غم تو گریزیست در ناگزیری
در این تيره بختی تو ماه منیری
قديمي ترين باب احسان حسینی
تو جود مدامی تو خیر کثیری
در عين بزرگي تکبر نداری
برازنده توست لفظ کبیری
شعار غلامان درگاهت اینست
امیری حسین و نعم الامیری
خلاصه شده پنج تن در وجودت
شبیه خدای خودت بی نظیری
بجز اینکه نام تو را برده باشم
نداده ست مادر به من جرعه شیری
و حق را نگاهت حبیب خودش کرد
بنازم که انقدر آقا بصیری
پشیمانی ام را به هیئت رساندم
بگو مثل حرت مرا میپذیری
حسينيه ات مقصد آخرم بود
اگر پا نهادم میان مسیری
حریصم ولی حرص من اشک روضست
کجا داشت گریه کنت حس سیری
فقط محضر پرچمت خم شدم من
سرافراز کرده مرا سر به زیری
چه سری نهفته ست در نذری تو
که حاتم خودش را زده به فقیری
جواب عطش را چه برنده دادند
گرفته لب تشنه تو به تیری
کفن از پس جسم تو بر نیامد
به دادت رسیده است کهنه حصیری
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#عزیزم_حسین_ع
@hadithashk
خوش به حال زائران سامرا
سامرا یعنی که سُرَّ مَن رَآىٰ
سامرا دل را کفایت میکند
حضرت هادی هدایت میکند
سامرا آرامش هر نوکریست
سامرا خاک امام عسکریست
عشق ما دُر، سامرا باشد صدف
عطر مهدی میوزد از هر طرف
سامرا در شادی و غم باصفاست
جادهاش چون اربعین کربلاست
سامرا یعنی غریبی در وطن
سامرا و باز هم داغ حسن
سامرا اصلا بقیع دیگریست
هر که نامش شد حسن او مادریست
آه آقا چیده شد بال و پرت
دردهایت را بگو با مادرت
مادر! آه از درد و رنج و اذیّت
با زن و بچه ندارم امنیت
حمله بر بیت شریفم میکنند
حمله بر جسم نحیفم میکنند
تازه میفهمم در و دیوار را
طعنههای عدّهای اشرار را
تازه میفهمم غم ناموس چیست
تازه میفهمم شب و کابوس چیست
آه آقا چون حسن دیدی تو غم
داشتی موی سفید و قدّ خم
آه آقا چون حسن، مسموم؛ تو
خونجگر تو، خسته تو، مظلوم؛ تو
زهر خوردی سرخ شد چشم ترت
تشنه بودی لحظههای آخرت
تشنه بودی آب خوردی نوش جان
آب دادَت مهدیِ صاحبزمان
لحظهٔ آخر به بالینت پسر
نه سری بر نی، نه تیری بر جگر
نه کسی پیراهنت را برده بود
نه گلوی تو سهشعبه خورده بود
نه به غارت رفته بود انگشترت
نه اسارت رفت آقا دخترت
تو دلت مأنوس بوده با حسین
ذکر لبهای تو بوده یاحسین
#شعر_شهادت_امام_عسکری_ع
#حمید_رمی
@hadithashk
تو کریمی و ما گدا هستیم
آسمانی... شبیهِ بارانی
گرچه عنوانِ عسگری داری
حَسنِ دومِ کریمانی
ای که مافوق این و آن هستی
لشکرت صف کشیده در بالا
عرش تا فرش تحتِ فرمانت
همه مادونِ شوکتت آقا!!!
ما کنارِ مزارِ تو دیدیم
در ضریحِ تو عشق، لبریز است
تجربه کردهایم و میگوییم
در حریمت بهشت، ناچیز است
به صفایِ حریمِ قُدسیِ تو
دلِ ما جملگی شده پا بَست
چون گدایانِ سامرا ما نیز...
