eitaa logo
هُرم
147 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
461 ویدیو
19 فایل
گاه‌ نوشته‌هایی از حسین فرهانیان @hfarhan اگر دوست دارید ناشناس مطلبی برایم بگذارید🖋 https://harfeto.timefriend.net/17141149934247
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مســـــطور🇮🇷
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. خدایا خدایا دیگه دارم نمیتونم😫 یا منو نجات بده از این مملکت، یا مملکتو نجات بده از دست اینا😩 مگه میشه؟ مگه داریم؟ کجا داریم میریم اصن؟؟!! زن حسابی شما که دو دقه نمی‌تونی تو آفتاب واستی حرف بزنی، میگی: "گرممممممه، آخه گرممممممه!!!!!" تو که سفر میری با تشریفات، اونم انزلی خوش‌آب‌وهوا! لابد چون گرمته الان! تو که حیا نمی‌کنی اون دو تا پارسیان رو می‌گیری از مسئول مربوطه، مثلا قایمکی و می‌ذاری تو دست دو تا دختر نوجوون این مملکت! اما قبلش گفتی: "از دست شما جوووناااااااا!!!!!" زن حسابی، خب بشین خونتون زیر کولر، به شمسی خانومم بگو برا ناهار زرشک‌پلومرغ بذاره، اتاقا رو هم جارو کنه تا برق نرفته! برقتون میره اصن؟! خدایا! یا منو نجات بده، یا اینا رو‌ وردار! ✨🌱✨@mastoooor .
‌‌ ⭕️ رئیس‌جمهور بعدی ؟ 🔹قبلا این حجم از تشریفات و حضور مقامات استانی و دسته گل برای استقبال از روسای جمهور اتفاق می افتاد و در دولت پزشکیان،"خانم سخنگوی دولت" هم جایگاهی معادل رئیس قوه مجریه پیدا کرده است! 🔹شاید هم ایشان از طرف رئیس‌جمهور به سفر استانی می رود تا کم کم جایگزین معاون اول گردد و به تدریج برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دوره بعد آماده شود! 🔹اتفاقا خانم سخنگو شبیه ترین فرد در کابینه به پزشکیان است و می تواند ادامه دهنده راه او در دوره بعدی ریاست جمهوری باشد : ▪️معمولا چیزی نمی داند و به این ندانستن افتخار می کند ! ▪️مانند پزشکیان ساده زیست است و اصلا اهل تشریفات و پروتکل و... نیست و در برخی موارد از پزشکیان بانمک تر است! ▪️مثل پزشکیان فداکار است تا آنجا که آموختن شنای پروانه را کنار گذاشت و زحمت طاقت فرسای سخنگویی دولت چهاردهم را پذیرفت!(و حتی به خاطر انجام وظیفه سخنگویی برای دقایقی زیر آفتاب سوزان و گرمای شدید رشت در اردیبهشت امسال ایستاد و با دانش آموزان سخن گفت!) ▪️همانند پزشکیان متدین و مومن است و به همین خاطر دشمن قانون حجاب و مدافع حقوق زنان برهنه و بی حجاب است! 🔹شورای محترم نگهبان هم به همان دلیل و منطقی که پزشکیان را تایید کرد خانم سخنگو را تایید خواهد کرد و همان‌ها که به پزشکیان رای دادند به خانم سخنگو رای خواهند داد و ... ✍🏻 دکتر محمدصادق کوشکی
برای خرید این کتابها به یک سرمایه‌گذار نیازمندیم! 😉😂
هُرم
دوستان اشاره میکنند با این تعداد و قیمت بالای کتاب باید بری سراغ سرمایه‌گذار خارجی! 😁
البته ناگفته نماند که یکبار موجودی کارت خرید برای این ۲۸ قلم کتاب صفر شده! 🥹
هدایت شده از سایه
♻️در ستایش بازگشتن به اصل خویش 🔁 دلم میخواهد دوباره خودم باشم.برگردم به همان ورژن ساده سابقم که اینطور ددمنشانه، آتش به مال همسرم نمیزدم.عجب چیزی بودم آن روزها،یادش به خیر. وسط خواندن «رها و ناهشیار مینویسم» دیدم ادر لارا اسم یک نویسنده و کتابش را آورده و نیمچه تعریفی هم کرده.با خودم گفتم:«برم ببینم کتابِ چطوره؟». مثل روزهایی که هنوز تا این حد تباه نبودم و در خرج کردن پول، نجابت به خرج میدادم اول طاقچه را باز کردم.این رجوعم به طاقچه بعد از مدتها،تلنگری بود که به یادم آورد اصل من این بوده در حالیکه حالا حتی فکر برگشتن به آن حالت پیشفرض هم برایم ناممکن است.یاد روزهایی که معصومیتم هنوز از دست نرفته بود افتادم، که سر کلاسِ خلاق و مقدماتی، استاد هنوز اسم کتاب از دهانش خارج نشده من توی کامنت‌ها مینوشتم:«اتفاقا طاقچه هم داره این کتابو».محال بود اسم کتابی را بشنوم و درجا در قسمت جستجوی طاقچه، اسمش را تایپ نکنم.به کتابخانه طاقچه‌ام میبالیدم و نصف زمانی را که باید صرف خواندن میکردم، مشغول سر و سامان دادن به خوانده نخوانده‌ها و پوشه‌بندی کتابهایم بودم‌ یا اینکه لای خیل عظیم کتابهای طاقچه پرسه میزدم، کتاب جدید میخریدم یا نشاندارشان میکردم برای خرید و مطالعه آینده. حالا اما اوضاعم خیلی اسفناک و رقت‌انگیز شده.اسم هر کتابی را که میشنوم خیلی فرقی هم نمیکند کجا و از کی،حتی اگر کسی بی‌هوا و هذیان‌طور از کتابی حرف بزند سریع در سایت‌ها و اپلیکیشن‌های فروشِ کتاب میگردم تا پیدایش کنم.اول بازار کتاب،بعد سی‌بوک،بعد کنسل و ترب و حتی دیوار را چک میکنم تا ارزانترین جا را پیدا کنم.سر آخر با قیمت ایران‌کتاب مقایسه میکنم که ببینم با خریدش چقدر سود میکنم.آخرهای ماه که میشود دلم برای همسرم میسوزد که اینطور دارم پولهایش را تبدیل به تلی از کتابهایی میکنم که الکترونیکی و صوتی‌اش رایگان ریخته یا اگر نباشد در کتابخانه‌ها با سلفیدن مایه اندکی در دسترسم قرار میگیرند.دائم طرح اندام زنان پرغروری که به خوش‌فکری اقتصادیشان می‌نازند و با سرِ بالا طلا روی طلا میگذارند، جلوی چشم‌هایم رژه میرود.من اگر همسر خودم بودم خودم را شقه میکردم تا دیگر جرات نکنم پولهای نازنین را اینجور به باد فنا بدهم. خودم هم نمیفهمم چه فعل و انفعالاتی در مغزم رخ داده که این رذیله اخلاقی اینطور بی‌مهابا و افسارگسیخته در نهادم ریشه دوانده.وقتی کتابی رایگان در طاقچهٔ بی‌نهایت لم داده تا بخوانمش، نمیدانم کدام وسواسِ خناسی دائم زیر گوشم میگوید «کاغذیشو بخر،بهتره».فکر اینکه در لشکر عظیم شیطانک‌های ابلیس، یک شیطان فرهیخته اما رو به زوال‌برنده اقتصاد خانواده هم، برای خرید کتاب‌های کاغذی گنجانده‌ شده، خیلی اذیتم میکند.کاش حیطه اجبار و وسوسه‌هایش فقط در راستای خرید کتابهایی بود که نخوانده‌ام و باید بخوانمشان.فلاکت من زمانی به اوج میرسد که کتابی را صوتی گوش داده‌ام یا در طاقچه خوانده‌ام.کشمکش فرشته قانع درونم با شیطانک فاضل‌مآب تازه اینجای داستان شروع میشود. باید دائم صدای شیطانک را بشنوم که یکسره زیر گوشم میگوید :«دختر عجب کتاب باحالی بود،اینو حتما بخر داشته باشیا،میمونه برا بچه‌هات». همین الان که دارم این متن را مینویسم شیطانک دارد روی جدیدترین پروژه‌اش کار میکند و شوربختانه گام‌های بنیادین و پیش‌برنده‌ای هم برداشته.دن آرام و اتحادیه ابلهان انتخاب‌های واقعا هوشمندانه‌ای هستند برای اغوای من.من هم که بشری سست عنصر و دست و پا لرزان در مقابل هر توصیه خرید کتاب.هر دویشان را گوش داده‌ام و با هر دویشان روزگاری سرشار از خاطره گذرانده‌‌ام و به شدت کیف کرده‌ام‌.سرگذشت گریشکا و ایگنیشس هر کدام جوری دلم را برده‌.حالا باید ببینم تاب آور‌ی‌ام در مقابل پیشنهادات بی‌شرمانه شیطانک چقدر است و تقدیر برایم چه رقم زده. آنقدر در این چاه ویلِ «اوه چه قیمتش خوبه،نصف ایران کتابه،بذار بخرمش.تازه الان اینه،بعدا گرونتر میشه» غرق شده ام، که دیگر امیدی به نجات خودم ندارم‌.در عوض یک روش استراتژیک دیگر را جایگزین کرده‌ام.امید زیادی به بُعد متافیزیک ماجرا دارم و به اینکه ان‌شاءالله نیروی معنویات بر مادیات میچربد دل بسته‌ام .با جدیتی خلل‌ناپذیر چله‌های افزایش رزق و روزی میگیرم و دعاهای کسب و کار ورد زبانم شده.همسرم را هم با تاکیدی دلسوزانه در جریان‌ میگذارم تا بداند هر روز بعد از هر نماز واجب یومیه، فلان ذکر را با فلان تعداد میگویم یا قبل از خواب آن سوره مجربِ توصیه شده برای گشایش معیشت را میخوانم که خدا به پولهایت برکت دهد و حقوقت افزایش پیدا کند.امیدوارم همسرم در اعماق قلبش از داشتن چنین کدبانوی غمخوار و به فکر جیب شوهری دلخوش و خرسند باشد و به این انتخاب خردمندانه و آینده نگرانه‌اش مباهات کند.کاش این افزایش قیمت روزافزون کتاب، او را به این بصیرت و درک عمیق اقتصادی برساند که کتاب هم سرمایه است و من هم به شیوه خودم در حال
اندک اندک جمع مستان می‌رسند!