|°امام نرفته°|
آتش به جان خیمه افتاده، به این سو و آن سو میدوم. اشک میریزم و جیغ میکشم، التماس میکنم، رملها رملها رحمی کنید، عمویم نمیآید، پدرم رفته، یتیم شدهام، شما کمتر مرا بسوزانید، پاهایم سرخ شده، خون میآید، به دلهای سنگتان قسم که اگر از آتش خود کم کنید در زمین و آسمان قیمتی میشوید، نور میشوید، بیماران را شفاء میدهید، تربتِ عزیزِ خدا میشوید. ریگهایی که گوش میکردند با هر سخن من خاموشتر میشدند، سنگدلیشان را از یاد میبردند و خاک پای تواضع حسین میشدند.
شب بود که ناگاه باد سوزناکی وزید. چشم گشودم. صدای هلهله میآمد. صدای رقص بوزینههای یزید به گوش میرسید. میدیدم عدهای مست رسیدن به گندم ری بودند و تعدادی سالکِ مسلکِ تبلیغ و تزویر به دنبال آنها میرفتند. این خواب بود یا کابوس؟ این بانگ بود یا آواز شیطان؟ این مجلس سرور بود یا مراسم عزای عالم؟ آه که رویا نبود، وانفسا که آوای ابلیس در کوچه پس کوچهها بلند شده بود، سرزمینم ماتم گرفته بود. میسوختم و میسوختیم، خیمهی مملکتم میسوخت. درست از آن موقع که عمو در فرودگاه بغداد شهید شده بود، از آن موقع که بدنش تکهتکه شده، از آن موقع که انگشت وصیتش را به سوی رهبری گرفته بود و گفته بود: « او حسینیست، از حسین است، چون حسین تنهاست، تنهایش نگذارید.» اما حالا از سوختن گذشتهایم، داریم خاکستر میشویم. رهبر رفته، پدرمان بود، یتیم شدهایم. منتظریم، منتظریم که او را به خاک بسپاریم و ما با او تلقین بگوییم. اما اگر منتقم ثارالله بیاید چه؟ اگر ما هم خاک شویم و او یارانش از حسین کمتر باشد چه؟ اگر عاشورای دیگری رخ بدهد چه؟ نه نمیشود باید ماند، باید بغض را در گلو نگه داریم تا با قائممان بعد از خونخواهی روضه بگیریم، آن موقع سیل راه میاندازیم، فرات میشویم تا تشنگان جهان از غصه خالی شوند، پس ای دل، ای زمین، ای آسمان چند صباح دیگری صبر کن که پایان سکوت نزدیک است.
||نرگس قربانی||
@ir_miyan
|°شهید سید علی خامنهای°|
نکند شما مجنون الحسین بودید که تشنه به ملاقات آقای عطشان کربلا رفتید؟
@ir_miyan | میانک
هدایت شده از صَــریـر | 🫀+✒️
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من گمان میکردم رفتنش ممکن نیست
رفتنش ممکن شد؛ باورش ممکن نیست💔
@Sarirman
|°در میان نگه داشتن°|
از دیدار اول میگویند، از دیدار اول و آخر میگویند، از دیدار آخر میگویند، باشد بگویند و بگویید ولی جگر ما را آتش نزنید، ما نه اول بودهایم، نه آخر. ما همیشه میخواستیم اول باشیم ولی آخر هم نمیشدیم. ما بزرگ شدهی جایی هستیم که میخواهند ما را در «میان» نگه دارند. میخواهند نه در جبههی باطل باشیم، نه خودمان را به وادی حق برسانیم. میخواهند نماز بخوانیم و باخدا باشیم ولی«ولی امت» را قبول نداشته باشیم، پشت سرش نماز نخوانیم و تکذیبش کنیم. آنها باور دارند که ما باید همچون اهالی تپهی ندبه دلمان پیش امام باشد و خودمان دور از آن. مگر میشود؟ اگر دل را دور نگه دارند، راه را بند بیاورند، خانهنشینمان کنند، از جوشش ما نمیتوانند کم کنند، ما رهرو حیدر کراریم، جان میدهیم برای باورمان. عدهای علی کشی کردند و شما سکوت میکنید، فکر میکنید میتوانید برچسب سکوت بر دهان ما هم بزنید؟ نمیتوانید، ما بزرگ داریم، ما خدا داریم. اوست که حسن را به ما داده که خونخواهی پدر کند، اوست که حجت را تمام نکرده، اگر مهدی موعود، حضرت حجت، قائم منتقم را بفرستد، آنگاه چه کسی است که از «میان» بودن شرم میکند؟ ما یا شما؟ ما با حسن به سوی قائممان میرویم، شما چه؟ پس به خود بیایید قبل از اینکه به خود آورده شوید.
||نرگس قربانی||
@ir_miyan
میان|نرگس قربانی
|°وداع°| - کوه در تابوت؟ -چگونه؟ @ir_miyan
|°وداع°|
میگفت: «میلیونها نفر سرگشته و حیران آقا از این خیابان به آن خیابان...»
@ir_miyan
هدایت شده از آنـــاشید | آنانعمتی
•
مرد محافظِ جلوی ماشین روضه نمیخوند. ولی هرقدم، صدای گریهی جمعیت رو بلند میکرد. با چشمای اشکی راه رو باز میکرد و میگفت: مردم توروخدا برین کنار. میدونین آقامون چند ساعته تو آفتابه؟
| @ianashid
|°بدرقه°|
مثل طفلی که بچسبد به پدر وقت خطر
شهر چسبیده به تو، خون تو پاشیده به شهر..
@ir_miyan