✍درک اوقات
قدر وقت اَر نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم...
(حافظ)
🔷 از مرحوم آیتالله خوشوقت نقل است که فرمودند: خدمت امام خمینی رضواناللهعلیه عرض کردم میخواهم کتاب لقاء الله مرحوم میرزا جواد آقای ملکی را چاپ کنم تا در اختیار طالبان معرفت و معنویت قرار گیرد! امام فرمود: شما کتاب المراقبات ایشان را چاپ کنید و در اختیار طالبان قرار دهید!
🔷 کسی که این نقل را میشنود گمان میکند مطالب کتاب المراقبات ژرفتر، معنویتر و اثر گذارتر از کتاب لقاءالله است در حالی که چنین نیست؛ کتاب لقاء الله کتاب عمیقی است و برخی مطالب آن بدون وجود استاد متبحر در فلسفه و عرفان درک نمیشود و از سویی بسیار کتاب پُر سوز و گدازی است و کمتر کسی است که آن را بخواند و تحت تاثیر کلمات بیدار کننده مولف صاحب دل آن قرار نگیرد اما با این حال چرا امام المراقبات که کتابی است در بیان ماهها و وقتها و آثار و فضیلتهای اوقات و آنات و ذکر اعمال وارده در آنها را بر کتاب لقاءالله ترجیح داده است؟! بنظر میرسد امتياز المراقبات بر لقاءالله در این است که انس با المراقبات موجب میشود انسان دائماً متذکر و متوجه ماهها و روزها و ساعات باشد و با انجام اعمالی وارده برای هر ماه و هر وقت از غسل و نماز و دعا و روزه و احیا و در یک کلام با #عمل و #حضور_قلب، تمام آنات زندگی را آباد کند و این فاصله دارد با خواندن کتاب لقاءالله که اگر فکر را پربار میکند و به انگیزه جان میدهد، در نهایت برای این است که او را متوجه استفاده از اوقات عمر به وسیله انجام عمل صالح کند. پس کتاب لقاءالله اگر در اثر گذاری موفق باشد، نتیجهاش این خواهد شد که طالبان معرفت، المراقبات به دست شوند!
#اخلاقی
#اعتقادی
#فکری_فرهنگی
#فرهنگی_اجتماعی
@Yadasht_e_Rooz
بسمالله الرحمن الرحیم
" یوم الله ۹ دی ، تجلِّیِ بصیرت و ولایتمداری "
📝 فتنه ۸۸ ،
هنگامه ای که ، دود و آتشِ فتنه به مدت ۸ ماه ، فضای کشور مُقتدِر اسلامی را فرا گرفته بود و طمعِ دشمن را بر می انگیزانید ؛
📝 فتنه ۸۸ ،
ایّامِ غَمباری که اِستغاثه بُغض آلودِ رهبرِ فرزانه انقلاب اسلامی روحی له الفداه ، از فرازِ مُصَّلای تهران به آسمان رفت ؛
📝فتنه ۸۸ ،
زمانه مِحنت باری که ، خواصِ بی بصیرت با صراحتِ لهجه ، از انقلاب اسلامی و روح آن یعنی ولایت فقیه دفاع نکردند ؛
📝 فتنه ۸۸
روزگاری که خواص بی بصیرت ، یا دوپهلو سخن گفتند و در آتش فتنه دمیدند ، یا زبان در کام کشیدند و با سکوت مرگبار خود ، بر لهیب فتنه فزودند.
📝 امّا خروشِ مردم با بصیرت ، در نُهم دی ماه ۱۳۸۸ به دفاع از ولایت و ارزشهای انقلاب اسلامی ، به فتنه ۸۸ پایان داد و فتنه گران مُتمرِّد را به خاک عَجز نشانید .
📝 حماسه ۹ دی ، جوشش غیرتِ ملّتیست ، که به خوبی دریافته است ؛ مایه عزّت و شوکتِ امّت ، چشمِ بیدارِ مِلّت، شفیقِ صادقِ محرومین و حامی مظلومین ، و صاعقه ی مرگ آفرین بر طواغیت زمان ، نعمتِ عدیم العدیلِ 《 ولایت 》است .
📝حماسه ۹ دی ، به عنوان تُراثِ ثمین و یادگار گرانبهای دلسوختگانِ بصیر انقلاب اسلامی ماندگار شد و ما آن را پاس می داریم .
✍#قلم_انقلاب
مجید
کیانی ده کیانی
@qalam_enqelab
💢 برگِ بیبرگی!
✍️ سیدجواد حسینی
مولانا در ابیاتی از دفتر اول مثنوی، به موضوع بخشش و خدمت به خلق میپردازد و آن را نه صرفاً یک رفتار اخلاقی، بلکه قانونی بنیادین میداند؛ قانونی که بر اساس آن، «بخشیدن» عین «یافتن» و «رها کردن» مقدمۀ «بهرهمند شدن» است. در نگاه او، عالم بر حسابگریهای ظاهری نمیچرخد، بلکه حقیقت در کیفیّتِ بازگشتِ الهی نهفته است، نه در کمیّتِ اندوختهها.
