حرم
✦ 🌺 #معرفت_افزایی_مهدوی 19 2⃣ راهکار دوم از راهکارهای عملی یاد حضرت←در وظیفه ی نهم گفتیم: #تمام_اع
✦
🌺 #معرفت_افزایی_مهدوی 20
5⃣ هدیه به مادر امام زمان ارواحنا فداه بسیار موثر و مفید است، با فرستادن هدایای معنوی به مادر حضرت رابطه معنوی با امام برقرار کن، مطمئن باش امام زمان بدهکار کسی نمیماند و جبران میکند برایت.
6⃣ دوستی با مهدویون: با افرادی دوستی کن، که شما را به حضرت نزدیک می کنند و واقعا دوستان مهدوی را باید حفظ کرد که امروزه کمیابند. دعا کن خدا دوستان امام زمانی سر راهتان بگذارد.
7⃣ در لحظات استجابت دعا، امام زمان عج را دعا کن. اول اذان صبح، غروب جمعه، در زمان بارش باران، عصر عرفه، شبهای قدر، صد تا از آیه قرآن که خواندی دعا مستجاب است حضرت را دعا کن، زمان افطار ماه رمضان، و خود حضرت فرمودند: « من دعا میکنم برای کسی که بعد از مصیبت جدم حسین برای من دعا کند.»
8⃣ روز جمعه متعلق به امام زمان است. روز جمعه را از دست ندهید. با هدیه کردن صد صلوات یا با خواندن زیارت حضرت در روز جمعه، حضرت را یاد کن.
✴️ دوشنبه 👈 3 خرداد / جوزا 1400
👈 12 شوال 1442👈 24 می 2021
🕌 مناسبت های دینی اسلامی .
⏺ فتح خرمشهر .
🌙⭐️ امور دینی و اسلامی .
📛 امروز ساعت ۷:۳۱ صبح قمر وارد برج عقرب می گردد .
📛و چهارشنبه ۵ خرداد ساعت ۷:۱۰. صبح قمر از برج عقرب خارج می گردد .
🤕 مریص ان خوب گردد.ان شاءالله
✈️ مسافرت : مسافرت خوب نیست و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد .
🔭 احکام نجوم .
🌓 امروز : قمر در برج عقرب است ولی انجام امور زیر نیک است :
✳️ خرید باغ و زمین .
✳️ امور زراعی و کشاورزی .
✳️ کندن چاه و کانال و قنات .
✳️ بذر افشانی .
✳️ جراحی چشم .
✳️ مسهل خوردن .
✳️ استعمال دارو .
✳️ آبیاری .
✳️ غرس اشجار .
✳️ از شیر گرفتن کودک .
✳️ التیام زخم .
✳️ حمام رفتن .
✳️ و حمله به دشمن خوب است .
📛 و برای امور اساسی و زیر بنایی مثل ازدواج خوب نیست .
👩❤️👩 زایمان خوب و نوزاد عفیف و صالح و متدین خواهد شد و عمرش دراز و آسان تربیت خواهد شد.ان شاءالله
💇♂ طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث هیبت و شکوه می شود .
🔴 #خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ، موجب ضعف بدن می شود .
🔵 دوشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی است و برکات خوبی از جمله قاری و حافظ قران گردد .
👕 دوشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز بسیار مناسبی است و آن لباس موجب برکت میشود .
✴️️ وقت #استخاره در روز دوشنبه: از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعداز ساعت ۱۰ تا ساعت ۱۲ ظهر و از ساعت ۱۶ عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن)
❇️️ ذکر روز دوشنبه : یا قاضی الحاجات ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۱۲۹ مرتبه #یا لطیف که موجب یافتن مال کثیر میگردد .
💠 ️روز دوشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_حسن_علیه_السلام و #امام_حسین_علیه_السلام . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
😴تعبیر خواب
شب سه شنبه اگر کسی خواب ببیند
تعبیرش از آیه ی 13 " سوره مبارکه "رعد " است .
یسبح الرعد بحمده و الملائکه من خیفته .....
و از مفهوم ان استفاده می شود که چیزی باعث ملال خاطر خواب بیننده گردد پیش آید و صدقه بدهد تا برطرف شود . ان شاءالله و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید .
🌸زندگیتون مهدوی🌸
هدایت شده از حرم
#روایت
✅امام صادق علیه السلام درباره #دعای_عهد فرمودند:
🌸«هر کس با این دعای #عهد چهل صبح به سوی خدا دعا کند از یاوران قائم ما خواهد بود و اگر بمیرد خداوند او را از قبرش به سوی حضرت قائم عج خارج خواهد ساخت و حتی در مقابل هر کلمه ای هزار حسنه به او می دهد و هزار گناه از او محو می کند».
📚 بحار الانوار، جلد 83، ص284، حدیث 47 به نقل از کتاب امام مهدی عج،تنظیم:اکبر اسد علیزاده
•┈••✾🍃🌺🍃✾••┈•
هدایت شده از حرم
3_453884580403872619.mp3
1.82M
#دعای_عهد♡
#استاد_فرهمند
کجایى ...؟؟
اى همیشه پیدا از پس ابرهاى غیبت!
🌤الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج🌤
بارالها🙏
در اولین دوشنبه خرداد ماه
عطا فرما🙏
آرامش به دلهای عزیزانم
آسایش به مردم سرزمینم
عافیت به تمامی دردمندان🍃
ثبات به ایمان مان
عزت به لحظه لحظه عمرمان
و برکت به روزی مان...🙏
#سلام_صبحتون_بخیر 🌸🍃🌸
🔴 *ویژه دختر خانوما:*
میگم چرا این پسر رو انتخاب کردی ؟
میگه اخه خیلی پسر خوبیه!
میگم برای ازدواج ما دنبال پسر خوب نیستیم بلکه باید دنبال پسر مناسب باشید!
مراجع دیگر می گوید:
خیلی منو دوست داره میگه بدون تو می میرم!
میگم ما در روانشناسی به این اشخاص میگیم اختلال شخصیت وابسته!
مراجع دیگر می گوید:
خیلی خیلی پسر خوب و مهربونیه!اصلا دوست نداره منو ناراحت کنه!
میگم ما تو روانشناسی به این افراد می گوییم:مهرطلب ها!
میگه قصد ازدواج داریم،والدین نمی ذارن!
میگم والدین رو ول کنید،بگین چرا چه چیزی در پسر هست که اون رو واسه ازدواج انتخاب کردین؟؟
میگه دوسش دارم دوسم داره..
میگم مگر فاکتور اصلی ازدواج،عشق و دوست داشتنه؟!
اگه اینا باشه 6 ماه بعد ازدواج 90 درصد از بین میره و تکراری میشه!
میگه پس چیا هستن فاکتور های ازدواج؟؟
واینجا هستش که پی می بریم
چه قدر بی سواد رابطه ازدواج هستیم؟
هر اتفاقی رو در جامعه دنبال می کنیم.
هر حادثه ای رو پیگیر هستیم.
هر مدلی رو دنبال می کنیم.
هر خبر جدید رو پی گیر هستیم!
ولی اما...سواد زندگی کردن رو دنبال نمی کنیم!
بدون شنا بلد بودن می پریم تو آب و غرق میشیم و میگیم سرنوشت اینجوری واسم رقم زده بود انگار!در حالی که ما تعیین کننده ی سرنوشت خودمان هستیم!
از 5 مورد ازدواج در پایتخت ایران،4مورد به طلاق ختم می شود!اینا از با کلاسی نیست!از بی سوادی است!
حتما مشاوره قبل از ازدواج را جدی بگیریم!
♡••࿐
•┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•
🍓🍓 الفبا 🍒🍒
آ مثل آتش و آب
آدم برفی و آفتاب
ب مثل باغ و بابا
بهار و بوی گل ها
پ مثل پاييز سرد
پرواز يک برگ زرد
ت مثل توپ خورشيد
قرمز و زرد وسپيد
ث مثل ثلث آخر
با نمره های بهتر
ج مثل جوجه جيک جيک
جنگل سبز و تاريک
چ مثل چوب و چِنار
چَـکاوک و چمن زار
ح مثل حوله، حُباب
حياط و حوض پر آب
خ مثل خوبی، خدا
خنديدن بچّه ها
د مثل دشت و دريا
درخت سبز و زيبا
ذ مثل ذرّت شاد
بازی کاکل و باد
ر مثل رنگين کمان
هفت تا کمان توی آن
ز مثل زنبور و زاغ
زَنبَق زیبای باغ
ژ مثل ژاله بر گل
هديه گل به بلبل
س مثل سايه بيد
ستاره های سپيد
ش مثل شش تا شب تاب
سه تا بيدار، سه تا خواب
ص مثل صبح و صدف
صد تا صدف توی صف
ض مثل ضَربه ای سخت
که زد تبر بر درخت
ط مثل طوق اردک
طوطی سبز و کوچک
ع مثل عيـد و عــمو
عروسک کوچولو
غ مثل غاز و غنچه
هر دو تا توی باغچه
ف مثل فَوّاره ها
در آفتاب زيبا
ق مثل قمری و قو
قاصدک قصّه گو
ک مثل کوه پر برف
کاج و کلاغ پر حرف
گ مثل گل يا گلاب
گردش گل ها در آب
