🌱 بسم الله الرحمن الرحیم 🌱
کتابی از جنس آسمان
✍🏻زهرا اروند
کامران؛ نامی گمشده در پیچ و خم روزگار. گویی تقدیر چنین میخواست که این نام در سایۀ نامی دیگر به فراموشی سپرده شود.
زمانی او خود، تیشه به ریشۀ گذشته زد و هویت نوینی برگزید، در روزگاری که جهان متحیر یک حرکت عظیم در دل میهنی استوار بود. و آنگاه جهان دریافت که با انسانهایی استثنایی همچون او روبروست. از همان دم که قلمهای پیشین را به آتش کشید، نه از سر انکار که از سر عشق به حقیقتی برتر، زاده شد: مرتضی. سید مرتضی آوینی.
مرتضی را باید همچون کتابی نادر وصف کرد که هر ورقش جهانی نو میآفرید. کتابی که فصلبندیهایش نه بر اساس ترتیب صفحات، که بر مبنای سیر تحول یک روح بود. او عصری که هنر به بازیچۀ دست قدرتها بدل شده بود، دوربینش را به سوی آسمان چرخاند.
تفاوتهایش نه تصنعی که از جنس حقیقت بود:
در "فتح خون"، نه تاریخ که روح عاشورا را به تصویر کشید؛ گویی خود نیز در کربلا حاضر بوده است.
در خلوت شبهای قدر، وقتی دیگران به دنبال ظاهر قرآن بودند، او نوارهای مستندش را چون قرآن بر سر مینهاد؛ گویی این تصاویر، باطن قرآن و آیات زمینیاش بودند.
حتی شهادتش هم تابلویی از این تفاوتها بود؛ وقتی در دل خاکهای فکه، مین والمر نه برای نابودی که برای وصالش صبر کرده بود. گویی این معبر باید بهدست او گشوده میشد، چرا که او راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میشناخت.
و آخرین درس او:
پرسیدند: "زندهای؟"
لبخندی زد و گفت: "هنوز نه..."
میدانست که حیات واقعی او از این لحظه آغاز میشود؛ زمانی که پیکرش به خاک میپیوندد اما روحش در آسمانها به پرواز درمیآید.
زیبایی کار او در این بود که در دنیایی که همه در پی ساختن "من" بودند، او "من" خویش را در آتش عشق به "او" یعنی خدا سوزاند. شاید به همین دلیل است که امروز، سالها پس از شهادتش، هر بار که روایت فتح را میبینیم، گویی تازهترین روایت ممکن را تجربه میکنیم.
برای آوینی، فلسطین فصل گمشدهی کتابی آسمانی بود. قدس در نگاه او نه تنها یک شهر، بلکه نماد مقاومت امت اسلام در برابر ظلم بود. او معتقد بود مبارزهی مردم فلسطین، ادامهی همان راه عاشوراست؛ همان روحی که در "فتح خون" روایت کرده بود.
و این است معجزهای به نام آوینی. مردی که نه تنها هنر که مفهوم شهادت را نیز بازتعریف کرد. او به ما آموخت که میتوان در دنیای مدرن زیست، بدون پیروی از تمدن نوین جهانی. میتوان دوربین به دست گرفت، اما رو به قبله داشت. میتوان فیلمساز بود، اما در نهایت، خود را "فاتحانی دیگر" خواند که نه با سلاح که با عدسی دوربین به میدان آمدهاند.
و امروز اگر بود...
بیتردید دوربینش را رو به طرف غزه میگرفت، تا صدای مظلومان را به گوش جهان برساند. همانگونه که آن زمان نیز میگفت: "قدس، فصل ناتمام کتاب امت ماست؛ صفحهای که روزی به دست مجاهدان حقیقی ورق خواهد خورد."
✍🏻به مناسبت سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم، شهید سیدمرتضی آوینی🥀
#مه_شکن #غزه
http://eitaa.com/istadegi
سلام
عذرخواهم، این روزها فرصت نمیکنم به خیلی از پیامها پاسخ بدم، مخصوصا این پیام شما که پاسخش مفصلتر بود و نیاز به تمرکز بیشتر داشت.
ناراحت نشدم، اتفاقا ممنون از نقدتون.
رمان جدید درباره یه باند نفوذ ریشهدار هست، نه مثل نفوذی که توی دایره بود. خیلی عمیقتر.
اینکه همیشه به نقش نفوذ و نفوذی اشاره میکنم، علتش اینه که معتقدم دشمن خارجی تا روبهروی ماست نمیتونه ضربه اساسی بزنه، ولی وقتی از داخل رخنه کنه، میتونه خیلی ضربه بزنه. چیزی که الان توی کشور خودمون میبینیم، اینه که خطر دشمنان در لباس دوست از دشمنانی که مشخصا دشمنی میکنند بیشتره.
به قول مولوی: اگر هزار دزد بیرونی بیایند، در را نتوان باز کردن، تا از اندرون دزدی یار ایشان نباشد.
نکته دوم، اینه که این سازمان شجره طیبه ست، پاکه، گزینش سختی هم داره.
ولی هرچه یه نهاد کارآمدتر باشه، تلاش دشمن هم برای نفوذ داخلش و از کار انداختنش بیشتره.
و نمیشه گفت همه تلاشهای دشمن ناکام میمونه، بعضی از تلاشها هم به نتیجه میرسه.
