eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
764 ویدیو
86 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
درسته که جنگه، درسته که چیزهای تلخ و دردناکی می‌بینیم، درسته که گاهی حس می‌کنیم هیچ وقت دیگه خوشحالی رو تجربه نخواهیم کرد، ولی هنوزم بهاره، و هنوزم آسمون و زمین زیبان، و هنوز هم باید این زیبایی‌ها رو دید و لذت برد...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
درسته که جنگه، درسته که چیزهای تلخ و دردناکی می‌بینیم، درسته که گاهی حس می‌کنیم هیچ وقت دیگه خوشحالی
یک زمانی پیش خودم میگفتم حضرت زینب«س» چطوری وسط جنگ و بعد از شهادت امامشون و کلی یاران دیگر میان و میگن: _ما رایت الا جمیلا! هربار در هر روضه‌ای هرکس یه مدلی این جمله را تفسیر کرد، هرکس یک چیزی گفت اما بازهم هربار شنیدن این جمله منو به فکر وا میداشت که چرا چنین چیزی را حضرت بیان میکنن. جنگ که شد، شب‌ها که گذشت، چیزهایی که دیدم یواش یواش منو به این جمله رسوند. انگار باید با گوشت و پوستم درکش میکردم تا بفهمم یعنی چی! این جمله هیچ جوره قابل تفسیر نیست مگر اینکه با چشم ببینی زیبایی‌هایی را که از دل جنگ میروید. جنگ یک روی دیگری هم دارد که تنها و تنها برای شیعیان و مسلمانان عیان میشود که مصداق این جمله است: _ما رایت الا جمیلا!
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگ‌نوشت قسمت ۱: وسط خود خود تاریخ ✍️ش. شیردشت‌زاده الان که این فایل
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 قسمت ۲: "این مملکت دیگه آروم‌بگیر نیست!" ✍️ش. شیردشت‌زاده این ماه رمضان، اولین ماه رمضان ما زیر یک سقف بود. آبان ۱۴۰۴ عروسی کرده بودیم. من تازه پیشنهاده‌ی پایان‌نامه ارشدم را به تصویب رسانده بودم و بعد از حوادث دی‌ماه(که شاید آن‌ها را هم بعداً برایتان نوشتم یا در خاطرات کس دیگری خواندید) و تاخیری که در امتحانات به وجود آمد، تازه امتحانات پایانترم ترم سوم ارشدم تمام شده بود. باید روی پایان‌نامه تمرکز می‌کردم. برنامه‌ام این بود که پایان‌نامه‌هایی که از نظر روشی مشابه روش مد نظرم هستند را مطالعه کنم. چند روز بود که داشتم توی پایگاه‌های داده می‌گشتم؛ ولی کارم پیش نمی‌رفت. اولین ماه رمضانی بود که بجای خوابیدن تا دم افطار و نشستن سر سفره آماده، باید بیدار می‌ماندم و افطاری و سحری می‌پختم و سفره را خودم پهن می‌کردم. اولین ماه رمضانی که فهمیدم خانم خانه بودن چقدر سخت است؛ اما شیرین هم بود. حال و هوای خوب خانه دست من بود؛ هنری که فکر نمی‌کردم داشته باشمش. مزه خوشبختی زیر زبانم بود. تازه عروس است و همین چیزها دیگر. حرف از تهدید ترامپ هم بود. همه تا به هم می‌رسیدند می‌گفتند به نظرت می‌زند یا نه؟ بعضی‌ها می‌گفتند نه. بعضی‌ها هرشب می‌گفتند امشب حتما می‌زند. بعضی برایش جوک می‌ساختند و بعضی به شدت مضطرب بودند. کانال‌های تحلیلی هرشب از یک نفر – حتی خبرنگار دارقوزآبادنیوز توی امریکا – نقل قول می‌کردند که وقوع جنگ حتمی هست یا نه. من اما اهمیتی به این موضوع نمی‌دادم. راستش فکر نمی‌کردم بزند؛ تصور می‌کردم می‌داند شروع جنگ با ایران غلط زیادی ست. آقا گفته بودند ناو خطرناک است؛ ولی سلاحی که آن را غرق می‌کند خطرناک‌تر است. گفته بودند این‌بار جنگی اگر باشد، جنگ منطقه‌ای ست. من هر خبری مربوط به ترامپ بود را نادیده می‌گرفتم. هیچ اهمیتی برایم نداشت و هنوز هم ندارد که چه چیزی در صفحه‌اش می‌نویسد. ترامپ در نظر من فقط یک پدوفیل روانی ست و من زندگی‌ام را به حرف‌های یک پدوفیل روانی گره نمی‌زنم. با خودم گفته بودم آدم نباید از جنگی که اتفاق نیفتاده بترسد و اضطراب بگیرد. به خودم گفته بودم اگر جنگ شد، آن‌وقت می‌توانی مضطرب شوی. آدم برای سوگی که ندیده گریه نمی‌کند. دو شب قبل از جنگ، نیمه‌شب پنجشنبه، دانشگاه یکباره اعلام کرد کلاس‌های هفته آینده مجازی ست و خوابگاه‌ها تعطیل است. داد همه درآمد؛ مخصوصا خوابگاهی‌ها که این تصمیم هزینه مالی و زمانی زیادی برایشان داشت. تصور می‌کردیم علت مجازی شدن دانشگاه‌ها، آشوبی بود که به جان دانشگاه افتاده بود. از دانشگاه شریف شروع شد. یک عده دانشجوی نادانِ استحمار شده(این مودبانه‌ترین لفظ ممکن بود)، کف دانشگاه پرچم