🤍✨🤍
✨🤍
🤍
متنى قابل تامل در باب دیدن نعمت ها
«قارون» هرگز نمی دانست که روزی، کارت عابر بانکی که در جیب ما هست از آن کلیدهای خزانه وی که مردهای تنومند عاجز از حمل آن بودند، ما را به آسانی مستغنی میکند.
و «خسرو پرویز» پادشاه ایران نمیدانست که مبل سالن خانه ما از تخت حکومت وی راحت تر است.
و «قیصر» که بردگان وی با پر شترمرغ وی را باد میزدند، کولرها و اسپلیتهایی که درون اتاقهایمان هست را ندید.
و «هرقل» پادشاه روم که مردم به وی بخاطر خوردن آب سرد از ظرف سفالین حسرت میخوردند؛ هیچگاه طعم آب سردی را که ما می چشیم نچشید...
و «خلیفه منصور» که بردگان وی آب سرد و گرم را باهم می آمیختند تا وی حمام کند، هیچگاه در حمامی که ما براحتی درجه حرارت آبش را تنظیم میکنیم حمام نکرد
بگونه ای زندگی میکنیم که حتی پادشاهان گذشته نیز اینگونه نمی زیستند اما باز گله مندیم! و هر آنچه دارائیمان زیاد میشود تنگدست تر میشویم...!
کمى متفاوت بنگریم
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت62 از سر و صداهامون همه همسایه ها ریخته بودن تو راه رو و کم مونده
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت63
خواستم نادیدش بگیرم ولی دلم طاقت نیاورد و رفتم جلوش ایستادم و گفتم: زری خانم به خاطر این تهمتایی که بهم زدی هیچوقت نمیبخشمت. امیدوارم روزی که داری جواب کارتو میبینی امروزو به یاد بیاری.
زری پشت چشمی نازک کرد و با پوزخند گفت: به سلامت.
بالاخره از اون خونه اسباب کشی کردیم و وارد خونه ی جدید شدیم. تنها نگرانیم این بود که آقا اسماعیل بیاد جای قبلی و منو پیدا نکنه ولی دیگه چاره ای نداشتیم و باید میرفتیم. فائزه هم گفت نهایتا میاد محل کارت و از اون طریق پیدات میکنه.
با همون وسایل کمی که جفتمون داشتیم خونه رو چیدیم. وقتی ساکن خونه ی جدید شدیم بعد از مدتها احساس آرامش کردم. اون خونه بهم حس خوبی میداد. شهلا خانم( زن صاحب خونه) هم خیلی هوامونو داشت و تو اون چند روزی که داشتیم تمیزکاری میکردیم و وسیله میچیدیم برامون غذا میاورد و حتی خودشم کمکمون میکرد.
خودش میگفت من دختر ندارم و شما حالا دخترای من هستید. از همون اولم در مورد شرایط من راستشو بهش گفتیم تا دیگه مشکلی پیش نیاد.
شهلا خانم خیلی متاثر شد و گفت: مطمئن باش اینجا جات امنه و از این خبرا نیست. ایشالا بچتم که به دنیا بیاد میشه برکت این خونه و خونه رنگ و روح میگیره. از وقتی پسرا ازدواج کردن این خونه سوت و کور شده. حداقل با وجود شما ما هم از این تنهایی درمیایم.
تقریبا یک ماه بعد از اسباب کشیمون سر و کله ی آقا اسماعیل پیدا شد و همونطور که انتظار داشتم از طریق محل کارم پیدام کرد. با هر سختی ای بود موضوع بارداریمو بهش گفتم. اولش مشخص بود خیلی جا خورده ولی گفت حرفتو باور میکنم و کار خوبی کردی از اون خونه رفتی.
ازش درمورد خانوادم و سیفی پرسیدم و گفت: سیفی که داره زندگیشو میکنه ولی خانوادت از روستای خودمون رفتن.
با تعجب گفتم: رفتن؟ چرا؟ زمینای آقام که همش همونجاست. کارشو چکار میکنه؟
آقا اسماعیل سری تکون داد و گفت: از دست حرفای یه عده خاله زنک مجبور شدن. زمینا رو هم آقات فروخت و تا جایی که من میدونم رفتن یه روستای دیگه.
خیلی از شنیدن این خبر ناراحت شدم. با اینکه این قضایا تقصیر من نبود ولی از خودم بدم اومده بود که باعث آوارگیشون شدم.
از خانمی پرسیدند: «شنیدهام پسر و دخترت هر دو ازدواج کرده
اند، آیا از زندگی خود راضی هستند؟»
خانم جواب داد: «دخترم زندگی خوشی پیدا کرده که من همیشه برایش آرزو میکردم.
