🔵 #سیره_اخلاقی_پیامبر_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله (19)
👈ی- خوردن و آشامیدن (قسمت دوم)
3️⃣روش متواضعانه
🔸فروتنی و تواضع در آداب غذا خوردن، در نوع غذا، جای غذا، کیفیت خوردن و افراد هم غذا و هم سفره روشن می شود.
🌸یؤاکِلُ المَساکینَ وَیُناوِلُهُمْ بِیَدِهِ(1)
▫️رسول خدا با محرومان و بینوایان هم غذا می شد، حتی با دست خود به آنان غذا می داد.
▫️نحوه نشستن او بر سفره و کنار غذا نیز متواضعانه بود.
▫️آن حضرت روی زمین می نشست
▫️روی زمین غذا می خورد
🌸کانَ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله یأکُلُ أکلَ العَبدِ و یَجلِسُ جُلوسَ العَبدِ وَیعلَمُ أنَّهُ عَبدٌ(2)
▫️مثل بندگان می نشست و همچون آنان غذا می خورد و می دانست که بنده است
👈#داستان :روزی زنی بر آن حضرت گذر کرد. به پیامبر که روی زمین نشسته و مشغول غذا خوردن بود گفت: یا محمد! مثل بردگان غذا می خوری و مثل آنان می نشینی!
پیامبر فرمود: وای بر تو کدام بنده است که از من بنده تر باشد؟(3)
🌸به روایت حضرت امیر علیه السلام رسول خدا صلی الله علیه و آله سر سفره مانند بردگان می نشست و به ران چپ خود تکیه می داد.
🌸به فرموده امام صادق علیه السلام هرگز آن حضرت از آغاز بعثت تا دم مرگ در حال تکیه دادن غذا نخورد، مثل بردگان می خورد به خاطر فروتنی در پیشگاه خدا(4)
🌸می فرمود: پنج چیز را تا عمر دارم رها نمی کنم یکی هم غذا خوردن با بردگان است(5)
🔹 از نشانه های دیگر فروتنی او نسبت به غذاو نعمت الهی آن بود که هر کس آن حضرت را به طعام دعوت می کرد اجابت می نمود
▫️و فرقی میان برده و آزاد و فقیر و غنی نمی گذاشت.
▫️حتی اگر به تکّه ای گوشت هم دعوتش می کردند ردّ نمی کرد.
▫️هدیه این و آن را می پذیرفت، اگر چه یک جرعه شیر باشد می گرفت و آن را می نوشید ولی صدقه نمی خورد(6)
4️⃣ بر سفره های جمعی
🔸مهمان دوستی و علاقه به حضور دیگران بر سر سفره از خصلت های جوانمردان و سخاوتمندان است.
🌸پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از غذاهای حلال همراه خانواده و خدمتکار و همزمان با آنان می خورد.
▫️اگر مسلمانی هم به میهمانی دعوت شده بود همراه آنان نشسته بر زمین و بر روی هر چه که دیگران طعام می خوردند، غذا می خورد
▫️و از هر چه که خانواده می خوردند با آنان می خورد مگر آن که مهمان داشته باشد که ترجیح می داد با مهمانش غذا بخورد.
🌸محبوبترین غذا و سفره در نظر پیامبر غذایی بود که شرکت کنندگان بیشتری بر سر طعام باشند.(7)
🌸وکانَ لایأکُلُ وَحدَهُ(8)
▫️آن حضرت غذا خوردن به تنهایی را دوست نداشت و تنها غذا نمی خورد
🌸اذا اکَلَ مَعَ قَومٍ طَعاماً کان اوَّلَ مَنْ یَضَعُ یَدَهَ و آخِرَ مَنْ یَرْفَعُها لِیأکُلَ القَومُ(9)
▫️در سفره های جمعی، رسول خدا زودتر از همه دست به غذا می برد و دیرتر از همه دست از غذا می کشید تا دیگران بدون حجب و حیا و خجالت کشیدن غذا بخورند
🌸و می فرمود: هر کس از جلوی خودش غذا بخورد.
🔹هرگاه نزد قومی مهمان بود و غذا می خورد چنین دعا می کرد:
افْطَرَ عِندکُمُ الصّائمونَ وَ اکَلَ طعامَکُمُ الابرار(10)
▫️روزه داران نزد شما افطار کنند و نیکان از غذایتان بخورند.
🔸هر گاه با جمعی به یک مهمانی که دعوت شده بودند می رفتند اگر کسی که دعوت نبود با او و یارانش همراه می شد، نزدیک خانه طرف که می رسیدند، می فرمود: تو را که دعوت نکرده اند همین جا باش تا برای تو هم از میزبان اجازه بگیریم(11)
🔹هر گاه مهمان به منزل وی می آمد با مهمان غذا می خورد و از سفره دست نمی کشید تا آنکه مهمان دست از طعام بکشد(12)
**********
⭕️پی نوشت
1-بحار الانوار، ج 16، ص 288.
2-محاسن برقی، ص 456.
3-همان، ص 457، مکارم الاخلاق، ص 16.
4-همان، ص 162.
5-بحار الانوار، ج 16، ص 220.
6-بحار الانوار، ج 16، ص 227.
7-سنن النبی، ص 166.
8-همان، ص 177.
9-محاسن، برقی، ص 448.
10مکارم الاخلاق، ص 27.
11-همان، ص 22.
12-سنن النبی، ص 67.
@hal_khosh
✍️#داستان
👈راضی بودن به رضای خدا
پسری از امام حسین (علیه السلام) درگذشت، اما اندوهی در او دیده نشد.
از این رو، ایشان مورد عتاب قرار گرفت.
امام فرمود: ما خاندانی هستیم که از خدای می طلبیم و به ما عطا می کند، اما اگر چیزی بخواهد که او دوست دارد و ما آن را خوش نداریم رضایت می دهیم.
منبع: مقتل الحسین للخوارزمی، موفق بن احمد خوارزمی
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله درباره هیچ رخداد و پیشامدی نمی گفت کاش جز این اتفاق می افتاد.
📚بحارالانوار/ 71/157
@hal_khosh
#داستان
🌺 #عاقبت_بخیری با #محبت_به_اهل_بیت علیهما السلام
مرحوم آیت الله العظمی آقای مرعشی نجفی میفرمودند: در زمان سابق که قم این قدر بزرگ نبود و وسیله نقلیه نداشت، یک شب مرا به مجلس عقدی دعوت کردند.
پس از انجام مراسم عقد که در محله جوب شور بود، تنها به سوی منزل میآمدم در حالی که کوچهها پر از برف و خلوت بود.
ناگاه سر کوچه مردی که مست بود راه را بر من بست و گفت: سید باید یک روضه در این مکان برایم بخوانی!
گفتم: روضه را باید روی صندلی خواند اینجا که صندلی نیست.
یک مرتبه خم شد و گفت: این هم صندلی، بنشین روضه را بخوان و بهانه نیاور!
من ناچار روی پشت او نشسته روضهای خواندم.
سپس گفت: من باید تو را به منزل برسانم،
همراه من تا درب منزل آمد آن وقت مرا شناخت.
پس از آن رفته بود بین خود و خدا توبه کرده و از آن کارهای نامشروع دست کشیده و یک عمر مؤمن و متعبد و متقی شد.
دائماً در صف اول نماز جماعت حاضر میشد و این از برکت سفینه نجات حضرت سیدالشهدا و وجود محبت اهل بیت علیه السلام در دل است.
📚 با اقتباس و ویراست از کتاب حیات عارفانه فرزانگان
@hal_khosh
6.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وصیت نامه عارف کامل حضرت آیت الله سید علی قاضی رحمه الله
#دیدنی
@hal_khosh
#داستان
😄 مجازات شغالان
شبی آقامحمدخان قاجار نتوانست از زوزه شغالان بخوابد.
صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد.
هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما او هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سختتر را برای شغالان جستجو میکرد.
دستور داد تمامی شغالانی را که در آن حوالی یافت میشدند، را بیابند و زنده به حضورش آورند.
وقتی شغالان را به حضورش آوردند، بر گردن تمامی آنها زنگولهای آویخت و آنها را دوباره در صحرا رها کرد.
طعمهها از صدای زنگوله شغالان میگریختند و هیچ یک نتوانستند طعمهای شکار کنند.
چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی از گرسنگی مُردند.
