🔴 لشکریان جاهل معاویه از زبان وی
مردی از اهل کوفه سوار بر [بعیر=] شتر خود وارد دمشق شد و این در زمانی بود که [شامیان] از صفین بازمیگشتند.
مردی از دمشق به او چسبید و گفت: این [ناقه=] ماده شترِ من است که در صفین از من گرفته شد و کارشان به معاویه رسید.
مرد دمشقی پنجاه مرد را به عنوان شاهد آورد که گواهی دادند این [ناقه=] ماده شتر از آنِ اوست.
معاویه به نفع مرد دمشقی حکم کرد و دستور داد شتر را به او تحویل دهند.
مرد کوفی گفت: خداوند امورت را سامان دهد، این یک [جمل=] شتر نر است نه [ناقه=] ماده [و به راحتی قابل بررسی است]!
معاویه گفت: این حکمی است که گذشته است.
پس از پراکنده شدن حاضران، معاویه به طور پنهانی مرد کوفی را فراخواند و از او دربارۀ قیمت [بعیر=] شترش پرسید و دو برابر آن را به او پرداخت و گفت: این پیام را به علی برسان که من با صد هزار مردی که نمیتوانند بین [ناقه=] شتر ماده و [جمل=] نر را فرق بگذارند با او میجنگم.
📚 مروج الذهب: ۳/ ۳۱
#معاویه #بنی_امیه
کانال حق شناس(علی مع الحق):
@haqshenas110
🔴 علی، صدّیق اکبر
روایات صدّیقبودن امیر مؤمنان علیه السلام در کتابهای مسلمانان به صورت فراوان ثبت و ضبط شده است و ما در این مقاله تنها به برخی از احادیثی که اهل سنت نقل کردهاند میپردازیم.
از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نقل شده که فرمود:
صدیقان سه نفر هستند: حبیب نجار، مؤمن آل یاسین، حزقیل مؤمن آل فرعون، و علی بن ابیطالب (علیهالسلام) که او برتر از آنها است.
همچنین از علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) نقل شده که بر بالای منبر بصره میفرمود: من صدیق اکبر هستم، ایمان آوردم قبل از آن که ابوبکر ایمان بیاورد، اسلام آوردم قبل از آن که ابوبکر اسلام بیاورد.
همچنین از ایشان نقل شده:
من بنده خدا، برادر رسول خدا و صدیق اکبر هستم، پس از من جز دروغگو کسی دیگر خود را «صدیق» نخواهد خواند، من هفت سال قبل از دیگران نماز میخواندم.
در نتیجه، لقب «صدیق» مخصوص امیرالمؤمنین علیه السلام است و اگر جز این بود رسول خدا و خود امام علی علیهما السلام دیگران را هم به این لقب توصیف میکردند. البته در روایات از لقب "صدّیقة" هم برای فاطمه زهرا سلام الله علیها استفاده شده است.
#فضائل_امام_علی علیه السلام
کانال حق شناس(علی مع الحق)
@haqshenas110
🔴 از کرامات امام رضا علیه السلام
مرحوم شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح الجنان در کتاب «انوار البهیة» از مرحوم شیخ حرّ عاملی نقل میکند: (نقل به مضمون)
در 26 سالی که در مجاورت حرم امام رضا علیه السلام بودم از برکات و معجزات امام بیش از حد تواتر دیدم و شاهد بودم و یادم نمیآید که در این مشهد دعایی کرده باشم مگر اینکه مستجاب شده باشد. شیخ حر سپس به دلیل ترس از طولانیشدن مطالب از ذکر تمام معجزات خودداری میکند و یک قضیه را نقل میکند:
دختری از همسایگان ما لال بود. سپس روزی به زیارت قبر امام رضا علیه السلام رفت و نزد قبر، مرد نیکهیئتی را دید و باور داشت که امام رضا علیه السلام است. پس امام به آن دختر فرمود: «ما لك لا تتكلمين؟ تكلمي: چرا صحبت نمیکنی؟ صحبت کن.» پس آن دختر در همان حال به سخن درآمد و به کلّی گنگبودن از او مرتفع گردید. من نیز این دو بیت را خطاب به آن دختر سرودم:
يا كليمَ الرّضا عليه السلام * وعليكِ السلام والإكرام
كَلِّميني عَسى أكون كليما * لكليم الرضا عليه السلام
ترجمه:
ای همصحبت با رضا علیه السلام، بر تو سلام و اکرام باد!
با من صحبت کن تا اینکه با کسی که با رضا علیه السلام همکلام شده همکلام شوم.
اللهم ارزقنا زیارة الرضا علیه السلام و شفاعته!🤲
کانال حق شناس(علی مع الحق)
@haqshenas110
هدایت شده از فیضِ فیض
45.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 مناظره امام جواد با یحیی ین اکثم
عباسیان می گفتند امام جواد علیه السلام خردسال است و توانایی علمی ندارد لذا در حضور مامون، دانشمند عصر خود یحیی بن اکثم را به مناظره با امام جواد علیه السلام که آن زمان کمتر از ۱۰ سال سن داشتند، فرستادند اما یحیی در همان ابتدا تسلیم علم امام شد.
امام در ادامه، پاسخ تمامی فروعات این سوال را به مامون می گویند که البته در کلیپ نیامده است.
امامت امام جواد در خردسالی این برکت را داشت که مردم نسبت به امامت امام زمان عجل الله فرجه به دلیل سن کمشان در زمان امامت، تردید نکنند.
شهادت امام جواد علیه السلام تسلیت باد...
@feyzefeyz
هدایت شده از دكتر اکبر روستایی
✍🏻كراهت عمر از خلافت اميرالمؤمنين علی عليه السلام در منابع اهل تسنن
به گفته عمرو بن مَيمون وقتی عمر مورد ضربت قرار گرفت، خلافت را در شورای شش نفره قرار داد، زمانیكه آنها بيرون رفتند، عمر گفت اگر اَجْلَح [لقب اميرالمؤمنين علی عليه السلام] را برای خلافت انتخاب كنند آنها را به راه راست هدايت میكند؛ عبدالله پسرش پرسيد: چرا خودت او را خليفه قرار نمیدهی؟! عمر گفت: خوش ندارم خلافت او را عهدهدار شوم چه زنده باشم و چه بميرم!
ابن اثير، الكامل فی التاريخ، ج3، ص 264.
@rustaei110
با ما همراه باشيد
هدایت شده از فیضِ فیض
🔴 علی میتوانست اما نخواست...
به نام خدا.
بر خلاف تصور عموم، اینگونه نبوده که امیر مؤمنان علی علیه السلام تا زمان خلافت ظاهری خود هرگز نتوانند حکومت را از غاصبان خلافت پس بگیرند بلکه امام علی میخواستند حکومت به شرط حفظ دین و عدالت به ایشان برگردد. در اینجا به یک مورد اشاره میکنیم.
وقتی عُمَر توسط ابولؤلؤ خنجر خورد و در آستانه مرگ قرار گرفت، برای تعیین خلیفه بعدی #شورای_شش_نفره تشکیل داد و امام علی را یکی از این شش نفر قرار داد. بقیه افراد عبارت بودند از سعد بن ابی وقاص، عثمان، طلحه، زبیر و عبدالرحمن بن عوف. امام علی در #خطبه_شقشقیه از اینکه با آن همه سابقه و فضائل، همسنگ این افراد شمرده شدهاند شکایت کرده اند.
به دستور عُمَر، انتخاب خلیفه با موافقت اکثریت افراد شورا بود، اما چنانکه او خواسته بود، اگر ۲ گروه ۳ نفره، نظر متفاوتی درباره شخصی داشتند، رأی گروهی پذیرفته شود که عبدالرحمان در آن است. عمر همچنین گفته بود اگر فردی از اعضای شورا با رأی اکثریت مخالفت کرد، گردن او زده شود و در صورت دودستگی شورا، اگر گروه مقابل عبدالرحمن، نظر او را نپذیرفتند، ۳ مخالف کشته شوند و اگر اعضای شورا نتوانستند پس از ۳ روز فردی را برگزینند، همه آنان گردن زده شوند! بنابراین نظر عبدالرحمن بن عوف تعیین کننده بود.
امام در این مدت فرصت را غنیمت شمرده و فضائل خود را یک به یک نقل کردند و همگان تأیید کردند تا کسی شک نکند که ایشان تنها شخصیتی هستند که لایق خلافتند.
شورای شش نفره کاملا فرمایشی بود و هدف عُمَر تعیین غیر مستقیم عثمان بود تا احتمالا این انتخاب در قالب شورا وجهه خوبی داشته باشد! چون عُمَر گفته بود در صورت اختلاف، خلیفه آن کسی است که عبدالرحمن با او بیعت کند و عبدالرحمن هیچگاه با عثمان مخالفت نمیکرد. از طرفی سعد پسرعموی عبدالرحمن بود و عبدالرحمن شوهر خواهر عثمان! و به طور طبیعی از یکدیگر حمایت می کردند. بنابراین سه نفر که شامل رای کلیدی عبدالرحمن بود قطعا در یک گروه قرار می گرفتند. در واقع چینش شورا طوری بود که خلافت به حضرت علی نرسد. پس از گفتگوهای بسیار و انصراف افراد، در نهایت خلافت بین امام علی و عثمان مردّد شد.
