eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16.4هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام صبحتون پراز خیر و برکت در پناه خداوند امروزتون بخیر و نیکی حال دلتون خوب وجودتون سلامت زندگیتون غرق در خوشبختی روزتون پراز فرکانسهای مثبت و زیبای زندگی 🍃
خانمها بخوانند ❤️عشق و محبت میان مادرشوهر و همسرتان را بپذیرید و آن را به رسمیت بشناسید. آنها مادر و فرزند هستند و باید عاشقانه یکدیگر را دوست بدارند و این دوست داشتن‌شان را ابراز کنند. ❤️ این عشق و محبت از چشمه‌ای دیگر جاری می‌شود و چیزی از سرچشمه عشق و محبت میان شما و همسرتان کم نمی‌کند. پذیرفتن و نشان دادن همین موضوع تا حدود زیادی مشکلات میان شما و مادرشوهرتان را حل خواهد کرد.👌
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌸🍃🍃🍃
💌در تمام «مدت زمانی» که شما به موسیقی‌های غم‌انگیز گوش می‌دهید یا فیلم‌ها و سریال‌های غم انگیز یا استرس زا تماشا می‌کنید یا درباره یک خاطره یا گذشته غم‌انگیز یا ماجراهای کلافه کننده روزانه بدرفتاری های دیگران اخبار رسانه‌های و بسیاری از موضوعات منفی صحبت می‌کنید شما روی فرکانس پایین هستید و سطح انرژی خود را کاهش می‌دهید چرا که بر خلاف جهت انرژی کائنات در حرکتید پس انرژی زیادی از دست می‌دهید. تحقیقات ثابت کرده‌اند در این حالت‌ها (استرس، اندوه، خشم، ترس، نفرت و...) تعداد گلبول‌های سفید خون کاهش پیدا کرده و سیستم ایمنی بدن ضعیف می‌شود و در نتیجه بدن انسان مستعد پذیرش انواع بیماری‌ها خواهد بود. نتیجه : مراقب چشم‌ها، گوش‌ها و زبان خود باشیم. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🔸 گاهی سکوت، احترام است؛ گاهی بیان، صداقت. هنرِ رابطه آن است که بدانیم کِی باید گفت و کِی باید نشنید. تندیِ زبان، می‌تواند سال‌ها دوستی را در یک لحظه ویران کند. 🌸 مراقب باشیم، که دل‌ها از جنس شیشه‌اند. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #جوانه #قسمت_هجدهم با کلافگی گفتم:چی شده امروز؟ باز هم سکوت.. ملیحه آ
مهران کوتاه و با لحن سردی جواب داد: چشمه .... دو مرد روی تخته سنگ بزرگی کنار چشمه نشستند و به آسمان پرستاره شب چشم دوختند.. بهرام با صدای آرامی گفت:کجا بودی این مدت؟ مهران سنگ ریزه ای داخل چشمه پرتاب کرد و گفت:شهر،یه سری کار برام پیش اومد..تو چی؟ _منم کار می کردم.. پوزخندی که بر لبهای ارباب نشست از دید بهرام مخفی نماند..... باز هم سکوت... بهرام همانطور که به آسمان نگاه میکرد پرسید:چه خبر از اون دختره؟؟ مهران با صدای خش داری گفت:کدوم دختره؟ بهرام:همون کارگره.... اسمش یادم نی...جوانه بود؟درست یادم نیست... مهران به چشمهایش زل زد و گفت: ولی اون تو رو خوب یادشه.. بهرام شانه ای بالا انداخت و گفت: باید هم یادش بمونه....دختره ی دزد... ارباب یقه بهرام را گرفت و او را بلند کرد و محکم به تنه درخت پیر کنار چشمه کوبید،از بین دندان های به هم فشرده اش گفت:از این که نادون فرض بشم متنفرم ... بهرام بدون اینکه تلاشی کند تا لباسش را از چنگ مهران دربیاره گفت:چت شده مهران؟ مهران در حالی که از شدت عصبانیت نفس نفس می زد،تنها در سکوت با خشم نگاهش کرد.. بهرام دستهایش را به دو طرف باز کرد و با ناباوری گفت:تو داری به خاطره...به خاطر اون دختره با من اینجوری می کنی؟ مهران دوباره او را به درخت کوبید که صدای ناله اش بلند شد،فریاد کشید:نه نادون...بخاطر اون دختره نیست....به خاطر خودته .... حالا بهرام هم عصبی بود....با لحن تندی گفت:من نمیفهمم چی میگی مهران ... مهران یقه اش را رها کرد و دوباره روی تخته سنگ نشست...بهرام هم آروم کنارش نشست و دستش روا روی شونه اون گذاشت....مهران دستش رو به شدت پس زد... ^مهران ...بس کن....نگاه کن...منم بهرام....رفیق بچگیت.. مهران به چشمهاش نگاه کرد و زمزمه وار گفت:نه...نمیشناسمت...رفیقم بودی ولی دیگه نمیشناسمت...و بلندتر فریاد کشید:نمیشناسمت....دورادور ازت خبر میگرفتم....یه چیزایی شنیدم...گذاشتم پای شیطنتهای جوونی..چه بدونم،خامی....اما.با نفرت به او نگاه کرد و گفت:دستهای کباب شده یه دختر بچه رو پای چی بذارم بهرام؟ بهرام با عصبانیت بلند شد و گفت:شب خوش... مهران بدون اینکه به او نگاه کند با عصبانیت فریاد کشید:بشین سرجات....حرفام تموم نشده.. بهرام سر جایش نشست و با کلافگی گفت:می شنوم ... نه..تو باید بگی من بشنوم.. _چی بگم؟ - مهران با عصبانیت داد کشید:حرف بزن بهرام...حرف بزن .... بهرام با پوزخند گفت:چیه؟نکنه دوسش داری؟و بعد با عصبانیت گفت:من فقط ادبش کردم ‌‌. مهران با خشم :ادبش کردی؟؟ادبش کردی؟ دستاشو دیدی؟ بهرام:بسه مهران...با رعیت باید همین جوری رفتار کرد...وگرنه دیگه نمیشه حریفشون شد... ارباب چنگ در موهای بهرام انداخت و سرش را جلو آورد....شمرده شمرده و با خشم گفت:دستاشو دیدی؟ لبخند زشتی که بر لب های بهرام نشست، ارباب رو دیوانه کرد.... موهایش را کشید و او را کنار چشمه برد... بهرام: مهران چیکار میکنی؟ مهران سرش را در آب چشمه فرو کرد و با قدرت فشار داد...... بعد از چند لحظه سرش را از آب بیرون آورد و ه او نگاه کرد:دستهاشو دیدیییی؟ بهرام نفس عمیقی کشید و گفت:د چت شده مهران ؟ این کارا چیه؟ مهران دوباره سرش را زیر آب گرفت....بهرام با تمام قدرت سعی میکرد دستهاش را پس بزنه،ولی مهران حالی داشت که هیچ کس حریفش نمی شد،دوباره سرش را بالا کشید... این بار بهرام بی حال شده بود و به سختی نفس می کشید....بریده بریده گفت:مهر..ان...بس کن...... مهران سرش را پایین برد و با خشم غرید:میخوام ادبش کنم... سرش را زیر اب برد.... دستهای بهرام آرام آرام شل شدن..مهران با خشونت سرش را از آب بیرون کشید..... بهرام با صدایی بغض آلود التماس میکرد:مهر..ان...ولم..کن..نمیی..تونم..نفسم..با..لا..نمیا..د...و طوری به گریه افتاد که شانه هایش میلرزید... مهران اون رو محکم روی گلهای های جمع شده پایین چشمه پرت کرد... خودش به درخت تکیه داد و به بهرام که بی حال افتاده بود خیره شد... مهران با صدای گرفته ای گفت: پاشو.... خودتو جمع کن از جلوی چشمم برو .... بهرام از جایش بلند نشد .. سرش رو پایین انداخته بود و حرفی نمیزد... مهران با لحن پرکنایه ای گفت:پاشو بهرام خان...... مهران با صدای بغض آلودی گفت: انقدر تو بهرام خان بودن گم شدی ،که دیگه رفیقمو نمیبینم بهرام...