من یک خواستگار داشتم که خانواده محترم و پولداری بودن
اما فوق العاده سنتی با افکار و عقاید عهد قجر
گل پسرشون هم خدا بعد از پنج تا دختر بهشون داده بود
و اینا فکر میکردن درستش اینه که ما شرفیاب میشدیم برای خواستگاری شازده ،
اینا خیلی لطف کردن اومدن
شب خواستگاری هی مامان پسره میگفت
من پسرم و از سر راه پیدا نکردم ...
شاید بیشتر از صد بار این جمله رو گفت ،
پدر منم لجش گرفت گفت اما من دخترم و تو همین باغچه حیاط زیر بوته کَلَم پیدا کردم 🤦♀
دختر ما به درد شما نمیخوره بیرونشون کرد😂😂😂
اونا هم رفتن که رفتن اما هنوزم که هنوزه یاد قیافه و لحن پدرم اونشب میافتیم حسابی میخندیم 😂
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
اون شب رو خوب یادمه میخواستن برن واسه مراسم بله برون لیلا قرار بود مراسم خونه بابای زن عمو انجام بشه
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
مازیار بهم حم له کرد انگار واقعا حالیش نبود چیکار میکنه حرکاتش دست خودش نبود خش. می که داشت رو کامل حس میکردم زورش دو برابر شده بود ولی انقدر که تقلا میکردم نمیتونست
من در مقابل مازیار خیلی کوچیک بودم نمیتونستم از خودم جدلش کنم انقدر جیغ کش یده بودم و صدام در نیومده بود گلوم میسوخت با التماس زل زده بودم به چشماش تا ولم کنه ولی انگار نه انگار
صدای فریاد گلی که اسممو صدا میزد از تو حیاط میومد مازیار دست از تلاش برداشت تا صدا بیرون نره دستش هنوز جلوی دهن من بود این بار صدای زیور هم به گلی اضافه شده بود و دوتایی منو صدا میزدن مشخص بود مازیار ترسیده و من انگار جون تازه ای گرفتم با پام زدم به قوزک پاش دستش شل شد و از حصار دس تشاش خودمو آزاد کردم مازیار پاشو گرفته بود ولی بلند شد و تا خواستم در برم با مشت زد زیر دلم از درد افتادم زمین زیر دلم تیر میکشید مازیار چشماش نگران شد و گفت:
_ بهار من نفهمیدم چیشد
تا دوباره به خودش بیاد به سختی بلند شدم و پا به. فرار گزاشتم به سمت حیاط فقط میدوییدم نفسم به شماره افتاده بود تا رسیدم به گلی افتادم زمین زیور یا ابلفضلی گفت و نشست پیشم شونه هامو ماساژ میداد دوتاشون پشت هم فقط میپرسیدن چیشده میدونستم اگه قضیه مازیارو بگم واسه خودمم بد میشه با صدایی که به سختی از گلوم در میومد گفتم م وش دیدم ترسی. دم گلی گفت _انبار رفتی چیکار ؟
تو زیور اصن کارت نداشت که
گفتم:
_ نمیدونم انگار کارگره اشتباه کرده بود مهم نیس من میرم بخوابم گلی و زیور هر دو مشکوک نگاهم میکردن خودمو سریع به اتاق رسوندم و پتو رو کشیدم رو سرم گلی اومد تو اتاق نشست رو به روم ولی هیچی نمیگفت فقط نگام میکرد خودمو زدم به خواب و حسابی زیر پتو اشک ریختم هربار یاد کارای مازیار میافتادم حالم بد میشد زیر دلم تیر میکشید و حسابی ترسیده بودم گلی همونجا خوابش برده بود و من هنوز اشک میریختم صدای اومدن بقیه از تو حیاط میومد مادرم به اتاق اومد خودمو به خواب زدم پتویی رو گلی کشید و خودشم واسه خواب آماده شد خیلی دلم میخواست بدونم با نبود مازیار تو جشن چیکار کردن ولی نای حرف زدن هم نداشتم
:👇 تقویم نجومی اسلامی جمعه
✴️ جمعه ۱۲ دی / جدی ۱۴۰۴
۱۲ رجب ۱۴۴۷ | ۲ ژانویه ۲۰۲۶
🏛 مناسبتهای اسلامی و تاریخی
🔥 مرگ معاویه – سال ۶۰ هجری
🏴 وفات حضرت عباس، عموی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
🐪 ورود امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به کوفه پس از جنگ جمل – سال ۳۶ هجری
❤️ شکافته شدن دیوار کعبه و ورود حضرت فاطمه بنت اسد علیهاالسلام برای ولادت امیرالمؤمنین علیهالسلام
❇️ اختیارات دینی و احکام روز
امروز روز بسیار مبارک و پرفضیلتی برای انجام امور مهم زندگی است.
