هدایت شده از چِنان ك ماییم؛
وقتی خیس باران
به خانه رسیدم.
برادرم گفت:چرا چتری باخود نبردی!؟
خواهرم گفت :چرا تا بند امدن باران صبر نکردی!؟
پدرم با عصبانیت گفت:تنها وقتی سرما خوردی خودت میفهمی!
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک میکرد گفت:
امان از باران بی موقع...(:
سرمان زیر بود و داشتیم زندگیمان را میکردیم
ارام راست شکممان را درپیش میگرفتیم و از کنار نخل قدیمی میزدیم و سر کوچهی کتابخانه سر در می آوردیم
لابه لای شعر ها گم شده بودیم و عشق را فقط برای لیلی و مجنون داستان ها ممکن میدیدیم
که ناگهان باران گرفت
خواستیم چشم غره به آسمان برویم
نگاهمان تلقی کرد به نگاه سیاه رنگتان
و دلمان در مخمل شب رنگ چشمانتان غرق شد ...
خلاصه که زندگی را از ما ربودید و سرو کارمان را به کوچه ی عاشقی باز کردید
و رَج به رَج قصهی دلتنگی و انتظار را در هم تندید و به تن کوچکمان پوشاندید ...
جامهی فراغ برایمان زیادی بزرگ است، لق میزند
رنگ و رویش پریده و به صورتمان نمی آید
برگردید و اشفتگی هارا با خود ببرید :)!
#ناگفته_ها
#برای_تو
اگه ناراحتم هستین مثل شریعتی
براش بنویسین:
- عزیز ِمهربانِ بداخلاق صبور تندجوش،
پر حرفِ حرف نشنو، بدترین بد و خوبترین
خوب، با وی نتوان زیستن، بی وی نتوان
بودن؛ یک جور درهم برهم شلوغ پلوغ
قروقاطی عزیزی که تو را نمیتوانم تحمل
کنم و بی تو نمیتوانم زندگی کنم . . .!'
حالا که خودتان نمی آیید
حداقل چمدان خاطرات را هم با خود ببرید
قلب کوچک ما تاب تحمل باران و دوری ندارد :)!
هِنآس؛
هنوزم دلت قدم زدن زیر بارون خواست من هستما :/
هنوزم خنده زیر بارون دلت خواست من هستما :/
میدونم منتظر بودی که بگم دوستت دارم
که برات مثل قبل از شب و روزم بزنم
که قربون قد و بالات برم
میدونم بد کردم بهت
میدونم هیچ کدوم از حرفاتو جدی نگرفتم
میدونم هربار که التماس کردی نرم فقط گفتم فراموش میکنی :)!
+ خواستم بگم من این روزا خودمم به سختی به دوش میکشم ...
دلم نخواست که بهت حس ناکافی بودن بدم
دلم نخواست فکر کنی هواتو ندارم
دلم نخواست ازم خسته شی ...
پس جدایی تنها انتخابمون بود :)!
فقط یادت باشه هرچی که بشه ته ته قلبم هنوزم شبا بهت فکر میکنم :)!
#شرحِ_غم