در این هنگام عبدالرحمن بن عوف رو به حضرت علی کرد و گفت: خدا را بر تو شاهد مى گیریم که اگر این امر به تو سپرده شد، در میان ما به روش کتاب خدا و سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله و سیره ابو بکر و عمر، عمل کنى. امام در پاسخ فرمود: «هر اندازه که بتوانم، مطابق با کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل مى کنم» و عمل به سیره و روش ابوبکر و عمر را رد کردند اما عثمان پذیرفت. عبدالرحمن این پیشنهاد را سه بار به امام و عثمان عرضه کرد و هر سه بار امام از عمل به روش ابوبکر و عمر سر باز زد و عثمان قبول نمود. امام بار سوم به عثمان چنین فرمود: «بى گمان، با بودن کتاب خدا و سنّت پیامبرش، به سیره کس دیگرى نیاز نیست. تو مى کوشى که خلافت را از من دور کنى!» در نهایت عبدالرحمن که نقشی کلیدی در این ماجرا داشت عثمان را به عنوان خلیفه سوم معرفی کرد.
👈 اگر حضرت علی علیه السلام تنها طالب حکومت بودند میتوانستند با یک وعده دروغ «مصلحتی» آن هم برای مصلحت اسلام ابتدا با روش ابوبکر و عمر مخالفت کنند و سپس تا جای ممکن زیرش بزنند! یا حتی به روش آن دو عمل کنند. اما امام نمیخواستند وعده بدهند و تخلف کنند یا راه آن دو را ادامه دهند. مثلا بدعتهایی را که ابوبکر و عمر در دین گذاشتند و نیز ظلم و ستم آن دو را تأیید کنند و یا مانند عُمَر بیت المال را به صورت نامساوی و ظالمانه بین مردم تقسیم کنند. به بیان دیگر:
علی میخواست علی بماند و علی ماند. یاعلی!
#یادداشت
#محمدحسین_فیض_اخلاقی 22 خرداد 1403
#تاریخی
@feyzefeyz 👈👈فیضِ فیض
🔴 سفارش پیامبر اکرم به پذیرش ولایت اهل بیت و شکایت از قاتلان امام حسین
رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در روایت معروفی که مضمون آن در کتابهای مختلف مسلمانان آمده، شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام را پیشگویی کرده و چنین میفرمایند:
مَنْ سَرَّ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مَمَاتِي وَ يَدْخُلَ جَنَّةَ رَبِّي جَنَّةَ عَدْنٍ مَنْزِلِي قَضِيبٌ مِنْ قُضْبَانِهَا غَرَسَهَا اللَّهُ رَبِّي بِيَدِهِ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْهُدَى أَعْطَاهُمُ اللَّهُ فَهْماً وَ عِلْماً فَهُمْ عِتْرَتِي مِنْ لَحْمِي وَ دَمِي إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مَنْ عَادَاهُمْ مِنْ أُمَّتِي وَ اللَّهِ لَيَقْتُلُنَّ ابْنِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي.
ترجمه:
هر کس که دوست دارد مانند من زندگی کند و مانند من بمیرد و وارد بهشتِ پروردگارم بشود - بهشتِ جاودانی که محل فرود من است و شاخهای از شاخههایی است که خداوند و پروردگار من با دست خود کاشته - پس باید ولایت علی و امامان پس از او را بپذیرد. زیرا آنان امامان هدایتند و خداوند به ایشان فهم و علم، ارزانی داشته است. آنها عترت من و از گوشت و خون من هستند. از کسانی از امّت من که با آنان دشمنی میورزند شکایت میکنم. به خدا سوگند! پسرم را به قتل میرسانند، خداوند شفاعت مرا از آن قاتلان دريغ دارد!
منبع: بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۹، ح۴.
کانال حق شناس(علی مع الحق)
@haqshenas110
گفتنی است که علمای اهل سنت مانند "بخاری" و "مسلم" در جریان منع اصحاب از نوشتن وصیت، نوشته اند که بعضی از اصحاب گفتند: "رسول خدا هذیان گفت!" یا "رسول خدا هذیان می گوید!" اما ننوشته اند که این فرد که چنین توهینی کرد "عمر بن خطاب" بود. زیرا معنای "بیماری بر او غلبه کرده" که عمر گفت هم این است که بر اثر فشار بیماری هذیان می گوید. با توجه به اینکه معنای دو جمله یکی است گوینده آن هم یکی است اما به دلیل قباحت نسبت دادن پیامبر به هذیان گویی تنها به اینکه گوینده "غلبه بیماری" عمر است اکتفا کرده و حرفی از گوینده تهمت "هذیان گویی" نزده اند.