همه افراد این سازمان هم شهید زنده نیستند. همه مثل عباس نیستند. بعضی خیلی خوبن بعضی معمولی، بعضی به عشق نظام و انقلاب میان بعضی برای حقوق ثابت و بازنشستگی و...
وسوسه شیطان هم برای همه هست و برای هرکس به یه شکله.
نباید صفر و صدی به قضیه نگاه کرد.
اونایی که توی نهادها امنیتی و اطلاعاتی کار میکنند هم انسانن.
بازهم ممنون از محبتتون
مهشکن🇵🇸🇮🇷
سلام عذرخواهم، این روزها فرصت نمیکنم به خیلی از پیامها پاسخ بدم، مخصوصا این پیام شما که پاسخش مفصل
من نه نیما اکبرخانی هستم که نیروهای مسلح رو خاکستری و بدجنس و بیاعتقاد یا خنگ و آدمکش نشون میده و میخواد مدافعان حرم و مثل شخصیتهای فیلمهای هالیوودی شخصیتپردازی کنه،
نه زهرا بلنددوست هستم که سپاهیها فرشتههای زیبا و مهربون و شهدای زنده و بینقص نشون میده و فانتزی برای دخترها میسازه،
نه حدادپور جهرمی هستم که معلوم نباشه شخصیت با خودش چند چنده و... بیخیال!
من فاطمه شکیبام
و با همه نقاط ضعفم سعی دارم واقعی به قضیه نگاه کنم،
و سر همین قضیه، با ویراستار یکی از نشرهایی که اتفاقا از این عزیزان کتاب منتشر کرده به نتیجه نرسیدم و برای همین تاحالا چیزی چاپ نشده!
پارسال ویراستار یکی از نشرهای نسبتا مذهبی و شناخته شده با من تماس گرفتند، خط قرمز رو خونده بودن و میخواستن همکاری کنیم.
بماند که برخورد نامحترمانه و از بالا به پایینی داشتن،
گفتن باید کلا خط قرمز رو بکوبی از نو بسازی که قبول کردم چون این فرایند برای چاپ رمان طبیعیه. و اتفاقا میخواستم توی این فرایند کلی چیز یاد بگیرم.
که البته واسطه خیر شدن تا من توی یه دوره شرکت کنم که خیلی به دردم خورد،
اما
گفتند پیرنگ ۳ جلدی بنویس،
نوشتم.
پیرنگ شخصیتمحور نبود، گفتن باید شخصیتمحور باشه!
و دقیقا گفتن من یه چیزی مثل جک ریچر میخوام!
گفتم من شخصیت اصلیم دختره، توی زمینه و بستر ایران ازش جک ریچر درنمیاد(و اصلا نمیخوام دربیاد)!
گفتن من نمیدونم، باید دربیاد!
منم گفتم پس خدانگهدار!
من نمیخوام ادای رمان و فیلم آمریکایی دربیارم.
من نمیخوام تریلر بنویسم که فقط به مخاطب هیجان بدم.
من نمیخوام نیروی مسلح ایرانی رو مثل نیروی آمریکایی نشون بدم با این توجیه که همه بدونن ما چقدر قویایم!
ولی همین الگو توسط همون ویراستار داره با یه نویسنده دیگه پیاده میشه...
اینو گفتم چون دلم پر بود و خواستم علت چاپ نکردن کتاب تا الان رو بدونید.
⚘بسم الله الرحمن الرحیم⚘
🌱سلام
🔸️به "عقیق"، هسته کیفیت بخشی و ارتقاء نخبگانی خوشآمدید.
🔸️اگر فکر میکنید بزرگترین و مهمترین دغدغه و یا سوال پیش روی شما "جامعه" است، به ما بپیوندید.
♦️https://eitaa.com/aghigh_social
♦️⚘⚘⚘
🔺️فراخوان🔺️
🔴 حمایت از مجموعه های دانش بنیان، و کسب و کارهای تولید کننده فناوری های اجتماعی حوزه علوم انسانی
✅ شامل:
🔸️طراحی و به کارگیری سازوکارها، ایده ها، رویه های کارآمد و سامانه های فناورانه
🔸️ روش ها، ابزارها و فرایندهای تبدیل دانش و منابع فرهنگی به کالاها و خدمات(صنایع خلاق)
🔹️با معیار پاسخ گویی به نیازهای اجتماعی در جهت حل مشکلات و مسائل اجتماعی و فرهنگی
❇ایده خود را با ما درمیان بگذارید❇
😊پیام بدهید:
♦️@aghigh_14
♦️
هوا عالی و منظره روحنواز بود؛
فقط جای خالی بانوان محجبه و چادری که بیان و فضای گناهآلود رو عوض کنن به شدت احساس میشد.
داشتیم اینجا قدم میزدیم، وضعیت حجاب خیلی ناراحتکننده بود،
و فکر میکنم راهش اینه که ما خانمهای چادری بریم اینجا، قدم بزنیم، اگه موقعیتش بود امر به معروف کنیم.
شاید سخت باشه ولی اینم یه نوع جهاده.
با دوستای چادری و محجبهتون قرار بذارید بیاید اینجا،
با چادر چند نفری بیاید اینجا.
انقدر نیومدیم که این محیط اینطوری شده...
حیفه توی بهار خودتون رو از این هوا و این رنگ سبز بینظیر محروم کنید🌱