همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جایی رسیده اند!!!
#دلنوشته
https://eitaa.com/hashemirad
برای تو مینویسم،
برای مادرم فاطمه
برای مادر سادات !
نه ، تو مادر سادات نیستی !
تو مادرِ هرکه هستی که تو را دوست بدارد !
یادت هست آن شاعر عارف میگفت:
سید آن نیست که کبّادهی سادات کشد
سید آن است که" زهرا "
به سرش دست کشد !
الهی که مِهر من به تو ،
دستت را روی سرم نگه دارد
تا تو مادرم باشی فاطمه !
راستی فاطمه ؛
واقعا اگر تو به دنیا نیامده بودی این دل رمیدهی ما را چه کسی انیس و مونس بود؟
اگر تو نبودی
اصلا
قافله وجود، به راه نمیافتاد!
محور تویی فاطمه !
اصل تویی فاطمه
و باقیِ خلقت، طفیل تواند !
من امشب بجای حافظ میگویم :
طفیل هستی زهراست آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری ....
#عیدتون مبارک 💕
#دلنوشته۳۴
https://eitaa.com/hashemirad
چقدر این روزها احساس میکنم مرگ به ما نزدیک است!
به صفحات مجازی که نگاه میکنی هرکس عزیزش را به بهانه ای از بهانه های عزراییل از دست داده !
به دوستانت که نگاه میکنی هر کدام پیر زن و پیر مردی مسن داشته اند که هوای رفتن به باغِ ملکوت به سرش زده بوده و برای همیشه از این دیرِ خراب آباد رفته !
به سراغ آدمهای معروف که میروی میبینی
که نام و نشان و القاب را به تازگی بر زمین گذاشته اند و مسیرِ برزخ را در پیش گرفته اند !
این روزها
کلام امیر المومنین در ذهنم
چرخ میزند که :
المَوتُ ألزَمُ لَکم مِن ظِلِّکم و أملَک بِکم مِن أنفُسِکم.
مرگ از سایهتان به شما چسبیدهتر است و بیشتر از خودتان اختیاردار شماست!
مبادا مرگ در حالى به سراغتان آيد كه تو چون بنده اى فرارى
از خداوندگارت در طلب دنيا گريخته باشى😔
حضرت فرمود :
خودت را برای مرگ که همچون سایه به تو نزدیک است با غنیمت شمردن فرصت ، مجهز کن !
این روزها سعدی را اینگونه میخوانم :
مرگ نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم!
#دلنوشته۳۵
https://eitaa.com/hashemirad
امروز صبح کلاس داشتم ...
معمولا قبل از کلاس، ناهار را آماده میکردم ...
منتها امروز غذا آماده نبود...
وقتی برگشتم ، زمان کمی وقت داشتم تا ناهار را برای بچه ها آماده کنم ،
مرغ را از فریزر درآوردم و گذاشتم توی زود پز ... وقتی
بچه ها از مدرسه اومدن غذا آماده شده بود،
اتفاقا خیلی غذای خوش مزه ای هم شد !
به خودم گفتم: خدایا!
میشه به ماهم یه زودپز برا خوب شدن و انسان شدن معرفی کنی؟
یه راهی که هم زود خوب بشیم
هم زود خوش طعم بشیم
هم زود پخته بشیم ؟😍
اصلا مگه حافظ نگفته بود :
کاین طفل یک شبه ره صد ساله میرود!
یه کاری کن ما هم یک شبه ره صد ساله بریم 😉
یادم افتاد به دوره نوجوانی که با دوستامون چه سالها به دنبال پیر طریقت می گشتیم😞
دنبال کسی که باهامون همراه باشه ...استاد اخلاق مون بشه ....
بماند که هرچی زمان میگذره اینجور آدمها کمیاب تر میشن...
اما من وقتی تیرم به سنگ خورد و صاحب نَفَسی رو پیدا نکردم به خودم گفتم :
حالا که پیدا نکردی خودتو ناراحت نکن! به واقع بهش نیاز نداشتی!!
تو تا وقتی که قرآن رو داری،نیازی به استاد دیگه ای نداری ، چون قرآن کتاب زنده است ، همونطور که من و تو زنده ایم. قرآن بهتر از یک استاد دانشگاه و یک اندیشمند بهت درس میده، قرآن یه استادیه که حتی میتونه جسمت رو هم
در وضعیت بهتر و زنده تری نگه داره!چه برسه به روحت ...