✅ کارهای مناسب امروز:
امور ازدواجی؛ خواستگاری، عقد و عروسی
خرید و فروش و دادوستد
انتقال جهیزیه عروس و حجلهآرایی
امور زراعی و کشاورزی
شکار و دامگذاری
جابهجایی و نقلوانتقال
مسافرت
افتتاح مغازه و محل کسب
آغاز ساختوساز و بنایی
✈️ مسافرت: بسیار نیک و پربرکت است.
👶 زایمان
برای زایمان بسیار مناسب است.
نوزاد:
عفیف، صالح و عابد
دارای عمر طولانی
آسانتربیت
هرگز فقیر نخواهد شد، انشاءالله
🔭 احکام و اختیارات نجومی
🌗 امروز قمر در برج جوزا قرار دارد و برای امور زیر بسیار مناسب است:
✳️ معامله اسناد، قباله و قولنامهنویسی
✳️ خرید و ارسال کالا به مشتری
✳️ آغاز نگارش کتاب، مقاله و نوشتههای علمی
✳️ تعلیم و تعلم و امور آموزشی
🟣 نوشتن ادعیه، حرز، حکاکی، نماز و بستن حرز نیک و پربرکت است.
💑 مباشرت و انعقاد نطفه
👩❤️👩 امروز:
مباشرت پس از فضیلت نماز عصر استحباب ویژه دارد و نتیجه آن فرزندی خواهد بود:
از دانشمندان مشهور
دارای شهرت جهانی
مفید برای سلامت و جامعه
انشاءالله
💑 امشب (جمعهشب / شب شنبه):
دستور خاصی برای مباشرت وارد نشده است.
💇♂💇 اصلاح سر و صورت
طبق روایات، اصلاح مو در این روز:
نیکوست
موجب هیبت، وقار و شکوه میشود.
💉 حجامت و خوندادن
حجامت، فصد، خوندادن و زالو انداختن:
موجب سلامتی و تقویت بدن است.
✂️ گرفتن ناخن
جمعه برای گرفتن ناخن:
بسیار خوب و مستحب
افزایش روزی
رفع فقر
طول عمر
سلامتی بدن
👕👚 دوخت و دوز لباس
جمعه برای بریدن و دوختن لباس نو:
بسیار مبارک
موجب برکت در زندگی
سبب طول عمر
✴️ وقت استخاره
بهترین زمان استخاره در روز جمعه:
از اذان صبح تا طلوع آفتاب
بعد از زوال ظهر تا ساعت ۱۶ عصر
😴 تعبیر خواب
خوابی که شب شنبه دیده شود، تعبیر آن طبق آیه ۱۳ سوره مبارکه رعد است:
«وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِیفَتِهِ…»
🔹 مفهوم:
ممکن است امری باعث آزردگی خواببیننده شود؛ صدقه دادن موجب رفع بلا خواهد شد.
(مطابق مضمون خواب خود قیاس شود.)
📖 منبع: تقویم همسران، صفحه ۱۱۵
❇️ اذکار روز جمعه
ذکر روز جمعه:
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم – ۱۰۰ مرتبه
ذکر بعد از نماز صبح:
یا نور – ۲۵۶ مرتبه (موجب عزت در چشم خلایق)
💠 نسبت روز جمعه با امام زمان (عج)
طبق روایات، روز جمعه متعلق است به:
✨ حضرت حجّة بن الحسن العسکری (عج)
سفارش شده اعمال نیک این روز به پیشگاه ایشان هدیه گردد تا ثواب دوچندان حاصل شود.
🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❄️سلام صبح زمستونیتون بخیر
🌤️ روزتون مملو از آرامش
❄️در اغوش امن الهی باشید....
🦋 وقتی با نظر همسرتون موافق نیستید، مستقیم مخالفت نکنید.
بهجاش یک پیشنهاد تازه مطرح کنید.
بعد، پیشنهاد خودتون و نظر او رو کنار هم بذارید و با هم بررسی کنید؛ ببینید هرکدوم چه مزایا و چه مشکلاتی دارن.
در نهایت، با گفتوگو به یک تصمیم مشترک برسید.
این روش باعث میشه اختلافها به جای اینکه تبدیل به دلخوریهای عمیق بشن، به فرصتی برای حل شدن و نزدیکتر شدن تبدیل بشن 💞💑
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
رازهایــی دربارهی مــردان
*آقایان زودتر از خانمها بیخیال میشوند.
خانم ها مدت زمان طولانیتری نسبت به آقایان تجربیات بد و منفی خود را به یاد خواهند داشت و استرس، اضطراب و غم را زود فراموش نمیکنند. در مقابل، آقایان کمتر روی رویدادهای ناخوشایند میمانند و سعی میکنند زود آنها را فراموش کنند.
بنابراین وقتی شما سعی میکنید در مورد بحث دیشب سر حرف را باز کنید، همسرتان آن را کاملاً فراموش کرده است.
*آنها به سپاسگزاری پاسخ میدهند.
نشان دادن مراتب سپاسگزاری از او در نحوهی برخورد و رفتار او تأثیر بسیار بزرگی میگذارد.
*مطالعات نشان دادهاند که مردان وقتی همسران شان از کمک آنها سپاسگزاری میکنند، بیشتر به آنها کمک میکنند.
*آقایان ایما و اشاره و کنایههای شما را درک نمیکنند.
*آقایان ممکن است سیگنالهایی مانند لحن حرف زدن یا ایما و اشارههای شما را متوجه نشوند. به خصوص این كه آنها از روی چهره شما نمیتوانند غمگین بودنتان را تشخیص دهند.
*اگر میخواهید پیام خود را به او برسانید، باید مستقیماً در مورد پیامی که می خواهیدبدهيد حرف بزنید
رابطه زناشویی👩❤️👨
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
بسیار زیبا و خواندنی 🍂🍃
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر".
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.
نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
" عادت کرده بودند مزیت فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود!
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود.
نوشته بود "عطر حس هایي را در آدم بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!
⚘|❀ ❀|⚘
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی مازیار بهم حم له کرد انگار واقعا حالیش نبود چیکار میکنه حرکاتش دست خودش
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
فردای اون روز با سردرد بدی از خواب بلند شدم چشمام و صورتم حسابی پف کرده بود مادرم با نگرانی اومد سمتم و گفت:
_ خاک به سرمچیشدی بهار؟
صدامو صاف کردم گفتم :
_هیچی دیشب رفتم تو حیاط موش دیدم ترسیدم مادرم گفت وا بهار تو که از موش نمیترسیدی گفتم
_اخه یدفعه از جلوم رد شد ترسیدم گلی اومد وسط حرفمون و گفت مامان دیشب چه خبر بود مامانم لبخند محوی زد و گفت هیچی همه چی به خوبی گذشت واسه مهریه عروس دوتا از زمین های بالایی رو انداختن پشت قبالش عروسی هم به امید خدا ماه دیگس فقط نمیدونم این مازیار چرا حالش خوش نبود گلی گفت _یعنی چی حالش خوش نبود؟
مادرم در حالی که بلند میشد گفت نمیدونم مادر از خوشی زیاد زده بود به سرش یا چیز دیگه انگار چیزی خورده بود حالش دستخودش نبود وسط مراسمم یه دفعه غی ب شد همینم باعث شد عموتون و خان بابا تو راه برگشت باهاش جر و بحث کنن
مادرم که رفت بیرون گلی نگاه مشکوکی به من کرد و گفت :
_عجیبه
_ چی؟
_ رفتارای مازیار
_ ول کن گلی به ما چه پاشو بریم دست و صورتمونو بشوریم
اولش قصد داشتم برم فرهادو ببینم و ازش بخوام زودتر بیان تا از شر مازیار و این عمارت راحت شم ولی باز پیش خودم گفتم برم چی بگم بهش آخه بعدا نمیگه تو دوس داشتی زودتر زن من بشی دلم آشوب بود زیر دلم هنوز درد میکرد و بدنم از ف. شار دستای مازیار کوفته بود منتظر بودم ظهر بشه برم ته باغ شاید با دیدن فرهاد آروم بشم ولی اون روز فرهاد نیومد نه تنها اون روز بلکه تا یک هفته خبری از فرهاد نبود دلم مثل سیر و سرکه میجوشید همش تو خودم بودم و حوصله هیچ کسی رو نداشتم نگاه های تمسخر آمیز سوسن و سیمین و حتی نگاه های مشکوک گلی عصبیم میکرد نمیفهمیدم چرا اینحوری نگام میکنن تو باغ نشسته بودم و تکیه داده بودم به درخت نارنج تو فکر فرهاد بودم صداهایی از عمارت میومد ولی حوصله اینکه برمببینم چبشده رو نداشتم یکم که گذشت حس کردم یکی با سرعت داره میاد سمتم..
#آقایون!! 👇
🔹 توجه بیش از حد به کار؛
یکی از مشکلات رایج زندگی های زناشویی این است که زوجین احتمالا ساعات کاری زیادی را بیرون از خانه صرف کار و قرارهای کاری می کنند.
این ساعات زیاد کاری می تواند مشکل ساز شود چرا که به مرور باعث جدایی عاطفی زوجین از یکدیگر و حتی از فرزندان می گردد. برای جلوگیری از ایجاد چنین وضعیتی...
👈 بهره وری خود را در محیط کاریتان افزایش دهید تا راس زمان معینی از محل کار خارج شوید.
🍃 برخی از وقتهای آزاد خود را برای بودن با همسرتان برنامهریزی کنید.
👈 تلاش کنید توجهی را که مورد نیاز همسرتان است از وی دریغ نکنید.
🍃 حتما بخش عمده تعطیلات اواخر هفته به خانوادهتان اختصاص داده شود