eitaa logo
❤️هم دلی❤️
17.8هزار دنبال‌کننده
11هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃 مهمون ناخوانده و خوانده که می رسید گلی خانم چُست و چابک می شد ، چادرِ نخی طرح ترمه اصفهان ش رو سرش می کرد ، پا تند می کرد از مهمونخونه به آشپزخونه ...ظرف میوه بهشتی ش رو پر از میوه می کرد و تا وقتی چای توی قوری گلسرخی ش دم بکشه ، میامد کنار مهمونش میشست و نفسی تازه می کرد و شروع می کرد به تعارف کردن که: خوش اومدین خونه مون و منور کردین چشم و دلمون و روشن کردین قربونه قدمتون قدم به چشم ما گذاشتین داشتم به آقا بزرگ می گفتم عصر جمعه ای کاش یکی دَر این خونه رو بزنه بیاد تو ، دلمون باز بشه بفرمایید ناقابلِ ، تو رو خدا تعارف نکنید .... بعد تند تند با دستهای خودش میوه پوست می گرفت و میذاشت توی پیشدستیهای گل سرخی 🌹😇
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج یه جورایی ارش ترسیده بودم نشست لب حوض دستاشو شست بعد دست کر
دوماهی از اومدن من به اون خونه میگذشت تو اون مدت فهمیده بودن ننه بشدت ادم خسیسیه جواد از صبح میرفت سر کار و تقریبا غروب برمیگشت هرچی درآمد داشت میداد دست ننه چون میگفت خرج زندگی با اونه ولی در واقع ننه خرجی نمیکرد اون باغی که کنار خونه بود واسه کبری خانوم بود و به ننه هم‌ اجازه داده بود ازش استفاده کنه ولی بنظرم‌ننه سو استفاده میکرد خودش هیچ کاری تو باغ نمیکرد همه کارای کاشت و رسیدیگی به باغ با کبری خانوم و شوهرش بود و من میدیدم‌کبری خانوم چقدر زحمت میکشه اونجا ننه فقط هرچی میخواست میرفت برمیداشت و میومد میدیدم‌ بعضی وقت ها هم غر میزد که چرا بادمجوناشون کوچیکه چرا گوجه ها نرسیده حتی یه روز شاکی بو که چرا انقدر خیار چیدن من دیروز رفتم خیارا بیشتر بود و من واقعا تعجب میکردم از رفتارش درحقیقت بیشتر خرج زندگی ما از همون باغ بود شاید تو اون دو ماهه دو یا سه بار برنج و گوشت و مرغ خورده بودیم و همه غذاهامون ساده و بیشتر سبزیجات بود خودم احساس میکردم چقدر لاغرتر شدم و وزن کم کردم تقریبا همه کارای خونه با من بود جز لباسا که دو هفته یک بار ثریا میبرد لب چشمه و آبی که صبح به صبح میاورد هنوز احساس میکردم ثریا و ننه از من خوششون نمیاد اگر کاری رو درست انجام نمیدادم تا میتونستم غر میزدن و بد رفتاری میکردن حالا که خبر از خانوادمم نبود دیگه ننه هرچی دلش میخواست بهم میگفت از فر. ار کردنم که دیگه قشنگ به روم میاورد تا جاهاز نیاوردنم یادمه یه روز تازه حیاط و جارو کرده بودم و ننه ثریا بالا بودن دستامو شستم منم رفتم تا کمی استراحت کنم درو که باز کردم‌ ندیدمشون صداشون از اتاق ما میومد آروم رفتم سمت در و ننه و ثریا رو پای صندوق لباسا دیدم
دوماهی از اومدن من به اون خونه میگذشت تو اون مدت فهمیده بودن ننه بشدت ادم خسیسیه جواد از صبح میرفت سر کار و تقریبا غروب برمیگشت هرچی درآمد داشت میداد دست ننه چون میگفت خرج زندگی با اونه ولی در واقع ننه خرجی نمیکرد اون باغی که کنار خونه بود واسه کبری خانوم بود و به ننه هم‌ اجازه داده بود ازش استفاده کنه ولی بنظرم‌ننه سو استفاده میکرد خودش هیچ کاری تو باغ نمیکرد همه کارای کاشت و رسیدیگی به باغ با کبری خانوم و شوهرش بود و من میدیدم‌کبری خانوم چقدر زحمت میکشه اونجا ننه فقط هرچی میخواست میرفت برمیداشت و میومد میدیدم‌ بعضی وقت ها هم غر میزد که چرا بادمجوناشون کوچیکه چرا گوجه ها نرسیده حتی یه روز شاکی بو که چرا انقدر خیار چیدن من