جَمعمان جمع، پیشِ سرداب است
تو و ایل و تبارتان هستید...
تا ابد باعثِ نجاتِ بشر
پسرِ توست آنکه از اول...
بوده مقصودِ آلِ پیغمبر
حیف از روزگار و بَد عهدی
قَدرِ تو ماند غافل از این دَهر
در عزایِ تو ابرِ بارانیم
جگرت پاره پاره شد از زهر
خونِ دل، از لبت چکید آخر
رویِ لبهایِ تو که چین افتاد...
رَمَقت رفت از تنِ بی حال
عرش آن لحظه بر زمین افتاد
جگرت جایِ خود که از آن زهر
به تنت استخوان، تَرَک برداشت
ضعف افتاد رویِ پاهایت
طاقِ هفت آسمان، تَرَک برداشت
هر که رفته به سامرا گفته
غُربتِ تو هنوز پا بر جاست
لحظه هایِ غروب در حَرَمت
سخت دلگیر، مثلِ عاشوراست
حج نرفتی و جَدِ مظلومت
آخرش حَجِ نا تمامی داشت
ای به قربانِ آن تن مجروح...
آخرین دم عجب قیامی داشت
از قیامش به سجده ای افتاد
جدتان تشنه بود در گودال
خواهرش خیره شد به جسمی که
با سُمِ اسبها شده پامال
لحظه هایِ غروبِ عاشورا
رفت خورشید، بر سرِ نیزه
وَ سرِ سنگ خورده قرآن خواند...
پیش زینب، به منبرِ نیزه
#شعر_شهادت_امام_عسکری_ع
#مهدی_قربانی
@hadithashk
دو حسن بودند در آل عبا
این امام عسکری آن مجتبی
دو ولی الله اعظم دو امام
از رسول الله بر هر دو سلام
هر دو تا بودند فرزند علی
بضعه زهرا و دلبند علی
دو کریم و سفره دار و محترم
این حرم دارد ولی آن بی حرم
این یکی از آن یکی مهموم تر
آن یکی از این یکی مظلوم تر
دو غریب و بی کس و بی آشنا
آه اما این کجا و آن کجا
هر دو تا شد آزموده صبرشان
شد جسارت بر مزار و قبرشان
این حسن آباد گشته تربتش
آن حسن قبرش گواه غربتش
این حسن در سامرا یاری نداشت
آن حسن در خانه غمخواری نداشت
این حسن از دشمنان بیداد دید
ان حسن از دوستان طعنه شنید
این حسن را کینه بیگانه کشت
آن حسن را همسرش در خانه کشت
این حسن تشییع شد با احترام
آن حسن تشییع او شد ناتمام
این حسن شد لاله باران آخرش
آن حسن شد تیرباران پیکرش
این حسن فصل جوانی شد شهید
آن حسن در کودکی شد موسفید
این حسن هرچه که آمد بر سرش
پیش او سیلی نخورده مادرش
آن حسن در پیش چشمان ترش
بی حیایی بست راه مادرش
تا جلو آمد دل عالم گرفت
دست مادر را حسن محکم گرفت
زد چنان بر روی مادر بی هوا
دست مادر شد زدستانش رها
مادری پیش پسر افتاده بود
گوشوارش زودتر افتاده بود
#شعر_شهادت_امام_عسکری_ع
#عبدالحسین_میرزایی
@hadithashk
عرض تسلایم به غیر از چشم تر نیست
مرهم به قلبت این دوایِ مختصر نیست
گرد یتیمی بر سرت بنشسته مولا
غیر از غمت دیگر در این عالم خبر نیست
امشب برایت نوحه گر عرش و زمین است
چون که غمی بالاتر از داغ پدر نیست
صاحب عزای روضه ی بابا بیا که:
دنیا بفهمد اشکِ نوکر بی اثر نیست
تا که نبیند عالم از رویت نشانی
شام عزای عاشقانت را سحر نیست
با دست خالی رد مکن از خانه ات که
چشم گدایت بسته بر جای دگر نیست
مهدی بیا و این جهان را غرق نور کن
این ناله ی زهرا مگر در پشت در نیست؟
#شعر_شهادت_امام_عسکری_ع
#امام_زمان_عج
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
یا زهرا(س)
دری که بود جهان پای سفرهی جودش
دری که بود خدا از بهشت مقصودش
دری که در همه دوران رسید بیزحمت
به دیر آمدگان نیز رحمت زودش
به آتش غضب و کینهی حسودان سوخت
همان دری که نبی جز به مهر نگشودش
چه آتشی که به چشم تمام اهل فلک
هنوز هم که هنوز است میرود دودش
که زخم بر گل یاس و دل علی خورده
که طعنه میکند این زخم را نمکسودش
به طعنه گفت به حیدر میان کوچه کسی:
چنان زدم که نباشید فکر بهبودش..
