☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
خب گشنشه گرسنگی احساس نیست مگه؟🙄
دقیقا همینطوره، دیده شده که هنگام گرسنگی خدا رو هم بنده نیستن🙄
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
خب گشنشه گرسنگی احساس نیست مگه؟🙄
ولی اصلا فکرشو که میکنم،
هیچ صحنه عاشقانه یا غمانگیز یا هیجانیای، به اندازه صحنه رسیدن آدم به خوراکی سرشار از احساس نیست😍
اصلا تمام شعرا و نویسندگان از وصفش عاجزن🥰
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱 📖داستان #دایره معمایی، تریلر، جنایی ✍🏻ش. شیردشتزاده ⚠️این داستان کاملا
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱
📖داستان #دایره
معمایی، تریلر، جنایی
✍🏻ش. شیردشتزاده
⚠️این داستان کاملا غیرواقعی ست⚠️
قسمت 42
***
زن مثل قبلش بود. مبهوت، گیج و مسخ شده. حتی بدتر. درباره پسر بیمارش راست گفته بود. واقعا پسر فلجی داشت که انقدر ذهنش را پر کرده بود که از بیرون اینطور گیج به نظر برسد؛ و البته خودش هم مریض بود. نوروتوکسین داشت از درون دستگاه عصبیاش را میخورد که اینچنین بیحواس بود. عرق کرده بود. ضعف داشت. سرفه میکرد. بدنش جان مبارزه را عفونت را نداشت و با وجود اینها، باز هم با همه وجود دلش میخواست تا محل اقامت پسرش بدود؛ ولی نه پاهایش جان داشتند و نه حق داشت این کار را بکند.
وقتی که به من چاقو زد، خودش را سوزاند. میدانست دیگر به درد نمیخورد. چند بار کپسول سیانور را از جیب مانتوی رنگ و رو رفتهاش بیرون آورده بود، تا نزدیک دهان برده بود، حتی میان لبهایش گذاشته بود ولی لحظه آخر ترسیده بود قورتش بدهد. دلش پیش پسر فلجش بود. میدانست نمیتواند نجاتش بدهد؛ ولی باز هم فکر میکرد اگر زنده بماند بهتر است. ته ته دلش یک امیدی بود به نجات.
خیابانها را بیهدف قدم میزد. انگار مست بود، تلوتلو میخورد. نمیدانست تصویر چهرهاش را به همه پایگاهها و گشتهای ناجا سپردهاند. اگر میدانست هم البته فکر نکنم فرار میکرد. تنها چیزی که برای باختن داشت، پسرش بود که ربطی به او نداشت در آن لحظه. خودش هم هر وقت لازم میشد، سیانور را به دهان میگذاشت و به خیال خودش به بهشت میرفت. حتی بدون سیانور هم، عمر زیادی برایش نمانده بود.
زن خالی بود. خالیِ خالی. مبهوت و مسخ شده. تنها کاری که داشت هم با دخالت من به نتیجه نرسیده بود. واقعا خالی بود.
کار داعش همین بود. اول یک دور آدمها را خالی میکرد؛ خالی از همهچیز: محبت، احساس، فکر، تعلق، هویت. و بعد با آنچه میخواست پرشان میکرد: با احساسِ داعشی، فکرِ داعشی، هویت داعشی و تعلق داعشی.
زن خالی بود. حتی فکر و احساس و هویت داعشی هم نداشت. به اجبار آمده بود و به اجبار ادامه داده بود. خالی بود ولی پرِ پر نه. درونش رنگ و بوی داعش داشت؛ ولی نه آنقدرها. تنها چیزی که داشت میل به نجات پسرش بود و برای همین میخواست آن عملیات را انجام دهد. خیلی وقت بود که در بنبست زندگی میکرد، خیلی وقت بود که دیگر نه امیدی داشت نه آیندهای. راست راست توی خیابان میگشت، بدون ترس از دستگیری. داشت با خودش فکر میکرد آخرش اعدام است دیگر...
همین هم بود که وقتی به تور گشت پلیس خورد، هیچ مقاومتی نکرد. انگار جنازهای متحرک بود. اجازه داد دستبندش بزنند و توی ماشین پلیس نشست. مسلح نبود، فنون رزمی هم بلد نبود، میلی هم به فرار نداشت. جایی برای فرار نداشت و نمیتوانست به امارت داعش برگردد. میکشتندش.
توی ماشین پلیس، وقتی کنار مامور زن نشسته بود، از هوش رفت.
ادامه دارد...
🔗قسمت اول داستان:
https://eitaa.com/istadegi/12546
⚠️کپی مورد رضایت نویسنده نیست⚠️
#محرم #مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
بابا میگفت قبلا بجای اینجایی که الان دبستان کردآباد را ساختهاند، قبرستان بوده. این را قبلا شنیده بودم؛ از خیلی وقت پیش؛ ولی الان که جامعهشناسی خواندهام فهمیدهام باید برای قبرستانی که دیگر نیست حرص بخورم.
اینطور که شنیدم یک قبرستان قدیمی بوده؛ حتی شاید قدیمیتر از تخت پولاد. پنجاه سال پیش، قبرستان و قبرهای قدیمیاش را کندهاند و خراب کردهاند. استخوان نازنین اجداد ما را که از زیر زمین بیرون آمده، توی گونی ریختهاند و بردهاند یک جای دیگر دفن کردهاند.
