eitaa logo
حِرفِه‌ی هُنَر/ زهرا ملک‌ثابت
483 دنبال‌کننده
2هزار عکس
158 ویدیو
97 فایل
کانال عمومی حرفه‌ی هنر راه ارتباطی: @zisabet زهرا ملک‌ثابت نویسنده داستان و ادبیات دراماتیک کتاب‌ها: قهوه یزدی دعوت‌نامه ویژه فیلم کوتاه: کاغذ، باد، بازی دبیر استانی جشنواره‌های هنری مدرسه عاشق هنر
مشاهده در ایتا
دانلود
آرام و قرار را از عاشقانت گرفته ای یا حسین آنکه طلبیده شده در تکاپوی آماده شدن است وهیجانی وصف ناشدنی سراسر وجودش را فرا گرفته وآنان که از دیدار جا مانده اند در حسرت زیارت مرقد مطهر دل در گرو توسل ودعا نهاده اند یا حسین زائرانت هر قدمی که بسوی حرمت بر می‌دارند مشتاق تر ودلباخته تر میگردند بوی تربتت جان می‌دمد برتن خسته رهگذران صفای حرمت یا حسین شکوه وافتخار خادمان درگاهت شده است طنین لبیک یاحسین در ازدحام جمعیت عاشق موج می‌زند.ودلباختگی در راز ونیاز زائرانت هویداست بوی عطر حرمت دلها را تسلی می‌دهد وبیقراران را قرار عاشقی آرام می‌کند. دستم گیر یا حسین که جا مانده ام ✍پروین امیدواری عضو گروه حرفه‌هنر 🔻🔻🔻🔻🔻 کانال حرفه‌هنر https://eitaa.com/herfeyehonar
نشناختنی حالم شبیه خانه‌ایست، ساکنِ زلزال‌ها انگار یک جریان شده، مستقبل است این حال‌ها در افتراقِ جسم و جان، این عشق چون صافی نبود؟ تن را ز جانم ریخته، چون خاک از غربال‌ها شاید که این افسونِ نو، تمثال مَه در آب بود   اما به روی خوب او، کی می‌رسد تمثال‌ها؟ پس من چه توصیفی کنم، این مادرِ اضداد را وصفی مگر بر پا شود از روی قیل و قال‌ها؟ جنگی میان عقل و دل، بر صفحه ی کاغذ گذشت شد پاره پاره دفترم، افتاد استدلال‌ها سجاد بس کن فلسفه، تحلیلِ عشقِ سرزده در پنجه ی ساز فلک، خاموش شو، چون لال‌ها سجاد دهنوی عضو گروه حرفه‌هنر 🔻🔻🔻🔻🔻 کانال حرفه‌هنر https://eitaa.com/herfeyehonar
. گروه "زنان مقاومت" درحال کار است. گزارش دادن‌ها باعث اشتیاق و انگیزه بیشتر برای کار شده. شنبه ۲۷/ مرداد/ ۱۴۰۳ .
روز جهانی عکاسی مبارک 📸 روز هنرهای تجسمی در حرفه‌هنر https://eitaa.com/herfeyehonar
هنرمند: محمدحسین شاکرین عضو گروه حرفه‌هنر https://eitaa.com/herfeyehonar
. داغ از تنور اومده دوست نویسنده عزیزی که تازه کتاب قهوه‌یزدی را خونده و نظر ارسال کرده🪴🙏 .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
داستانک "بازی با روح" نویسنده: زهرا ملک‌ثابت امروز بیدار که شدم صدای خَشدار عجیبی به‌گوشم خورد. _ "کاتی‌‌...کوتی...تاتوره..." یک روح حرف‌می‌زد. خیلی رازآمیز و جویده‌ حرف می‌زد. گاهی که جمله‌ای مهم می‌شد صدایش را پائین می‌آورد. ذهنم رفت به روزهای کودکی که مادربزرگم به خانه ما می‌آمد و چند روز می‌ماند. آن‌موقع هم باتعجب از شنیدن صدای یک روح، تمامی گوش می‌شدم. همین صدای خَشداری که انگار از عمق آب‌انبار بیرون می‌آمد. گاهی می‌رفتم برای نجات جانِ مادربزرگم که می‌دیدم پدرو‌مادرم ساکت روبه‌رویش نشسته‌اند و او پس از جدال با خواب و بی‌خوابیِ سختِ شبِ قبلش، دارد برایشان حرف می‌زند. دیشب آن یکی مادربزرگم خانه ما خوابیده‌بود. قطعی خودش است که برای پدرومادرم حرف می‌زند اما وقتی فهمیدم اشتباه می‌کنم که خودم جوابش را می‌دادم درحالیکه آنجا نبودم. این‌بار باید بروم به جنگ روح یا جن؟ همان جنی که یک شب قبل خوابش را دیده‌بودم؟ از پشت یک توده سفید ساده بود ولی رویش را که به من کرد وحشتناک بود. حرف نزد ولی از نگاهش شنیدم که آمده تا اذیتم کند. دفعه اول با لکنت گفتم و کمی از صورت و هیکلش ریخت. تا دفعه سوم که محکم گفتم "اعوذبالله من الشیطان‌ الرجیم" و کامل ریخت. بازهم صدای من آمد. حتی می‌خندیدم درحالیکه من نبودم. بعد از صدای خنده‌ام باز هم صدای خشدارِ مرموز گفت: "کاتی...کوتی...تاتوره..." بازهم من گفتم یا او گفت: "خوبه خوبه" آن صدای خواهرم بود که جلوی مادربزرگم نشسته‌ و جواب می‌داد. تنها نقطه مشترکمان بعد از پدرومادر همین تُن صداست. حتی مادرمان هم از پشت تلفن یا بدون دیدنمان، نمی‌داند کدامیم. 🔻🔻🔻🔻🔻 فوروارد فقط بالینک کانال حرفه‌هنر کپی ممنوع است ⚠️ https://eitaa.com/herfeyehonar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
شقّ‌القمر کردیم! تعلیق را اگر حادثه هیجانی بدانیم یا معمایی که باید مخاطب را کنجکاو کند یا نگرانی و دلهره به‌خاطر قهرمان بدانیم تعریفی مدرن از تعلیق کرده‌ایم. داستان در دنیا وارد مرحله پسامدرن شده پس می‌توان تعریفی پسامدرن از تعلیق ارائه کرد. به این نگاه نکنید که از لطف بعضی‌ها داستان در ایران به دوره غارنشینی برگشته. به‌نظرم لحن و زبان هم می‌تواند ایجاد تعلیق کند و این مسئله در داستان‌‌های امروزی مشهودتر است. نمونه‌اش داستان "تا شباهتت را به مقتول کم کنی" اثر اندر مانسان و قابل‌توجه آن‌ها که می‌گویند "چرا بعضی از آثار با عنوان سبک داستان ضعیف، تعلیق ندارند؟" حالا که شقّ القمر من اثر نمی‌کند، خارجکی‌ها عصایی انداخته‌اند که اژدها شده‌است. با مطالعه آثار خارجی جدید بیشتر به جواب نزدیک می‌شوید. زمانی که گروه حرفه‌داستان (‌خدابیامرز و ره ) بودیم، کارگروه طنزی داشتیم. داستان "تا شباهتت را به نویسنده کم کنی" را به تقلید از داستان اندر مانسان نوشته‌بودم و در کانال حرفه‌هنر می‌گذارم. و اما قابل توجه بزرگوارانی که هنوز در دوران طنز کلاسیک و ماقبل آن هستند: این‌ها نوشته یک نویسنده عصبانی نیست. اینها طنز است. اگر طنز نیست چرا ما می‌خندیم یا نیشخند می‌زنیم؟! ✍️ زهرا ملک‌ثابت 🔻🔻🔻🔻🔻 کانال حرفه‌هنر https://eitaa.com/herfeyehonar
. داستان: "تاشبا‌هت‌‌ را به نویسنده کم کنی" نویسنده: زهرا ملک‌ثابت ننویس! داستان جدی یا طنز ننویس! هیچ سبک و ژانری ننویس! در مورد زنان ننویس! در مورد مردان هم ننویس! سبیل قجری بگذار! یا لاتی حرف‌بزن و فحش بده! ناله‌ سَر کُن! از همه ایراد بگیر تا از دور خارجشان کنی یا از تو بترسند! دماغت را عمل کن! نه نکن وگرنه مثل لُرد وُلدمورت می‌شوی. باید پیرسینگ به دماغت بزنی! آن‌را هم طوری بزن که انگار نزدی. طوری طنز بنویس که طنز نباشد! اگر طنزنویس باشی دیگر کسی تو را جدی نمی‌گیرد. اگر جدی بنویسی کسی حرفت را باور نمی‌کند. شاید هم زیادی حرفت را باور می‌کنند و بازهم برایت دردسَر می‌شود. پس برو بمیر! نه نمیر! اصلا طوری بمیر که انگار نمرده‌ای یا طوری زندگی کن انگار مرده‌ای. هرکاری می‌‌توانی بکن تا شباهتت را به نویسنده کم کنی. 🔻🔻🔻🔻🔻 فوروارد فقط بالینک کانال حرفه‌هنر https://eitaa.com/herfeyehonar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا