دلیل حسرت دنیاست محسن بن علی
اگرچه قبر و نشانی ندارد این مظلوم
مقیمِ جنّتِ اَعلاست محسن بن علی
به چشمِ اهلِ بصیرت، به آسمانِ یقین
فروغِ روشنِ فرداست محسن بن علی
بدونِ نطق و بیان، خطبه خواند با خونش
میان معرکه غوغاست محسن بن علی
قسم به چادرِ خاکی، قسم به اشکِ حسن
نوای حیدرِ تنهاست محسن بن علی
خدا گواست که در امتدادِ نسلِ خلیل
ذبیحِ کعبهی جان هاست محسن بن علی
بپرس از در و دیوارِ خانهی حیدر
که شاهدِ غمِ عظماست محسن بن علی
بخوان دعایِ فرج را که در رکابِ ظهور
گواهِ رجعتِ آقاست محسن بن علی
هزار جانِ گرامی فدایِ نامش باد
که فخرِ عالمِ بالاست محسن بن علی
#محسنیه
#حضرت_زهرا_س
#جابر_عابدی
@hadithashk