eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
11هزار عکس
7.9هزار ویدیو
728 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
حرم
* 💞﷽💞 ‍#نم‌نم‌عشق #فصل‌دوم #قسمت_دوم یاسر _امیرچرانمیفهمی ؟بیست روزه اینجاییم ولی هیچ قدمی برند
* 💞﷽💞 مهسو لعنتی...اینم نقطه ضعف منو فهمیده ها... چرابااحساس آدم بازی میکنی آخه... شالم رو روی سرم محکم کردم و باقدمهای بلندخودموبه یاسر رسوندم... _یاسر بله.. نمیدونم چرا توقع جانم شنیدن داشتم... _من ازینجاخوشم نمیاد...نمیشه بریم؟ سرجاش ایستادوگفت ازاینجاخوشت نمیاد؟اینجاکه خیلی قشنگه..چیزی کم و کسرداری؟ _نه نه...این خونه خوبه...منظورم استانبوله...کلا این کشورومیگم...حس بدی بهم میده...ازهمون لحظه اول که واردش شدیم انگار هواش میخوادمنوخفه کنه...هروقت اومدم استانبول و ترکیه حالم همینجور خراب شده و زودبرگشتم ایران...دلم براایران تنگ شده.. توچشماش خیره شدم،نمیدونم درست میدیدم یا نه...ولی رنگ غم چشماش رو پوشونده بود... باصدایی که به زور شنیده میشد گفت... یکی اونورمرزایستاده بود...که خالی کنی و بزاری بری.... _چی؟؟؟؟؟؟؟چی میگی؟کدوم مرز؟کی؟ بااخم نگاهی بهم انداخت و سرسری گفت... تحمل کن...تموم میشه..این شهر ،شهرغمه...تحملش کن مهسو... و سریع ازکنارم ردشد و واردخونه شد... یاسر واردسالن شدم و ازپله ها تندتندبالارفتم سرراهم نزدیک بود به چندتا ازخدمتکارابرخوردکنم... ازشدت غم و عصبانیت درحال انفجار بودم... وارد اتاقم شدم... تندوتندلباسامو با لباسای ورزشیم عوض کردم و دوباره ازاتاق خارج شدم و به سمت سالن ورزش عمارت رفتم... ** نمیدونم چندساعت گذشته بود ...ولی بااحساس گرسنگی شدیدی معدم تیرکشید... همیشه موقع عصبانیت و ناراحتی به ورزش روی می اوردم...تهش هم میشد این.. زخم معده ی لعنتی...اه به سمت رختکن رفتم و داخلی اشپزخونه روگرفتم.. _یه کم کیکی چیزی بیار اینجا...معدم... بعدم سریع قطع کردم... بعداز حدودا یک ربع امیرحسین رودیدم که سراسیمه به سمتم می اومد... با سینی که دستش بود... _چیشدی تو؟باز چندساعت خودتو این تو حبس کردی ؟روانی تو یاسر... ساندویچ رو ازدستش گرفتم و دستمو به نشونه سکوت بالااوردم.. روانی... سرم رو به دیوار تکیه دادم و مشغول خوردن شدم... لایک❤فراموش نشه😉 _ *