دیروز رفتم خیارا بیشتر بود و من واقعا تعجب میکردم از رفتارش درحقیقت بیشتر خرج زندگی ما از همون باغ بود شاید تو اون دو ماهه دو یا سه بار برنج و گوشت و مرغ خورده بودیم و همه غذاهامون ساده و بیشتر سبزیجات بود خودم احساس میکردم چقدر لاغرتر شدم و وزن کم کردم تقریبا همه کارای خونه با من بود جز لباسا که دو هفته یک بار ثریا میبرد لب چشمه و آبی که صبح به صبح میاورد هنوز احساس میکردم ثریا و ننه از من خوششون نمیاد اگر کاری رو درست انجام نمیدادم تا میتونستم غر میزدن و بد رفتاری میکردن حالا که خبر از خانوادمم نبود دیگه ننه هرچی دلش میخواست بهم میگفت از فر. ار کردنم که دیگه قشنگ به روم میاورد تا جاهاز نیاوردنم یادمه یه روز تازه حیاط و جارو کرده بودم و ننه ثریا بالا بودن دستامو شستم منم رفتم تا کمی استراحت کنم درو که باز کردم‌ ندیدمشون صداشون از اتاق ما میومد آروم رفتم سمت در و ننه و ثریا رو پای صندوق لباسا دیدم
هر دو بخوانید! 💠 زمان برای مردها به سرعت می‌رود ولی برای زنها خیلی کند جلو می‌رود. دقیقاً مثل این است که مردی برای یک کاری می‌رود بیرون پنج شش ساعت بعد برمی‌گردد،برای خانمش این چند ساعت خیلی طول کشیده ولی برای مرد انگار فقط چند دقیقه طول کشیده است!!! 💠 کلمه‌ی (تازه) برای آقایان از چند دقیقه تا چند سال قبل، مورد استفاده قرار می‌گیرد: 🔸مثال: مگه تازه فرش نخریدیم؟ (۵سال قبل) مگه تازه مامانت اینجا نبود؟ (۳ماه قبل) مگه تازگیا باهم نرفتیم بیرون؟ (۶هفته قبل) 💠 توصیف کلمه‌ی(زیاد) برای آقایان از یک چیزِ زیاد تا چیزهای خیلی کم متغیر است. 🔸مثال: چرا گله می‌کنی من که وقتی بیرون یا سرکارم خیلی بهت زنگ میزنم (حداکثر ۱ بار در روز) 💠 این تفاوت بین زن و مرد ممکن است باعث سوءتفاهم و ناراحتی بین زن و شوهر شود. پس تفاوت‌های یکدیگر را بشناسیم! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
‌⚜️ اگه چند وقتیه با یه نفر آشنا شدی و به قصد ازدواج دارید میرید جلو و نمی‌دونی به چی باید بیشتر دقت کنی و چی رو باید بپرسی!؟ 📌 اینجا واست یه مجموعه سوالات مهم و نکاتی که "تو آشنایی‌هایی پیش از ازدواج" باید به اونها زیاد دقت کرد رو خلاصه کردم؛ ‌+ سوال اول؛ تو تمام این مدت که با هم بودید اختلاف نظری به وجود اومد!؟، اگر آره چطور حل شد! ۲. اصلا حل شد!، اگر آره، محترمانه بود؟، یا کار به توهین و تحقیر و قهر و دعوا رسید! ۳. کلا سبک حل مسئله شما چطوریه!؟، "حرف زدن، گوشه‌گیری، فاصله‌ گرفتن، دعوا یا..." ‌۴. در مورد علائق شخصی و زمانی که هرکس نیاز داره تا به اونها برسه صحبت کردید!؟ ۵. می‌شناسید علائق هم رو!، با هم کنار میایید! ۶. نظرتون در  مورد ارتباطات دوستانه با جنس مخالف چیه!؟ ۷. در مورد میزان و نحوه رابطه با رفقا و همکاران بین شما توافق وجود داره!؟ ‌۸. آیا ممکنه یه نفر برای روابط دوستانه‌ش اولویت بیشتری قائل بشه! ۹. در مورد برنامه‌ریزی برای وقت‌های آزادتون صحبت کردید!؟ ۱۰. آیا می‌تونید برنامه مشترکی رو بچینید که هردوتون ازش لذت ببرید ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🔆توجه به یتیم نوازی پسر بچه اى نزد پيامبر آمد و گفت : اى پيامبر خدا پدرم از دنيا رفته و خواهر و مادر هم دارم ، آنچه خداوند به شما عنايت فرموده به ما كمك كن . پيامبر به بلال فرمود: برو به خانه ما گردش كن هر چه غذا پيدا كردى بياور. بلال به حجره هايى كه مربوط به پيامبر صلى الله عليه و آله بود آمد و پس از جستجو 21 خرما پيدا كرد و به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آورد. پيامبر به آن پسر فرمود: هفت عدد آن مال خودت ، هفت عدد مال خواهرت و هفت عدد مال مادرت باشد. در اين هنگام يكى از اصحاب بنام معاذ دست نوازش بر سر آن يتيم كشيد و گفت : خداوند تو را از يتيمى بيرون آورد و جانشين پدرت سازد! پيامبر به معاذ فرمود: محبت تو نسبت به اين يتيم را ديدم ، بدان كه هر كس ‍ يتيمى را سرپرستى كند و دست نوازش به سر او بكشد، خداوند به هر موئى كه زير دست او مى گذرد، پاداش شايسته اى به او مى دهد و گناهى از گناهان او را محو مى سازد و مقام او را بالا مى برد. 📚داستانها و پندها 4/160 - مجمع البيان ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 🦋داستان کوتاه ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد – پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد – او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند – آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم – اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم – به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم پرواز کنیم
👩‍❤️‍👨 ⭕️همسرم اهل ابراز محبت زبانی نیست... 🔹بعضی از مردها ذاتا اهل ابراز محبت کلامی نیستن، ولی با کارهای دیگه محبتشون رو نشون میدن؛ مثلا با زیاد کار کردن تا بتونن شرایط خوبی رو برای خانوادشون فراهم کنن. 🔹اون‌ها این‌طوری محبت میکنن ولی خانم‌ها طور دیگه‌ای دوست دارن. ابراز محبت زبانی برای بیشتر خانم‌ها خیلی خیلی مهمه. 🔹سعی کنین کم کم ابراز محبت زبانی رو توی خانواده‌تون باب کنین و به همسرتون یاد بدین که برای اینکه دلتون رو بدست بیاره در کنار زیاد کار کردن، کارهای رمانتیک و ابراز محبت و.... رو یادش نره. 👈مثلا بهش بگین: " وقتی بهم زبونی ابراز محبت می‌کنی انقدر احساس خوشبختی می‌کنم حس می‌کنم خوشبخت‌ترین زن روی زمینم..." 🔺یعنی با یه جمله‌هایی نیازتون رو مطرح کنین که همسرتون حس کنه اگه اون کار رو انجام بده خیلی خیلی شوهر خوبی بوده یا خیلی توانمند بوده!!!! •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•        جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
🌼🍃️💞روزی دو بازرگان به حساب معامله هایشان می رسیدند. در پایان، یکی از آن دو به دیگری گفت: «طبق حسابی که کردیم من یک دینار به تو بدهکار هستم.» 🌼🍃بازرگان دیگر گفت: «اشتباه می کنی! تو یک و نیم دینار به من بدهکار هستی؟» آن دو بر سر نیم دینار با هم اختلاف پیدا کردند و تا ظهر برای حل آن با هم حرف زدند اما باز هم اختلاف، سر جایش ماند. هر دو بازرگان از دست هم خشمگین شدند و با سر و صدا تا غروب آفتاب با هم درگیر بودند. سرانجام بازرگان اولی خسته شد و گفت: «بسیار خوب! تو درست می گویی! یک روز وقت ما به خاطر نیم دینار به هدر رفت.» 🌼🍃سپس یک و نیم دینار به بازرگان دوم داد. بازرگان دوم پول را گرفت و به سمت خانه اش به راه افتاد. شاگرد بازرگان اولی پشت سر بازرگان دوم دوید و خودش را به او رساند و گفت: «آقا،انعام من چی شد؟» 🌼🍃بازرگان، ده دینار به شاگرد همکارش انعام داد. وقتی شاگرد برگشت، بازرگان اولی به او گفت: «مگر تو دیوانه ای پسر؟! کسی که به خاطر نیم دینار ،یک روز وقت خودش و مرا به هدر داد چگونه به تو انعام می دهد؟!» 