#داستان #خندیدنی
یکی از سرداران معروف مسیحی وارد شهری شد که طبقات مختلف مردم به دیدار او می آمدند
گروهی از یهودیان نیزآمده بودند، ولی او به پیش خدمت خود گفت:اینهارا راه ندهید که پیامبرما مسیح علیه السلام بدست اینها کشته شد.
پیشخدمت ازآنهاعذرخواهی کرد.
یهودیان گفتند:ما ده هزار فرانک فرانسه ، برای ایشان هدیه آورده بودیم و متاسفیم که ایشان مارا بحضور نپذیرفتند .
پیشخدمت فورا به سردار گزارش داد.
سردارگفت: مانعی ندارد آنها را به حضور می پذیریم ، چون این بیچاره ها تقصیری دارند و وقتی که پیامبر مارا به صلیب می کشانیدنداورا نمی شناختند .
🆔 @hal_khosh
✍️#داستان #خندیدنی
✅ کاندیدای #دروغ باف
3️⃣یڪی از ڪاندیداها رفت به یه روستا، گفت چه مشڪلاتی دارید؟ بگید تا حل ڪنم
گفتند: والا دوتامشڪل خیلی مهم داریم
اولیش اینه ڪه گاز نداریم دومیش اینه ڪه...
هنوز دومی رو نگفته بودند ڪه گفت : صبر ڪنید
به بغل دستیش گفت اون موبایلو بده به من... الو! سلام آقای...، بنده الان در روستای...! هستم و این مردم گاز ندارن، لطف ڪنید به دستور من براشون گازڪشی انجام بدید... جان؟... ڪی؟ ... یڪ هفته بعد از انتخابات؟ ... بله بله... پس من قول بدم از جانب شما؟... بسیار خوب
گوشی رو قطع ڪرد و گفت :این حل شد، حالا مشڪل دوم رو بگید
گفتند : مشڪل دوم اینه ڪه اینجا آنتن موبایل ڪار نمیڪنه و آنتن نداریم
کانال #داستان و #طنز حال خوش
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
🔷#داستان استاد #بی_سواد
انسان گاهی خوشحال و خندان است، ناگهان ناراحت و غمگین می شود.
گاهی غمگین، و نا امید است، ناگهان امیدوار و شاد می شود.
گاهی چیزی را می داند، ناگهان از یادش می رود
و گاه چندین سال است چیزی را به خاطر نمی آورد، ناگهان در ذهنش جرقه ای زده می شود و آن را به خاطر می آورد.
همه این موضوعات نشان می دهد که خداوندی هست که انسان را اداره می کند و او را از رویی به روی دیگر برمی گرداند.
انسان می فهمد که کار و زندگی و حیاتش دست خودش نیست، بلکه خداوند خالق اوست که وی را اداره می کند. آنگاه از خواب غفلت بیدار می شود و به یاد خداوند می افتد.
🔹تقریبا پنجاه سال قبل، در مسجد «مشیر الملک شیراز» مدرس دانا و زبردستی زندگی می کرد. معلومات و حافظه او مشهور بود و همگان او را مردی دانا و دانشمند می دانستند. او در این مسجد،«قوانین» و «مطول» را درس می داد.
یک روز صبح، وقتی او از خواب بیدار شد، دید حافظه اش را از دست داده است.
موقعی که می خواست نماز صبح را بخواند، فهمید که حتی «سوره حمد» را نیز بلد نیست بخواند.
هفتاد سال نماز خوانده بود، حالا نمی توانست نماز بخواند.
قرآن را باز کرد، دید نمی تواند قرآن بخواند.
بالاخره فهمید که حافظه اش را از دست داده است. بهمین حال بود تا اینکه از دنیا رفت.
حدیث شریفی می فرماید:
«دانش به زیادتی درس دادن و درس خواندن نیست. بلکه دانش نوری است که خداوند در دل هرکه خواهد، می اندازد
📕استعاذه - صفحه 290
🆔 @hal_khosh
✍️ #داستان
🔸#طمع
جوان تحصیل کرده ای پیش یکی از ثروتمندان رفت تا از دختر او خواستگاری کند.
همین که مرد چشمش به قیافه جوان افتاد، از این که چنین داماد موقری داشته باشد بسیار خوشحال شد. بنابراین برای تطمیع وی گفت: «من سه دختر دارم که هیچ یک ازدواج نکرده اند و می خواهم همه را به راحتی شوهر دهم.
از این رو تصمیم گرفته ام به هر یک از آن ها موقع عروسی به تناسب سنشان پولی دهم تا دست خالی به خانه شوهر نروند.
به عنوان مثال به آن که هجده سال دارد هجده میلیون
و آن که بیست و پنج سال دارد بیست و پنج میلیون
و به دیگری که سی و دو سال دارد به همان مقدار وجه نقد دهم.
حال شما به خواستگاری کدام یک آمده اید؟»
جوان کمی فکرکرد و پرسید: «شما دختر صد و بیست ساله ندارید؟!»
#طنز
🆔 @hal_khosh
✍️#داستان
🔸آخ #كربلاي_پنج
پسر فوقالعاده بامزه و دوست داشتني بود.
بهش ميگفتند «آدم آهني»
يك جاي سالم در بدن نداشت. يك آبكش به تمام معنا بود.
آنقدر طي اين چند سال جنگ تير و تركش خورده بود كه كلكسيون تير و تركش شده بود.
دست به هر كجاي بدنش ميگذاشتي جاي زخم و جراحت كهنه و تازه بود.
اگر كسي نميدانست و جاي زخمش را محكم فشار ميداد و دردش ميآمد، نميگفت: مثلاً (آخ آخ آخ آخ آخ) يا ( درد آمد فشار نده) بلكه با يك ملاحت خاصي عملياتي را به زبان ميآورد كه آن زخم و جراحت را آنجا داشت.
