🟢#سیری_در_قران 🟢
👈 آیه ﴿30﴾سوره مبارکه #عراف
*********
🌸#قال_الله تبارک و تعالی 🌸
💠بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
🌸 فَرِیقاً هَدی وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَهُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ.
🔸 (خداوند)گروهی را هدایت فرمود،و(لی)گروهی،گمراهی بر آنان سزاوار است،
زیرا آنان به جای خداوند،شیطان ها را سرپرست خویش گرفته اند و می پندارند که آنان راه یافته گانند.
پیام ها:
1-هدایت کار خداست، «فَرِیقاً هَدی» ولی گمراهی،به خاطر سوء انتخاب خود ماست. «اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ»
2-تا زمانی که از خدا نبریده ایم،وسوسه های شیطان با یاد او و توبه قابل جبران است، «مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا»
ولی بریدن از خدا سبب افتادن در دام شیطان و سلطه ی او می شود که قابل جبران نیست. «حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَهُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ»
3-انسان آزاد است و می تواند ولایت الهی را انتخاب کند یا ولایت شیطان را. «إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ»
4-دیدگاه منحرفان،واقع بینانه نیست،بلکه خیال پردازانه است. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»
5-انحراف فکری و جهل مرکّب،(گمراه بودن ولی خود را در راه حقّ دیدن،)از بدترین انحرافات است. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»
چنانکه در جای دیگر می خوانیم: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالاً. اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»
بگو: آيا شما را خبر دهم كه زيانكارترين مردم كيست؟ آنان كه در زندگى دنيا تلاششان گم و نابود مىشود، در حالى كه مىپندارند (همچنان) كار شايسته و نيك انجام مىدهند.
@hal_khosh
🌴✨👈 حکمت 243 #نهج_البلاغه👉✨ 🌴
🔴 از دَرهم شدن جوابها بپرهيزيد:
🌸 قال امیرالمومنین علیه السلام :
💠 إِذَا ازْدَحَمَ آلْجَوَابُ خَفِيَ الصَّوَابُ.
▫️«هنگامى كه جوابها زياد (و دَرهم) شوند حق مخفى مىگردد»؛
🔹بسيار ديدهايم كه سؤالى در مجلسى مطرح مىشود و هركس هرچيزى كه به ذهنش آمد به عنوان جواب ذكر مىكند و حتى احتمالات ضعيف و پاسخهاى بى پايه نيز عنوان مىشود،
♦️در چنين مجلس و چنان شرايطى روشن است كه حق براى بسيارى مخفى مىماند، زيرا جدا كردن پاسخ حقيقى از آن همه احتمالات گوناگون كار آسانى نيست.
🔹اين سخن درسى براى محققان هم هست كه اصرار نداشته باشند مثلاً در تفسير يك آيه يا يك حديث يا پاسخ يك شبهه، احتمالات زياد و جوابهاى متعددى ذكر كنند. چه بهتر كه فشردهتر و سنجيدهتر سخن گويند.
به خصوص اين كه بسيار ديدهايم هنگامى كه جوابهاى يك مسئله متعدد مىشود و يكى از آنها آسيبپذير است، مخالفان، همان يكى را مورد نقد قرار داده و بعد مى گويند: مشت، نمونه خروار است و پاسخهاى متين را نيز از اين طريق زير سؤال مىبرند.
🔹علامه مجلسى در شرح اين گفتار مىگويد: شايد در اين دستور حكيمانه توصيهاى به سؤال كنندگان نيز باشد كه يك مسئله را از افراد زيادى پرسش نكنند،
زيرا جوابهاى متعدد سبب مىشود آنها در تشخيص حق، گرفتار شك و ترديد شوند.(2)
🔹 البته تمام اين تفسيرها قابل جمع است. درواقع ازدحام در جواب، شاخهاى از شاخههاى افراطگرى است كه در همه چيز مذموم است.
