قال الصادق السلام
ثَلاثٌ يَهْدِمْنَ البدَنَ و رُبّما قَتَلْنَ ; أكْلُ القَديدِ الغابِّ ، و دُخولُ الحَمّامِ على البِطْنَةِ ، و نِكاحُ العَجائزِ .;
امام صادق عليه السلام
سه چيز بدن را خراب مى كند و حتّى كشنده است ; خوردن آبگوشت شب مانده ، حمام رفتن با شكم پر، و نزديكى كردن با زنان سالخورده .;
بحار الأنوار : 76/75/19 .
7.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توضیح دکتر لنکرانی در خصوص تاثیر #روزه داری بر قدرت دفاعی بدن در مقابل بیماریهایی همچون #کرونا ...
نشرحداکثری
🎀درتـرویـج #طـب_اسـلامــے سهـیم باشــیم🎀
حرم
💍💞💍 💞💍 💍 #رمان_واقعی_عاشقانه_مذهبی💑 ما ثابت میکنیم مذهبیا عاشقترن👌 #رمان_اینک_شوکران 📚 #قسمت_بیس
💍💞💍
💞💍
💍
#رمان_واقعی_عاشقانه_مذهبی💑
ما ثابت میکنیم مذهبیا عاشقترن👌
#رمان_اینک_شوکران 📚
#قسمت_بیست_و_یکم🎬
نزدیک عملیات بدر، عراق اعلام کرد دزفول رو میزنه. دزفولیها می رفتن بیرون از شهر.
می گفتن: "وقتی میگه، میزنه...".
دو سه روز بعد که موشک بارون تموم میشد برمیگشتن. بچه هاي لشکر می خواستن خانماشونو بفرستن شهر هاي خودشون، اما کسی دلش نمیومد بره...
دستواره گفت: "همه برون خونه ما، اندیمشک."
من نرفتم...
به منوچهر هم گفتم، ادعا داشتم قوي هستم و تا آخرش می مونم...
هرچی بهم گفتن، نرفتم...
پاي علی میخچه زده بود نمیتونست راه بره...
بردمش بیمارستان نزدیک بیمارستان رو زده بودن. همه شیشه ها ریخته بود. به دکتر پای علی رو نشون دادم...
گفت"خانم تو این وضعیت براي میخچه پای بچت اومدي؟ برو خونت". !
برگشتم خونه...
موج انفجار زده بود در خونه رو باز کرده بود.
هیچ کس نبود، توي خونه چیزي براي خوردن نداشتیم...
تلفن قطع بود...
از شیر آب گل میومد...
برق رفته بود...
باعلی دم در خونه نشستیم یه تویوتا داشت رد می شد آرم سپاه داشت، براش دست تکون دادم. از بچه هاي لشکر بودن.
گفتم: "به برادر صالحی بگید ما اینجا هستیم، برامون آب و نون بیارید".
آقاي صالحی مسئول خونواده ها بود.
هرچی می خواستیم به اون می گفتیم. یکی دو ساعت بعد اومد. نذاشت بمونیم. ما رو برد خونه ي دستواره...
《با چند تا از خانم ها رفته بود بیمارستان براي کمک به مجروح ها، که گفتند منوچهر آمده.
پله ها را دو تا یکی دوید. از وقتی آمده بود دزفول، یک هفته ندیدن منوچهر برایش یک عمر بود.
منوچهر کنار محوطه ي گل کاری بیمارستان منتظر ایستاده بود. فرشته را که دید، نتوانست جلوي اشکهایش را بگیرد...
گفت: "نمیدانی چه حالی داشتم. فکر میکردم مانده اید زیر آوار. پیش خودم می گفتم حالا جواب خدا را چه بدهم"
فرشته دستش را دور گردن منوچهر حلقه کرد و گفت: "واي منوچهر، آن وقت تو می شدي همسر شهید ."!!!
اما منوچهر از چشمهاي پف کرده اش فقط اشک می آمد...》
#ادامه_دارد...