او میگوید:
نان دهی از بهرِ حق نانت دهند
جان دهی از بهرِ حق جانت دهند
در این منطق، بخشش کاستن نیست، بلکه تبدیل است. انسان آنچه را در راه حق میبخشد، در مرتبهای والاتر و عمیقتر بازمییابد. مولوی برای توضیح این معنا، چناری را مثال میزند که با ریختن برگهایش، از خداوند «برگِ بیبرگی» میگیرد؛ نعمتی نه از جنس ظاهر، بلکه از جنس معنا:
گر بریزد برگهای این چنار
برگِ بیبرگیش بخشد کردگار
بخشش، در این معنا، اعتماد به نظام الهی است؛ اعتمادی که انسان را از ترس آینده میرهاند. از همینرو مولوی توصیه میکند دانهها را بکارید، نه آنکه در انبار نگه دارید. دانه در مزرعه میروید، اما در انبار طعمۀ آفات میشود:
هر که کارَد گردد انبارش تُهی
لیکَش اندر مزرعه باشد بِهی
وانکِ در انبار ماند و صرفه کرد
اشپش و موشِ حوادث پاک خورد
مالی که در گردشِ بخشش و خدمت قرار نگیرد، فرسوده میشود؛ هم در ظاهر و هم در معنا. انبارِ بسته، نماد دلی است که به جهان اعتماد ندارد؛ در حالیکه مزرعه، نشانهی دلی است که به رویش و معنا ایمان دارد.
مولوی سپس یادآور میشود که جهانِ ظاهر، نفی است و دلبستن به آن، اگر از معنا تهی باشد، ارزشی ندارد:
این جهان نفی است، در اثبات جو
صورتت صفر است، در معنیت جو
در این نگاه، انسانِ بیمعنا همان صفر است، هرچند صفرهایی انباشته شده باشد. ارزش انسان نه در داشتهها، بلکه در نسبت او با معنا، خدمت و بخشش شکل میگیرد. مال زمانی معنا مییابد که واسطهی خیر باشد، وگرنه به قفسی بدل میشود که معنا را در خود حبس میکند.
بهنظر میرسد جامعهی امروز، بیش از هر زمان، گرفتار منطق انبارهاست؛ ترس از آینده، گروهی از انسانها را به انباشت و رقابت بیامان کشانده است. پیام مولوی برای امروز روشن است: راه نجات، در بخشش آگاهانه و در تبدیل انبارها به مزرعههاست. جامعهای که بخشش را اصل بداند، حتی در بیبرگیهای ظاهری نیز «برگِ بیبرگی» خواهد یافت؛ نعمتی از جنس معنا، همدلی و حیات حقیقی.
#یادداشت_تحلیلی
⬅️ نبرد ارادهها با یک سیلی راهبردی
سه ماهواره ایرانی با موفقیت به فضا پرتاب شدند. این خبر را نباید در صفحات علمی روزنامهها جستجو کرد؛ این «رزمایش قدرت» در بالاترین سطح فناوری و یک سیلی راهبردی به صورت دشمن است. اما بلافاصله پس از این پیروزی، جبهه دوم نبرد آغاز میشود: #جنگ_شناختی. دشمن که در میدان سخت غافلگیر شده، با تمام توان به میدان نرم میآید تا این دستاورد بزرگ را در ذهن مردم ما، «هیچ» و «بیاهمیت» جلوه دهد.
این ماهوارهها، فرزندان «تحریم» هستند. این یک پارادوکس شگفتانگیز است: دشمن با تحریمهای فلجکننده، تمام درها را به روی ما بست. اما این فشار حداکثری، به یک #کاتالیزور_جهش تبدیل شد. ما به جای تسلیم، مسیر سخت اما عزتمندانه «خلق از عدم» را انتخاب کردیم و هنر «کیمیاگری مقاومت» را آموختیم: تبدیل «فشار» به «قدرت». این ماهوارهها، که «چشمان بینای» ملت ایران در فضا هستند، نماد #استقلال_اطلاعاتی و ارتقاء سطح بازدارندگی ما از زمین به آسماناند
اما بلافاصله پس از این موفقیت، ارتش رسانهایی دشمن عملیات خود را آغاز میکند. استراتژی آنها، ایجاد یک دوگانه دروغین و #تحقیر_دستاورد است: «نان یا فضا؟». آنها با بزرگنمایی مشکلات اقتصادی و معیشتی (که واقعی و دردناک است)، اینطور القا میکنند که این دستاوردها، نه تنها هیچ فایدهایی برای زندگی مردم ندارد، بلکه منابع کشور را هدر میدهد. این یک عملیات روانی پیچیده برای «عصبانی کردن» مردم و ایجاد شکاف میان ملت و دستاوردهای ملی است. آنها میخواهند شیرینی این پیروزی بزرگ را در کام مردم تلخ کنند و بگویند: «این اقتدار، برای شما نان و آب نمیشود.»