*****
✅نكته:
🟠آداب پاسخگفتن:
امام عليه السلام در اين كلام حكيمانه به يكى از آداب مهم پاسخگويى اشاره فرموده ودر كلمات ديگرى به آداب ديگرى پرداخته است؛ از جمله پاسخگويى سريع را مذموم شمرده مىفرمايد:
«مَنْ أسْرَعَ فِي الْجَوابِ لَمْ يُدْرِکِ الصَّوابَ؛
▫️كسى كه در پاسخگويى شتاب كند به پاسخ صحيح نخواهد رسيد».(3)
نيز از حدّت و شدّت برحذر داشته مىفرمايد:
«دَعِ الْحِدَّةَ وَتَفَكَّرْ فِي الْحُجَّةِ وَتَحَفَّظْ مِنَ الْخَطَلِ تَأْمَنُ الزَّلَلَ؛
▫️تندى را رها كن و در دليل بينديش و از ياوه گفتن برحذر باش تا از لغزشها در امان باشى».(4)
🔸نيز به بعضى از سؤالات بىجا اشاره كرده مىفرمايد:
«رُبَّ كَلامٍ جَوابُهُ السُّكُوتُ؛
▫️چه بسا سخنى كه جوابش سكوت است».(5)
🔸همچنين توصيه مىكند كه هنگام عاجز ماندن از جواب نبايد سكوت را فراموش كرد، مىفرمايد:
«إذا غُلبتَ عَلَى الْكَلامِ فَإيّاکَ أنْ تَغْلِبَ عَلَى السُّكُوتِ؛
▫️هرگاه در سخن گفتن مغلوب شدى مبادا در سكوت كردن مغلوب گردى».(6)
🔸امام صادق عليه السلام نيز توصيه مىكند كه انسان نبايد هر سؤالى را كه از او كردند پاسخ گويد كه اين كار عاقلان نيست، مىفرمايد: «إِنَّ مَنْ أَجَابَ فِي كُلِّ مَا يُسْأَلُ عَنْهُ فَهُوَ الْمَجْنُونُ».(7)
🔹آخرين نكته اين كه در حكمت 85 از نهجالبلاغه اين گفتار حكيمانه نيز گذشت:
«مَنْ تَرَکَ قَوْلَ لا أدْرى أُصيبَتْ مَقاتِلُهُ؛
▫️كسى كه جمله نمىدانم را ترك كند (گاه) خود را به كشتن داده است».
*****
پی نوشت:
(1) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 19، 76.
(2) . بحارالانوار، ج 1، ص 223.
(3) . غررالحکم، ح 4216.
(4) . غررالحکم، ح 591.
(5) . همان، ح 4228.
(6) . همان، ح 4226.
(7) . بحارالانوار، ج 2، ص 117، ح 15.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش🔻
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
🌹 @parvaanehaayevesaal💕
🔘 داستان کوتاه
یکی از دوستانم یه قانون جالب برای خودش داشت.
قانونش این بود که با وجود داشتن همسر، دو بچه و زندگی مستقل و کار پرمسئولیت، ماهی یک شب باید خانه پدر و مادرش باشه.
میگفت کارهای بچه ها رو انجام میدم و میرم..
خودم تنهایی.. مثل دوران بچگی و نوجوانی.
چندین ساله این قانون رو دارم. هم خودم و هم همسرم.
میگفت خیلی وقتها کار خاصی نمیکنیم. پدرم تلوزیون نگاه میکنه و من کتاب میخوانم. مادرم تعریف میکنه و من گوش میدم.
من حرف میزنم و مادر یا پدرم چرت میزنند و .. شب میخوابیم و صبح صبجانه ای میخورم و برمیگردم به زندگی..
دیروز روی فیسبوکش یه عکس گذاشته بود و یه نوشته که متوجه شدم مادرش چند ماهی ست فوت شده اند.
براش پیام خصوصی دادم که بابت درگذشت مادرت متاسفم و همیشه ماهی یک شبی که گفته بودی رو به خاطر دارم..
جوابی داده، تشکری کرده و نوشته که "مادرم توی خاطرات محدودش از اون شبها بعنوان بهترین ساعتهای سالها و
ماههای گذشته اش یاد کرده."
و اضافه کرده که "اگه راستش رو بخوای بیشتر از مادرم برای خودم خوشحالم که از این فرصت و شانس زندگیم نهایت استفاده رو برده ام."
─┅─═इई 🌺🌼🌼🌺ईइ═─┅─
🍃🍁 داسـتــــــان هـــای🍁🍃
نــــــــاب
روزی حضرت عیسی علیه السلام از صحرایی میگذشت.
در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی میکرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.
در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت.
وقتی چشمش به حضرت عیسی علیه السلام و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند.
همان جا ایستاد و گفت:
خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟!
خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:
خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور نکن.
در این هنگام خداوند به پیامبرش وحی فرمود که به این عابد بگو:
ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمیکنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و تکبرت، اهل دوزخ!