📖به روایت همسر شهید منوچهر مدق
✍نویسنده:مریم برادران
💐شادے ارواح طیبہ شهدا صلوات💐
💍
💞💍
💍💞💍
حرم
💍💞💍 💞💍 💍 #رمان_واقعی_عاشقانه_مذهبی💑 ما ثابت میکنیم مذهبیا عاشقترن👌 #رمان_اینک_شوکران 📚 #قسمت_بیس
💍💞💍
💞💍
💍
#رمان_واقعی_عاشقانه_مذهبی💑
ما ثابت میکنیم مذهبیا عاشقترن👌
#رمان_اینک_شوکران 📚
#قسمت_بیست_و_دوم🎬
شنیده بود دزفول رو زدن گفته بودن خیابون طالقانی رو زدن، ما خیابون طالقانی مینشستیم منوچهر میره اهواز، زنگ میزنه تهران که خبر بگیره، مادرم گریه میکنه و میگه دو روز پیش یکی زنگ زده و چیزایی گفته که زیاد سر در نیاورده...
فقط فکر میکنه اتفاق بدی افتاده باشه...
روزي که ما رفتیم اندیمشک حاج عبادیان شماره تلفن هممون رو گرفت که به خونواده هامون خبر بده.
به مادرم گفته بود:
(مدق الحمدالله خوبه. فکر نمی کنم خانمش زیر آوار مونده باشه. مدق از این شانسا نداره..!!)
به شوخی گفته بود!
مادرم خیال کرده بود اتفاقی افتاده و میخوان یواش یواش خبر بدن!
منوچهرم میره دزفول...
می گفت: "تا دزفول انقدر گریه کرده بودم که وقتی رسیدم توي کوچمون، چشمم درست نمیدید، خونه مون رو گم کرده بودم."
بچه هاي لشکر همون موقع میرسن و بهش میگن ما اندیمشک هستیم ...
اول رفتیم به مادرم زنگ زدیم و خبر سلامتیمون رو دادیم، بعد توي شهر گشتیم و من رو رسوند شهید کلانتري...
قبل از اینکه پیاده شم گفت: "نمیخوام اینجا بمونید. باید برید تهران."
اما من تازه پیداش کرده بودم....
گفت: "اگه اینجا باشی و خداي نکرده اتفاقی بیوفته، من میرم جبهه که بمیرم. هدفم دیگه خالص نیست. فرشته به خاطر من برگرد".
شب با خانم عبادیان حرف زدم. بیست سی نفری ميشدیم که خونه ي دستواره جمع شده بودیم.
گاهی چند نفری میرفتیم خونه ي آقاي عسگري یا ممقانی، ولی سخت بود. با بقیه ي خانما هم صحبت کردیم همه راضی شدن. فردا صبح به آقای صالحی، که برامون وسایل صبحانه آورد، گفتیم ما برمیگردیم شهر خودمون...
برامون بلیط قطار بگیرید...
《باید خداحافظی میکرد، وقت زیادی نداشت، اما ساکت بود. هرچه می گفت باز احساسش را نگفته بود... فقط نمیخواست این لحظه تمام شود. توي چشمهاي منوچهر خیره شد. هر وقت میخواست کار ي انجام دهد که منوچهر زیاد راغب نبود، این کار را
میکرد و رضایتش را میگرفت. اما حالا نمیتوانست و نمیخواست او را از رفتن منصرف کند...
گفت: "براي خودت نقشه ي شهادت نکشی ها. من اصلا آمادگیش را ندارم. مطمئن باش تا من نخواهم، تو شهید نمیشوی...
منوچهر گفت: "مطمئنم. وقتی خمپاره می خورد بالا ي سرم و عمل نمیکند، موهایم را قیچی میکنند و سالم میمانم، معلوم است باز هم تو دخالت کرده اي. نمی گذاري بروم فرشته، نمی گذاري".