وظیفه ما در این میدان، افتادن در تله این دوگانه دروغین نیست. ضد حمله ما، #جهاد_تبیین است. باید برای مردم روشن کرد که «امنیت» و «اقتدار»، زیربنای «اقتصاد» و «معیشت» است. باید توضیح داد که همین «چشم بینا» در فضا، همان قدرتی است که از منابع نفتی ما در خلیج فارس محافظت میکند، همان قدرتی است که جلوی یک جنگ ویرانگر دیگر را میگیرد و همان اقتداری است که به دیپلمات ما در پشت میز مذاکره، جرأت چانهزنی میدهد. نان و فضا، دو روی یک سکهاند: سکه #ایران_قوی. ملتی که در آسمان قدرتمند نباشد، روی زمین نیز امنیت و معیشت پایداری نخواهد داشت.
#قدرت_فضایی
#ما_میتوانیم
#جنگ_شناختی
#اقتدار_علمی
✍️ #سعید_سپاهی
https://eitaa.com/e_beman
🦋
وقتی یک زن، میدان را عوض میکند...
روایت ایستادن یک بانو مقابل آشوب، با سلاح صدا و ایمان
بعضی وقتها تاریخ، نه در سالنهای بزرگ و نه با بیانیهها، که در میدانهای کوچک شهرها نوشته میشود، آنهم با صدای یک زن. زنی که نه فرمانده است و نه سیاستمدار، اما درست در لحظهای که باید، میایستد و فریاد میزند.
از همان لحظهای که خبر در کانالهای محلی جونقان پیچید، دل خانم نعمتی آشوب شد. پیامها یکییکی میآمدند.. کوتاه، شبیه هم، اما با لحنی که آرامش را از دل میبرد: همه ساعت ۳، میدان اصلی. اعتراض به گرانیها.
ظاهر پیام، عادی بود؛ شبیه دهها دعوت دیگر برای اعتراض به مشکلات معیشتی. اما چیزی در میان واژهها، در شتاب ارسال، در تأکیدها، نگرانکننده به نظر میرسید. انگار گرانی فقط بهانه بود؛ پوششی برای ناآرامی.
خانه برایش تنگ شده بود. قدم میزد. تیکتاک ساعت با ضربان قلبش هماهنگ شده بود. چشمش به قاب عکس روی دیوار افتاد؛ تصویر شهدای هستهای. زیر لب گفت:
اگه شما بودید، چی کار میکردید؟
تصمیم، آرام و ناگهانی آمد. جلوی آینه ایستاد. روسریاش را مرتب کرد، چادر مشکی را روی سر انداخت. نگاهش در آینه، دیگر نگاه تردید نبود. گوشی را دوباره چک کرد. همان پیام، اینبار با مشت گرهکرده و آتش. دلش لرزید.
با خودش گفت: میرم. اگه اعتراض به گرانی باشه، حق مردمه. اما اگه بوی آشوب بده، نمیتونم ساکت بمونم...
بسمالله گفت و از خانه بیرون زد. هوای سرد صورتش را سوزاند. هرچه به میدان نزدیکتر میشد، جمعیت بیشتر میشد...اما آزاردهندهتر از شلوغی، چهرهها بود. خیلیها غریبه بودند. نه لهجهشان شبیه مردم شهر بود، نه نگاهشان. ماسکهایی که نه برای سرما، که برای پنهانکاری به صورت داشتند.
شعارها شروع شد. اول مبهم. بعد ناگهان تغییر جهت داد: رضاشاه، روحت شاد.... جاوید شاه
دلش فرو ریخت. حدسش درست بود. اینجا دیگر اعتراض نبود؛ اینجا صحنهای طراحیشده بود. چند لحظه خواست برگردد، اما یاد جملهای افتاد که به خودش گفته بود: نمیتونم ساکت باشم.
آرام، به انتهای جمعیت رفت. چادر مشکیاش میان لباسهای رنگی و کاپشنهای تیره، غریب بود. نفس عمیقی کشید و با تمام توان فریاد زد: اللهاکبر، خامنهای رهبر!
صدا مثل برق در میدان دوید. شعارها برای چند ثانیه قطع شد. نگاهها برگشت. همه خیره مانده بودند به یک زن؛ تنها، چادری، ایستاده وسط میدان...
دوباره فریاد زد. بلندتر. محکمتر.
بهت جای خودش را به فحاشی داد. ناسزاها بالا گرفت. میخواستند صدایش را خفه کنند؛ اما عقب ننشست.