🌼🍃شاگرد ده دینار انعام بازرگان دومی را به اربابش نشان داد. آن مرد خیلی تعجب کرد و در پی همکارش دوید و وقتی به او رسید با حیرت از او پرسید: «آخر تو که به خاطر نیم دینار این همه بحث و سر و صدا کردی، چگونه به شاگرد من انعام دادی؟!» 🌼🍃بازرگان دومی پاسخ داد: «تعجب نکن دوست من، اگر کسی در وقت معامله نیم دینار زیان کند در واقع به اندازه نیمی از عمرش زیان کرده است چون شرط تجارت و بازرگانی حکم می کند که هیچ مبلغی را نباید نادیده گرفت و همه چیز را باید به حساب آورد، 🌼🍃 اما اگر کسی در موقع بخشش و کمک به دیگران گرفتار بی انصافی و مال پرستی شود و از کمک کردن خودداری کند نشان داده که پست فطرت و خسیس است. پس من نه می خواهم به اندازه نیمی از عمرم زیان کنم و نه حاضرم پست فطرت و خسیس باشم.» ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج دوماهی از اومدن من به اون خونه میگذشت تو اون مدت فهمیده بودن
ننه و ثریا نشسته بودن سر صندوق و داشتن لباسای منو زیر و رو میکردن فقط تو دلم خدارو شکر کردم اون رو برده بودم انبار و م خفی کرده بودم اونا سر صندوق من بودن ولی نمیدونم من چرا ترسی ده بودم و خ. جالت کشیدم برم جلو واسه همین دوباره یواش رفتم بیرون و این سری پر سر و صدا از پله ها اومدم بالا و درو باز کردم این دفع ننه پای رختخوابا مشغول بود و ثریا هم خیلی عادی اتاق جلویی د راز کشیده بود ولی دقیقا بعد از ظهر همون روز ننه صدام کرد و گفت بشینم کارم داره دلشوره افتاد به دلم هر وقت اینجوری صدام میکرد بعدش اتفاق های خوبی نمی افتاد درست هم حدس زده بودم ... ننه سه دست لباس رنگ و رو رفته گذاشت جلوم با تعجب به لباسا نگاه کردم ننه خودش شروع به صحبت کرد: _اینا واسه توعه... یعنی قبلا واسه ثریا بودن اینجوریشو نگاه نکن الان ماشالله هیکلی داره واسه خودش و گوشت به استخونش اومده قبلا مثل تو دو پاره استخون بود راست میگفت من لاغر اندام بودم و ثریا هیکل درشتی داشت با اینکه منم قد کوتاه نبودم داشتم ولی ثریا و جواد بازم از من خیلی بلند تر بودن داشتم فکر میکردم حالا ننه چرا داشت اینارو میگفت و اصلا ربط لباسای قدیمیه ثریا با من چی بود که ننه ادامه داد: _لباسای خودتو همه رو جمع کن بده به من برات نگه میدارم به هر حال تو هم‌باید مثل ما لباس بپوشی همین کبری خانوم پس فردا میگه این دختره لباسایی که تنش میکنه رو از کجا میاره میپوشه خوبیت نداره این لباسارو بردار بزار تو صندوقت از این به بعد همین هارو بپوش خونم به جوش اومده بود چرا من باید لباسای قدیمی ثریا رو میپوشیدم و لباسامو میدادم به ننه همه اون لباسارو مامانم با وسواس به خیاط سفارش میداد و از مرغوب ترین پارچه ها و به روز ترین مدل ها بود حالا داشتن لباسای ت نم هم ازم میگرفتن...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🗝بهلول دانا روزی بهلول در خیابان به دنبال چیزی میگشت. رهگذران گفتند : بهلول ،بدنبال چه میگردی ؟ گفت : به دنبال کلیدخانه گفتند : کلید را دقیقا کجا گم کرده ای ؟ گفت : در خانه ..! گفتند : پس چرا در خیابان بدنبال آن میگردی ؟ گفت : آخر درون خانه بسیار تاریک است و چیزی نمی بینم،گفتند : نادان یعنی نمیدانی آن کلید را هرگز در خیابان نخواهی یافت؟ گفت :پس چرا همه شما کلید تمام مشکلاتتان را در خارج از خود جستجو میکنید و خود را نادان نمیدانید؟ شاه کلید، درون ماست منتهی درون ما تاریک است و بدنبال آن در خارج از خود میگردیم . در واقع چنگ انداختن به دنیای بیرون نوعی اتلاف وقت و هدر دادن انرژی است.. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli