eitaa logo
هیمآ...♡
137 دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش اونام اینو می‌فهمیدن🤌 من واقعا و خداوکیلی از این مامان لوس‌ها که میگن حتی دست هم به بچم نزنین، نیستم. ولی خب وقتی می‌بینم از این اخلاقم سو استفاده میشه و باعث‌ میشه دیگران احساسِ اختیار نسبت به بچم داشته باشن حرصم میگیره خب‌. یا مثلا وقتی می‌بینن بچه‌شون میگه زینبو بده بغلم و نمیدم، خودشون میان به مامانم اصرار میکنن که بگو بچه رو بده، بعد من بازم یه جوری می‌پیچونم، میرن به مامان بزرگم میگن که به مامانم بگه، و هی اصرار اصرار اصرار...
برا خرید یه هوش مصنوعی دو بار پول دادم ولی اشتراک بهم نداد. فک کنم پولمو خوردن👈👉
یه فاتحه میخونین لطفا؟ الان متوجه شدم یکی از بچه‌های دانشگاه‌مون فوت کرده❤️‍🩹
انقدری که من این چند روز برای اینکه زینب دل‌درد نگیره چایی نبات خوردم، عزیزای تریاکی مون نخوردن.
https://eitaa.com/himayejan/22643 چرا. مثلا نخوردن مواد غذایی که نفخ دارن، نخوردن سردی، خوردن عرق نعنا و... ولی خب راحت‌ترین و خوشمزه‌ترین‌ش همین چایی نباته😂
هدایت شده از هیمآ...♡
امروز، شنبه :) یا رب العالمین... بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، بِسْمِ اللّٰهِ كَلِمَةِ الْمُعْتَصِمِينَ، وَمَقالَةِ الْمُتَحَرِّزِينَ، وَأَعُوذُ بِاللّٰهِ تَعَالىٰ مِنْ جَوْرِ الْجَائِرِينَ، وَكَيْدِ الْحَاسِدِينَ، وَبَغْىِ الظَّالِمِينَ، وَأَحْمَدُهُ فَوْقَ حَمْدِ الْحَامِدِينَ، اللّٰهُمَّ أَنْتَ الْواحِدُ بِلَا شَرِيكٍ، وَالْمَلِكُ بِلَا تَمْلِيكٍ، لَاتُضَادُّ فِى حُكْمِكَ، وَلَا تُنَازَعُ فِى مُلْكِكَ، أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ، وَأَنْ تُوزِعَنِى مِنْ شُكْرِ نُعْمَاكَ مَا تَبْلُغُ بِى غَايَةَ رِضَاكَ؛ وَأَنْ تُعِينَنِى عَلَىٰ طَاعَتِكَ وَلُزُومِ عِبَادَتِكَ، وَاسْتِحْقَاقِ مَثُوبَتِكَ بِلُطْفِ عِنَايَتِكَ، وَتَرْحَمَنِى بِصَدِّى عَنْ مَعَاصِيكَ مَا أَحْيَيْتَنِى، وَتُوَفِّقَنِى لِمَا يَنْفَعُنِى مَا أَبْقَيْتَنِى، وَأَنْ تَشْرَحَ بِكِتَابِكَ صَدْرِى، وَتَحُطَّ بِتِلاوَتِهِ وِزْرِى، وَتَمْنَحَنِى السَّلَامَةَ فِى دِينِى وَنَفْسِى، وَلَا تُوحِشَ بِى أَهْلَ أُنْسِى، وَتُتِمَّ إِحْسَانَكَ فِيَما بَقِىَ مِنْ عُمْرِى كَمَا أَحْسَنْتَ فِيَما مَضَىٰ مِنْهُ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگى است؛ به نام خدا که سخن پناه‌جویان و گفتار پرهیزگاران است و پناه می‌برم به خدای بلندمرتبه از ستم ستمگران و نیرنگ حسودان و سرکشی ظالمان و او را می‌ستایم، ستایشی برتر از ستایش ستایشگران، خدایا! تویی یگانه بی‌انباز و پادشاه علی الاطلاق، در فرمانروایی‌ات مخالفت نشوی و در پادشاهی‌ات هماوردی نداری، از تو می‌خواهم که بر بنده و فرستاده‌ات محمد درود فرستی و سپاس نعمت‌هایت را چنان قسمت من کن که مرا به کمال خشنودی‌ات نائل گرداند؛ و مرا به لطف توجهت بر طاعت و پای‌بندی بر بندگیت و شایستگی پاداشت یاری کنی و تا زنده‌ام به بازداشتن از گناهانت بر من مهر ورزی و تا زمانی که مرا باقی می‌داری بر انجام آنچه بهره‌ام رساند توفیقم دهی و به کتاب خود (قرآن) برای پذیرش حق، سینه‌ام را فراخ گردانی و بار گناهانم را با تلاوتش از نامه اعمالم فروریزی و در دین و جانم به من سلامت بخشی و کسانی که به آن‌ها انس گرفته‌ام از من وحشت‌زده نکنی و در باقیمانده عمرم احسانت را بر من تمام کنی، چنان‌که در گذشته عمرم بر من احسان نمودی، ای مهربان‌ترین مهربانان.