ابداً دست به سیاه و سفید نمیزند. صبحانه را در رختخواب میخورد.
بعد از ظهرها هم دو سه ساعتی میخوابد. عصر با دوستانش به گردش میرود
و شب هم با تفریحاتی مثل سینما و تلویزیون سر خود را گرم میکند.
یقین دارم که دامادم هم با داشتن چنین همسری سعادتمند است!»
پرسیدند: «وضع پسرت چطور است؟»
گفت: «اوه اوه! خدا نصیب نکند! بلا به دور،
یک زن تنبل و وارفتهای دارد که انگار خانه شوهر را با تنبلخانه اشتباه گرفته است.
دست به سیاه سفید که نمیزند. اصرار دارد که صبحانه را در رختخواب بخورد
. تا ظهر دهن دره میکند. بعد از ظهرها باز تا غروب خبر مرگش کپیده!
عصر هم از خانه بیرون میرود و تا نصفه شب مشغول گردش است. با وجود این زن، پسرم بدبخت است!»
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢باهوش یا سختکوش؟
👈🏻 معمولاً پدر و مادرا وقتی میخوان از بچههاشون تعریف کنن، میگن: «چه بچهی باهوشی!»
ولی بهتره به جای تأکید روی هوش، روی تلاش و سختکوشی بچهها تمرکز کنین و بگین: «آفرین، چه بچهی سختکوشی!»
چرا؟ چون اگه دائم با لفظ «باهوش» از بچهها تعریف کنین، یه روز که تو یادگیری چیزی به مشکل بر بخورن، اعتماد به نفسشون داغون میشه. ولی اگه بگین «آفرین که انقدر سختکوشی»، وقتی با چالشی روبهرو بشن، بهجای اینکه جا بزنن، خیلی بیشتر تلاش میکنن.
❤️
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت63 خواستم نادیدش بگیرم ولی دلم طاقت نیاورد و رفتم جلوش ایستادم و گ
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت64
دلم خیلی براشون تنگ شده بود، قبل ازدواجم همیشه تصور میکردم ازدواج کردم و بچه هام با بچه های خواهرام بازی میکنن و بزرگ میشن ولی با این شرایط محکوم بودم به تنهایی. بچمم به خاطر من مجبور بود تو این زندگی وارد بشه و شرایط رو تحمل کنه.
تو اون چند روز بخاطر خبری که شنیده بودم همش تو خودم بودم و دوباره حسای بد اومده بود سراغم ولی فائزه میگفت باید خوشحال باشی که بچت بین اون آدما و افکار پوچشون بزرگ نمیشه. اینجوری میتونی هرجور دوس داری تربیتش کنی و فردای آینده مثل ما زندگیش به خاطر دیگران خراب نمیشه.
*
روزهامون میگذشت و من همچنان میرفتم سر کار و میومدم و به لطف آقا اسماعیل موضوع بارداریمو هم دیگه آقای کلاهی میدونست و قرار شده بود تا هر زمان که خودم بتونم کارمو ادامه بدم. حتی از موقعی این موضوعو فهمیده بود دور از چشم بقیه کارگرا حقوقمو هم یه کم بیشتر کرده بود.
تو اون دوران به خاطر بارداریم قیافم خیلی تغییر کرده بود و دیگه خبری از اون صورت استخونی و لاغر نبود و برخلاف خیلی از خانمای باردار من روز به روز قیافم بهتر میشد طوری که همه اطرافیانم اینو بهم میگفتن. صورتم گرد شده بود و پوستم روشن تر و صاف شده بود و برای منی که همیشه از قیافم ناراحت و ناراضی بودم و خودمو با خواهرام مقایسه میکردم و حسرت میخوردم خیلی اتفاق قشنگی بود و وقتی بقیه بهم میگفتن خوشگل شدی اینقدر خوشحال میشدم که حد نداشت و همین موضوع باعث شده بود روز به روز بیشتر عاشق بچم بشم.
فائزه که دیگه از من مشتاق تر بود و اکثر اوقات وقتی میرفت بیرون با یه تیکه لباس یا اسباب بازی برمیگشت و وقتی بهش میگفتم چرا پولاتو اینجوری هدر میدی میگفت من خالشم، من نکنم کی بکنه؟!
اینقدر شوق و ذوق نشون میداد که منم سر حال میومدم و هر لحظه خدا رو شکر میکردم که فائزه رو سر راهم قرار داده.
دوران بارداریم خداروشکر با کمکای فائزه و شهلا خانم خیلی خوب و راحت سپری شد. اینقدر این دو تا آدم در حق من دلسوز بودن که شاید خواهر و مادر خودمم اگه بودن این کارا رو برام نمیکردن. تا روز آخر بارداریم هم تونستم برم سر کار.