گلولههای برفی یکییکی به تنش خورد. صورتش سرد شد. درد را حس کرد، اما ایستاد. در دلش، حضرت زینب را صدا زد؛ همان زنی که در شام، میان جمعیتی نااهل، ایستاد و حقیقت را فریاد زد.
با خودش گفت: اگه او توانست، من هم میتوانم.
هر جا آشوبگران میرفتند، او چند قدم عقبتر، با صدایی رساتر، شعار میداد. همین ایستادن، همین فریاد، نظم ساختگیشان را بههم ریخته بود. عصبانی شدند. حمله کردند. ضربهای به کمرش خورد. درد پیچید. اشک در چشمهایش نشست، اما زمین نخورد.
یاد پهلوی شکسته حضرت زهرا(س) افتاد. همان یاد، همان داغ، او را سر پا نگه داشت.
تاریخ در ذهنش ورق میخورد... از کوچههای مدینه تا میدان این شهر کوچک. انگار صحنه عوض نشده بود؛ فقط زمان تغییر کرده بود.
با ورود نیروهای انتظامی، جمعیت کمکم پراکنده شد. آشوبگران رفتند. میدان آرام گرفت. خانم نعمتیزاده روی جدول کنار خیابان نشست. نفسش سنگین بود، کمرش درد میکرد، اما دلش آرام بود. میدانست کاری را که باید، انجام داده است.
او یکتنه، با چادر و صدا، جلوی آشوب ایستاده بود.
ایران کم از این زنان ندارد؛ زنانی که شاید در سکوت، مادرند، معلماند، پژوهشگرند، خانهدارند، اما وقتی پای باور و کشور وسط میآید، همانقدر محکم میایستند که در هر سنگر دیگر.
آن شب، در حاشیه اتفاقات جونقان، یک زن، پرچم ایستادگی را بالا نگه داشت. سنگری را حفظ کرد که با اسلحه نگه داشته نمیشود...
سنگر ایمان، صدا و شجاعت.
بانو…
چقدر با شکوه، پرچمداری میکنی.
#مهتا_صانعی
@darvazhe
💢 جوانهها و شکوفهها!
✍️ سیدجواد حسینی
در یادداشتی بهمناسبت روز مادر، دنبال فصلِ مادر میگشتم، اما دیدم که هیچ فصلی برای او نبود جز «فصلِ مهر». امروز با خود گفتم: اگر مادر فصلش «مهر» است، پس فصلِ پدر کجاست!؟
آیا فصل پدر را باید در گرمای تابستان دید، وقتی زیر آفتاب سوزان تلاش میکند و خستگی را پشت لبخندش پنهان میکند؟
یا در پاییز، وقتی برگها زرد میشوند و او در سکوت خانه و زندگی، آیندهٔ فرزندانش را مهیا میکند؟
شاید هم در زمستان، وقتی برف و سرما همهجا را فرا گرفته است، اما دستان او همچنان بار مسئولیتها را به دوش میکشند و خانه را گرم نگه میدارند.
«در فصلِ پدر، شاید هیچ دانهای برای خودش جوانه نزند، هیچ برگی سهمِ او نباشد و هیچ شکوفهای برای چشمانش نروید.»
تمامی دانهها، برگها و شکوفهها، برای زندگی فرزندان است؛ برای امنیت، آرامش و آیندهای که پدر بیصدا و بیمنت میسازد.
فصل پدر، فصل سکوت است، فصل استقامت است، فصل تلاش بیوقفه و تکیهگاهی است که در همهٔ روزها و سالها جاری میماند، حتی وقتی کسی آن را نمیبیند.
اگر مادر «فصلِ مهر» است، پدر فصلش زندگی است؛ زندگیای که میسازد، پاس میدارد و بیصدا سایهبان فرزندانش میشود، و در دل این زندگی، هر جوانه و شکوفهای که میروید، یادگار تلاش و محبت اوست.
و امروز، در روز پدر، تنها کاری که میتوانیم بکنیم این است که این «فصلِ پنهان» را ببینیم، قدرش را بدانیم و با قلبی پر از سپاس بگوییم:
«پدر عزیزم، فصل تو هرچند پنهان، اما همیشه جاری است و حضورت، مثل برگها و شکوفهها، زندگی فرزندانت را هر روز روشن میکند.»
و یاد کنیم از پدرانی که دیگر در میان فرزندانشان نیستند؛ آنها که اگرچه حاضر نیستند، اما جوانهها و شکوفههایشان هنوز جاری است؛ در خاطرهها، در راهی که نشان دادند، و در زندگیای که با عشق و رنج برای فرزندانشان ساختند.
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 شیر زن ایرانی و سیلی بر صورت دشمنان ایران
امام خمینی : اگر زنهای انسان ساز را از ملتها گرفته بشود، ملتها به شکست و انحطاط مبدل خواهند شد!