قرآن ظرفیت این رو داره که تمام مسائلت رو حل کنه !
مثل یک استاد تمام، یک رفیق راهِ عالی، مثل یک امام معصوم حاضر !
اصلا تو چرا دنبال زودپز میگردی؟
مگه راه خیلی دوره که میخای نزدیکش کنی ؟
ذهنم پرواز کرد در دعای ابوحمزه و به خودم گفتم اصلا چرا دنبال میانبر هستی؟
مگه امام سجاد "ع"نفرمود:
راه دور نیست:
وَ أنَّ الرّاحِلَ إلِیک قَرِیبُ المَسافَه
مسافت بسیار نزدیک است ...
برای کسی که سالک إلی الله است
بیش از یک قدم فاصله نیست ،
مسافت نزدیک است ...
باید روی خواستههای خود پا بگذاری ، روی هوی پا بگذاری...
روی منیت ها !
وقتی روی هوی پا گذاشتی،
قدم دوم را در دالان توحید بر زمین خواهی زد !
فقط یک گام تا پختگی
تا انسانیت
تا عروج
فاصله داری !
همهی دیر پخته شدن هایمان بابت منیت هاست !!!
یک قدم بر خود بِنه
وآن دیگری در کوی دوست 🍃
#زودپز
#دلنوشته۳۶
https://eitaa.com/hashemirad
چه رجب ها بر من گذشت و من تکان نخوردم !
چه اعتکاف ها رفتم و بویی از بندگی نبردم !
چه فضیلت ها از رجب خواندم و در دلِ سنگم اثر نکرد !
این بار اما با همیشه فرق دارد
این بار "میخواهم" که اثر کند !
باید همین اول راه (رجب)بارم را ببندم و برای همیشه از سرزمین "نمیتوانم ها" کوچ کنم !
این بار باید با "مراقبه "
خواستنم را به فرشتگان نشان بدهم!
مراقبات هم که میدانی از "زبان" شروع میشود !
یا با زبان "ذکر" میگویی یا زبان در دهان میگیری و "سکوت" میکنی !
چه انجام باشد، چه پرهیز، کار با ،
" زبان" است !
گفت : اگر میخواهی این ماه مراقبه کنی ؛ذهنت و "زبانت" را غرق در استغفار کن!
رجـب، ماه استغفار است!
" استغفار" تحفهٔ عجیب و بزرگی است.
آنجا که گناه، ظرف وجودت را تنگ میکند، لغزشها و گناهان راه را بسته و تنگنا ایجاد میکند، احساس میکنی نزولِ نور از آسمان برای تو اتفاق نمیافتد ، آنچه که پَرهای تو را میگشاید ذکر «أَسْتَغْفِرُ ٱللَّٰهَ رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ» است !
زمان مراقبه از این ذکر الان است !
#استغفار
#مراقبه
#رجب
#دلنوشته۳۷
https://eitaa.com/hashemirad
من میفهمم که قرآن من را بزرگ کرد...
میفهمم که همین حفظ قرآنِ سَر سَری من را رشد داد...
میفهمم که نورِ قرآن بود که دنیای مرا چراغانی کرد !
من خوب میفهمم که هیچ هیچم ! ...
امروز که بی پرده و با شهامت
در دلم چراغ قوه ای
روشن کردم دیدم که
آشغالی بزرگ در جان من هست !
همان آشغالی که ابلیس را به خاک سیاه نشاند !
همان آشغالی که شیطان قسم خورد :
تا همهی آدمیان را به این تعفن
مبتلا نکنم دست بر نمیدارم !
همان آشغالی که امام علی علیه السلام در طولانی ترین خطبه اش در مورد این تعفن سخن میگوید !
همان آشغالی که مُسری است و سریع همه را در گیر میکند....
همان آشغالی که ام المفاسد است ...
همان آشغالی که از "منیت" شروع میشود...
همان که در جان همه انسانها نهفته است فقط بعضی ها ظهورش میدهند و بعضی ها پنهانش میکنند !
همان که قرآن میگوید:
ریشه اش فقط توهم و تخیل است ...
خویشتن را بزرگ پنداری؟!
راست گویند :یک، دو بیند لوچ !
میدانی از کجا شروع میشود؟
از کم دیدن ضعف ها و
زیاد دیدن قوت هاست !
اگر داشته ها را بزرگ دیدی و ضعف ها و نقص ها و نداشته هایت را کم و کوچک ، کبر شروع خواهد شد...
