eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.6هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️هم دلی❤️
📚 امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه ... پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و... خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید... منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ... دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ... دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟! حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد! یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن! تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود! همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشید ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
- 3چیز رو درمورد زندگی و همسرت به دیگران نگو:👇 •عیب‌های همسرت •کم و کسری‌های خونه •وام‌ها و بدهی‌های همسرت -3چیز رو با همسرت شریک شو: •شادی‌هایت •درد و دل‌هایت •ثروت و پولت رو -3کار رو بعد از ازدواج نکن: •خبر بردن برای خانوادت •توهین و فحاشی •زیر قول‌های دوران عقدت نزن -3چیز رابطه را خراب میکند: •دروغ •خیانت •بی‌توجهی -3چیز بین شما همسرت فاصله میندازه: •موبایل •تلویزیون •رفیق بازی جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
🌸🍃 #قشنگه_بخونید 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 📜 روزی "جوانی" نزد پدرش رفت و گفت: دختری را دیده ام و "شیفته زیبایی" و جادوی چشمانش شدم، می‌خواهم با او ازدواج کنم. پدر با خوشحالی گفت: این دختر کجاست تا برایت خواستگاری کنم؟ پس به اتفاق رفتند تا دختر را ببینند، اما پدر به محض دیدن دختر دلباخته او شد و به پسرش گفت: ببین پسرم این دختر هم تراز تو نیست وتو نمیتوانی "خوشبختش" کنی، او باید به مردی مثل من تکیه کند، پسر حیرت زده جواب داد: امکان ندارد پدر کسیکه با این دختر "ازدواج" میکند من هستم نه شما! پدر و پسر با هم درگیر شدند و کارشان به "قاضی" کشید، ماجرا را برای قاضی تعریف کردند. قاضی دستور داد دختر را احضار کنند تا از خودش بپرسند که میخواهد با که ازدواج کند. قاضی با دیدن دختر شیفته جمال و محو دلربایی او شد و گفت: این دختر مناسب شما نیست بلکه شایسته شخص صاحب منصبی چون من است! پس این بار سه نفری با هم درگیر شدند و برای حل مشکل نزد وزیر رفتند. "وزیر" با دیدن دختر گفت: او باید با وزیری مثل من ازدواج کند و قضیه ادامه پیدا کرد تا رسید به شخص امیر، امیر نیز مانند بقیه گفت: این دختر فقط با من ازدواج میکند! بحث و مشاجره بالا گرفت تا اینکه دختر جلو آمد و گفت: راه حل مسئله نزد من است، من میدوم و شما نیز پشت سر من بدوید، اولین کسیکه بتواند مرا بگیرد با او ازدواج خواهم کرد! بلافاصله شروع به دویدن کرد و پنج نفری پسر، پدر، قاضی، وزیر و امیر به دنبال او... ناگهان هر پنج نفر با هم به داخل چاله عمیقی سقوط کردند. دختر از بالای گودال به آنها نگاهی کرد و گفت آیا میدانید من کیستم؟!! من "دنیا" هستم!! "من کسی هستم که اغلب مردم به دنبالم می‌دوند و برای بدست آوردنم با هم رقابت میکنند و در راه رسیدن به من از خانواده، دین، ایمان و معرفتشان می‌گذرند و حرص و طمع آنها تمامی ندارد تا زمانیکه در قبر گذاشته میشوند در حالیکه هرگز به من نمی‌رسند ..."
