هیمآ...♡
روز ۵۳ام #مادری. (۱) دیشب زینب تا نماز صبح نخوابید. گریه هم نمیکرد اما خوابش هم نمیبرد، فقط میخواس
روز ۵۳ام #مادری. (۲)
برگشتم توی آشپزخونه که یهو چشمم افتاد به لکهی روی سرامیک! نمیدونم لکه چی بود و چجوری به وجود اومده بود؟ اما خیییلی ناز و بامزه بود جوری که دلم نمیاومد تمیزش کنم🥲😂
شمام میبینید که داره بهتون میخنده؟🥹 انگار داشت وسط کار کردن بهم خسته نباشید میگفت :)
جمع آوری اتاق زینب که تموم شد شب شده بود اما هنوز جمع آوری هال و اتاق خودمون و جاروبرقی و تی مونده بود. قرار شد برگردم خونهی مامان اینا و بقیه کارها رو پسفردا، وقتی همسرم برگشت باهم انجام بدیم. (بله، هنوز مسافرته)
به بابا گفتیم بیاد خونهی ما دنبال مون. اومد و یه نیم ساعت هم زینب رو نگه داشت تا ما آخرین کارهارو هم تموم کنیم و بریم. ( آخرش هم موفق نشدم که مانع کار کردن مامانم بشم. وقتی بابام اومد به بهونهی دیدنش اومد بیرون و شروع کرد به کار کردن :/ )
جمع و جور کردیم و برای شام هم اومدیم خونهی مامان جونم. جالب اینجاست که صبح داشتم با خودم میگفتم چقدر دلم جوجهکباب های مامان جون رو میخواد، اومدم دیدم دقیقا جوجه گذاشته برام🥲
شام رو خوردیم و یکی دو ساعتی هم نشستیم و اومدیم خونهی مامان اینا.
الان هم دارو های زینب رو دادم و دارم سعی میکنم بخوابونمش.
همین :)
امروز هم اینطوری گذشت✨️
ایشالا فردا مفیدتر و پر برکت تر باشه🤍
باند فرودگاه بندرعباس رو زدن؟😐
خدایا دقیقا الان که بالاخره امام رضا مارو طلبید باید دوباره شروع شه قربونت برم؟💔
https://eitaa.com/daienaser/3581
قشنگمعلومه برنامه هامون یک جُک و لطیفه هستن برای زندگی عزیز🙏
پهپاد تو اصفهان دیدن
همسر منم اصفهانه
جوابم نمیده.
واقعا همه چیز عالیه. فوقالعادهست. محشره.
هدایت شده از داییناسِر
درست یا غلط، من همیشه اونی بودم که این مدت دعا میکرد جنگ نشه.
پراکندگی خانواده و اینکه هرکی یه جاییه، تو خونه خودمون نبودنه، شهید و کشته شدن مردم و...
هیچ کدوم از اینا رو نمیخوام باز...
هیمآ...♡
♦️اعمال شب و روز عرفه 🇮🇷✊ @AkhbareFori | khabarfoori.com
همدیگه رو دعا کنیم🫂
هدایت شده از هیئت قرار
✨اعمال شب و روز عرفه را در این پست ببینید
▫️با نشر این پست در ثواب اعمال آن شریک شوید.
#روز_عرفه #شب_عرفه
محتوای مذهبی را در این کانال دنبال کنید 👇🏻👇🏻
@Heyate_gharar
هدایت شده از دیمزن
مدرسهی میناب: 168 داستان کوتاه ناتمام...
همینگوی با شش کلمه یک عمر حسرت را روایت کرد: «برای فروش: کفش کودک، هرگز پوشیدهنشده.» اما این قصه برای ما، در نیمکتهای سوختهی مدرسهی میناب، ۱۶۸ بار تکرار شد. ۱۶۸ جفت کفشی که دیگر دویدن را ندیدند و ۱۶۸ لبخندی که در هیاهوی بمباران، برای همیشه در تاریخ قاب شدند.
«جایزه بینالمللی داستان ششکلمهای میناب»، فراتر از یک رقابت، قراری است برای بغضهای کوتاهی که در گلو ماندهاند.
دریافت آثار:
https://ble.ir/Minab168prize
بنویسید تا صدای کسانی باشیم که مجالِ گفتنِ قصههایشان را پیدا نکردند...
🎒 https://ble.ir/168untoldstory