eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
818 ویدیو
92 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨﷽✨ ‼️اگه یه رمان جنایی/امنیتی بنویسی ولی صحنه جرم و سرنخ‌ها مصنوعی دربیاد، خواننده همون‌جا ولش می‌ک
این دوره رو با توجه به وسواس خودم موقع جنایی نوشتن آماده کردم. بیشتر از این که دوره داستان‌نویسی باشه، شامل مطالبی هست که برای جنایی نوشتن به درد می‌خوره. و حاصل مطالعات چند ساله خودمه. اگه شما اهل نوشتن هستید و مثل من، به باورپذیری و دقیق بودن داستان اهمیت میدید، به دردتون می‌خوره. البته قطعا بازهم حین نوشتن به گره‌هایی خواهید خورد که جوابش توی دوره نیست(مثلا من خودم امروز کلی درباره احتراق ناقص و نحوه کار آبگرم‌کن مطالعه کردم🙄) و باید خودتون برید دنبالش. این دوره، بیشتر سرنخ‌ها رو دستتون میده.
یک کلمه حرف حق پیرامون مصاحبه جواد موگویی با آقای عراقچی 🙄 پ.ن: اشاره به رفتار ناپخته‌ی آقای موگویی در قسمتی از مصاحبه داره، نه حرف‌های آقای عراقچی.
قهرمانی مبارک اسپانیایی‌های حق‌طلب 🇪🇸
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
قهرمانی مبارک اسپانیایی‌های حق‌طلب 🇪🇸
چون اسپانیا از ایران حمایت کرده بود، ترامپ دستور توقف تمام روابط اقتصادی با اسپانیا رو داده بود. حالا بدو برو جام رو بهشون بده 🇪🇸
یک نکته‌ای که به نظرم قابل تأمل هستش، اینه که اسپانیا هر دو قهرمانی جام جهانیش (۲۰۱۰ و ۲۰۲۶) رو مدیون بازی تیمی شون هستند، برخلاف اکثر تیم‌ها که معمولا بازی‌ها رو با اتکا به تک‌ستاره‌هاشون پیش می‌برند. درسته که بازیکنای خوب و با کیفیتی داشتند (۲۰۱۰) و دارند، اما ستاره‌‌هاش در حد و اندازه مسی برای آرژانتین، رونالدو برای پرتقال و امباپه برای فرانسه نبودند. واقعا باید به الگوی کار تیمی و تشکیلاتی اسپانیایی‌ها توجه ویژه بشه... @istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
قهرمانی مبارک اسپانیایی‌های حق‌طلب 🇪🇸
خدا در غزه افشا کرد، راز روزگار این است: که معیار شرافت، نسبت ما با فلسطین است...🇵🇸 (محمد رسولی)
خانواده‌اش که رفتند، ما ماندیم، ما خادم‌ها. نمی‌دانم قضیه چی بود ولی انگار آن دخترک برای همه‌مان خاص بود. بدجور دلمان را برده بود. صدایش را که دعای سلامتی امام زمان را می‌خواند از بلندگوها پخش کردیم. زبانش موقع تلفظ حرف «ر» و «ک» می‌گرفت. کمی ته‌لهجه اصفهانی داشت. رفتم کنار تابوتش نشستم. صورتش خیلی کوچک بود. شاید اندازه یک کف دست. از آن زاویه که من می‌دیدم، مشخص بود بینی‌اش صاف و قلمی و کوچک است. لبانش نیمه‌باز بود و دوتا دندان شیری از میان آن‌ها پیدا بود. لب‌هایش کوچک و خوش‌فرم بودند. چشمانش هم نیمه‌باز بودند و مژه‌هایش صاف و بلند. مثل برگ گل بود. لطیف، کوچک، زیبا. انقدر لطیف که می‌ترسیدم اگر لمسش کنم بشکند. یک طرف صورتش کمی کبود بود. کبود هم نه؛ ارغوانی بود. کنار لبش و روی گونه‌اش رد خون بود، خونِ خشکیده. شاید زخم بود. روی سرش سربند بسته بودند. موهای لخت و سیاهش از زیر سربند بیرون ریخته بود. آرام خوابیده بود؛ خیلی آرام. باز هم آن حس مادرانه درونم فعال شده بود. دلم می‌خواست بغلش کنم. دلم می‌خواست از آنجا ببرمش. دلم می‌خواست موهایش را نوازش کنم و برایش لالایی بخوانم: آفتاب سر اومد/ مهتاب می‌تابه/ بچه‌ی کوچیک/ آروم می‌خوابه... لالا لالایی... لالا لالایی.. بینی‌اش کوچک و قلمی بود. لب‌هایش ظریف بودند. دندان‌هایش هنوز شیری بودند. مژه‌هایش بلند بود. خیلی لطیف بود؛ مثل برگ گل. دست بردم که صورتش را نوازش کنم. سردی پوستش که به دستم خورد، شوکه شدم. انتظار این‌همه سرما را از چنین پیکری نداشتم. ترسیدم اذیت شود. انقدر لطیف بود که می‌ترسیدم اگر لمسش کنم بشکند.
سرتاسر وطن همه‌اش دشت لاله‌هاست اینجا مزار فاطمه‌ای پنج ساله است شیرین سخن برای پدر ناز می‌کند با دست کوچکش گره را باز می‌کند.... @istadegi