میفهمید؟
نه نفهمیدید. وقتی مثل من حرص میخورید که بفهمید قبرستان یک سند مهم در مطالعات تاریخی و جمعیتشناختی ست. آن استخوانهای نازنین اجداد، اسنادی برای مطالعات باستانشناسی بودند که باید با حوصله و دقت بررسی میشدند. از روی آن قبرستان و قبرها کامل میتوانستند جامعهی صدها سال پیش را بازسازی کنند: نرخ باروری، امید به زندگی، نسبت جنسی، بعد خانوار و حتی ویژگیهای فرهنگی و ساختار نهادهایی چون خانواده و ازدواج و بهداشت و...
همه اینها را به باد دادهاند و بهجایش مدرسه ساختهاند.
از آن بدتر این است که نه فقط یک قبرستان، که یک بازار قدیمی هم زیر زمین دفن شده و احتمالا عتیقههای قیمتیاش به غارت رفتهاند. پدرم میگفت وقتی بچه بوده و داشتند برای ساختن خانه و مدرسه، زمین را میکندند، بقایای یک بازار قدیمی را زیر زمین کشف کردهاند. بابا میگفت احتمالا توی آن بازار طلا و عتیقه هم پیدا میشده و این را اضافه کرد که توی این منطقه، خیلیها زیر خانهشان عتیقههای قدیمی پیدا کردهاند. وقتی از بابا پرسیدم بازار دقیقا چطوری بود، بابا گفت چیزی شبیه تپه اشرف یا کهندژ، نزدیک پل شهرستان(بقایای یک قلعهی قدیمی که به عنوان یک اثر ملی ثبت و حفاظت شده است).
بعد با آن اثر مهم از گذشتگان چکار کردهاند؟ روی آن خاک ریختهاند و خانه ساختهاند و من بدون آن که بدانم سالها روی آثار یک تمدن باستانی راه رفتهام.
حتی پدربزرگم میگفت پدرش که یک استاد بنای خیلی زبردست بوده، میگفته بعضی آجر خانههای ما مشابه آجرهای پل شهرستان است و احتمالا قدمتش هم به همان دوران برمیگردد؛ و پل شهرستان یکی از آثار دوره ساسانیان است.
فهمیدن اینها باعث میشود حرص بخورم؛ چون بخش مهمی از تاریخ اصفهان نادیده گرفته شده است.
جِی، یکی از خیابانهای بزرگ شرق اصفهان است و در واقع، یکی از کهنترین مناطق اصفهان. شاید بتوان گفت هسته اصلی پیدایش تمدن در اصفهان، همین منطقه جی بوده است؛ بهویژه محله شهرستان. یهودیان نیز در دوران هخامنشی به اصفهان مهاجرت کردند و در اصفهان ساکن شدند و به این ترتیب اصفهان به دو بخش جِی و یهودیه تقسیم شد(شاید بتوان گفت بخشی از اجداد ما اصفهانیها یهودی بودهاند. این حدس من است که لهجه اصفهانی و این باور که اصفهانیها مقتصد هستند هم به همان رگ و ریشه یهودی برگردد؛ هرچند این فقط حدس من است و چندان قابل اعتنا نیست).
حالا من دارم برای تمدن باستانی نازنینم قلپقلپ فشار میخورم و بد و بیراهش را به مسئولین دوران پهلوی میگویم که انقدر ادعای ایرانی بودنشان میشد و انقدر میخواستند ادای کوروش و داریوش هخامنشی را دربیاورند، ولی در عمل بقایای یک تمدن باستانی را به فنا دادند و گذاشتند به غارت برود.
و البته شاید علتش آن بود از بین تاریخ ایران باستان، فقط جناب کوروش برایشان مهم بود بخاطر خدمات بیبدیلش به یهودیها و صهیونیستبازیهایش، آن موقع که صهیونیست بودن مد نبود!
انگار تاریخ ایران باستان هیچ چیز جز کوروش و دوران هخامنشی ندارد!
(حالا عاشقان کوروش را خواهید دید که دهان من را گل میگیرند!)
پ.ن: جالبه بدونید توی بعضی روایات اسلامی گفته شده که سلمان پارسی اهل منطقه جِی اصفهان بوده.
#کردآباد
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽روضه آیت الله بهجت برای امام حسن عسکری(ع)
⭕️ویژگی خاص مراسم عزای امام یازدهم
#شهادت_امام_حسن_عسکری علیهالسلام تسلیت باد...
تسلیت به امام زمانم...😭💔
پ.ن: به احترام شهادت امام حسن عسکری امشب رمان منتشر نمیشه.
http://eitaa.com/istadegi
⬛️ السلام علیک یا حسن بن علی ایها الزکی العسکری(ع)
☑️ لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فی أَمْرِ اللّهِ:
امام حسن عسکری(علیه السلام) میفرماید: عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه [حقیقتِ] عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.
تحف العقول، ص۴۴۸
#شهادت_امام_حسن_عسکری علیهالسلام تسلیت باد...
تسلیت به امام زمانم...😭💔
http://eitaa.com/istadegi