( صحیفۀ امام؛ ج 6، ص 300)
🔹آنانکه هنوز در پی اطلاع از سر استقامت ۴۶ ساله جمهوری اسلامی در مقابل تندبادهای توطئه ها و طوفان حوادث و تهاجم پی در پی دشمنان دین خدا میباشند؛ نه در ساحت ابزار مادی بلکه در عرصه قدرت روحی و ثبات قدم ایمانی باید در پی جستجوی آن باشند؛
🔹چنانکه امام خمینی در ۲۲/ دی ماه/ ۵۹ فرمودند : دشمن حساب همه چیز را کرده بود ( برای نابودی انقلاب) الا معنویت ملت را !!
🔹این روزها که دشمن بازهم طمع ورزیده و با استفاده مشکلات ناشی از تنگنای اقتصادی؛ بزعم باطل خودشان بدنبال ضربه به ایران و جمهوری اسلامی هستند؛ باز باید پای درس معنویت اصلیترین عامل استقامت؛ نشست؛
🔹و اکنون یکی از استاید این عرصه این شیر زن کهگلویه ای و همسر شهید است که با سخنرانی حماسی خود در جمع با شکوه مردم سلحشور آن منطقه در کنار پیکر پاک همسر خود با امام خامنه ای بیعت مجدد نمود و بازهم محاسبات دشمن را بر هم زد و به همگان درس استقامت و ولایتمداری داد و سیلی محکمی بر صورت دشمنان ایران و اسلام؛ و غرب شیفتگان و عوامل داخلی موساد نواخت؛
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ وَهَبْنَا لَهُ یَحْیی وَ اَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ اِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَ یَدْعُونَنَا رَغَبًا وَ رَهَبًا وَ کَانُوا لَنَا خَاشِعینَ ؛
✍️ میراحمدرضا حاجتی
@Hajati
مسجود
،سجدهگاه
بر آفریدگار بسیار مهربان پدر و مادر باید که سجده کرد.
در پرسه زدن در کوچه و میلانهای مجازی، لحظهای بسیار متأثر شدم، جایی خواندم که:« مادر خونه، آخرین نفریه که تو خونه میره تو رختخواب،
ولی بهجای فکر کردن به رویاها و فانتزیاش قبل خواب،
به فکر اینه که ناهار چی درست کنه فردا...
کِی بیدار شه که به همه کارهای خونه به موقع برسه...
پتو از روی بچهها سر نخوره...
لباسارو کِی بشوره که اوج مصرف برق هم نباشه...
چه چیزی به لیست خرید باید اضافه شه...
بچهها برای فردا چقدر تکلیف دارن...
وسایل برای کاردستی مدرسهشون دارن...
کِی چند دقیقه کنار همسرش بشینه...
نکنه امروز یهجا کم گذاشته باشه...
قولهایی که داده رو یادش نره…
وووو....»
🔘🔘🔘
و قصه ما در، و ما در درون مادر ، از همین جا آغاز شد... نه، از اولین ذره خلقت ما در درون او...
«مادر»
«م ا د ر»
«ما در»
ما همیشه در درون مادریم، از ابتدا تا انتهای او تا خاموشی چراغ وجود مادر...
هیچ وقت خالی از ما نمیشود خیالش، در درون مادر میمانیم، حتی بعد رفتنش
سر میخوریم در قالب روحش، وصله به جانش...هنوز هم که هنوز است ما جدای از مادر نزیسته ایم
حیات ما ممات ما، پیوسته در حرکت است، در شدن است، سرآغاز تسلسل وجود هریک از ما. در حوالی ذکر شریف نام« مادر» ما در درون «مادر» رشد میکنیم. از او متولد میشویم، نقطه آغازمان او میشود، شیره جانش رشدمان میدهد، در آغوشش میزیایم و رشد میکنیم و بالنده میشویم، زندگی را ورق میزنیم با نفس هایش با دانه دانههای انار دعاهایش، جوان و برنا و پیروز، کسی برای خودمان میشویم، بعد به ثمر نشست دعایش، که ببم «بچه ام»، پیر شوی الهی! موی سپید کرده و پیر میشویم. در هوایش، قد میکشیم. حتی اگر نباشد، یادش روشنی قلب تیره و غمزده ما میشود، باشد، همدمیش میشود، تنها رفیق بیکلک و غمخوارمان، و بعد مرگمان هم، میشود ستاد استقبالمان با دود اسپند و آب و قرآن و آینه و ساز و دهل، دست بردار که نیست. مادر یعنی همیشهی خدا، ما در اوییم برای همیشه و او ذوب و فنای در ما...مادر بعد مادر شدن، بعد اینکه ما در درونش لانه کردیم، دیگر خودش نیست، دیگر خودش تمام میشود...