ل مثل لک لک خواب
زير لحاف مهتاب
م مثل موج و ماهی
چه ماهی سياهی
ن مثل نور و نوروز
گل داده نرگس امروز
و مثل وقت ورزش
صبح قشنگ و نرمش
ه مثل هوهوی باد
هوای پاک و آزاد
*همه بخونن*
*آهای_خانم_آهای_آقا*🌹
وقتی همسرت یا نامزدت باهات درد ودل میکنه
نگو حقته نگو راست گفته نگو مقصر خودتی نگو حدس میزدم
حتی اگر تو جریانی که بخاطرش پیش شمل درد ودل میکنه مقصرم بوده حرفی نزنید. بذارید تخلیه بشه و کنار تو به آرامش برسه
چه مرد چه زن نیاز دارند به کسی که گاهی فقط حرفاشونو بشنوه بدون قضاوت
♡••࿐
•┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•
4_5891228428845189329.mp3
6.89M
#دین_زیباست
🔰 محبت بر پایه رازهای الهی
👈 گهواره امیرمومنان کنار بستر رسولخدا
👈 حضرت علی علیه السلام تربیت شده رسول خدا صلی الله علیه و آله
👈 پاسخ به یک سوال:
⁉️❔آیا حضرت علی علیه السلام به خاطر فقر حضرت #ابوطالب و قحطی، در خردسالی به خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله منتقل شدند؟!؟
#افضلیت
✅ مخاطب اصلی این مجموعه نوجوانان هستند ؛ مقید باشید این فایلها را حداقل به #یک نوجوان شیعه برسانید!
4_5845968381307521464.mp3
3.35M
💠 #هپاتیت_و_انواع_آن
✅ #صوت45
⚜علت وعلائم هپاتیت چیست...❓
🌀یکی ازدلایل هپاتیت کبدچرب میباشد...❓
🤔راه درمان چیست...❓
🎤 #استاد_سید_حسین_افشار_نجفۍ
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفـرج_الساعه🍃🌺
حرم
"رمان #شکسته_هایم_بعدتو #قسمت_شصت_و_شش _حس میکنم به مهدی... به یادش... با خاطراتش به ایثار و از خو
"رمان #شکسته_هایم_بعدتو
#قسمت_شصت_و_هفت
ارمیا درحالیکه زینب سر روی شانه اش گذاشته بود از چهارچوب اتاق خارج شد. ارمیا نگاهی به سفره انداخت و با لبخند کنار آن نشست:
_خسته بودی، بهتم زحمتم دادم؛ دستت درد نکنه خانوم.
زینب را کنار خودش روی زمین نشاند، برایش غذا کشید و بشقاب را مقابل دخترکش گذاشت.
نگاه آیه به زینب ساکت شده ی این روزها بود؛ نگاهش به مظلومیت نو ظهور
ِ زینب همیشه پر جنب و جوشش افتاد. این تغییرات سریع خلقی این کناره گیریهایش، ناخن جویدن هایش، همه و همه نشان از افسرده شدن زینب داشت؛ دلش برای دخترکش شور میزد، مادر است دیگر... هر چقدر دکتر باشد و دانا، هر چقدر بهترین باشد و بزرگ، دلشوره جزء جدا نشدنی وجود مادرانهاش است.
غذای نصفه نیمه خورده ی زینب دلش را آتش زد. نگاه ارمیا بین زینب و آیه در نوسان بود. نمیخواست جلوی زینب حرفی بزند، اما پدرانه هایش از دیدن این زینب به درد آمده بود؛ این زینب ان روز هایش نبود.
زینب لج میکرد و غر میزد و قهر میکرد و گریه زاری راه میانداخت. آیه کلافه
شد و سردردمهمان همیشه ی این روزهایش دوباره آمد و دستمالی که
به سرش بست و روی مبل های راحتی دراز کشید. ارمیا سعی در آرام کردن زینب داشت که آخر مجبور شد به سیدمحمد زنگ بزند و رهایی که خودش زنگ خانه را زد. زینب را با مهدی کوچکش که از دیشب از خودش جدا نمیکرد سرگرم بازی کرد و مقابل آیه و ارمیا نشست:
_خودت فهمیدی اما تاکید میکنم که پشت گوش نندازی! زینب دچار افسردگی شده و این اصلا خوب نیست.
