هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
من برات از خیانت دستکشها میگم، تو برام از سوز سرما و رویای محال میگی. من برات از نارنگی و اصالتِ تقسیمش میگم، تو از چسبناکیش میگی. من برات فال میگیرم از قهوهی چشمهام، تو میگی قهوه فقط مالِ شبهای پر کاره. من برات ستارهها رو میکشم، تو میگی این یه ضربدرِ پنج باله. برای فهمیدنِ من زیادی بزرگی.
من برات از مراحل فروپاشی ستاره ها و جذب نور توسط سیاه چاله ها میگم،تو از ترسناکی اون ها میگی.
من از شرجی هوا و برخورد ذرات آب و کشش سطحی میگم،تو از بوی اعجاب آور خاک نم زده میگی. من از احتمال ریاضی وقوع یه اتفاق میگم،تو از جادوی تقدیر و سرنوشت میگی.
من از پمپ الکتریکی قلب و نقش گره های سینوسی تو تنظیم ضربان میگم،تو از تپش قلب بخاطر عشق میگی. من از یه قاتل باهوش میگم،تو با امیدواهی میگی که شاید یه روز متحول بشه. من برای فهمیده شدن زیادی منطقی ام.
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
ماهپیشونیهای خورشید، این پیام رو + با یه پیام دلخواه فوروارد کنین و یک کلمه بگین تا من براتون یه متن بنویسم، کوتاه و بلند و هرچی که قلم لایق بود.
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
امروز در باغچه سیب خواهم کاشت، نور خواهم برداشت، آواز خواهم سر داد. باغچهی سیب شکسته است ارغوان، باغچهٔ سیب ترک خورده است؛ سیبها بر تن خاک، گلبرگگلبرگ اشک میریزند. همآواز میخواهم، درختِ سیب همآواز میخواهد. آواز بخوان، از عاشقان خبر بیاور و سیبها را بوسه کن ارغوان.