او تکرار شدنی نیست ، تمدید نمیشود، جایگزین ندارد، تعویض ندارد، گارانتی و تضمین ندارد، یکی است و دیگر هیچ...
🔘🔘🔘
و پدر
پ در
پای در
از مادر مظلومتر، بی نام نشانتر و بی تکرار.ساکت ترین واژه در تقدیر و سپاس... پدر، پ در، پدر واژه ایست مسکوت و دربسته و گاه خاک گرفته در قلب و زبان بعضیمان، مظلوم پدر. «پدر» یعنی «پ در» ، « پشت و پناهِ پنهان در یک انسان» یک پِی ناواضح و نامانوس، نشان از پشت و پناه بی صدا و همیشگی، پای پنهان او در ارتقا زندگی ما... در شدت پررنگی و پر طمطراقی محبت لطیف مادری مهر کم جان و «محبت ریشه دار و اصیل در سایه» پدر بی بدیل، پنهان و رنگپریده و کم جلاست، به چشم ناقابل ما نمیآید، یعنی آنقدر خودش را ندیده و ما او را ندیدهایم که جای پای او را هیچ جای دفتر زندگی نمیتوان دید. پاک شده رد تمام جوانیاش، در برومندی ما، قایم شده پیر شدنش در سکوت و بیمدعاییش. همه دور از گوشه چشمی شکرگذار از سمت ماست. او به نفع ما حیات خودش را پنهان و رها کرده، در کار و تلاش و تهیه رزق حلال حل شده در پسله و پنهان حیات ما، در خفا نفس میکشد، او خودش را فدا و فنای رشد و بالغ شدن فرزند کرده چنان دست ناپیدای خدا بر سر...
پدر و مادر بعد خدا پرستیدنیترین چیز عالم است.
﴿وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً﴾
إسراء -آیه ۲۳
«پروردگارت فرمان قاطع داده که تنها او را بپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو، یا هر دوی آنان به سالخوردگی رسیدند، و این درحالی ست که نزد تو هستند، (کوچکترین) سخنی که نشانگر ناراحتی و رنجش است، به آنان مگو، و با پرخاشگری آنان را از خود مران، و زیبا و شایسته با آن دو سخن بگو.»
در قرآن،حدود۳۰ مورد نام پدر و مادر آمده است. بی برو برگشت، هر وقت نام خداوند و لزوم تشکر و اطاعت از خدا، آمده نام والدین یعنی پدر و مادر و نیکی و اطاعت و سپاسگزار بودن ، بلافاصله ذکر شده است و این نشان از چیست جز عظمت و اهمیت مقام پدر و مادر در منظر الهی و ریشه داشتن این مهر و مقام در مقام الوهیت و ربوبیت خداوندی.
https://eitaa.com/MashgheeEshgh
"اللهم بارک لمولانا صاحبالزمان(عج)"
#مشق_عشق
✍🏻س.رضایی
دوشنبه ۸دیماه۱۴۰۴
بسیجیها را نزنید…
آنها را نکُشید…
بسیجیها را نزنید
قبل از آنکه دستتان بالا برود
به یاد بیاورید
اینکه امروز میزنیدش
دیروز آوار زلزله را از روی یک سینه کنار میزد...
بسیجیها را نزنید
آنهایی که وقتی همه میرفتند
میماندند
وقتی خیابان خلوت میشد
وقتی خطر نزدیکتر میآمد
در سیل
اولین کسی که پا در گل گذاشت
بسیجی بود
در زلزله
اولین صدایی که زیر آوار صدا زد
بسیجی بود
در کرونا
وقتی نفسها کم میآمد
وقتی ترس خانهها را پر کرده بود
بسیجی بود که ایستاد
آنها از آسمان نیامدهاند
از همین کوچهها بلند شدهاند
از همین خانهها
از سفرههای معمولی
از زندگیهایی شبیه زندگی ما
بسیجی
پسر این ملت است
برادر این خاک
همسر یک زن چشمانتظار
فرزند مادری که هر شب با لرز دعا میخواند
امروز هم وسط میدان آمدهاند
برای اینکه صدای اعتراض مردم
میان فریاد چند اوباش گم نشود
برای اینکه امنیت
طعمه آشوب نشود
برای اینکه ایران زخمیتر از این نشود
آنها دشمن ما نیستند
کنار ما نفس میکشند
با همین گرانی
با همین خستگی
با همین دردها
آنها هم شبها دلشان میگیرد
آنها هم آینده میخواهند
آنها هم زیر همین فشارها خم میشوند
بسیجیها را نزنید
تصویرِ دشمن
گاهی اشتباه کشیده میشود
گاهی هیجانات
سریعتر از عقل قضاوت میکنند
بسیجیها را نزنید
اگر حقیقت را دوست دارید
اگر عدالت را میطلبید
اگر هنوز ایران برایتان مهم است
بسیجیها را نزنید
اینها بچههای همین ایراناند
با همین پرچم
با همین خاک
با همین درد مشترک
بسیجیها را نزنید
قبل از آنکه دیر شود
قبل از آنکه مادر دیگری
با چشمی خیس منتظر بماند
بسیجیها را نزنید…
آنها از ما هستند
در کنار ما
برای ما....
✍🏻بارقهیامید
📌 عاشقانهای فلسفی با مولایم علی(ع)!
✥ آستانه ۱۳ رجب سال ۱۴۰۲ شمسی!
چند روزی بود به یک ندای شخصی از اعماق قلبم فکر میکردم:
«از کعبه همان برون تراود که در اوست»
✥ از بزرگترم شنیدم که تقرب به حضرتش، گشایش باطنی را به ارمغان میآورد!
«کُلَما اتَّسع حقیقتاً، ضَیَّق اعتباراً»
خوب نفهمیدم!
الان بعد از دو سال در آستانه میلاد حضرتش هستم؛ گمان کردهام بیشتر متوجه شدهام، شاید کمی بیشتر شدهام!
شادم که با غمی، غمی از من بزرگتر
در من شکفت، آدمی از من بزرگتر
من زخمیام عمیقتر از زخم روزگار
بستی مرا به مرهمی از من بزرگتر
وا کرده است حسرت و دلتنگی و فراغ
چشم مرا به عالمی از من بزرگتر
گفتی خدا شبیه که بود ای شکسته دل؟!
گفتم شبیه من، کمی از من بزرگتر
✥ جنابِ «بسیطُ الحقیقة کلُّ الاشیاء و لیس بشیءٍ منها»!
از شهید مطهری(ره) و آیتالله مصباح(ره) یاد گرفته بودم که یکی از مراتب توحید، «توحید در عبادت» است!
بعدتر در اسناد غیر معتبر، جملهای معتبر یافتم؛ اشرف مخلوقات فرموده بود:
«ذکرُ علیٍ عبادةٌ»
برایم سؤال نشد!!!
✥ آقایِ «نحنُ صنائعُ الله و الخلقُ بعد صنائع لنا»!
از سید روح الله موسوی خمینی(ره)، قهرمان اسفار اربعه شنیده بودم که قسم به ولایت علی(ع)، و إنّه لقسم عظیم! که شما برتر از همه انبیاء و ملائکه هستید، هیچکس تهلیل و تکبیرتان را نمیفهمد مگر آنکه تهلیل و تکبیرتان را بگوید!
بعدتر از همان کسی که شما عبدی از عبادش بودید خواندم:
«علیٌ ممسوس فی ذات الله»
سؤالم حل شد!!!
✥ حضرتِ أب الائمه!
آقایِ «أو أدنی»یِ شما فرمود:
«یا علی، إنک تَسمع ما أسمع و تَری ما أری»
همسرِ «و لولا فاطمه ما خلقتکما»یِ شما فرمود:
«روحی لروحک الفداء»
هر یک از آقازادههای شما، یک جلوه شما شدن:
کرامت علی!
ثارالله علی!
عبادت علی!
علم علی!
صدق علی!
باب الحوائج علی!
رضایت علی!
جود علی!
هدایت علی!
مظلومیت علی!
قیام علی!
✥ مولودِ رجبیِ کعبه!
شــنیدهایـــم که از کــعبه آمــدی بیرون
به جستجوی که بودی؟ به جستجوی خودت؟
از خلیل الله(ع) تا بقیه الله (عج)، گرد زادگاهتان میگردند!
از خلافت آدم(ع) تا ولایت خاتم الانبیاء(ص)، و از ولایت خاتم الانبیاء(ص) تا خلافت خاتم الاولیاء و الاوصیاء(ع) بودهای و خواهی بود!
«إن الله تعالى قال لي: يا محمد بعثت عليا مع الأنبياء باطناً و معك ظاهراً»
✥ مشهودِ «مَن یَمُت یَرَنی»
به کدام طرف فرار کنم از نداشتنت؟
فقد هربت الیک و وقفت بین یدیک
فرازهای مناجات شعبانیه را در وصف معبودت سرودی، اگر بخواهم صادقانه آنها را ادا کنم، باید در وصف شما بخوانمشان:
«إن أخذتنی بجرمی أخذتک بعفوک و إن أخذتنی بذنوبی أخذتک بمغفرتک و إن أدخلتنی النّار أعلمت أهلها إنّی أحبّک»
قسیم النار و الجنه مُحِبت را چه خواهی کرد؟
مُحِبت را بسوزانی، مَحَبت را چه خواهی کرد؟
✥ محبوبِ «لو اجتمع الناس علی حبّ علی لَما خلق الله النار»!
در همه هستی بیشترین محبت را به شما دارم! تنها محبوبی که از شما به او عاشقترم، حسین(ع) توست!