ارمیا مضطرب خود را روی مبل جلو کشید:
_چی؟! چرا افسرده؟
رها: این تنش بین شما، این عدم اطمینانی که روی موندن یا نموندن
شما داره، همه براش تنش و اضطراب آوره که در نتیجه افسرده شده.
هرچه سریعتر خودتون رو جمع و جور کنید؛ قبل از اینکه دخترتونو از دست بدید زندگیتونو سامان بدید.
آیه دست روی سر دردناکش گذاشت: _بیرون گود نشستی میگی لنگش کن.
رها: تو هم همیشه همین کارو میکردی؛ اما من به حرف تو ایمان داشتم و لنگش میکردم.
آیه دلجویانه گفت:
_ببخشید رها، حالم خوش نیست.
رها: حال منم خوش نیست؛ انگار امروز رامین و معصومه رفتن دادگاه.
آیه: از کجا فهمیدید؟
رها: صدرا گفت، انگار براشون بپاگذاشته.
ارمیا: اتفاقی افتاده؟
آیه: بعدا بهت میگم، بذار ببینیم با زینب چیکار کنیم.
زنگ در به صدا در آمد. سید محمد خود را رسانده بود:
_صدای جیغ و داد زینب بند دلمو پاره کرد؛ چی شده بود؟!
ارمیا: ببخشید، گفتم شاید با دیدن تو آروم بشه، حاج علی و زهرا خانوم هم رفتن شهر ری زیارت. تو از من بهش نزدیکتری، گفتم شاید... به هر حال ببخشید نگرانت کردم.
سید محمد دست بر شانه ارمیا گذاشت: _کار خوبی کردی، رسیدنت بخیر.
ارمیا دست سید محمد را گرفت:
_ممنون.
رها با آمدن سیدمحمد خداحافظی کرد و به خانهاش در واحد پایین
رفت. سید محمد جویای احوالش شد و در آخر گفت:
_بهت گفتم
زندگیتو بساز آیه! گفتم سید مهدی برادر منه و من میگم فراموشش کن؛ زندگی کن! نذار یادگار برادرم توی این کش مکشای تو و احساست از بین بره
حرم
"رمان #شکسته_هایم_بعدتو #قسمت_شصت_و_هفت ارمیا درحالیکه زینب سر روی شانه اش گذاشته بود از چهارچوب ات
#قسمت_شصت_و_هفت
#پارت_دوم
ارمیا به آشپزخانه رفت تا چای آماده کند. آیه چشمانش را بست و گفت:
_مهدی با همه فرق داشت؛ خیلی خوب بود؛ نمیتونم...
سید محمد عصبانی میان کلام آیه پرید: _بس کن آیه! چرا همهی شمامرده پرست شدید؟ قهرها و دعواهات با مهدی رو یادت رفته؟ یادت رفته که چندبار قهر کردی؟ یادت رفته چقدر از بعضی رفتاراش بدت میومد؟
بین همه ی زن و شوهرا اختلاف هست، تو به ارمیا فرصت نمیدی، شاید خیلی بهتر از مهدی باشه.
آیه اخم کرد:
_مهدی بهترین بود؛ لیاقت شهادت رو داشت!
_جوری نگو که انگار من برادرم رو نمیشناختم و فقط و فقط تو میشناسی. مهدی خوب بود، پاک بود، با ایمان بود، عقایدش قوی بود؛ مگه من نمیدونم؟ اما این اسطورهای که تو ازش ساختی بیشتر پیامبره تا آدم عادی. همه ی آدمها ایراداتی دارن، اونا رو فراموش نکن؛ به این مرد فرصت بده بشناسیش؛ به خاطر خودت، به خاطر دخترت... یه روزی پشیمون میشی.
ارمیا پشت مبلی که آیه نشسته بود ایستاد:
_دست از سرش بردار سید؛ تا هر وقت آیه بخواد من صبر میکنم.
سید محمد: به فکر زینب باشید!
سید محمد به اتاق زینب رفت و ساعتی با یادگار برادرش بازی کرد. وقت خداحافظی به ارمیا گفت:
_آیه ی خودتو بساز برادرمن!
ارمیا لبخندی به برادرانه های سید محمد زد:
_من آیه رو میسازم، اما دیگه اشتباه نمیکنم. آیه بعد از سیدمهدی گم شد، شکست، من طوری آیه رو میسازم که بعد از من خم به ابروش نیاد.طوری که کوه باشه در هر شرایطی
ادامه دارد...
نویسنده: #سنیه_منصوری