eitaa logo
کانال #داستان و #طنز حال خوش
4.6هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
3.3هزار ویدیو
75 فایل
💠 تمام سعی ما در این کانال علاوه بر نشر نکات #دینی و #اخلاقی و مطالب #مناسبتی ، نشاندن لبخندی هر چند کوچک ، بر لبان مبارک شماست. ✅ با بخشهای متنوعی از #خواندنی ها ، #دیدنی ها و #خندیدنی ها
مشاهده در ایتا
دانلود
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درود بر تو قهرمان چقدر تلاش کرد تا بفهماند که دست دادن با نامحرم جایز نیست...
✍️ 🔹 و حضرت آیت الله رحمه الله نقل فرموده اند : شخصی بنام «محمد بن عجلان» ثروتش را از دست داد و به شدت فقیر شد و مقدار زیادی نیز بدهکار گردید. بالاخره به فکر افتاد که نزد حاکم مدینه که از خویشاوندانش بود، برود و از نفوذ او استفاده کند. در بین راه، او به پسر عموی امام جعفرصادق علیه السلام رسید. پس از سلام و احوالپرسی، پسر عموی امام از او پرسید: «کجا می روی؟» محمد گفت: «مقدار زیادی بدهی دارم، بنابر این نزد امیر می روم تا کارم را اصلاح کند.» پسر عموی امام گفت: «از پسرعمویم حضرت امام صادق علیه السلام، چند حدیث قدسی شنیدم که می خواهم برایت نقل کنم. 🌸خداوند می فرماید: «به عزت و جلالم سوگند، کسی که به غیر من امیدوار باشد، امیدش را قطع می کنم.» 🌸ونیز می فرماید: «وای بر این بنده، او بدون اینکه ما را بخواند واز ما بخواهد، نعمت های خود را به وی عطا نمودیم، آیا اگر ما را بخواند و درخواستی نماید، خواسته اش را رد می کنیم؟» آیا تو گفتی خدایا من چشم می خواهم که خداوند به تو چشم داد؟ آیا وقتی خداوند به تو گوش و دهان و دست و پا داد، تو آنها را ازخداوند خواسته بودی؟ 🔸محمد که این احادیث را برای اولین مرتبه می شنید،با اشتیاق گفت:«دوباره آنها را برایم بخوان.» پسر عموی امام، دو بار دیگراحادیث را خواند و محمد با دقت به آنها گوش فرا داد. بالاخره فرمایش خداوند در او اثر کرد و گفت:«به خداوند امیدوار شدم و کارم را به او واگذار کردم.» این را گفت و راهش را کج کرد و به خانه بازگشت. طولی نکشید که گرفتاری هایش برطرف گردید و قرض هایش پرداخته شد. 📕استعاذه ص 189 🆔 @hal_khosh
یکی از سرداران معروف مسیحی وارد شهری شد که طبقات مختلف مردم به دیدار او می آمدند گروهی از یهودیان نیزآمده بودند، ولی او به پیش خدمت خود گفت:اینهارا راه ندهید که پیامبرما مسیح علیه السلام بدست اینها کشته شد. پیشخدمت ازآنهاعذرخواهی کرد. یهودیان گفتند:ما ده هزار فرانک فرانسه ، برای ایشان هدیه آورده بودیم و متاسفیم که ایشان مارا بحضور نپذیرفتند . پیشخدمت فورا به سردار گزارش داد. سردارگفت: مانعی ندارد آنها را به حضور می پذیریم ، چون این بیچاره ها تقصیری دارند و وقتی که پیامبر مارا به صلیب می کشانیدنداورا نمی شناختند . 🆔 @hal_khosh
✍️ ✅ کاندیدای باف 3️⃣یڪی از ڪاندیداها رفت به یه روستا، گفت چه مشڪلاتی دارید؟ بگید تا حل ڪنم گفتند: والا دوتامشڪل خیلی مهم داریم اولیش اینه ڪه گاز نداریم دومیش اینه ڪه... هنوز دومی رو نگفته بودند ڪه گفت : صبر ڪنید به بغل دستیش گفت اون موبایلو بده به من... الو! سلام آقای...، بنده الان در روستای...! هستم و این مردم گاز ندارن، لطف ڪنید به دستور من براشون گازڪشی انجام بدید... جان؟... ڪی؟ ... یڪ هفته بعد از انتخابات؟ ... بله بله... پس من قول بدم از جانب شما؟... بسیار خوب گوشی رو قطع ڪرد و گفت :این حل شد، حالا مشڪل دوم رو بگید گفتند : مشڪل دوم اینه ڪه اینجا آنتن موبایل ڪار نمیڪنه و آنتن نداریم کانال و حال خوش http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
🔷 استاد انسان گاهی خوشحال و خندان است، ناگهان ناراحت و غمگین می شود. گاهی غمگین، و نا امید است، ناگهان امیدوار و شاد می شود. گاهی چیزی را می داند، ناگهان از یادش می رود و گاه چندین سال است چیزی را به خاطر نمی آورد، ناگهان در ذهنش جرقه ای زده می شود و آن را به خاطر می آورد. همه این موضوعات نشان می دهد که خداوندی هست که انسان را اداره می کند و او را از رویی به روی دیگر برمی گرداند. انسان می فهمد که کار و زندگی و حیاتش دست خودش نیست، بلکه خداوند خالق اوست که وی را اداره می کند. آنگاه از خواب غفلت بیدار می شود و به یاد خداوند می افتد. 