eitaa logo
(رمان‌های‌بانو‌اعظم‌فهیمی)♡همسرتقلبی‌من♡
31.8هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
240 ویدیو
6 فایل
هرگونه کپی و نشر از رمان‌های این نویسنده پیگرد قانونی دارد⛔ نویسنده کتابهای به #چاپ رسیده👇 🔴 شایع شده عاشق شده ام 🔴 به عشق دچار میشوم 🔴 در هوس خیال تو آیدی نویسنده و مدیر کانال👇 @A_Fahimi تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2234974399Ce3607f2322
مشاهده در ایتا
دانلود
37.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر فرشی بخوای برات تولید میکنم و با ضمانت کیفیت در ضمن اینجا براساس نرخنامه کارخونه فرش میخری 😊 https://eitaa.com/setareh_kavir_yazd کلیک کن عضو شو مارو گم نکنی 📍 📍اینجا فرش ستاره کویر یزد برای مشاوره با ما در ارتباط باشید @Mahsa_Ahmadii ارسال فرش به کل ایران 📍
کنار هم مفصلیم چه در گفتگو،چه در سکوت ‌‌‌‌‌‌‌ ‌𝄠♥️@prof_deli
دستخطتو زیباتر کن تا زندگیت زیباتر بشه در کمتر از ۶ روز خوشخط شو @Akbarfathi56_reg3
♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ╔ღ═╗╔╗ ╚╗╔╝║║ღ═╦╦╦═ღ ╔╝╚╗ღ╚╣║║║║╠╣ ╚═ღ╝╚═╩═╩ღ╩═╝ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️ دستی به بازوم کشید: -خیلی ضعیف شدی، الان باید شوهرت کنارت باشه و هواتو داشته باشه، ببینم از خانواده‌ات کسی هست که بری مدتی کنارش تا این چند ماه اول بارداریت به راحتی بگذره؟ سری به علامت نفی تکان دادم: -کسی رو ندارم... با ناراحتی تماشام کرد: -چقدر تو شبیه منی دختر... منم تموم مدت تنها بودم و هیچ فامیل و آشنایی نداشتیم، من و مادرم همیشه امیدمون به بابا برزو بوده... بغض به گلوم دوید: -من چند سال پیش بابامو از دست دادم! صورتش درهم شد: -آخ عزیزم... و منو به آغوش کشید، چونم از بغض لرزید و نجوا کردم: -شاید این اولین باره که توسط یه دوست به آغوش کشیده میشم... هیچوقت دوستی توی زندگیم نداشتم... نمیدونم اسم رابطه بین‌مونو میتونم دوستی بذارم یا نه، اما من همیشه تو زندگیم خلع وجود یه دوستو حس کردم!
♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ╔ღ═╗╔╗ ╚╗╔╝║║ღ═╦╦╦═ღ ╔╝╚╗ღ╚╣║║║║╠╣ ╚═ღ╝╚═╩═╩ღ╩═╝ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️ -معلومه که دوستیم... چرا که نه! راستی میشه بدونم چرا گفتی بارداریت از بقیه مخفی بمونه؟ یعنی کسی نمیدونه تو متأهلی؟ از هم فاصله گرفتیم و باز مجبور شدم بهش دروغ بگم: -نه کسی خبر نداره... نباید بدونن... نمیخوام کارمو از دست بدم! -این دیگه یعنی چی آخه! مگه تأهلت قراره چیزی رو تغییر بده؟ گوشه لبمو گزیدم: -نه... یعنی ترجیح خودم اینه! چون... چون... خدایا چی باید میگفتم؟ حتی دیگه ذهنم یاری نمیکرد تا بتونم دروغی سرهم کنم و تحویل این دختر بدم! پگاه کنجکاو نگاهم میکرد که خوشبختانه موبایلش زنگ خورد و فوری جواب داد: -الو بابا؟ چی شده؟ مامان حالش خوبه؟... آها خیالم راحت شد... باشه الان میام... نگران نشو یکم خواستم توی عمارت بگردم! تماسو قطع کرد و رو بهم توضیح داد: -من باید برم، تو هم زنگ بزن شوهرت یکم قربون صدقه‌ات بره بلکه این اوضاع روحیت سر و سامون بگیره!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای خرید vip رمان رمان داخل vip بدون سانسوره❌ مبلغ 80,000 تومن (هشتاد هزار تومان) رو به شماره کارت زیر واریز کنید و فیش واریز رو حتما برای ادمین ارسال کنید👇 @Khanom_Najm اعظم فهیمی 💳بانک ملی
6037991778943369
پارتگذاری روزانه، غیر از تعطیلات🙏 رمان هنوز کامل نشده و در حال تایپه❌ در کانال vip به رسیدیم😍 بیش از پارت جلوتریم🥰🥰👆
هدایت شده از تبلیغات همسرتقلبی🧸
ـ لباس عروستو میکنم کفن واسه‌ات دخترِعوضی! بابا به سمتم اومدو منو کشون کشون به سمت سالن برد.ـ این آزمایش بارداری چیه! لعنت به تو که آبرو و حیا واست شوخیه پست فطرت. لگد محکمی به پهلوم زد و با حرص برگه آزمایش و توی حلقم فرو کرد‌و مجبورم کرد قورتش بدم😭 ـ پدرتو در میارم، سنگ رو یخم کردی! ـ بخدا قسم، به روح مامان قسم من کاری نکردم. به سمتم خیز برداشت و با پشت دست به دهنم زد. - اسم مادرتو نیار بی شرف! مامانت مُرد تا توی بی عفت به دنیا بیای! خوب اسم مادرتو پاک نگه داشتی! با هق هق به مسعودی که قرار بود شوهرم بشه گفتم:ـ مگه نگفتی همیشه حمایتت میکنم؟ پس چرا نشستی کتک خوردن زنتو نگاه میکنی؟ ـ من به گور بابام خندیدم که تو زنیکه بی‌عفت زنم باشی. پدرم کمربندشو بالا برد و لباس عروس سفیدمو خونین کرد.ـ خفه خون بگیر پدر سگگگ! با چه رویی حرف میزنی بی پدر! میدمت به یکی از این بازاریای زن مرده عقدت کنن تا آبرومو بشوره! جیغ کشیدم:یه نفر! فقط یه نفر تو این خونه نیست که باورم کنه؟ من کاری نکردم...تهمته!! من خیانت نکردم!بی آبرویی نکردم. صدای آشنایی از پشت سرم اومد:من باورت میکنم! عماد بود یادگار عمه ام کسی که از بچگی عاشقم بود🥺 دوباره پدرم با کمربند به جونم افتاد که عماد سپر بلام شد و کمر بند به ساعدش برخورد کرد ـ نزن لامروت! دخترته... میگه اون نبوده، نکرده! یادگار زنته،به جون خودت زخم میزنی؟میگی بی ابرویی شده؟حامله شده؟ من عقدش میکنم،من آبروشو میخرمبعد زانو زد و تو گوشم گفت: ـ عروس خانوم...میدونی از بچگی عاشقت بودم! هیچوقت چشمت منو ندید،ولی امشب، عروسم میشی؟دستشو به نشانه ی رضایت فشاردادم، رو به عاقد کرد و گفت:ـ حاجی صیغه ی دائمو بخون! https://eitaa.com/joinchat/596836399C397ebac861
آدمای صبور اگه برن دیگه نمیان ‌‌‌‌‌‌‌ ‌𝄠♥️@prof_deli
دستگاه ذخیره و ثبت شماره موبایل مشتری رسا اس ام اس🌹 بهترین راه برای افزایش فروش در دوران قطع اینترنت وافزایش فالوور شبکه های اجتماعی ایرانی و خارجی https://eitaa.com/rasasms rasasms.com/2026/01/21/5/
درگیر باشید، درگیر درس،کار،هنر درگیر هر چیزی جز انسان ها ‌‌‌‌‌‌‌ ‌𝄠♥️@prof_deli