eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
818 ویدیو
92 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
میدونید چیزی که خیلی شنیدم، اینه که بعضی فکر می‌کنن "انتقام"، یه عمل ناشی از هیجان و خشم کوره. یه کی
در نگاه اول هم واقعا منطقی به نظر میاد. این که بی‌خیال کسانی که رفتن بشیم و به فکر زنده‌ها باشیم. بله این درسته. آدم باید از گذشته درس بگیره، ولی نگاهش به آینده باشه. و البته که هیچ چیز جای خالی عزیزانی که توی جنگ از دست دادیم رو نمی‌گیره، حتی کشتن تک‌تک جانیان اسرائیلی و امریکایی. این داغ بزرگ رو هیچ چیز جبران نمی‌کنه. هیچ چیز شهدای ما رو برنمی‌گردونه. ولی ایراد این نگرش، توی برداشت ما از مفهوم انتقامه. انتقام قرار نیست یه واکنش احساسی کور باشه، که صرفا انجام میشه تا دل آدم خنک بشه. انتقام قراره یه اقدام حساب‌شده، مدبرانه و قاطع باشه. یه اقدام که نه حین عصبانیت و هیجان شدید، بلکه حین فکر و تدبیر شکل می‌گیره. انتقام، یه اقدام ناظر به گذشته‌ی از دست رفته نیست! یه اقدام ناظر به آینده ست! انتقام قراره آینده رو تضمین کنه. قراره طوری باشه، که تجربه‌های تلخ گذشته تکرار نشه. هدف از انتقام، این نیست که دل ما خنک بشه. دل ما که خنک نمیشه. هدف از انتقام، اینه که دشمن متوجه بشه اگر باز هم به خاک ما تجاوز کنه، زیرساخت‌ها و مراکز علمی و صنعتی و مناطق مسکونی ما رو بزنه، باید هزینه سنگینی بده. واضح بگم: هدف از انتقام، نه تنها تداوم جنگ نیست، بلکه ایجاد صلح پایداره. و انتقام نه تنها یه کنش احساسیِ کور نیست، بلکه یه کنش کاملا عقلانیه؛ مخصوصا جایی که مذاکره و تفاهم‌نامه به نتیجه نرسیده و تو مطمئن شدی که دشمنت با گفت‌وگو و امضای پیمان صلح، دست از حمله برنمی‌داره. قصاص، که توی آیات قرآن هم هست و حکم خداست هم دقیقا همینطوره. "وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ"(179 بقره). قصاص بر خلاف ظاهر خشنش، مایه زندگیه. چرا؟ چون بازدارندگی ایجاد می‌کنه. انتقام هم همینطوره.
یه چیزی هم درباره پیامدهای اقتصادی جنگ بگم... بله جنگ هزینه اقتصادی خیلی سنگینی خواهد داشت. زیرساخت‌ها و مراکز صنعتی آسیب می‌بینن. نخبگان و مراکز علمی هم همینطور. از طرفی محاصره دریایی قطعا به اقتصاد داغون ما فشار شدیدی میاره. ولی نکته اینجاست که نباید ساده به قضیه نگاه کنیم. نجنگیدن، باعث نمیشه مشکلات اقتصادی حل بشه. چیزی که به اقتصاد یه کشور کمک می‌کنه، آتش‌بس شکننده و وضعیت نه جنگ نه صلح نیست. اقتصاد برای رشد و پیشرفت، به صلح پایدار نیاز داره. این وضعیت که جنگ نباشه، ولی هر آن احتمال جنگ باشه و به جنوب کشور حمله بشه، وضعیت ایده‌آلی نیست! وضعیتی نیست که بشه بگیم: خب نمی‌جنگیم، پس اوضاع خوبه. ما به صلح پایدار نیاز داریم. نه آتش‌بس مقطعی. توی صلح پایداره که سرمایه‌گذار خارجی حاضر میشه سرمایه‌ش رو بیاره توی کشور. توی صلح پایداره که واحدهای تولیدی و کسب و کارها، بدون ترس از نوسانات ارزی و تحریم، می‌تونن یه مسیر روبه‌رشد داشته باشن. توی صلح پایداره که مردم بدون ترس از قحطی و جنگ، می‌تونن کالاهای اساسی رو بخرن. توی صلح پایداره که زیرساخت‌ها سالم می‌مونن و امکان توسعه وجود داره، بدون ترس از بمباران. و تجربه نشون داد که در شرایط فعلی، مذاکره و توافق نمی‌تونه ما رو به صلح پایدار برسونه. صرفا یه آتش‌بس شکننده ست که از جنگ بدتره! قطعا جنگ خوب نیست. ولی گاهی راه حل بهتری وجود نداره.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگ‌نوشت قسمت ۱: وسط خود خود تاریخ ✍️ش. شیردشت‌زاده الان که این فایل
راستی اگه سلسله نوشتارهای رو نخوندید، حتما بخونید. ان‌شاءالله قراره خاطرات سایر خادمین معراج رو هم منتشر کنیم به زودی...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
راستی اگه سلسله نوشتارهای #جنگ‌نوشت رو نخوندید، حتما بخونید. ان‌شاءالله قراره خاطرات سایر خادمین معر
