💠#داستان
👈تشرف علامه سیدمهدی بحرالعلوم رحمه الله محضر نورانی حضرت امام زمان علیه السلام
🔹علّامه سیدمهدی بحرالعلوم رحمةاللهعلیه یکی از مشتاقان و ارادتمندان حقیقی حضرت ولیعصرعلیهالسّلام بودهاند، که پیوسته متوسّل به آن حضرت میشدند.
ایشان در زمان تحصیل با میرزای قمی رحمةاللهعلیه همدرس بودند و مرحوم میرزا میگوید: چون استعدادش زیاد نبود من غالباً درسها را برای ایشان تقریر میکردم.
بعد از اینکه من به ایران آمدم و چند سالی گذشت بار دیگر به زیارت عتبات عالیات موفّق شدم. در این زمان سید بحرالعلوم اشتهار علمی زیادی پیدا کرده بود و وقتی با ایشان ملاقات کردم، ایشان را دریای موّاجی از علم دیدم.
وقتی سّر قضیه را از ایشان جویا شدم، در خلوت اینگونه برایم تعریف کردند: «شبی به مسجد کوفه رفته بودم، دیدم آقایم حضرت ولیعصر علیهالسّلام مشغول عبادت است ایستادم و سلام کردم.
جوابم را مرحمت فرمودند و دستور دادند پیش بروم.
من کمی جلو رفتم ولی ادب کردم و جلوتر نرفتم.
فرمودند: جلوتر بیا،
پس چند قدمی جلوتر رفتم
باز هم فرمودند: جلوتر بیا. و من نزدیک شدم تا آنکه او آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سینه مبارکش چسبانید.
در آن هنگام آنچه را خداوند متعال میخواست که به قلب و سینه من سرازیر شود، سرازیر شد.
#جمعه
#امام_زمان
🌺ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ 👇
💠 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
💠کانال #داستان و #طنز حال خوش 👆👆👆
#داستان
جوابهای حضرت امام زمان علیه السلام به مسائل مشکل مرحوم مقدس اردبیلی رحمه الله
سیدمیرعلّام تفرشی از شاگردان مرحوم مقدس اردبیلی رحمه الله میگوید:
شبی در تاریکی استادم را دیدم که به سمت حرم امیرمؤمنان علیهالسّلام آمدند در به روی ایشان باز شد،
داخل رفتند و صدای مکالمهای را میشنیدم.
بعد دوباره در باز شد بیرون آمدند و به سمت مسجد کوفه رفتند.
من نیز ایشان را دنبال کردم. در آنجا نیز وارد محراب امیرالمؤمنین علیهالسّلام شدند و من صدای مکالمه مبهمی را شنیدم.
در برگشت به سمت نجف ایشان متوجه من شدند.
من ایشان را به امیرمؤمنان علیهالسّلام قسم دادم که قضیه امشب چه بود.
ایشان بعد از اینکه از من قول گرفت: این قضیه را تا آخر عمرشان برای کسی نگویم، فرمودند: بعضی مسائل مشکل برایم پیشآمده بود که در حل آنها متحیّر بودم.
از این رو متوسّل به امیر مؤمنان شدم، ایشان مرا به فرزندشان حضرت مهدی علیهالسّلام که امام زمان ماست ارجاع دادند و فرمودند: ایشان در مسجد کوفهاند.
به آنجا آمدم سؤالها را جواب گرفتم و اکنون به نجف برمیگردم.
#جمعه
#امام_زمان
🌺ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ 👇
💠 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
💠کانال #داستان و #طنز حال خوش 👆👆👆
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹شعرخوانی حسین طاهری در حمایت از رهبری به سبک مرحوم رویگری
◽️حسین طاهری در شب میلاد امام حسین (ع) شعری در حمایت از رهبر انقلاب خواند.این اثر به سبک قطعه معروف الله الله مرحوم رضا رویگری بود.
آیا میدونید بهترین سرگرمی مردم وقتی از مطب دکتر میان بیرون چیه؟
اینکه حساب کنند دکتره روزی چقد درآمد داره!
#طنز
@hal_khosh
یه نفر از تو خیابون رد میشده ، می بینه یه بچه نشسته کنار خیابون گریه میکنه.
میگه : چی شده عزیزم؟
پسر بچه میگه : اسکناس دو هزار تومانی ام را گم کردم.
مرد میگه : این که گریه نداره بیا این دو هزار تومانی مال تو.
