eitaa logo
𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
371 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
951 ویدیو
8 فایل
𝑺𝑻𝑨𝑹𝑻 :1⁴0⁵'0²'1⁶👼🏻🖤• قلب زخمی:𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭️• • ﺗٰﺍﺑِه_ﻗَﻭﺍﻧﻳنِ_ﺍﻭن_ﺑٰﺍﻟﺍ_ﺳَﺭی • چنل‌بهونست‌مینویسم‌که‌تو‌بخونی💤. •لف خز شده بزن رو بی صدا بمون برامون
مشاهده در ایتا
دانلود
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄   ࣪  ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥                          ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
اِ مامان چرا بی خبر عکس میگیری؟ خوب یه ندا بده ژست بگیریم. دو روز دیگه این عکسا رو بچه ام می بینه. میگه چه مامان چلاق شفته شولی دارم..! مامان که از حرف زدن من خنده اش گرفته بود سعی کرد خنده اشو قایم کنه و گفت: صحنه خیلی قشنگی بود. دلم نیومد با صدا زدنتون خرابش کنم. همونجا بغل رضا دست به کمر زدم و گفتم: اِ من که لوس ننر بودم ! چی شد حالا..‌‌.! مامان با اخم گفت: درسته که اعصابم از دست بچه بازیات داغون شده، ولی از صمیمیتی ک با رضا داری خیلی هم خوشحالم. اینو همیشه یادت باشه که تو برادرت باید پشت هم باشین. در ضمن بعد از نهار آرایشگر می یاد. حالا هم بهتره بری لباستو عوض کنی تا خراب نشده. یادت نره حموم هم بری. ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄   ࣪  ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥                          ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
#part_19 اِ مامان چرا بی خبر عکس میگیری؟ خوب یه ندا بده ژست بگیریم. دو روز دیگه این عکسا رو بچه ام م
اِ آرایشگر میاد؟ مگه خودمون نمیریم آرایشگاه؟ تا حالا از این برنامه ها نداشتیم که آرایشگر بیا خونمون. مامان همینطور که سعی می کرد منو از بغل رضا بیرون بکشه گفت: وقت نمیشه بریم آرایشگاه، زودتر برو به کارت برس که بعد نخوای هول بزنی. این دیگه مدرسه ات نیست که دقیقه نود کاراشو میکنی هاا! به دنبال حرف مامان، رضا منو روی زمین گذاشت و گفت: برو خواهری برو لباستو در بیار خراب نشه..! به حرفای مامانم گوش بده. سرمو تکون دادم و خرامان و با ناز از اتاق رضا بیرون رفتم و به طرف اتاق خودم راه افتادم. دوست داشتم هرچه زودتر شب بشه و عکس العمل پسرای فامیلو ببینم. آخ که چقدر دوست داشتم چشم تک تکشنو در بیارم. توی فامیل ما چیزی که به وفور یافت میشد، پسر بود. از همه بیشتر دلم می خواست عکس العمل سام پسر خالمو ببینم. ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄   ࣪  ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥                          ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
#part_20 اِ آرایشگر میاد؟ مگه خودمون نمیریم آرایشگاه؟ تا حالا از این برنامه ها نداشتیم که آرایشگر بی
با سام راحت تر از پسرای اطرافم بودم و دوست داشتم زودتر ببینم نظر اون چیه؟ نه اینکه خدایی نکرده خر یک تیکه از مغزمو جویده باشه و عاشقش شده باشماا! نه خدا اون روزو نیاره. فقط با سام زیادی ندار بودم. برام درست مثل رضا بود. گفتم عشق یاد عشق واهی افتادم. آخ عشق واهی عزیزم! اسم تابلوم گذاشته بودم عشق واهی! آخه داستان داشت واسه خودش. اون زمان نقاشی زیاد می کشیدم. ولی این نقاشی برام از همه خاص تر بود. چون وقتی که اونو کشیدم به نظرم همه چی غیر طبیعی بود. شایدم نبود و من توهم زده بودم، در هر صورت..... ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄   ࣪  ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥                          ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
#part_21 با سام راحت تر از پسرای اطرافم بودم و دوست داشتم زودتر ببینم نظر اون چیه؟ نه اینکه خدایی نک
یه شب نصفه شب بدون دلیل از خواب پریدم. حتی خوابم ندیده بودم! خواب از سرم پریده بود و کلافه بودم ماه هم کامل بود. خیلی پریشون بودم و دنبال یه چیزی می گشتم که آرومم کنه. و تنها چیزی هم که اون لحظه میتونست آرومم کنه کشیدن نقاشی بود. میلش اون لحظه توی من بیداد میکرد. یک بوم، سه پایه و یکم رنگ برداشتم و رفتم توی باغ. شروع کردم به کشیدن. طرح یه پسر رو میکشیدم...! دستمو با قلمو تند تند روی بوم میکشیدم و دیوونه وار رنگا رو روی بو قاطی میکردم. درست متوجه نمیشدم که قصد دارم چی بکشم. یه بوم پنجاه در هفتاد جلوم بود، یه پالت پر از رنگ، چند تا قلم و به ذهنیت کمرنگ. ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄   ࣪  ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥                          ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
#part_۲۲ یه شب نصفه شب بدون دلیل از خواب پریدم. حتی خوابم ندیده بودم! خواب از سرم پریده بود و کلافه
درود امشب ⁴ پارت از رمان تقاص براتون گذاشتم ب دلیل اینکه دیشب نتونستم پارت بزارم...! تقدیم بهتون قشنگا✨
شبتون شکلاتی 🩷🎀