🦋 یه پیانو رو در نظر بگیر کلیدها شروع میشن تا کلیدها به پایان برسند میدونی که هشتاد و هشت تا کلید هست ولی بی انتها نیستن این تویی که بی انتهایی و با اون کلیدها آهنگی که میسازی بی انتهاست. من اینو دوس دارم. ✔️این همون تعریف زندگی است شاید ما خیلی از چیز هایی که بعضی دارن رو نداریم و خیلی چیز هارو داریم که خیلیا ندارم ، 🍃به مادرت، 🍃به پدرت ، 🍃به نفس کشیدنت ، 🍃به موبایلی که در دست داری ، 🍃به فرزندت ، 🍃به همسرت ، 🍃به اینکه سواد داری و میتوانی این متن را بخونی ، 🍃به پولی که برای اینترنتت خرج میکنی ، 🍃به آرامش و امنیتی که برای فردا احساس میکنی 🍃و به شکم سیرت ، 🍃به چشمانت که همچنان میبینند ، 🍃به اینکه وقت داری در اینجا باشی ، 🍃به زندگیت نگاه کن خیلی ها این ها را ندارند ، پس قدردان زندگیت باش ، 🌺 زندگی داشتن کلید های بیشمار نیست ، نواختن همین کلید های اندک ، به زیبایی است🍃
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج جمله آخر مازیارو انگار هیچ کس نشنید جز من الان چه وقت غش کر
اگه میخواستم برم الان وقتش ولی آخه کجا؟ تا قبل از این دلم میخواست موقعیتی پیش بیاد تا. فر. ار کنم‌الان که پیش اومده بود جراتشو نداشتم اون سری به امید فرهاد رفتم الان که دیگه امیدی نداشتم نمیتونستم تنها از پس خودم بر بیام نباید وسوسه میشدم بدون فرهاد که دیگه مهم نبود میخواد چی بشه  زنعمو انگار بهوش اومده بود رفتم جلو تا هم ببینم چه خبره هم حرفای گلی دو دلم نکنه سیمین و سوسن دو طرف زنعمو نشسته بودن و شونه هاشو می. مال. یدن مازیار با نگرانی و عمو با اخم به زنعمونگاه میکردن و مادرم جلوش نشسته بود سعی داشت محتویات لیوان توی دستشو به خورد زنعمو بده  خان بابا که دید زنعمو چشماشو باز کرده به بچه ها گفت : _مادرتونو ببرین تو اتاق تا استراحت کنه بعد رو به مازیار گفت : _ خدمت تو هم بعدا میرسم  زنعمو دستشو دراز کرد سمت مازیار که با نگرانی داشت نگاهش میکرد تا کمکش کنه مازیار به کمک عمو زنعمو رو بلند کردن زنعمو دست مازیارو سفت گرفت و بهش تکیه داد و ازش خواست ببرش تو اتاقش لیلا و سوسن و سیمین هم پشتشون رفتن  با رفتن اونا سکوت عمارتو گرفت جواد انگار با رفتن مازیار جون گرفت و از طرفیم  میخواست زودتر بره اومد جلو از عمو و خان بابا خداحافظی کرد و گفت : _ما دیگه رفع زحمت کنیم مردی که باهاشون بود هم همین کار  تکرار کرد عمو و خان بابا  هر دو به تکون دادن سرشون اکتفا کردن یکی از خانوم ها که جوون تر بود و به شدت شبیه جواد بود اومد دست منو گرفت و گفت: _ توام بیا دیگه عروس خانوم انقدر دستمو محکم گرفته بود دردم گرفت نگاهی به مامانمو گلی انداختم مثل اینکه دیگه چاره ای جز رفتن نبود حداقل به خواستم رسیدم دستمو آزاد کردم  و گلی رو سخت در آغدد وش گرفتم بهش گفتم: _ مراقب خودت باش تو بجای من خوشبخت شو  از بقیه هم خداحافظی زیر لبی کردم و با شونه هایی خمیده و پاهایی که به زور کشیده میشدن دنبالشون راه افتادم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
👌💕شیوه صحیح انتقاد از همسر : 💕زمان انتقاد : زمانی انتقاد کنیم که همسر ، آمادگی روحی و ذهنی لازم برای شنیدن انتقاد را داشته باشد. 💕مکان انتقاد : هیچگاه در جمع ، انتقاد ، نکنیم 💕زبان انتقاد: با رویی گشاده و گفتاری دوستانه و لحنی مهربانانه ، انتقاد کنیم 👌شکل انتقاد : تا حد ممکن انتقادها را به صورت غیرمستقیم بگوییم. 👌میزان انتقاد: انتقادات زیاد موجب می شود که همسر مان احساس کند ما فردی عیب جوییم و فقط به دنبال نقص های او می گردیم. 👌گفتن خوبی ها در کنار انتقاد : باید ، پیش و پس هر عیبی ، خوبی های همسرمان را هم به او یادآوری کنیم. 👌قالب انتقاد: گاهی می توان در قالب یک نامه یا پیامک ، انتقاد کنیم. 👌نیت انتقاد: انتقاد ، تنها و تنها باید برای اصلاح عیب همسر ، بیان شود. 👌حفظ حریم خصوصی در انتقاد : نباید انتقاد از یک فرد را به کسی دیگر به جز خود او گفت. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