ایران را آتش زده بودند و به دفاع از پهلوی پرچم شیروخورشید بالا برده بودند. برای همین می‌گویم استحمار شده. چون آدم اگر یک ذره عقل داشته باشد، طرفدار آن پیربچه‌ی احمق نمی‌شود. توی شریف بین دانشجویان موافق و مخالف نظام درگیری شده بود. من هم درست جزئیات را نمی‌دانم و اگر می‌خواهید درباره آن حادثه بدانید، می‌توانید منابع دیگر را مطالعه کنید. درگیری به دانشگاه‌های دیگر هم سرایت پیدا کرد و دانشگاه‌ها یکی یکی مجازی شدند. دانشگاه اصفهان بود که هنوز مجازی نشده بود و حتی گفته بودند کلاس‌ها حضوری ست؛ تا همان نیمه‌شب پنجشنبه. قبل از آن طرفداران پهلوی فراخوان تجمع در روز شنبه داده بودند و بسیج دانشجویی هم فراخوان داده بود. جمعه شب، افطاری خانه خاله‌ام دعوت بودیم. داشتیم درباره همین مسائل حرف می‌زدیم. خاله بزرگ‌ترم گفت: این مملکت دیگه آروم‌بگیر نیست. همه این آتش‌ها از گور فراخوان رضا پهلوی در هجدهم دی برخاسته بود. از اعتراضات به حقی که به لطف مزدوران دشمن تبدیل به آشوب خیابانی و بدتر، جنگ خیابانی شد و خیابان‌های ایران خشونت‌هایی را به خودش دید که سابقه نداشت. حدود سه هزار نفر جان باختند. نمی‌خواهم درباره آن چند روز حرف بزنم. فعلا وقتش نیست. شاید بعداً نوشتم که چه دیدم و چه شد. ولی آن روزها رسانه‌های بیگانه، مخصوصا ایران اینترنشنال و منوتو بدجور روی مغز بخشی از مردم سوار شده بودند و اینطوری توی ذهن‌ها جا انداخته بودند که نظام توی دو روز هزاران نفر را – از ۱۲ هزار تا ۷۰ هزار نفر گفته‌اند – کشته است؛ چیزی که حتی از نظر فنی هم ممکن نیست. کشتن این تعداد آدم در دو روز، تنها با بمب اتم ممکن است و به این راحتی نیست!
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگ‌نوشت قسمت ۲: "این مملکت دیگه آروم‌بگیر نیست!" ✍️ش. شیردشت‌زاده ا
سر همین قضیه بعضی از مردم با نظام و رهبری زاویه پیدا کرده بودند. خیلی‌ها شک کرده بودند. بعضی‌ها که از خیلی قبل‌تر، مغز را دو دستی تقدیم رسانه‌های بیگانه کرده بودند، از خدایشان بود که ترامپ به ایران حمله کند. توقع داشتند نظام سرنگون شود. فکر می‌کردند کافی ست ترامپ دوتا موشک بزند و آخوندها بروند تا همه‌چیز ارزان شود، تا همه‌چیز آزاد شود، تا همه خوشحال و راحت و آزاد و خوشبخت باشند. من واقعا نمی‌دانم چه فعل و انفعالاتی در مغز یک نفر رخ می‌دهد که به این نتیجه می‌رسد اگر در کشورش جنگ شود، اوضاع بهتری خواهد داشت. بیشتر این نادان‌ها از قماش سلطنت‌طلب بودند و من معتقدم هرکس ذره‌ای دلش می‌خواست به ایران حمله شود، در خون تک‌تک آن‌هایی که شهید شدند سهیم است، قاتل است و جایش توی جهنم، دقیقا کنار ترامپ و نتانیاهو خواهد بود(و همینطور همه آن نادان‌هایی که توی دانشگاه پرچم ایران را سوزاندند هم). مخصوصاً بعضی ایرانیان خائنِ خارج‌نشین، مدت‌ها بود تجمع و تظاهرات داشتند و به ترامپ التماس می‌کردند که به کشورشان حمله کند. باور کنید زبان از توصیف بی‌شرفی آن‌ها قاصر است. باور کنید هیچ کلمه مودبانه‌ای برای توصیف‌شان ندارم. فکر کنم زیاد حرف زدم؛ ولی به نظرم لازم بود. این چیزها الان برای ما بدیهی ست؛ ولی شاید برای کسانی که در آینده این متن را می‌خوانند، نیاز به توضیح باشد. ارسال نظر http://eitaa.com/istadegi
الله اکبر 🇮🇷
بعد از کلی برنامه عروس کشون متفاوت در این شبا، مجری شعر مناسب را یادگرفت: _عروسیه، دومادیه موشکامون، چه عالیه😎 @istadegi
امنیت خیابان امشب از نیمه شب به بعد تصویرش زیباتر شده و بیشتر به چشم می‌آید. خیابان‌هایی که بسته شده از ایست و بازرسی بسیجیان است و جلوتر میدان‌هایی که مردم در آن همچنان ایستاده‌اند. هردو مورد دلگرمی دیگری‌اند. فرقی نمیکند در این شبها برای سلامتی مردم در میدان، بسیجیان، پاسداران و... و هر آن کس که برای حفظ حرم جمهوری اسلامی ایران تلاش میکند صدقه بدیم، نذر کنیم.
تاریخ یه جوریه که حس میکنم هرلحظه دارم بخشی از تاریخ دهه‌های گذشته را زندگی میکنم! گاهی در دهه ۶٠ و ایست و بازرسی‌هایش گاهی در دهه ۵٠ و حماسه های کف خیابانش گاهی در دهه ها دور تر و حماسه زینبی‌اش گاهی در دهه های اول اسلام و تنگه احدش ووو...... انگار تاریخ را داریم زندگی میکنیم برای رقم زدن تاریخ جدید! @istadegi