✍️نقل از محمد غزالی،
📗کیمیای سعادت، ج۱
شخصی از عالمی پرسید:
برای خوب بودن کدام روز بهتر است؟عالم فرمود یک روز قبل از مرگ شخص حیران شد و گفت :
ولی مرگ را هیچکس نمیداند!
عالم فرمود، پس هر روز زندگی را روزِ آخر فکر کن و خوب باش شاید فردایی نباشد .
💠#داستان
🔸نتیجه یک رازداری
👈اعتراف تکاندهنده معلم پیری که باعث شد شاگرد قدیمیاش زانو بزند و زار زار گریه کند...
سالها پیش در کلاسی شلوغ، ساعت مچی گرانقیمت یکی از دانشآموزان ثروتمند گم شد.
دانشآموز با گریه به معلم گفت: «آقا، ساعت من دزدیده شده!»
معلم رو به کلاس کرد و گفت: «هرکس ساعت را برداشته، لطفاً پس بدهد.» اما هیچکس تکان نخورد.
معلم که نمیخواست پای پلیس و ناظم به میان بیاید و آبروی کسی برود، فکری کرد و گفت: «همه شما بلند شوید و رو به دیوار بایستید و چشمانتان را محکم ببندید. من جیبهای شما را یکییکی میگردم. تا وقتی نگویم، هیچکس نباید چشمانش را باز کند.»
دانشآموزان اطاعت کردند. در میان آنها، پسری فقیر بود که ساعت را برداشته بود. او از ترس میلرزید و عرق سردی بر پیشانیاش نشسته بود. او میدانست که تا چند لحظه دیگر، آبرویش جلوی همه میرود، از مدرسه اخراج میشود و دیگر نمیتواند سرش را بالا بگیرد.
معلم شروع به گشتن کرد... جیب اول، دوم، سوم... تا اینکه به پسرک فقیر رسید. دست معلم ساعت را در جیب او لمس کرد.
پسرک منتظر فریاد معلم بود، اما... معلم ساعت را برداشت و بدون هیچ مکثی به سراغ نفر بعدی رفت!
او تمام جیبهای دانشآموزان را تا نفر آخر گشت.
سپس گفت: «خب، چشمانتان را باز کنید. ساعت پیدا شد.» و ساعت را به صاحبش داد، بدون اینکه نامی از دزد ببرد.
آن روز گذشت و معلم هرگز، حتی با یک نگاه معنیدار، به روی آن پسر نیاورد که او دزد بوده است.
سی سال گذشت...
آن پسرک فقیر حالا مرد موفقی شده بود. روزی معلم پیرش را دید و با شوق نزد او رفت و گفت:
«استاد، مرا میشناسید؟
من همان شاگردی هستم که آن روز ساعت را دزدید و شما جیبش را گشتید اما رسوایش نکردید.
شما زندگی مرا نجات دادید.
اگر آن روز مرا معرفی میکردید، آیندهام تباه میشد.
میخواستم بپرسم چطور توانستید آنقدر بزرگوار باشید و حتی بعد از آن ماجرا هم نگاهتان به من عوض نشد؟»
معلم پیر لبخند مهربانی زد، دست روی شانه مرد گذاشت و جملهای گفت که مرد را همانجا روی زمین میخکوب کرد:
*پسرم... راستش را بخواهی من اصلاً نمیدانستم ساعت را تو برداشتهای! چون من هم موقع گشتن جیبهایتان، چشمانم را بسته بودم...*
مرد به پای معلم افتاد و اشک ریخت. معلمی که نخواست حتی خودش چهره شاگردش را در حال خطا ببیند تا مبادا قضاوتش نسبت به او تغییر کند...
🔹نتیجه اخلاقی:
پوشاندن عیب دیگران، هنر مردان خداست.
تربیت کردن فقط با *نصیحت* نیست، گاهی با *ندیدن و گذشتن* است.
*اگر خطای کسی را دیدی و آبرویش را نبردی، آن وقت ادعای انسانیت کن.*
🔸یک تلنگر زیبا:
بیایید امروز عهد ببندیم اگر رازی از کسی فهمیدیم یا لغزشی دیدیم، *صندوقچه اسرار باشیم، نه بلندگوی رسوایی.
* شاید آن یک خطا، تمامِ حقیقتِ آن آدم نباشد.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش🔻
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥حدیثی که بر شمشیر پیغمبر (ص)نقش بسته بود
بکلام حجت الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان تکان دهنده ی طلافروش یزدی که سر پیرزن کلاه گذاشت