#حدیث_دوات_و_قلم (۳ مطلب)
#حدیث_قرطاس
#حدیث_ثقلین
#اهل_بیت_سبب_هدایت_امت
کانال حق شناس(علی مع الحق)
@haqshenas110
وقتی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در منطقهی ذیقار فرود آمد، عایشه نامهای برای حفصه دختر عمر نوشت. در آن نامه چنین نوشت:
«به تو خبر میدهم که علی در ذیقار فرود آمده و در آنجا مانده است، در حالی که ترسیده و هراسان است از آنچه دربارهی آمادگی و جمعیت ما به او رسیده است. او همچون اسب سرخرنگی است که اگر پیش برود، پیکرش مجروح میشود (کشته میشود)، و اگر عقب بنشیند، سربریده خواهد شد.»
حفصه وقتی نامه را خواند، کنیزکان خود را فراخواند تا آواز بخوانند و با دف بزنند. به آنان دستور داد که در آواز خود چنین بخوانند:
«چه خبر است؟ چه خبر است؟
علی در سفر است،
مانند اسب سرخرنگ،
اگر پیش رود زخمی شود،
و اگر بازگردد کشته گردد.»
و دختران آزادشدگان مکه (بَناتُ الطُّلَقاء) یکی پس از دیگری نزد حفصه میآمدند و برای شنیدن آن آواز گرد هم میشدند.
وقتی امّکلثوم (حضرت زينب) دختر علی علیهالسلام از این ماجرا آگاه شد، چادر بر سر کرد و در میان گروهی از زنان ناشناس وارد مجلس آنان شد. سپس صورت خود را آشکار کرد.
وقتی حفصه او را شناخت، شرمنده شد و گفت: «إنا لله و إنا إلیه راجعون.»
امکلثوم (حضرت زينب) به او گفت:
«اگر امروز در دشمنی با پدرم (علی علیهالسلام) همدست شدهاید، پیش از این نیز بر ضد برادرش (پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله) همدست بودید، و خداوند در شأن شما دو نفر آیاتی نازل کرد.»
حفصه گفت:
«کافی است، خدا تو را رحمت کند.»
سپس دستور داد آن نامه را پاره کنند و از خداوند آمرزش خواست.
برگرفته از کانال "دکتر اکبر روستایی".
کانال حق شناس(علی مع الحق)
@haqshenas110
🖌شیرمرد دلشکسته...
در روایتی شریف از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) – آن کوه صبر و استقامت – آمده است که چگونه در عزای آن بانوی بزرگوار، عنان از کف داد و فرمود:
«... لَوْلاَ غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِینَ لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ وَ اللَّبْثَ لِزَاماً مَعْکُوفاً، وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّکْلَی عَلَی جَلِیلِ الرَّزِیَّةِ؛ فَبِعَیْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ ابْنَتُکَ سِرّاً...»
(... اگر سیطره و غلبه ستمگران نبود (که مبادا قبرت را بیابند و نبش نمایند)، هرگز از کنار قبرت جدا نمیشدم و در آنجا مقیم و معتکف میگشتم، و همچون زنی که فرزندش را از دست داده، بر این مصیبت بزرگ ناله سر میدادم؛ که دخترت ای رسول خدا! در پیشگاه خدا مخفیانه به خاک سپرده میشود...)
📚کافی شریف، ج۱، ص۴۵۸
#فاطمیه
کانال حق شناس(علی مع الحق)
@haqshenas110
🔴 فاطمه زهرا، ستارهای درخشان در میان زنان دنیا
خداوند در آیه 35 سوره نور معروف به آیه نور می فرماید:
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ...
ترجمه: خدا نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشهاى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است...
♦ امام صادق (علیه السلام) در تفسیر ﴿الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌ﴾ [آن شیشه گویی اختری درخشان است] فرمودند:
👈 فاطمه(علیها السلام) اختری درخشان در میان زنان دنیاست.
#فاطمیه
📚منابع
الکافی ج1، ص95، ح5
مسائل علی بن جعفر، ص316
حقشناس (علی مع الحق...)
@haqshenas110
حماد بن عیسی از امام صادق علیه السلام روایت کرد: رسول خدا صلوات الله علیه و آله سه روز پیش از وفاتش به علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود: سلام خدا بر تو باد ای پدر دو گل خوشبو. تو را به دو گل خوشبویم در همه دنیا [یعنی امام حسن و امام حسین] سفارش می کنم؛ زیرا به زودی دو رکن تو فرو می ریزد؛ و خداوند جانشین من بر تو است. هنگامی که رسول خدا (ص) از دنیا رفت، علی (ع) فرمود: این یکی از دو رکن من است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود و چون فاطمه از دنیا رفت، فرمود: این رکن دومی است که رسول خدا فرمود.
#فاطمیه
📘معاني الأخبار، ص٤٠
@haqshenas110