مرضیه نعیم امینی
#حضرت_زهرا_س #محسنیه #مرضیه_نعیم_امینی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
با اینکه سال به سال سر مشق گریه های ما روضس
تمومِ دلخوشیِ سالمِ دنیای ما روضس
برا ما زخم روضه هر دقیقه تازگی داره...
از این روضه به اون روضه غمت آوارگی داره...
حلال کن که دوباره زنده بیرون اومدیم از غم
آره ... شرمنده ایم کم گریه کردیم پای این ماتم...
برا جون دادنت باید ما جونامونو می دادیم
تو بودی رو به رومون و به پات یک بار نیوفتادیم
نگاهی کن به باطن ها میونِ عقل و دل جنگه...
تو یک کاری بکن انگاری قلبای ما از سنگه...
چطوری شد شب سوم نکردیم دق ما از غمهاش
تصور کن یه دختر بچه باشه و سرِ باباش...
چجوری هضم کردیم قد کشید قاسم جلو چشمات....
چجوری حل شده طفل حسن جان لا به لا زخمات...
چطوری رد شدیم از تیرِ توویِ حنجر اصغر
شنیدیم و نمردیم از لالایی های اون مادر
چجوری این جوونا جون ندادن از غمِ اکبر
اگه جون میدادی پای تنش شاید میشد بهتر
عمود آهنی زد به سرش فرق سرش پاشید
شنیدیم زنده بود و دونه دونه تیرارو فهمید...
همه این ها کنار... گودال....ما شرمنده ایم آقا...
چجوری ما شنیدیم و هنوزم زنده ایم آقا...
#وداع
#عزیزم_حسین_ع
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
بمان ای بیرق سرخ و سفید و سبز ایرانی
بخوان الله اکبر را در این دنیای شیطانی
در این دنیا که روباهان لباس شیر می پوشند
عیان کن هیبتِ پیل افکنِ شیرِ خراسانی
#مهدی_سالاری
@hadithashk
از سوز زهر تاب ز پا تا سرت نبود
حتی کمی رمق به لب و حنجرت نبود
جان دادن تو می شد از این سخت تر اگر
مهدی عزیز کرده ی تو در برت نبود
کردند حمله بعد تو بر خانه ات ولی
شکر خدا که در پس در همسرت نبود
لبهای تو ز ضعف به هم خورد،شکر حق
زخمی دگر به روی لب اطهرت نبود
لرزید دست و پای تو از سوز زهر کین
اما دگر به دست حرامی سرت نبود
هر چند بی صدا شدی و سوختی ولی
هنگام دست و پا زدنت خواهرت نبود
این صحنه دیدنش بخدا سهم زینب ست
آقا شما که نیزه به دور و برت نبود
میدید زینب از روی تل،نیزه خورده را
می گفت کاش گرد تنت، مادرت نبود
ای نیزه خورده، پاره گلو، ای ذبیح من
ای کاش جای نعل روی پیکرت نبود
بر نعل های تازه تنت گیر کرده بود
ای کاش شاهد بدنت، دخترت نبود
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
هوای سامره افتاده در سرم آقا
دوباره در حرم تو، کبوترم آقا
اگرچه بال و پرم در گناه سوخته است
به شوقِ صحن و سرای تو میپرم آقا
برای آنکه طوافی کنم به دور ضریح