همه دوستام پشتمو خالی کردن....این هم از تو.. بهرام با صدای آرامی گفت:مهران.. مهران حرفش رو قطع کرد و گفت: فقط برو.... بهرام به سختی از جایش بلند شد...همه لباسهایش گلی و خیس شده بودند و از سرما میلرزید....هنوز چند قدم دور نشده بود که با شنیدن صدای مهران ایستاد چکمه ها تو درآر! بهرام با تعجب گفت:چی؟! روی خاک راه برو، شاید یادت بیاد چی بودی ..‌ -مهران تمومش کن! ارباب با صدای بلندی گفت:کاری که گفتم را بکن!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸✨ اقرار به عیب خود ✍🏻 براساس یک اصل روانشناسی برای اینکه دوست داشتنی تر جلوه کنید بهتر است گاهی عیب هایتان را هم نشان دهید •● آشکار کردن اینکه بی نقص نیستید شما را قابل ارتباط تر و دوست داشتنی تر جلوه میدهد. ❤️·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
چگونه از همسرمان یک دروغگو بسازیم ❓ 🔹 به این نکته دقت کنید که با تجسس بیش از حد و مچ‌گیری از همسر،اون راستگو نمیشه بلکه یک دروغگوی حرفه ای میشه با : 🔥با چک کردن گوشی بدون اجازه 🔥 با بی اعتمادی به همسر 🔥 با فکر و خیال بد 🔥 با عدم گذشت از خطای گذشته 🔥و و و و 🔻همسرتان تغییر که نمی کند هیچ بلکه باعث دروغگویی بیشتر و پنهانکاری او می شود. مواظب غرور و اقتدار مردتان باشید. مردی که احساس کند غرور و اقتدارش شکسته شده است نمی تواند همسر دلخواهتان شود. آگاهانه و عاقلانه رفتار کنید مشکلات را با محبت و گفتگو حل کنید
🌸🍃🍃🌸🍃🍃🌸🍃 قشنگه بخونید
❤️هم دلی❤️
🌸🍃🍃🌸🍃🍃🌸🍃 قشنگه بخونید
تلنگر . . . همیشه رو افکار مثبت تمرکز کنیم چرا حرفی که ده سال پیش مادرشوهرت بهت زده رو دنبال خودت اینور و اون ور میکشونی و هر جا حرف مادر شوهر می شه با آب و تاب برای دیگران تعریف میکنی !؟ 🤔 یا آقای محترم چندین سال پیش یه تیکه جهیزیه خانومت کم آورده چرا هی تو سرش میکوبی و توهین میکنی نکنید دیگه ،زشته ! 😕 ✖ حالا اون مادرشوهر هزار دفعه از عروس تعریف و تمجید کرده خانم این همه لطف رو نمی بینه ،اِلا و بِلا چسبیده به ده سال پیش ✖ یا اون اقا ،مادر خانم و پدر خانومش چقدر وسیله تو این مدت خریدن و آوردن و کادو دادن. بازم داره سرکوفت اون یه تیکه رو میزنه 👈🏻 افرادی که این مدلین شبیه سطل زباله میمونن،چون دائم در حال جمع کردن زباله های فکری هستند و بوی ناخوشایند که همون انرژی منفی باشه از خودشون ساطع میکنن و این افراد غیر از اینکه خودشون رو آزار میدن و گاهی افراد نزدیک رو با حرفاشون آزرده میکنن چیز دیگه ای عایدشون نمیشه بیایید همیشه رو افکار مثبت تمرکز کنیم و ذهن رو از زباله های تنفر و خشم رها کنیم
به نحوه حرف زدن و رفتار کودک با عروسک هایش دقت کنید. این کار نشان می دهد چطور با او صحبت می کنيد ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli