eitaa logo
هُرم
147 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
461 ویدیو
19 فایل
گاه‌ نوشته‌هایی از حسین فرهانیان @hfarhan اگر دوست دارید ناشناس مطلبی برایم بگذارید🖋 https://harfeto.timefriend.net/17141149934247
مشاهده در ایتا
دانلود
نشریه هم هر شب داغ داغ چاپ میشه
و پایان بخش همیشگی چای آتیشی... هنوز تصمیم نگرفتی بیای هیات اینجا...
راستی یادم رفت هیات‌ برای کودکان، مهد و برای نوجوانان هم هیات نوجوان بطور مجزا برای پسران و دختران دارد. شربت و چای و قهوه هم داریم و البته شام روضه هیات تا ۱۳محرم از قبل اذان مغرب تا ساعت ۱٠ با سخنرانی حجه الاسلام مفیدی، قاسمیان و قنبریان برپاست و ظهر تاسوعا و ظهر عاشورا هم دسته عزاداری دارد. تشریف بیاورید. 😊
هدایت شده از حکمت فرهنگ
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به قولت عمل کن دوباره ...
هدایت شده از طلوع سرخ
‌ ‌‌ ‌ ‌ بوی نور می‌دهی بابا بوی نور ‌ ببخش لکنتم را بوی تنور... ‌‌ ‌ ‌ ‌🏴 @Reddawn |
هدایت شده از  محمدامین نخعی
از قدیم الایّام بزرگترها می گفتند: اگر میخواهید سنت ها و ارزش هایتان را به نسل های بعدی منتقل کنید، باید بچه ها را در آن کارها مشارکت دهید! - مثلا قدیم ترها پدربزرگ ها نوه هایشان را با خودشان می بردند مسجد؛ یا توی ایام محرم هم با خودشان می بردند حسینیه! و... 🔴 این سنخ کارها بخشی از «خط انتقال معارف» را در جامعه ایمانی تشکیل می داد. اتفاقا روایت جالب امام رضا دقیقا اشاره به همین مسأله اشاره می‌کند که کودکانتان را در مناسک دینی و مذهبی مشارکت دهید! امام رضا عليه السلام فرمود: «به كودكان‌تان دستور بدهید كه با دست خودشان صدقه بدهند، اگر چه به اندازه تكّه نانى يا يک مشت چيز اندک باشد؛ زيرا هر چيزى كه در راه خدا داده مى شود، هر چند كم، اگر با نيّت پاک باشد زياد است.» 📌 این ایام که بساط مراسم عزاداری و هیأت‌ها پهن است، از مشارکت دادن کودکان در امور هیأت ها غافل نشویم! 😞 جالب است که «دشمنان تمدنی ما» در ایجاد این خط انتقالِ ارزش هایشان به نسل های بعدی، کاملا جدی عمل می کنند‼️ 🎥 لطفا به این تصاویر توجه کنید که: چگونه صهیونیست ها، فرزندانشان را در دشمنی با فلسطینیان مشارکت می دهند!😞 📌https://eitaa.com/maminnakhaei/882 ---------------------------------------------------------- 📚منبع روایت: الکافي ج ۴، ص۴ الإمامُ الرِّضا عليه السلام :مُرِ الصَّبيَّ فلْيَتَصدَّقْ بيدِهِ بالكِسْرةِ و القَبْضةِ و الشَّيءِ و إنْ قَلَّ ، فإنَّ كلَّ شيءٍ يُرادُ بهِ اللّه ـ و إنْ قَلَّ ـ بعدَ أنْ تَصدُقَ النِّيّةُ فيهِ عظيمٌ. https://eitaa.com/joinchat/995557609Cbefd88e171
هدایت شده از  محمدامین نخعی
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کودکان اسرائیلی بسته‌های کمکی را که قرار بود برای غیرنظامیان گرسنه در غزه باشد، نابود می کنند! https://eitaa.com/joinchat/995557609Cbefd88e171
امروز صهیونیست‌ها ۳ جنایت وحشتناک در شمال نوار غزه مرتکب شدند، منطقه‌ای که ارتش اشغالگر با ایجاد قحطی وگرسنگی واز بین بردن منابع آب وبمباران مدوام با قصد اجبار به کوچ ساکنین این منطقه را داشتند، با این حال مردم شمال تا الان ایستادگی کردند، از دیروز تجاوزات صهیونیست‌ها به مرحله جدید وارد شده و بعد از اینکه ۷۵ دصد ساختمان‌های مسکونی را بمباران کردند شروع به بمباران کردن مراکز آوارگان مانند مدارس و درمانگاه‌ها وغیره را شروع کردند. در این روزهای خاص و در مراسم عزاداری، اهل غزه را از دعاهای خود فراموش نکنید، بویژه مردم شمال نوار غزه که دارن مانند ابا عبد الله الحسین تشنه شهید میشوند.. 🇵🇸👨‍🎓اخبار غزه از زبان دانشجوی فلسطینی ساکن ایران @monem_ps 🇵🇸