برای کنترل عصبانیت خود و دیگران چیکار کنم ؟🔻 از صدای آروم  و آهسته استفاده کن، این کار باعث می شه او هم آهسته تر صحبت کنه 🔹حرف مخاطب را گوش بده : آدمها وقتی احساس می کنندمخاطب  به حرفشون گوش نمی ده عصبانی می شوند 👈 بنا براین برای آرام کردن فرد عصبانی می تونی از جمله هایی مانند " حرفهایت را می شنوم ، متوجه هستم که عصبانی هستید ، فکر نکن متوجه نمیشم " ، استفاده کن 👌 حتی اگر حرفی که فرد عصبانی به زبان می آورد درست نیست هم اصلا" با او بحث نکن ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💫حکایت های زیبا و آموزنده 💫 در زمان عباسیان مردی با همسرش بحث کرد و با عصایی که بر سرش زد از بد حادثه، زن همان لحظه جان سپرد. طایفهٔ همسرش بسیار قوی و پرزور بودند، مرد ترسید که بفهمند و او را بکشند. نزد قاضی شهر آمد و مشکل خود گفت و مشورت خواست. قاضی گفت: برو جوانی زیباروی به خانهٔ خود ببر و او را بُکش و نزد همسرت جنازۂ او را بخوابان، و مرا صدا کن و بگو که همسرت با این پسر جوان خلو.ت کرده بود و من هر دو را کشتم. 🍁مرد به خانه رفت و سریع نقشهٔ قاضی را اجراء کرد و شکایت به قاضی برده و قاضی را برای ثبت شهادت به خانه کشید و مبلغی سکّهٔ طلا به قاضی داد. قاضی گفت: برو و پدر و برادر همسرت را صدا کن. وقتی آن‌ها آمدند، ملحفه‌ای روی جنازه بود، قاضی گفت: بروید و قدر این داماد باغیرت خود را بدانید، آبرویِ شما را خرید. با دیدنِ حادثه، خشم خانوادۂ همسر مرد قاتل فروکش کرد. قاضی چون ملحفه از صورت جوان کشید، زانوهایش لرزید و در دم جان سپرد، چون مقتول کسی نبود جز پسرش!!! ✨📖✨ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَکُنْ لَهُ نَصيبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها (85 - نساء) ⚡️هرکس وساطت و شفاعتی نیکو کند وی را از آن بهره‌ای باشد و هرکس وساطت بدی کند او را نیز از آن سهمی باشد و خدا بر همه چیز مقتدر و نگهبان است ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
بررسی و چک کردن همسر؟! روزی که شما به خودتان این اجازه را میدهید که کسی را چِک کنید، باید آماده پرداخت هزینه هایش هم باشید و عواقبش را هم بپذیرید! اما اشکال کار اینجاست که ما گاهی فقط به این دلیل دنبال چِک کردن دیگری میرویم که هم خودمان و هم او را رنج دهیم وگرنه کسی که درباره چیزی تحقیق میکند، باید بر مبنای آن تحقیق عمل هم کند. 👈من اگر متوجه شدم این میوه گندیده است نمیخورمش اما اگر حرف من این باشد که میخواهم چِک کنم ببینم این میوه گندیده است یا نه... اما با وجود اینکه متوجه شدم این میوه گندیده است باز هم آن را میخورم... خُب، اشکال کار اینجاست... ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼 🍃🌺🍂 🍂🍃 🌸 💝لازم نیست طبق میل همسرتون خرید کنید ... مهم اینه که در مقابل نظراتش چه عکس العملی نشون میدین. فوراً انتخاب ‌هاشو رد نکنید و یا مسخره نکنید بهتره اول انتخابش رو تایید کنید و حسن هاش رو بگویید و بعد از گذشت مدت زمانی(به تشخیص خود)، با استدلالاتی انتخابش رو رد کنید. مثلاً : 👈 مرحله اول: درست میگویی، آفرین، انتخابت خوبه، خیلی خوبه، این مبل قشنگه. 👈 مرحله دوم: به نظرم یک کم بزرگ هست و تمام فضای اتاق رو میگیره و قیمتش هم خیلی گرون هست، مشکل پیدا میکند ♡••࿐ •┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•