بچه بازهم به گریه کردن ادامه میده
مرده میگه: دیگه چیه؟
بچه میگه : اگه اون دو هزاری رو گم نکرده بودم الان 4 هزار تومان داشتم....
@hal_khosh
#طنز_جبهه
آجیل مخصوص
شوخ طبعی اش باز گل کرده بود.
همه ی بچه ها دنبالش می دویدند و اصرار که به ما هم آجیل بده؛
اما او سریع دست تو دهانش می کرد و می گفت: نمی دم که نمی دم.
آخر یکی از بچه ها پتویی آورد و روی سرش انداخت و بچه ها شروع کردند به زدن. حالا نزدن کی بزن
آجیل می خوری؟
بگیر، تنها می خوری؟
بگیر.. .
و بالاخره در این گیر و دار یکی از بچه ها در آرزوی رسیدن به آجیل دست توی جیبش کرد اما آجیل مخصوص چیزی جز نان خشک ریز شده نبود.
همگی سر کار بودیم.
🔹مجله جاودانه ها، شماره مجله:49
@hal_khosh
شبی حیف نون خواب دید که کسی ۹ هزار تومان به او می دهد،
اما او اصرار می کند که ۱۰ هزار بدهد که عدد تمام باشد.
در این وقت، از خواب بیدار شد و چیزی در دستش ندید. پشیمان شد و چشم هایش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ هزار رو بده، قبول دارم.»
🆔 @hal_khosh
♦️وقتی کار مهم به نابلد سپرده میشود؛ تاوان یک انتخاب غلط
🔹مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای می کند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن که ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفت رای منسوب گردد.
🔹تفسیر: این حکایت هشدار میدهد که سپردن کارهای مهم به افراد ناآزموده، حتی اگر به پشیمانی و خسارت بینجامد، مسئولیت آن با خودِ انتخابکننده است.
#حکایات_گلستان_سعدی
#داستان
روزی فردی داخل مجلس امیری گردید، و در حضور امیر یک طبق شیرینی بود.
امیر به خدمتکارش گفت:یک عدد شیرینی به او بدهید.
آن فرد چون شیرینی را خورد گفت:ای امیر، پروردگار متعال در سوره یس فرمود: «فارسلنا الیهم اثنین »
امیر دستور داد یک عدد دیگر به او دادند.
چون خورد گفت:ای امیر خدا میفرماید : «فعزّزنا بثالث»
امیر گفت: یکی دیگر به او بدهند.
چون خورد گفت:ای امیر خدا میفرماید: «فخذا اربعة منّ الطّیر».
امیر گفت یکی دیگر به او دادند.
چون خورد گفت:ای امیر خدا میفرماید: «فخذوا اربعة منّ الطّیر»،
امیر گفت: یکی دیگر به او دادند.
گفت خدا میفرماید: «خمسة سادسهم کلبهم».
یکی دیگر به او دادند.
گفت: خدا میفرماید: «انّا خلقنا السّموات و الارض فی ستّة ایّام».
یکی دیگر به او دادند
گفت:خدا میفرماید:«سبع سموات طباقاً» یکی دیگر به او دادند.
گفت: خدا میفرماید:«ثمانیة ازواج».یکی دیگر به او دادند.
گفت: خدا میفرماید :«تسعة رهطٍ».یکی دیگر به او دادند.
گفت: خدا میفرماید:«تلک عشرة کاملة».باز یکی به او دادند
گفت: خدا می فرماید:«احد عشر کوکباً».باز یکی دیگر به او دادند
گفت: خدا می فرماید:«انّ عدّة الشّهور عندالله اثنی عشر شهراً» یکی میز به او دادند
گفت: خدا می فرماید:«ان یکن منکم عشرون صابرون»،هست عدد دیگر نیز به او دادند.
گفت:خدا بعد از آن میفرماید:«یغلبرا مأتین».پس امیر دستور داد شیرینی را با طبقش پیش او گذاشتند.
گفت:ای امیر اگر چنین دستور نمیدادی هر آینه آن آیه شریفه را میخواندم که خدا میفرماید:«فارسلنا الی مأة الف او یزیدون»
امیر گفت:مرحبا به هوش و ذکاوت تو، چه بسیار خوشدل شدم از کلمات تو که از قرآن کریم بیان داشتید.
#لطیفه
@hal_khosh