دارم مصاحبه یکی از خادمین معراج رو پیاده می‌کنم. یاد اون شعر می‌افتم که می‌گفت: پر از علی شده آغوش دشت، سرتاسر...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام. ممنونم از محبت شما حقیقتا منم مثل شما، شناخت دقیقی از وضعیت فعلی نیروهای مسلح ندارم. ولی به نظر میاد توی این بازه زمانی، تا حد زیادی تونستن خودشون رو بازیابی کنن. و توی عرصه نظامی که فعلا کار خاصی از ما نمیاد؛ جز حمایت از نیروهای نظامی کشور. نیروهای نظامی، نیاز به حمایت و پشتوانه مردمی دارند. پس مهمترین کار همینه؛ که خیابان رو ترک نکنیم.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگ‌نوشت قسمت ۲۷: من حسین رو دوست دارم. ✍️ش. شیردشت‌زاده توپخانه ارت
شما وقتی حرف از شهدای پادگان بمپور میشه، دلتون مچاله میشه، من دلم دوبار مچاله میشه، له میشه... چون من علاوه بر اونا، یاد شهدای مظلوم توپخانه ارتش توی اصفهان هم می‌افتم. بیشتر سرباز، جوون، و بیشترشون با DNA شناسایی شدن...💔
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
شما وقتی حرف از شهدای پادگان بمپور میشه، دلتون مچاله میشه، من دلم دوبار مچاله میشه، له میشه... چون م
برای وداع اولین شهید سرباز، فقط سه چهارتا خانم مانتویی آمده بودند. یک نفرشان بیشتر از دوتای دیگر بی‌تابی می‌کرد. جوان بود، طوری که احتمال دادیم همسر یا خواهر شهید باشد. وقتی شهید را آوردند و رفت بالای تابوت و گفت: «محمد مامان پاشو بریم خونه!»، فهمیدیم ای داد بی‌داد... مادر شهیدی ست که برای مادر شهید شدن خیلی جوان بود. خب خود شهید مگر چقدر سن داشت؟ نهایتش نوزده، بیست سال. سرباز بود دیگر. برادر شهید هم سنش کم بود. شاید شانزده هفده ساله. یک خانواده کوچک چهار نفره بودند. پدر شهید هم بهش می‌خورد جوان باشد؛ ولی موها و ریشِ کم‌پشتش سفید بود. انگار تازه سفید شده بود، سریع، یک‌شبه. یاد پدر شهید حججی و شهید آرمان علی‌وردی افتادم. آن‌ها هم یک‌شبه مویشان سفید شد. تا قبل از شهادت پسرشان عکس‌هاشان را که می‌دیدی جوان بودند. پدرها اینطوری‌اند دیگر. گریه نمی‌کنند، جیغ نمی‌زنند، فقط مو سفید می‌کنند. پدر شهید هی می‌رفت توی حسینیه دور می‌زد، راه می‌رفت، بعد می‌آمد سرش را می‌گذاشت روی تابوت. کمی شانه‌هایش می‌لرزید و دوباره برمی‌خاست توی حسینیه راه می‌رفت و هی این کار را تکرار می‌کرد. آرام و قرار نداشت. مثل کسی بود که یک گلوله آتش در دستش نگه داشته باشد. نمی‌توانست بنشیند. داشت می‌سوخت. آتش درونش داشت آخرین موهای سیاهِ مانده روی سرش را خاکستر می‌کرد. وقتی شهید را بردند گذاشتند توی ماشین، مادرش گریه‌کنان دنبالش رفت؛ اما آرام‌تر شده بود. کمی آرام‌تر. خیلی‌ها نفهمیدند آن لحظه چه شد، ولی من دقیقا کنار مادر شهید ایستاده بودم. فهمیدم چه شد که ای کاش نمی‌فهمیدم. پدر شهید آمد شانه‌های مادر شهید را گرفت. گفت: بیا یه چیزی بهت بگم... مادر شهید را کشاند توی حسینیه. گفت: بیا یه چیزی بهت بگم... این سر نداره... مادر شهید دو دستی زد توی صورتش و دوباره صدای جیغش بلند شد. نتوانست بایستد. پاهایش شل شد و افتاد روی زمین و تکرار کرد: بچه‌ی من سر نداره... بچه‌ی من سر نداره... وای بچه‌م سر نداره... پدر شهید اما نتوانسته بود حرفش را کامل کند. جلوی گریه‌اش را گرفته بود که جمله‌اش تمام شود. شانه همسرش را گرفت و تکان داد و گفت: یادته تو دفترش نوشته بود من حسین رو دوست دارم؟ حالا مثل امام حسین سر نداره. تازه آنجا بود که فهمیدم آن گلوله آتش که توی گلوی پدر شهید گیر کرده بود چی بود. انگار تازه بارش را زمین گذاشت. بغضش اشک شد. با همسرش نشستند به گریه کردن. یکی می‌گفت و آن یکی گریه می‌کرد. هی تکرار می‌کردند: توی دفترش نوشته بود من حسین رو دوست دارم. حالا مثل امام حسین سر نداره...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨﷽✨ 📌مه‌شکن در یک نگاه🪞 (روی متن رنگی بزنید تا برید سر اصل مطلب!) ❓مه‌شکن چیه؟ 👤 مدیران مه‌شکن کی‌
سلام و درود خدمت عزیزانی که تازه به کانال ما پیوستن🌱✨ برای مطالعه داستان‌های کانال، حتما پیام سنجاق‌شده رو ببینید🌱
واقعا تعریف‌ مسولین از زیرساخت چیه؟ کاش برای مردم هم توضیح بدن! سیلو زیرساخت نیست؟ موتورخانه پمپ آب اراضی جنوب زیرساخت نیست؟ خط ریل راه‌آهن زیرساخت نیست؟ اینکه آقای چمران نماینده شورای شهر تهران، بخشی از بی‌برقی‌ها رو مورد هدف واقع شدن تاسیسات برق اعلام می‌کنه زیرساخت نیست؟ @istadegi
اعضای قدیمی کانال بگن: کدوم داستان، رمان، روایت یا نوشتار کانال رو به اعضای جدید پیشنهاد می‌کنید؟