میشود با وحدت توحیدیتان، کثرت شرک آلود مرا آغشته کنی؟
«یا ابانا إستغفر لنا»
✥ ای صعوبتِ بقاء و ای باقی بعد از فنا!
همیشه شما را خواستن سخت است!
برای اصحابتان، کنار شما بودن سخت است!
برای کمیلتان: «كَيْفَ أَسْكُنُ فِى النَّارِ وَ رَجائِى عَفْوُكَ؟» سخت است!
برای میثم تمارتان: «لایکمل ایمانُ العبد إلّا یظنون الناس أنه مجنون» سخت است!
برای نوف بکالیتان: «خُلِقَ شیعتنا من طینتا» سخت است!
برای سلمانتان:
«وفدت علی الکریم بغیر زاد
من الحسنات و القلب السلیمی
و حمل زاد اقبح کل شیی
اذا کان الوفود علی الکریمی»
سخت است!
ما را مستجیر خودتان بخواه
«یا غایه آمال العارفین»!
«از کعبه همان برون تراود که در اوست»
✍ احمد فرحانی ۱۴۰۴/۱۰/۱۲
┄┄┄┄┄┄┅•✧؛❁؛✧•┅┄┄┄┄┄┄
💢 اندیشههای استاد احمد فرحانی
🆔 https://eitaa.com/ahmad_farhani53
🔻#خبرگزاری_آریا |صدای نقابدار؛ معمار سياست رسانهای مقاومت فلسطين
✍️ محمدرضا قربانزاده
🔹 رسانه در نبردهای معاصر به اندازه میدان نظامی اهمیت دارد و در این چارچوب، شهید ابوعبیده بهعنوان سخنگوی گردانهای عزالدین قسام شاخه نظامی جنبش حماس توانست با بهرهگیری از زبان رسانهای، مقاومت فلسطین را از سطح محلی به سطح منطقهای و جهانی ارتقا دهد و با چهرهای نقابدار و صدایی قاطع به نماد رسانهای مقاومت تبدیل شود.
🔸ابوعبیده از سال 2005 بهعنوان سخنگوی رسمی گردانهای قسام معرفی شد و نخستین حضور رسانهای او در جریان عملیات «توهم شکسته» و اسارت گیلعاد شلیط در سال 2006 بود که پوشش نظامی و نقاب همراه با چفیه فلسطینی، هویت او را رازآلود ساخت و همین امر به جذابیت رسانهای و افزایش اثرگذاری پیامهایش کمک کرد و بهتدریج به صدای رسمی مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی بدل شد.
🔹او توانست با پیامهای کوتاه و قاطع، جنگ روانی اسرائیل را به چالش بکشد و افکار عمومی جهان عرب و اسلامی را به سمت مقاومت سوق دهد که هشدارهای علنی او علیه ارتش و رهبران اسرائیل بخشی از راهبرد بازدارندگی مقاومت را شکل داد.
🔸پیامهای او علاوه بر اطلاعرسانی، نقش مهمی در روحیهبخشی به مردم غزه و خانوادههای اسرا داشت و همزمان با یادکرد از محور مقاومت در لبنان، یمن، عراق و ایران، مقاومت فلسطین را در چارچوب یک جبهه فراملی معرفی کرد.
🔹و...
👈متن کامل یادداشت:
www.aryanews.com/fa/news/20251230113730652/
🍀•🌷•🍀
🌐 @tabligheonline
چشمها را که بالا میگیری،
میشود فهمید این روزها درهای آسمان بیدلیل باز نشدهاند.
هوا بوی رفتن میدهد؛
نه رفتن از سر خستگی،
بلکه پرکشیدن از سر قبولی.
امشب،
آسمان نامی تازه را صدا زد؛
امیرحسین خدایاری،
بسیجی جوان،
متولد ۱۳۸۱…
دلش هنوز پر از «باید»های ناتمام بود،
اما خدا بعضی «باید»ها را
برای خودش نگه میدارد.
شهادت،
پاداش دلهای ساده است؛
دلهایی که حسابوکتاب بلد نیستند،
فقط بلدند بایستند.
در شلوغی فتنه،
در گردوغبار تهمت،
در شبهایی که تشخیص حق
کار هر کسی نیست.
او رفت
تا به ما یاد بدهد
پایان مأموریت
همیشه بازگشت به خانه نیست؛
گاهی
بازگشت به آسمان است.
ما ماندهایم
با یک راه ناتمام،
با یک پرچم زمیننخورده،
و با این عهد سنگین
که اگر روزی نوبت ما شد،
کم نیاوریم…
مخلصانه،
بیادعا،
همانطور که او رفت.
آه ای آسمان،
قبولش کن
و به ما هم
جرأت شبیهشدن عطا کن
✍ #سعید_سپاهی