یه روز که طبق معمول رفته بودم سر کار و پای چرخ بودم یه دفعه
❣چقدر خانه پدر و مادر شبيه خانه ي خداست!!!
بعد از خانه خدا،تنها خانه ای است که:
روزی ده ها بار می توانی بروی بدون دعوت
و هر بار صاحب خانه از دیدنت خوشحال و خوشحال تر می شود.
خانه ای که برای رفتن نیازی به دعوت ندارد
خانه ای که حتی خودت می توانی کلید بیندازی و وارد شوی
خانه ای که همیشه چشمانی مهربان به در دوخته تا تورا ببینند
خانه ای که یاد آور آرامش کودکانه توست
خانه ای که حضورت و نگاهت به پدر و مادر عبادت محسوب می شود و گفتگویت با آنها ذکر الهی است
خانه ای که اگر نروی دل صاحبخانه میگیرد و غمگین می شود.
خانه ای که قهر با آن ، قهر با خداست.
خانه ای که دو تا شمع سوخته اند تا روشنی به ما بدهند و تا وقتی سوسو میزنند، شادی و حیات در وجودت جریان دارد.
خانه ای که سفره هایش خالص و بی ریاست
خانه ای که وقتی خوردنی آوردند اگر نخوری ناراحت و دلشکسته می شوند
خانه ای که همه بهترین هایش با خنده و شادمانی تقدیم تو می شود
خانه ای که .........
چقدر خانه والدین به خانه خدا شباهت دارد
"قدر این خانه ها را بدانیم"
"قدر این فرشته های آسمانی را بدانیم"
شاید خیلی زودتر از آن که فکر کنیم دیر می شود.🍃🍃🍃🍃
🔹اول عاشق شویم، بعد ازدواج کنیم؟!
🌷ازدواج آنقدر مهم است که شاید لازم نباشد درباره اهمیت آن صحبت شود اما آمار فزاینده طلاق، این مبحث را از اهمیت به یک نگرانی تبدیل می کند. همه افرادی که به نحوی مجرد هستند و می خواهند ازدواج کنند و اطرافیان آنها، به نوعی نگران موضوع ازدواج هستند. نگران اند که مبادا کار به جدایی برسد یا دچار شکست در زندگی مشترک شوند، بنابراین می خواهند با یک انتخاب خوب از این پدیده منفی پیشگیری کنند. اما انتخاب خوب چه نوع انتخابی است؟
🌷منظور از انتخاب خوب، انتخابی است که درست و سالم باشد و وقتی پای چنین کلماتی به میان می آید، یعنی معیار یا معیارهای سلامت و درستی باید مدنظر باشند. امروزه بسیاری از جوان های اصطلاحا «دم بخت» از معیارهای ازدواج دم می زنند. وقتی از معیار صحبت می کنیم، قطعا می دانیم معیارها را اهداف تعیین می کنند.
🌷اهداف و معیارهای درست ازدواج در تمامی فرهنگ ها و جوامع امروز، تقریبا ترکیبی از تولید مثل و رسیدن به آرامش و کمال است؛ یعنی اگر هدف دیگری مدنظر باشد آن هدف نمی تواند درست باشد و طبعا ازدواج با هدف نادرست نمی تواند نتایج خوبی داشته باشد. برای رسیدن به ازدواج درست که اکثر انسان های امروزی به آن آگاه هستند (اما بعضی اوقات آن را نادیده می انگارند)، 2 دغدغه عمده مطرح است؛ جایگاه «عشق» و «شناخت» در #انتخاب_همسر.
🌺عشق، شناخت، ازدواج
توصیه می شود قبل از ازدواج شخصیت خودتان را به خوبی بشناسید و به تکمیل آن و رسیدن به شخصیت مستقل و باکفایت اقدام کنید. با شناخت نقایص شخصیتی و برخی تمرین ها و درمان ها دستیابی به شخصیت متعادل، امکانپذیر است. در انتخاب همسر نیز باید در جستجوی همین شاخص های شخصیتی بود.
🌺 #آقایان_بدانند
🍃 گوش زنان همان کار چشم مردان را انجام میدهد. حساسیت زن به شنیدن تعریفهای بینظیر چنان قوی است که حتی بعضی از زنها هنگام شنیدن نغمههای عاشقانهی محبوبشان، چشمان خود را میبندند. برای نمونه؛
👈 تو محبوبترینی
👈 خانومم تو بهترینی
👈 مـمنون که کـنارمی
👈 من بهت افتخار میکنم
👈 از صـمیم قلبـم عـاشقتم
👈 خــانومم تو خوشگلترینی
👈 مـمنون بابت فهم و درکت و ...
✅ با این تعریفها میتوانید راحت همسرتان را شیفته خود کنی
رابطه زناشویی👩❤️👨