ا﷽ا
حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام
تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
حریف دوست که از خویشتن خبر دارد
شراب صرف محبت نخوردست تمام
نامهای برای یورا.
بر مجسمه سوگواری درودی باد که گر باد تیغش زند باز آید؛
و بر قلب مهربانان خاموش، سوگوار خموشی باد که باز دارد بر همگان عشق را و باز آفریند بر سرشان مهر را...
در بهانه علاجیت هر یک، خود را نیز به عافیت رسان؛
که دل ها زمانی آسوده خواهند خفت که خورشیدشان نیز عاقبت از کار گشاید؛
بدین پس رخشان بمان که در تداوی لبخندت، لب ها خواهند گشود.
اگر که شک کردی، به زیبایی روحت سوگند جریان مییابد که گواهی دهد این وعدهٔ در فکرت دروغ است؛
سپس خواهد پنجره سکوت را باز کند تا فریاد بر داد برسد که ای آدمیان فرشتهای را که بر سینه های قبرهایتان روییدیم در عوض گل هایی بود که بار ها بجای شما بر روی عزیزتان جان میداد؛
اما این نه تنها تسکینی بر مردگان بود، بلکه گواهی زندگیتان را باز تازه میکرد تا در اغوش هر آنچه باقی مانده جانی دوباره بگیرید، نه اینکه خود بیجان شده باز گردید و باقی را نیز بیجان کنید.
از طرف طبقهی ششم.
ا﷽ا
دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
ز پایان و غایت چه دیدی؟ بگوی
ازین چار لشکر چه داری؟ بیار
و زان هفت آیت چه دیدی؟ بگوی
نامهای به همه.
از طرف دوست دار همتون
هیچوقت فک نکن تنهایی همیشه یکی هست که دوست داره اگرم نبود من دوستت دارممم.
سعی کن با تمام وجود تلاش کنی تا به خواستت برسی ! چون باید اینو بدونی که میتونی!!! اگه دیدی کسی حمایتت نکرد , خب مشکلی نیست کآری که دوست داریو انجام بده حتی به غلط ! فقط باید دوسش داسته باشی !!! اگه کسی گفت نمیتوني اهمیت نده چون تو میدونی که میتونی . به همه اعتماد نکن . بآ آدمش باش . اگه کسی ناراحتت کرد ناراحتش کن . عین آینه باهاشون رفتار کن !!!
تو می تونی
-دوستت دارم 💘💘💘
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدایی خفه.
در حد و مرز های سواری خود ناخدای کشتی خود هستی؛
گر طوفانی به رویت بتازد،
تو خود میمانی و خود...
اگر هم مسیری برگزینی سالم رسی،
گر راه کج کنی باقی نمیمانی.
اگر چه آیینه باشی و بازتاب دهی در آخر خواهی شکست؛
اما شکستت را رونقی خواهی یافت،
چرا که صد ها آیینهٔ شکسته کثرت یافته؛
اما میانه باش که از بازتابت تنها هیچ نماند.
ا﷽ا
خاکیان را دل به بند آب و گل
اندرین عالم بدن در بند دل
چون دلی در آب و گل منزل کند
هر چه می خواهد به آب و گل کند
نامهای برای فردی.
پردهکشی پرده کشید همایون؛
در طرفی خود به ملاقات،
در طرفی عام به ملاقات خواست؛
ما بین پردهکش های فراوان چیره دستی کرد و رفتش از میان.
پرده به کنارا رفت رخ نمود و ز عامه سخن ها گفت فراوان؛
اما گذاشت از خود بجا در همان پشت پرده،
ذهنش آنجا ساکن شد و با خود شد همصحبت رویاها،
اینجا بود که آرزوها را در خفا اغاز کرده.
هر بهانه بلورین را تاجِ بر سر شاه کرد؛
اما روزی خواهد از سر فرو ریخت هر چه را که شاه کرد بر سر خویش،
شاید آن روز که پرده به کنارا برفت اینبار خود نه تنها رخ بنماید؛
بلکه این خود، همان باشد که جا مانده در آنجا بود و ز رخسار پنهان؛ ولی حال چهره نمایان کرده و شاداب ز میان که خودش آمده در بین عیان.