🔹تقریبا پنجاه سال قبل، در مسجد «مشیر الملک شیراز» مدرس دانا و زبردستی زندگی می کرد. معلومات و حافظه او مشهور بود و همگان او را مردی دانا و دانشمند می دانستند. او در این مسجد،«قوانین» و «مطول» را درس می داد. یک روز صبح، وقتی او از خواب بیدار شد، دید حافظه اش را از دست داده است. موقعی که می خواست نماز صبح را بخواند، فهمید که حتی «سوره حمد» را نیز بلد نیست بخواند. هفتاد سال نماز خوانده بود، حالا نمی توانست نماز بخواند. قرآن را باز کرد، دید نمی تواند قرآن بخواند. بالاخره فهمید که حافظه اش را از دست داده است. بهمین حال بود تا اینکه از دنیا رفت. حدیث شریفی می فرماید: «دانش به زیادتی درس دادن و درس خواندن نیست. بلکه دانش نوری است که خداوند در دل هرکه خواهد، می اندازد 📕استعاذه - صفحه 290 🆔 @hal_khosh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍️ 🔸 جوان تحصیل کرده ای پیش یکی از ثروتمندان رفت تا از دختر او خواستگاری کند. همین که مرد چشمش به قیافه جوان افتاد، از این که چنین داماد موقری داشته باشد بسیار خوشحال شد. بنابراین برای تطمیع وی گفت: «من سه دختر دارم که هیچ یک ازدواج نکرده اند و می خواهم همه را به راحتی شوهر دهم. از این رو تصمیم گرفته ام به هر یک از آن ها موقع عروسی به تناسب سنشان پولی دهم تا دست خالی به خانه شوهر نروند. به عنوان مثال به آن که هجده سال دارد هجده میلیون و آن که بیست و پنج سال دارد بیست و پنج میلیون و به دیگری که سی و دو سال دارد به همان مقدار وجه نقد دهم. حال شما به خواستگاری کدام یک آمده اید؟» جوان کمی فکرکرد و پرسید: «شما دختر صد و بیست ساله ندارید؟!» 🆔 @hal_khosh
✍️ 🔸آخ پسر فوق‌العاده بامزه و دوست داشتني بود. بهش مي‌گفتند «آدم آهني» يك جاي سالم در بدن نداشت. يك آبكش به تمام معنا بود. آن‌قدر طي اين چند سال جنگ تير و تركش خورده بود كه كلكسيون تير و تركش شده بود. دست به هر كجاي بدنش مي‌گذاشتي جاي زخم و جراحت كهنه و تازه بود. اگر كسي نمي‌دانست و جاي زخمش را محكم فشار مي‌داد و دردش مي‌آمد، نمي‌گفت: مثلاً (آخ آخ آخ آخ آخ) يا ( درد آمد فشار نده) بلكه با يك ملاحت خاصي عملياتي را به زبان مي‌آورد كه آن زخم و جراحت را آن‌جا داشت. مثلاً كتف راستش را اگر كسي محكم مي‌گرفت مي‌گفت: « آخ » و اگر كمي پايين‌تر را دست مي‌زد، مي‌گفت: «آخ مقدماتي» و همين‌طور «آخ »،. . . «آخ و...» تا آخر بچه‌ها هم عمداً اذيتش مي‌كردند و صدايش را به اصطلاح در مي‌آوردند تا شايد تقويم عمليات‌ها را مرور كرده باشند. 📕فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 48 کانال داستان و طنز 🔻 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
طرف توی گروه فامیلی برا همسرش نوشته : از وقتی رفتی عقربه ها از حرکت ایستادن و زمان متوقف شده یکی از فامیلها زیرش نوشته : خب پاشو باطری ساعت رو عوض کن😂😂😂 . 🆔 @hal_khosh
🔹انرژی که صرف افکار منفی میکنید، برای پرورش افکار مثبت به کار ببندید... 🔸انرژی که صرف شمردن نداشته هایتان و کمبودهای زندگیتان میکنید، برای شمردن داشته های زندگیتان به کار ببنید... 🔹این انرژی بسیار اهمیت دارد زیرا باعث فرستادن ارتعاش شما به جهان هستی می‌شود... زیرا باعث ساخته شدن احساس شما در هر لحظه می شود و احساس در زندگی همه چیز است لحظه هایتان را خرج چیزهایی که می خواهید و دوست دارید اتفاق بیافتد کنید.
اگه یكی بهت بگه : " تو آدمِ خوبی هستی ... " ، شروع می کنی به احساس خوب داشتن ! اگه کسی فکر کنه تو آدم بدی هستی، شروع می کنی به احساس بد داشتن ... این یعنی روانگردانی از طریقِ دیگران ... هویتِ تو به دیگران بستگی داره ! داری روح و روانت رو با نظر دیگران ، مدیریت می كنی ! با دیگران زندگی کنیم ، اما خودمون رو فرسوده نظراتشون نكنیم ... اونچه كه دیگران در مورد ما میگن ، بازتابی هست از ذهن و شخصیت خودشون ، نه از " ما " !!! به خودمون نگاه کنیم ، نه به بازتاب ها !
✍️ / دورکعت شخصي از دوست خسيس خود گله كرد كه چگونه است پس از اين همه سال دوستي مرا يكبار هم مهمان نكرده اي؟ دوست خسيس گفت: « چون از اشتهاي تو با خبرم، جرات اين كار را نيافته ام؛ زيرا هنوز لقمه اي فرو نداده، لقمه ي ديگري بر مي داري!» آن شخص گفت: « تو مرا مهمان كن، قول مي دهم در ميان هر دو لقمه، دو ركعت نماز به جا آورم!!!» @hal_khosh