مثلاً كتف راستش را اگر كسي محكم ميگرفت
ميگفت: « آخ #بيت_المقدس»
و اگر كمي پايينتر را دست ميزد، ميگفت: «آخ #والفجر مقدماتي»
و همينطور «آخ #فتح_المبين»،. . . «آخ #كربلاي_پنج و...»
تا آخر بچهها هم عمداً اذيتش ميكردند و صدايش را به اصطلاح در ميآوردند تا شايد تقويم عملياتها را مرور كرده باشند.
📕فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 48
#طنز_جبهه
کانال داستان و طنز #حال_خوش 🔻
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
طرف توی گروه فامیلی برا همسرش نوشته :
از وقتی رفتی عقربه ها از حرکت ایستادن و زمان متوقف شده
یکی از فامیلها زیرش نوشته : خب پاشو باطری ساعت رو عوض کن😂😂😂
. 🆔 @hal_khosh
🔹انرژی که صرف افکار منفی میکنید،
برای پرورش افکار مثبت به کار ببندید...
🔸انرژی که صرف شمردن نداشته هایتان و کمبودهای زندگیتان میکنید،
برای شمردن داشته های زندگیتان به کار ببنید...
🔹این انرژی بسیار اهمیت دارد
زیرا باعث فرستادن ارتعاش شما به جهان هستی میشود...
زیرا باعث ساخته شدن احساس شما در هر لحظه می شود
و احساس در زندگی همه چیز است
لحظه هایتان را خرج چیزهایی که می خواهید و دوست دارید اتفاق بیافتد کنید.
اگه یكی بهت بگه : " تو آدمِ خوبی هستی ... " ،
شروع می کنی به احساس خوب داشتن !
اگه کسی فکر کنه تو آدم بدی هستی، شروع می کنی به احساس بد داشتن ...
این یعنی روانگردانی از طریقِ دیگران ...
هویتِ تو به دیگران بستگی داره !
داری روح و روانت رو با نظر دیگران ، مدیریت می كنی !
با دیگران زندگی کنیم ، اما خودمون رو فرسوده نظراتشون نكنیم ...
اونچه كه دیگران در مورد ما میگن ، بازتابی هست از ذهن و شخصیت خودشون ، نه از " ما " !!!
به خودمون نگاه کنیم ، نه به بازتاب ها !
✍️#داستان / دورکعت #نماز
شخصي از دوست خسيس خود گله كرد كه چگونه است پس از اين همه سال دوستي مرا يكبار هم مهمان نكرده اي؟
دوست خسيس گفت: « چون از اشتهاي تو با خبرم، جرات اين كار را نيافته ام؛ زيرا هنوز لقمه اي فرو نداده، لقمه ي ديگري بر مي داري!»
آن شخص گفت: « تو مرا مهمان كن، قول مي دهم در ميان هر دو لقمه، دو ركعت نماز به جا آورم!!!»
#طنز
@hal_khosh
#داستان
⚠️ریاکاری و از بین رفتن تمام اعمال!
💠🔹مرحوم قطب راوندی رضوان الله روایت کرده است که:
در بنی اسرائیل عابدی بود که سالها حق تعالی را عبادت میکرد،
روزی دعا کرد که،،،
خدایا میخواهم حال خودم را نزد تو بدانم، کدامین عمل هایم را پسندیدی، تا همیشه آن عمل را انجام دهم،
و اِلا پیش از مرگم توبه کنم؟!
🌸حضرت حق تعالی، ملکی را نزد آن عابد فرستاد و فرمود: تو پیش خدا هیچ عمل خیری نداری!
گفت: خدایا، پس عبادتهای من چه شد؟!
ملک فرمود: هر وقت عمل خیری انجام میدادی به مردم خبر میدادی و میخواستی مردم به تو بگویند چه آدم خوبی هستی و به نیکی از تو یاد کنند...
خُب، پاداشت را گرفتی! آیا برای عملت راضی شدی؟
این حرف برای عابد خیلی گران آمد و محزون و ناراحت شد و صدایش به ناله بلند گردید
ملک بار دیگر آمد و فرمود: حق تعالی میفرماید: الحال خود را از من بخر و هر روز به تعداد رگهای بدنت صدقه بده
عابد گفت: خدایا چطوری؟! من که چیزی ندارم..
فرمود هر روز سیصد و شصت مرتبه، به تعداد رگهای بدنت بگو:
🍃🌼سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُلِلهِ وَ لااِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَکْبَر وَ لاحَوْلَ وَ لاقُوَهَ اِلاّ بِالله
عابد گفت: خدایا اگر این طور است زیادتر بفرما
فرمود: اگر زیادتر بگویی ثوابت بیشتر است...
📗 داستانهايی از اذکار و ختوم و ادعيه مجرب، جلد۱
✍️علی مير خلف زاده
✍️#داستان
🔸گدای کم حافظه
شخصي در مسجد از نمازگزاران تقاضاي كمك كرد و با حالتي التماس آميز به آنان گفت:
«مسلمانان! براي رضاي خدا به من كمك كنيد؛ به تازگي سيلي ويرانگر همه چيز مرا با خود برد!»
يكي از نمازگزاران با تعجب گفت:
«تو همان كسي نيستي كه روز گذشته، در مسجد فلان محله، به بهانه از دست دادن زندگي خود در اثر زلزله تقاضاي كمك مي كردي؟»
آن شخص پاسخ داد: «چرا خودم بودم، ولي قبول كنيد با اين همه مصيبت حافظه اي درست و حسابي براي آدم باقي نمي ماند!!!»
#طنز
@hal_khosh