📚ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم
@hal_khosh
📖#داستان
💠اين بار مهمون من
✍️صاحبدلی گفته :هفت يا هشت سالم بودم، براي خريد ميوه و سبزي به مغازه محل باسفارش مادرم رفتم. اون موقع مثل حالا نبود که بچه رو تا دانشگاه هم همراهي کنن!
پنج تومن پول داخل يه زنبيل پلاستيکي قرمز رنگ که تقريباً هم قد خودم بود با يه تکه کاغذ از ليست سفارش... ميوه و سبزي رو خريدم کل مبلغ شد سي و پنج زار.
دور از چشم مادرم مابقي پول رو دادم يه کيک پنج زاري و يه نوشابه زرد کانادادراي از بقالي جنب ميوه فروشي خريدم و روبروي ميوه فروشي روي جدول نشستم و جاي شما خالي نوش جان کردم.
خونه که برگشتم مادر گفت: مابقي پولو چکار کردي؟
راستش ترسيدم بگم چکار کردم، گفتم بقيه پولي نبود... مادر چيزي نگفت و زير لب غرولندي کرد منم متوجه اعتراض او نشدم. داشتم از کاري که کرده بودم و کسي متوجه نشده بود احساس غرور ميکردم اما اضطراب نهفته اي آزارم مي داد.
پس فردا به اتفاق مادر به سبزي فروشي رفتم اضطرابم بيشتر شده بود. که يهو مادر پرسيد آقاي صبوري ميوه و سبزي گران شده؟
گفت نه همشيره.
گفت پس بقيه پول رو چرا به بچه پس ندادي؟
آقاي صبوري که ظاهراً فيلم خوردن کيک و نوشابه ازجلو چشمش مرور ميشد با لبخندي زيبا روبه من کرد گفت: آبجي فراموش کردم ولي چشم طلبتون باشه. دنيا رو سرم چرخ ميخورد اگه حاجي لب باز ميکرد و واقعيت رو مي گفت به خاطر دو گناه مجازات مي شدم، يکي دروغ به مادرم يکي هم تهمت به حاج صبوري!
مادر بيرون مغازه رفت. اما من داخل بودم. حاجي روبه من کرد و گفت: اين دفعه مهمان من! ولي نمي دونم اگه تکرار بشه کسي مهمونت ميکنه يا نه!؟!
بخدا هنوزم بعد 61 سال لبخندش و پندش يادم هست!
بارها باخودم مي گم اين آدما کجان و چرا نيستن؟
چرا تعدادشون کم شده آدمهايي از جنس بلور که نه كتاب هاي روانشناسي خوندن و نه مال زيادي داشتن که ببخشند؟ ولي تهمت رو به جان خريدن تا دلي پريشون نشه...!
💚يادشون بخير.
کانال #داستان و #طنز حال خوش 🔻
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
👆👆👆
آیا هنوز هم نیاموختی ؟!
که اگر همه ی عالم
قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد ،
" نمی توانند " پس
به " تدبیرش " اعتماد کن
به " حکمتش " دل بسپار
به او " توکل " کن
و به سمت او ”قدمی بردار : سکوت گورستان رامیشنوى؟
دنیا ارزش دل شکستن را ندارد ...
میرسد روزی که هرگز در دسترس نخواهیم بود ...!
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ؟
ﭘﺲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ
ﻋﻤﯿﻖ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ
ﻋﻤﯿﻖ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ....
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ بودن را ....
ﺑﭽﺶ ﺑﺒخش ....
ﻟﻤﺲ ﮐﻦ ﻭ ﺑﺎ ﺗﮏ ﺗﮏ
ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ لبخند بزن😊 ♥️ 🍂🍁🍃
🍂🍁🍁🍁
زنه به شوهرش میگه:
از حاج رحمان یاد بگیر، از بس زنشو دوست داره؛ بعد از فوت زنش مسجد ساخت به نام زنش
شوهره میگه:
عزیزم منم زمینشو خریدم، آمادهست؛ منتها تاخیر از خودته😂😂😂
#طنز
@hal_khosh
طرف واسه آمارگیری اومده به بابام میگه چن تا بچه داری؟
بابام میگه : یکی
آمارگیر میگه : تو شناسنامه که اسم دوتا نوشته؟
بابام میگه : ها اینو میگی؟
این دکوریه هروقت اینترنت قطع بشه
میاد تو هال یه دور میزنه و میره تو اتاق...!
در همین حد!!
#طنز
@hal_khosh