شناختِ درست ما را سر جای خود مینشاند...
شناخت به اینکه صفات ما عرضی است ذاتی نیست میآید و میرود...
من دارم این زباله را میسوزانم ،
تو هم او را بسوزان !
از سلام کردن بر هر که میبینی شروع کن!!
این آغازِ سوختنِ کبر است ...
#دلنوشته۳۹
#تکبر_پنهان
https://eitaa.com/hashemirad
22.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه مکان ها که فکرش را هم نمیکردیم برویم، اما رفتیم ...
چه رفاقت ها که فکرش را نمیکردیم اما جوش خورد!
چه کلاس ها که گفتیم نمی آییم اما رفتیم و نَفَس زدیم...
چه وعده ها که گفتیم ابداً
روی ما حساب نکن،
اما نفر اول صف ایستادیم و انجامش دادیم ...
چه محبت ها که گفتیم محال است از هم بپاشد و حالا حتی اثری از آن نیست !
انگار خدا کار و بارش را رها کرده
فقط دارد برای تو یکنفر ،
قطعات پازل زندگیت را میچیند تا آن ورژن خوبی که" باید" ، از تو ساخته شود !
حقیقتا همین است که :
« وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمین »
و شما اراده نمی کنید،
مگر این که خداوند _ پروردگار جهانیان _ اراده کند و بخواهد!
میدونی
وقتی به عبارت" یا من بیده ناصیتی " دعای کمیل میرسم
یادم به عروسک های خیمه شب بازی میافتد که عروسک گردان ،
یک نخ به پیشانی عروسک
وصل کرده و او را میچرخاند ،
میفهمم
برای من آنچه رقم میخورَد فقط
اراده و خواستِ توست و تو جز خیر برای من نمیخواهی ...
یا من بیده ناصیتی!
ای آن که زمام امورم به دست توست،
لطفاً مرا آن دِه ، که آن بِه🍃
#دلنوشته۴۰
_____________________________
ناصیه = قسمت جلو سر،
رُستنگاه موی در قسمت جلو سر
https://eitaa.com/hashemirad
میبینی رفیق ؟
در یک "محیط" خوب ،کنار هم نوعان خوب و سبز و پر طراوات بود ، "محیط"یکسان بود ولی فقط این برگ، زرد شد !!
این یعنی که،
همیشه زرد شدنت رو گردن" محیط" ننداز !
این یعنی که تغذیه جسمی اش با بغل دستی هاش یک جور بوده ،پس حتما تغذیه روحش فرق داشته که این زرد شد و سبز نموند!
بگو کجا رفتم با این برگ زرد؟😉
میگم :چرا ما دربارۀ ورودیهای ذهنمان حساس نیستیم؟
هر موزیکی را گوش میدهیم؛ هر فیلمی را میبینیم؛ هر متن و کتابی را میخوانیم؛
هر عکس و کلیپی را میبینیم؛
با هر فردی صحبت میکنیم و… .
خلاصه که ما اصلاً حواسمان نیست که داریم به چه چیزهایی توجه میکنیم! مثلا داریم به بیماری توجه میکنیم؟ یا به سلامتی؟ به نور توجه میکنیم یا ظلمت ؟واقعاً در زندگی به چه چیزهایی توجه میکنیم؟
ورودیهای ذهن(چشم و گوش)
"غذای روح" ما هستند؛
چرا مراقب نیستیم که چه غذاهایی برای روحمان آماده میکنیم؟
هر چرت و پرتی که باشه میشنویم، میبینیم و دربارۀ آن صحبت میکنیم؛ ساعتها دربارۀ ناخواستههای زندگیمان صحبت میکنیم؛ دربارۀ چیزهایی که از آنها رضایت نداریم ، هر روز گله و شکایت میکنیم و دائماً با آشنایانی که مینالند، همداستان میشیم و حتی گفتههایشان را نیز تأیید میکنیم!
عین خیالمون هم نیست که اینها غذای روح ما هستند...
آدما برخلاف اینکه برای غذای جسم خودشون بسیار حساس اند و مواد غذایی را وسواسگونه انتخاب میکنند، مثلاً به دنبال بهترین برنج، بهترین گوشت، بهترین روغن و… هستند؛ اما برای مهمترین موضوع، یعنی برای" غذای روح" خودشون هیچ ارزش و اهمیتی قائل نیستند؛ "غذای روح" ، موضوعیه
که دارد "ابدیت" ما را رقم میزند!
خوردن غذای ناسالم برای جسم، اثرش بسیار سریع ظاهر میشود!
ولی وقتیکه یک غذای فاسد و کثیف را به خورد ذهن و روحمان میدهیم، همان موقع تأثیرش را نمیبینیم؛ متاسفانه "قیامت" اثرش دیده خواهد شد !!
پ.ن_۱: آنچه در این متن خواندی همه مفاهیم #تفسیر بود رفیق من🌹
پ.ن_۲:عکس بالا را ببین و متن را بخوان !
پ.ن_۳:گناهت را گردن محیطت ننداز !!!!
#دلنوشته۴۱
#غذای_روح
https://eitaa.com/hashemirad
پدر خودم را در آوردم از مطالعه ،
تا آنچه در باب زن در قرآن میگویم
مستند ، مستدل و اقناع کننده
باشد !
بعد از برنامهوارد تمام پلتفرم هایی شدم که برنامه های زنده را آرشیو میکنند ،
همه برنامه های قبل و بعد از این برنامه بود و فقط این برنامه آرشیو نشده بود !
به خودم گفتم پیغام این اتفاق را گرفتی؟
این اتفاق پیغامی در دل خود دارد !
هیچ اتفاقی،اتفاقی نیست...
مرضیه سادات
عمل از بین میرود ،
《آنچه میماند اثرِ عمل توست 》
دقت کن چه اثری از عمل تو میماند !
خودِ عمل که تمام شد و رفت ...
خوب میدانی که اثرِ عملت تابعِ
نیت توست و تو در قیامت با نیتت محشور خواهی شد نه با عملت ؟!
قال الصّادقُ عليه السلام :
إنّ اللّه َ يَحشُرُ النّاسَ على نِيّاتِهِم يَومَ القِيامَة
خداوند در روز قيامت،
مردم را مطابق نيّت هايشان محشور مى كند.
پ.ن:برنامه زنده
نسیم حرم
چهارشنبه ها
از شبکه فارس
ساعت ۱۱/۱۵
#دلنوشته۴۲
#اثر_عمل
#نیت
https://eitaa.com/hashemirad
بچه تر که بودم
وقتی مسجد محله مان میرفتم
بین نماز ظهر و عصر
پیرمردی با اخلاص فقط یک روایت میخواند و من در همان حال و هوای دانش آموزی حس میکردم
این پیرمرد و روایت هایش فقط برای جانِ من نازل شده !
و تا دفعه بعد که دوباره توفیقی باشد و به مسجد بیایم
واقعا تلاش میکردم به آن روایتِ خوانده شده عمل کنم ،
حالا که بزرگتر شدم و آن پیرمردِ با اخلاص کمی شکسته تر شده
توفیقی شد که بعد از مدتها به همان مسجد رفتم و همسر آن پیرمردِ روایت خوان را دیدم و به حاج خانومش گفتم:
سلام مرا به حاج آقا برسانید ،
یادش بخیر آن روزها که من دانش آموز بودم روایت خواندن های حاج آقا برایم حُکمِ نزولِ وحی را داشت ، او که روایت میخواند من گمان میکردم خدا فقط دارد
این روایت را به گوشِ من میرساند !
یادش بخیر حاج خانوم .
گفت :
دیگه همه چی تموم شد !
حاج آقا
سنش رفته بالا و دیگه جایی نمیتونه بره
فشار داره ، سرگیجه داره و....
و چند بار تکرار کرد:
دیگه همه چی تموم شد !
این جملهی کوتاه
مثل یک صدای بهشتی مرا تکان داد!
《همه چی تمام شد》
این صدا و این نوا را دیر یا زود ما هم تکرار خواهیم کرد
چون ما هم در مسیر تمام شدنیم !
آن وقت فقط اثرِاعمال و نیاتِ ماست که میماند!
رفیق؛
همه در مسیرِ تمام شدنیم❗️
🍥کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذی الجلال و الاکرام
#دلنوشته۴۳
#عمر
https://eitaa.com/hashemirad
سخنرانِ مسجد گفت :
آدمِ بیچاره در طلبِ آب به هر سو میدود
چون احساس کرده که آب مایه حیات و زندگی اوست !
آدمِ مضطر و بیچاره نمینشیند تا برای او آب بیاورند!
گفت: تو در طلبِ امامت مثل تشنه پِی آب میگردی ؟
گفت : مگر نه که امام عصر فرمودند:
اگر شیعیان ما به اندازه یک لیوان آب ما را طلب کرده بودند ، ما می آمدیم ؟
گفت: حالا دیدی ما حتی به قدر یک لیوانِ آب هم طالب امام نبودیم ؟!
یادش بخیر
یادم افتاد به
وقتی که خاطره حاج محمدعلی فشندی را میخواندم که میگفت:
در مسجد جمکرانِ قم اعمال را بجا آورده، دیدم آقایی داخل صحن شد و قصد دارد به طرف مسجد برود. با خودم گفتم: این سید در این هوای گرم تابستان، از راه رسیده و تشنه است. ظرف آبی به دست او دادم تا بنوشد؛ بعد از آن که ظرف آب را پس داد، گفتم: «آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان را از خدا بخواهید، تا امر فرجش نزدیک شود». فرمود: «شیعیان ما به اندازه آب خوردنی، ما را نمی خواهند. اگر بخواهند و دعا می کنند ،
فرج ما می رسد». این را فرمود و تا نگاه کردم آقا را ندیدم.
رفیق جان ؛
گفتم بیایم و با تو حرف بزنم و بگویم
حالا چه کار کنم که طالب امام باشم ؟
چه کار کنم که نسبت به وجودِ
امام احساس تشنگی کنم؟
چه کار کنم که فهم کنم :
《 بیُمنه رُزِق الوری》؟
(به خاطر توست هر رزقی که به من میرسد🥹)
آدم اگر منتظر میهمان باشد حتما خانه را تمیز و مرتب می کند، وسایل پذیرایی را آماده می کند ، لباس مرتب میپوشد ، چهره ای شاداب به خود میگیرد،
بعد می تواند ادعا کند که منتظر میهمان بوده ، کسی که نه خانه را مرتب کرده و نه وسایل پذیرایی را آماده و نه لباس مرتب و تمیزی پوشیده و نه اصلاً به فکر میهمان است اگر فقط ادعا کند که در انتظارمیهمان بوده خودش را مسخره کرده !! بیا انتظارمان را در رفتار نشان بدهیم !
بیا از امروز یک کار ، یک قدم ، یک نکته به زندگی مان اضافه کنیم
لاف عشق و گله از یار ، زهی لاف دروغ !
عشق بازانِ چنین ، مستحق هجرانند...
✍️#مرضیه_سادات
#دلنوشته۴۴
#امام_زمان
https://eitaa.com/hashemirad
قرار شد امیرعلی برای صبحانه مدرسه ش ، آش سبزی ببره ...
توو خونه هم پیاز داغ مفصل داشتیم
امیرعلی هم خیلی پیاز داغ دوبل دوست داره ...
یک لحظه در ذهنم گذشت اگر بخاطر این پیاز داغ یه بوی قشنگی از غذا بلند شد و بغل دستی که مثلا صبحانه ش ،آش نبود دلش خواست ،چی ؟🤔
از ریختن پیاز داغ روی آش منصرف شدم
و به خودم گفتم از گذشتن از
کوچک ها شروع کن !
از نریختن پیاز داغ دوبل روی آش بخاطر اینکه دیگری دلش نکشه و بو بلند نکنه ،
از بخشیدن گل هندوانه وقتی دهنت آب افتاده ،
از دادن ته دیگ سیب زمینی به خواهرت ،
از دادن لیوان آب خنک توی تابستون به بغل دستی ات ،
از کوچک ها شروع کن تا مرزهای روحت کم کم وسیع بشه
از کوچک ها شروع کن تا بتونی از چیزهای بزرگ دل بکنی
از کوچک ها شروع کن تا ورود کنی به مرز انسانیت و از نفس عبور کنی!
از کوچک ها شروع میشه همه چیز !
انگار در حسابرسی اعمال ِقیامت خیلی
موشکافی میشه:
پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی عملی باشد (چه خوب ،چه بد)
و در دل سنگی یا در گوشهای از آسمانها یا زمین پنهان گردد، خداوند آن را (در قیامت) برای حسابرسی میآورد، که خداوند دقیق و آگاه است!
(آیه_۱۶_لقمان)
در آن حسابرسی بزرگ،
کوچکترین کارها محاسبه میشود و چیزی که مورد محاسبه الهی قرار میگیرد ،کم اهمیت نیست!
#دلنوشته۴۵
#انسانیت
#آش_سبزی
https://eitaa.com/hashemirad