هدایت شده از هیمآ...♡
همین الان که اینو دیدی، بخون :]💖
روز ۵۱ام . ساعت ۵ صبحه و زینب شب آرومی رو گذرونده الحمدالله. اما من چون ساعت خوابم بهم ریخته بازم نتونستم کامل بخوابم. برای نماز بیدار شدم و بعدش هم همسرمو راهی سفر کردم. توی آشپزخونه‌ی مامان اینا نشستم و منتظرم نیمرو هام آماده بشن. حال ندارم نیمرو هارو توی بشقاب بریزم برای همین تابلامه رو از توی کشو در میارم که ماهیتابه رو بذارم روش. نگاهم میفته به گوشه تابلامه که سطحش سیاه شده. یهو زمان می‌ایسته و من پرت میشم به ۵ سال قبل! وقتی که کلاس دهم بودم و تازه وارد هنرستان شده بودم! ماه اول کلاس ها بود و درس مبانی داشتیم. تکلیف این بود که با یک سطحی که شکل داره روی کاغذ طرح بزنیم و به عنوان بافت درستش کنیم‌. توی خونه چرخیده بودم و در نهایت زورم به تابلامه‌ی مامان رسیده بود. رنگ اکرلیک مشکی رو برداشته بودم و همینجوری که می‌بینید تابلامه رو مورد عنایت قرار داده بودم. هی رنگ میزدم و هی روی کاغذ برمیگردوندم، (آخرش هم اون چیزی که میخواستم از آب در نیومد.) زمان دوباره شروع به حرکت میکنه و به لحظه‌ی حال برمیگردم‌. حال‌ای که ۵ سال از اون روزها جلوتره. حالا خبری از منِ ۱۵ ساله‌ی هنرستانیِ خرابکار نیست. حالا من یه مادر، یه همسر، یه دانشجو و یه جوون ۲۰ ساله‌ام. از تغییراتی که کردم، لبخند میزنم :) و با خودم فکر میکنم: اکرلیک که راحت پاک میشه، چرا مامان اینو پاک نکرد؟ بعد جواب میدم: البته بهتر که پاک‌ نکرد. بهتر که گذاشت بمونه تا خاطرات رو برام زنده کنه. و دوباره یادم میاد که چقدر این مسیرِ پنج ساله رو دوست دارم. چقدر با همه‌ی رنج هاش، برام عزیزه... و چقدر خوب که هنوز خاطراتی ازش برام زنده‌ان...
وکلای قاتلین شهید آرمان علی وردی بعد از دادرسی پرونده قاتلین و موفقیت در تغییر حکم، عکس یادگاری گرفتن! بدون هیچ توضیحی وقتی عکس دیدم بعد خبر خوندم این بیت زیر لب زمزمه کردم : نمی‌خواهم برنجانم دلت را بی سبب اما چگونه مرگ یک مادر چهل تن متهم دارد؟!
هیمآ...♡
وکلای قاتلین شهید آرمان علی وردی بعد از دادرسی پرونده قاتلین و موفقیت در تغییر حکم، عکس یادگاری گرفت
در متن خبر اینطور آمده: براساس رای دادگاه کیفری، پزشکی قانونی در مراحل مختلف علت تامه فوت را خون‌ریزی مغزی به دنبال اصابت جسم سخت به سر اعلام و سایر صدمات را غیر موثر در فوت اعلام کرده است. مطابق گزارش نهایی اداره آگاهی امکان اینکه معلوم و مشخص شود که ضربات چه موقع و توسط چه کسی موجب شــهادت شده است، نیز امکان‌پذیر نبوده است.