فرشته نفس راحتی کشید. با شیطنت خندید و انگشتش را بالا آورد جلوي صورتش و گفت: "پس حواست را جمع کن، منوچهر خان، من آنقدر دوستت دارم که نمیتوانم با خدا از این معامله ها بکنم"! 》
#ادامه_دارد...
📖به روایت همسر شهید منوچهر مدق
✍نویسنده:مریم برادران
💐شادے ارواح طیبہ شهدا صلوات💐
💍
💞💍
💍💞💍
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
😳 آنچه بی آزار تهرانی از سفر #اروپا دیده است...
👈🏻 مشتری مداری و حقوق شهروندی پلاستیکی در اروپا
#ویژه_کرونا
#احسان_بی_آزار_تهرانی
.
یکی از #ناعادلانه ترین رفتارها در یک رابطه عاشقانه حرف زدن با "#کنایه" است.
صحبت کردن از روی #دلخوری...
این که در #حرفهایت نشان دهی ناراحتـــی اما #دلیلش را نگویی…
این که با #رفتارت طرف مقابلت را وادار کنی بارها و بارها از خودش بپرسد #مرتکب چه گناهی شده و دلیل این همه دلسردی چیست؟
و #جوابی نداشته باشد.
یعنی او را به #تنهایی متهم کنی
برایش #حکم صادر کنی
و فرصت #دفاع کردن را از او بگیری …
یادمان نرود
نه زندگی #صحنه نمایش است …
و نه ما بازیگران پانتومیم هستیم!
در یک #رابطه باید همه چیز را واضح فهمید و #درست فهماند
دوست داشتن را …
محبت را …
شادی و #غم را
و قهر و #دلخوری را …
پس #روراست باشیم و از عکس العمل ها نترسیم
اگر قرارمان به "#ماندن" است.
.
چشم و گوشت را باز کن تا بفهمی.
لازم نیست که بروم روی بلندترین قله ی دنیا،
و فریاد بزنم که #دوستت_دارم!
پشت همان فنجان چای که برایت میریزم،
دو حبه #دوستت_دارم پنهان شده...
ابراز دلتنگی لزوما این نیست
که کنار گوشت نجوا کنم:
«دلم برایت تنگ شده»
بنشین و برای یک دقیقه
به عمق چشمانم نگاه کن.
تمام آنچه در دلم هست و نیست
را خواهی دانست!
این را بدان همه ی حرف هایم
بوی محبت میدهند
فقط ای کاش
حس بویایی قویتری داشتی!
💞نحوه رفتار پسرها با خانواده نامزد
زهرا حمیدی کارشناس ارشد روانشناسی گفت: دوران نامزدی یکی از شیرینترین و در عین حال دشوارترین برهههای زندگی است.
👈به قول و قرارهایتان پایبند باشید
وی تاکید کرد: مهمترین دل مشغولی والدین نامزد شما این است که ایا شما فرد مناسبی هستید و میتوانید فرزند دلبندشان را خوشبخت کنید یا خیر. مسلماً از مردی که خیلی زود همه قول و قرارهایش را فراموش می کند، انتظار نمی رود در عرصههای گوناگون زندگی از جمله کار و ازدواج موفق باشد.
👈نقش بازی نکنید
این مشاور در ادامه گفت: تصورنکنید که اگر ویژگیهای منفیتان را مخفی کنید و فقط جنبههای مثبتتان را نشان دهید، بازی را می برید. همه ما دارای ویژگیهای نامطلوبی هستیم. این امر به ماهیت انسان باز می گردد، نه به نقص شما البته منظور ما این نیست که در نشان دادن ویژگیهای منفی تان مبالغه کنید،بلکه تا آنجا که ممکن است سعی کنید خودتان باشید
👈به نامزدتان اهمیت دهید
وی تاکیدکرد: مهمترین خواسته والدین نامزدتان از شما خوشبخت کردن اوست بنابراین هنگامی که ببینند شما به منظور رفاه و خوشحالی فرزندشان تمام سعی خود را می کنید، علاقهشان روز به روز به شما بیشتر میشود.
👈به والدین نامزدتان احترام بگذارید
حمیدی در ادامه گفت: گاهی اوقات پسران جوان تصور میکنند چون قرار است با این خانواده وصلت کنند و عضوی از آن محسوب شوند نیازی نیست که به اندازه قبل به والدین نامزدشان احترام بگذارند، در حالی که عکس این مطلب صحت دارد.
👈در مواردی با آنها مشورت کنید
وی تاکید کرد: درست است که شما و نامزدتان می توانید در همه موارد خودتان تصمیم بگیرید، اما کمک گرفتن از افراد با تجربه از جمله والدین خود یا نامزدتان می تواند فرایند تصمیم گیری شما را تسهیل سازد. سعی کنید در بعضی از موارد نظر والدین نامزدتان را هم جویا شوید.
👈بیشتر از اینکه حرف بزنید، گوش کنید
این مشاور در ادامه گفت: در اولین جلسات حضور در جمع های خانوادگی سعی کنید بیشتر شنونده باشید تا گوینده. این کار موجب می شود که شما و با فرهنگ این خانواده بیشتر آشنا شوید، از طرفی وقتی کسی بیشتر گوش میدهد امکان اشتباه کردنش کمتر است
👈از نامزدتان اطلاعات بگیرید
وی خاطرنشان کرد: نداشتن شناخت از والدین نامزدتان طبیعی است، اما خیلی راحت می توانید این معضل را حل کنید. از نامزدتان درباره سبک زندگی و موضوعات مورد علاقه والدینش بپرسید سپس سعی کنید تا درباره موضوعات مورد علاقه شان اطلاعاتی جمعآوری کرده و در فرصت مناسب با آنان درباره این موضوعات گفت و گو کنید.
👈عقاید را برای خودتان نگه دارید
حمیدی در پایان اظهارکرد: ممکن است بعضی از عقاید شما شبیه عقاید پدر یا مادر همسرتان نباشد. در این گونه مواقع می توانید خیلی آرام و منطقی از آنها بخواهید که دلیل عقیدهشان را مطرح کنند. چنانچه مشاهده کردید آنها به هیچ وجه از موضع شان کوتاه نمی آیند، خوب است با گفتن محترمانه جمله «حق با شماست» ، بحث را خاتمه دهید
💕💕
اين روزها بسیار شاهد به نمايش گذاشتن بچه ها هستيم.
والديني را مي بينيم كه لاف می زنند که فرزندان شان در ورزش یا در امتحانات موفق تر از دیگران اند. رجز خواني هاي بسيار سر مي دهند. و والديني را به نظاره مي نشينيم كه خود را مسوول سلام نكردن، بيشتر خواستن، شعر نخواندن در جمع و ... كودكان خود مي دانند و احساس شكست و ناكامي مي كنند.
والدین این کودکان از حرمت نفس پاييني برخوردارند و اساس و پايه ي رضايت را در نگاه ديگران جستجو مي كنند! در دوران كودكي این افراد «من» به معناي واقعي شكل نگرفته است. اين «منِ» شكل نگرفته به «ما» تبديل نشده است. و «ديگران» همه چيز و همه كس آنها شده است!!
ديگران بپسندند آنها هم مي پسندند.
ديگران تاييد كنند آنها هم خوشحال مي شوند...
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
4_6016956810387261116.mp3
5.23M
❤️ #دین_زیباست
⏱ کلاسهای سه دقیقهای برای نوجوانان
جلسه 30
⁉️ چرا امیرالمومنین علی علیه السلام با آن شجاعت بینظیر، با ابوبکر و عمر ، که هیچ شجاعتی نداشتند نجنگیدند؟
#دستور_به_صبر
#حضرت_فاطمه سلام الله علیها
#فاطمیه
مولا علی علیه السلام:
منّت ننهادن، زيور احسان است.
📚ميزان الحكمه، ج6 ، ص241
«اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلٰی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم وَالعَنْ اَعدَائَهُم اَجمَعیٖن»