گرفته شوق پریدن، سراسرم آقا
من از دیار جنون، از تبار عشّاقم
گدای سامرهام، زار و مضطرم آقا
به اذن فاطمه اذنِ ورود میخوانم
گدای خسته دل و سائل درم آقا
اگرچه غرق گناهم، ولی در این درگاه
به دستِ مهرِ تو امّید میبرم آقا
غلام خانهی تو بودهام ز روز ازل
به لطف فاطمه عمریست نوکرم آقا
منم که کاسهی عشقت به دست خود دارم
بریز بادهی نابی به ساغرم آقا
غبار صحن تو را توتیا کنم بر چشم
شده است عشق تو رزق مقدّرم آقا
تو آفتابِ یقینی و من شبِ تارم
ز نورِ گنبدِ زردت منوّرم آقا
میان این همه ظلمت تویی ستارهی من
تویی تویی همهی عشق و باورم آقا
تویی حسن، تویی ثانی مجتبی، یعنی
گدای لطفِ توام حضرت کرم آقا
اگرچه دستِ تهی آمدم به درگاهت
بگیر دست مرا، سایهی سرم آقا
میان غربت این پادگان چه میکردی؟
فدای بیکسیات جان و پیکرم آقا
چقدر خون به دلت کرد معتمد، ای وای
که خونِ دل چکد از دیدهی ترم آقا
برای داغ تو ای جان من، ابالمهدی
شبیه شمعِ سحرگاه، پرپرم آقا
به زهرِ کینه چنان تار شد نگاهت که
نشسته ماتم عالم برابرم آقا
عطش امان تو را بُرد در دم آخر
به یاد خشکی لبهات مضطرم آقا
عطش شراره زد و سوخت تار و پودت را
پر از صدای غم توست حنجرم آقا
به یاد تشنهلب کربلا دلت خون شد
زدی گریز به زخم لبِ حرم آقا
حسین بود دم آخر تو ای مسموم
ز ماتمِ تو ببین سوخت حنجرم آقا
هزار شکر کفن بر تن تو شد امّا
برای جدّ غریبت مکدّرم آقا
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#جابر_عابدی
@hadithashk
چیه ذکر هر گدا نام حسن
چیه آرامش ما نام حسن
ولی من نمیدونم چه سِرّیه
تنهایی عجینه با نام حسن
اونی که صبورتر و نجیب تره
ماجرای زندگیش عجیب تره
توی اولاد علی و فاطمه
هر کی نامش حسنه غریب تره
یه حسن توی کوچه شهید شده
شاهد یه ضربه شدید شده
من نمیدونم چرا ولی میگن
توی بچگی موهاش سفید شده
چی گذشت به آقا قصش درازه
هر کسی بجاش باشه جون میبازه
خیلی سخته ببینی بابات داره
با چوب گهواره تابوت می سازه
یه حسن غریب شهر سامراس
همونی که نوه امام رضاس
توی خونه ی خودش زندونی بود
اونی که قبله ی خونه خداس
توی ایام جوونی کشتنش
خیلی با نامهربونی کشتنش
آقامون دل نگرون مهدی بود
آخرم با نگرونی کشتنش
قربون اون بدن نیمه جونش
فدای صاحبْ عزای گریونش
پسرش آتیش گرفت وقتی که دید
میخوره کاسه آب به دندونش
تنشو تو خون میدید چیکار میکرد
اگه خیزرون میدید چیکار میکرد
اگه باباشو یه روز تو قتلگاه
پشت به آسمون میدید چیکار میکرد
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#علی_ذوالقدر
@hadithashk