من مُردم، کفن سفیدو روی تنم دیدم. همین جوری که افتاده بودم، صدای دو نفرو شنیدم که داشتن با هم جروبحث می‌کردن. یه ذره سرم‌و بالا آوردم، دیدم دو نفر یه سطل آشغال بزرگ جلوشونه و تا کمر خم شدن، دارن چیزایی از اون درمی‌آرن‌، می‌گن این که آشغاله، اینم آشغاله! به گریۀ حاج حسن، نادره هم گریه ‌کرد! حاج حسن، رابطۀ خاصی با این خواهرخانمش داشت. نادره که حافظ کل قرآن بود، استخاره‌های خوبی برای حاج آقا می‌گرفت. اما این بار حرفِ استخاره نبود، حاج حسن خواب عجیبی دیده بود که داشت برایش با گریه تعریف می‌کرد. https://eitaa.com/lashkarekhoban
ـ اون دو تا می‌گشتن‌و می‌گفتن اینا همه‌ش آشغاله! این چیزی نیاورده! ... یهو دیدم دو تا راه جلومه، یک راه خیلی تاریک و یک راه خیلی روشن! قشنگ احساس کردم راه بهشت و جهنمند! با خودم گفتم من که با این اوضاع جهنمی‌ام، بدون این که کسی بهم حرفی بزنه، پاشم برم. نَم نَمَک پا شدم برم. این دو تا هم سطل را برگردانده بودند و همه‌ش می‌گفتن هیچی توش نیست. در همین حال، یک نفر سومی هم آمد و به من گفت کجا داری می‌ری؟ وایستا!! این دو تا را دعوا کرد که این چه وضع گشتنه، درست کنید ببینم! سطل را درست کردند. خود آن نفرِ سوم شروع کرد به گشتن، یهو گفت ایناهاش! پیداش کردم! برگرد... برگرد! من‌و برگردوند و گفت از این راه برو، از این راه نورانی! من که اصلاً نمی‌دونستم که اینا دنبال چی بودند، ولی این نفرِ سوم گفت ایناهاش، این اشکه حسین داره! شما چرا اشک حسین را نشناختید؟! 🌱🌱🌱 خدایا به ما هم اشک حسین ببخش😭😭 https://eitaa.com/lashkarekhoban
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من با این روضه خیلی گریه کردم. مخصوصا اونجاش که آقا میگه: کاری هم ازش برنمیاد... فدات بشم اباعبدالله به عددِ تمامِ لحظه‌‌هایی که تو کربلا " کاری ازَم برنمیاد" رو تجربه کردی😭 @sharaboabrisham
هدایت شده از دیمزن
به بچه ها گفتم: «روضه عبدالله را شنیده اید؟» گفتند: «همان پسر کوچک امام حسن که لحظات آخر دوید و خودش را روی عمویش انداخت و دستش را قطع کردند؟» گفتم: «آفرین! معلوم است دیشب توی هیات خوب حواستان بوده.» همان طور که کاغذهای کوچک مربعی را بین شان پخش می کردم گفتم: «من فکر می کنم عبدلله داداش کوچیکه بود. از آنها که با بابای شهیدش خاطره نداشت. هر وقت داداش های بزرگترش از خاطره هایشان با بابا می گفتند، اشک توی چشمش جمع می شد. هرچند عموجانش را اندازه بابا دوست داشت ولی آرزو داشت یک بار بابای خودش را ببیند و باهاش حرف بزند.» بچه ها دستشان را گذاشته بودند زیر چانه شان و گوش می دادند. ادامه دادم: «شما هم موافقید که عبدالله همین که شهید شد به آرزویش هم رسید؟» مکثی کردند و کم کم سر تکان دادند. گفتم: «خب حالا موتور خیالتان را روشن کنید و بنویسید که به نظرتون بابای عبدلله در اولین دیدارش با او چه جملاتی گفته؟» بچه ها با هم مشورت کردند و کمی بعد نوشته هایشان را خواندند. _دردش یک لحظه بود پسرم. تمام شد. بلند شو. _دستت را بده من. دست نداری؟ برایت بال آورده ام. _اشک هایت را پاک کن. تمام شد دوری پدر پسری. دیگر تا همیشه کنار همیم. _چند لحظه بایست تا عمو هم بیاید و با هم برویم. اشک هایم ریختند. ولی دلم می خواست یکی شان هم نوشته بود: «روسپیدم کردی باباجان! من همسن وسال تو که بودم، نتوانستم از مادرم دفاع کنم و حسرتش تا همیشه به دلم ماند. کمی دیر می جنبیدی مثل من می شدی.» دیمزن https://eitaa.com/dimzan